سرلشکر خلبان شهيد مصطفي اردستاني تکخال اف 5 و شير نهاجا

کد خبر: ۱۱۵۵۸۸
تاریخ انتشار: ۲۹ بهمن ۱۳۸۶ - ۱۵:۵۷ - 18February 2008
سال 1328 ورامين روستاي قاسم آباد 
روزهاي نخستين زمستاني سرد در روستاي "قاسم آباد" ورامين با گرمي براي خانواده اردستاني آغاز شد. در يازدهم دي ماه سال 1328 خداوند کودکي به اين خانواده بخشيد که نام او را مصطفي گذاشتند. نامي که سال ها بعثيون با شنيدن آن لرزه به اندام شان خواهد افتد. به راستي آيا کسي فکر مي کرد که اين کودک سال ها بعد، يکي از حماسه سازان ايران اسلامي گردد!
"کسي که صدام حسين اعلام نمود هر کس زنده يا سربريده سرهنگ مصطفي اردستاني را بياورد، جايزه اي بس ذي قيمت و ارزنده به او تعلق خواهد گرفت."
دوران طفوليت و تحصيلات و در نهايت اخذ ديپلم، براي مصطفي همگي در ورامين اتفاق افتاد.
Image
اينک سال 1348 است. مصطفي بعد از اخذ ديپلم در همين سال، عازم خدمت مقدس سربازي مي شود. خدمت او نيز سرشار از حماسه است. پس از طي دوران آموزش به عنوان يکي از سپاهيان دانش، در يکي از روستاهاي اسفراين مشغول به گذراندان ادامه خدمت مي شود. با توجه به بافت اين روستا، شرايط جغرافيايي آن و مساعد بودن شرايط براي کشت خشخاش، مردم اين روستا اکثرا و به صورت فراگير به اين کار مي پرداختند. در اين شرايط مصطفي برخود واجب مي ديد به عنوان يک مسلمان، فريضه امربه معروف ونهي از منکر را ادا کند. پس با صحبت هاي دوستانه اي که با روستائيان مي کرد، سعي مي نمود ه آنها را از کشت خشخاش منع کند.
روزها به تندي سپري شد. اکنون سال 1350 است. مصطفي که خدمت سربازي را با موفقيت طي نموده، با توجه به علاقه اي که به فن خلباني و نيروي هوايي داشت، وارد دانشکده خلباني نيروي هوايي شد. کلاس هاي فشرده آغاز شد و مصطفي با موفقيت دوره مقدماتي پرواز را سپري کرد. حال بايست براي تکميل اين دوره و فراگرفتن فنون پيشرفته خلباني همچون ديگر خلبانان آن زمان نيروي هوايي، به خارج اعزام مي شد. پس مصطفي به همراه تعدادي ديگر از خلبانان به ايالات متحده آمريکا اعزام مي شود.
پس از فراز و نشيب هاي فراوان و بعد از سپري کردن 3 سال آموزش در آمريکا، سال 1353 مصطفي موفق به اخذ گواهينامه خلباني در هواپيماهاي "اف - 5" مي شود، به ايران بازمي گردد و با درجه گستوان دومي" در رسته خلباني اف 5 در پايگاه چهارم شکاري دزفول، مشغول به خدمت مي شود.
وي از همان زماني که قرار بود به آمريکا اعزام شود و همچنين پس از بازگشت از آن جا، همواره جواني شاد، بشاش و درعين حال بسيار متدين بودد و نسبت به مقدسات ديني بسيار مقيد و سخت گير.
با توجه به هوش بالاي مصطفي و به دليل اندام وزيده اي که داشت، به تدريج به يکي از بهترين خلبانان نيروي هوايي تبديل شد. بعد از يک سال از اين پايگاه به پايگاه ششم شکاري منتقل مي شود و تا سال 1356 در اين پايگاه و بعضا در پايگاه چهارم شکاري دزفول، به خدمت مي پردازد.

چگونه مصطفي از قهرمان پاکستاني شات گرفت 
در سال 1354 به عنوان يکي از خلبانان منتخب نيروي هوايي، براي انجام يک سري مسابقات تيراندازي با هواپيما عازم پاکستان مي شود. در بين خلبانان پاکستاني، سرگرد خلباني بود که در جنگ بين هندوستان و پاکستان، چندين هواپيماي هندي را سرنگون ساخته بود و در آن زمان قهرمان نيروي هوايي پاکستان شناخته مي شد. لذا با غرور خاصي راه مي رفت و هنگام عبور از کنار ديگران، به اصطلاح به عالم و آدم فخر مي فروخت.
سرانجام روز مسابقه فرا رسيد. کليه هواپيماها که براي مسابقه آمده بودند، پرواز مي کنند. مصطفي که عليرغم جواني، مهارت بالايي در پرواز داشت، تصميم مي گيرد در آسمان با سرگرد پاکستاني به يک نبرد هوايي آزمايشي بپردازد. نبرد هوايي شروع مي شود و بعد از چند لحظه، در ميان حيرت حاضران، مصطفي با چند مانور ماهرانه از سرگرد پاکستاني شات مي گيرد. (شات يعني هواپيما را طوري هدايت کني که پشت سر هواپيماي ديگر قرار بگيرد و به عبارت بهتر، در تيررس باشد. در فن هواپيماي گرفتن شات يعني هدف قرار دادن هواپيماي حريف.)
پس از پايان پرواز، سرگرد خلبان به نزد مصطفي - که در آن زمان ستوان دوم بود - مي آيد و مي گويد:
- توقهرماني، نه من.

ازدواج و انتقال به پايگاه هاي ديگر
در سال 1356 مصطفي ازدواج مي کند و همزمان به پايگاه دوم شکاري تبريز منتقل مي شود. اين رويه همچنان ادامه پيدا مي کند و در سال 1357 درحالي که چند هفته اي به پيروزي انقلاب مانده بود، به همراه تعدادي ديگر از خلبانان پايگاه تبريز به پايگاه هوايي مشهد اعزام مي شوند. وي در آن موقع آرام و قرار نداشت و به دور از چشم مسئولين پايگاه، با لباس شخصي به جمع تظاهرکنندگان مي رفت.
بدون شک او را مي توان از نخستين خلبانان حزب اللهي قلمداد کرد که در به ثمر رسيدن انقلاب و آگاهي پرسنل نيروي هوايي، نقش به سزايي را ايفا کردند.

روز سرنوشت ساز آغاز مي شود
روز عمل فرا رسيده است. صبح روز 22 بهمن سال 1357 شهر مشهد، اردستاني به همراه تعدادي از خلبانان پايگاه هوايي مشهد، با لباس نظامي و به صورت علني، به صفوف مردم انقلابي مي پيوندند و راه حرم امام رضا (ع) را در پيش مي گيرند. مردم انقلابي وقتي خلبانان را در ميان خود مي يابند، به شور آمده و آنها را بر دوش مي گيرند و بدين ترتيب شهيد اردستاني و ديگر خلباناني که به مردم پيوسته بودند بر روي دوش آنان تا حرم امام رضا (ع) همراهي مي شوند. شهيد اردستاني درحالي که بر دوش مردم بود، سوار بر موج انقلابي فرياد مي کشيد " الله اکبر خميني رهبر ".
وقتي خلبانان به تالار آينه رسيدند، حجت الاسلام "واعظ طبسي" (توليت آستان قدس رضوي) آن جا ايستاده بود. شهيد اردستاني و کليه خلبانان حاضر، به ايشان اطمينان دادند که حتي يک هواپيما از پايگاه براي سرکوب مردم به پرواز درنخواهد آمد.

تروري که عقيم ماند
از لطف خداوند در همان روز، انقلاب نيز پيروز شد. بعد از پيروزي، مدارکي به دست آمد مبني بر اين که در شامگاه روز 22 بهمن سال 1357 گروهي مي خواستند به محل استراحت اردستاني و همسرش حمله کرده و هر دو را ترور نمايند که خوشبختانه با پيروزي انقلاب اسلامي، اين توطئه عقيم ماند.
اردستاني مدتي بعد از انقلاب به پايگاه هوايي تبريز مراجعت کردد و نخستين هسته تشکل خلبانان حزب اللهي را در پايگاه هوايي تبريز به همراه سرتيپ (سروان آن زمان) "حبيب بقايي" - فرمانده سابق نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران - و چند نفر ديگر پي ريزي کردند.
شهيد اردستاني که در اين زمان به عنوان افسر خلبانان شکاري در پايگاه هوايي تبريز مشغول به خدمت بود، شروع به برگزاري جلسه هاي قرآني و دعاي کميل نمودد و همزمان جهاد سازندگي پايگاه دوم شکاري تبريز را به سرانجام رساند. در اين زمان وي با همکاري چند نفر از دوستانش، در پايگاه اقدام به انتشار يک نشريه درون گروهي با نام "مخلصين" نمودند که حاوي مطالب اعتقادي و فرهنگي بود.

عراق نقشه شوم خود را اجرا کرد
31 شهريور سال 1359 دولت بعثي عراق نقشه اي را که مدت ها در سر مي پروراند، اجرا کرد و در بعد از ظهر همين روز، پايگاه هاي هوايي ايران را بمباران کرد. پايگاه هوايي تبريز هم مستثني نبود. عراق با هشت فروند ميگ، اين فرودگاه را نيز بمباران کرد.
اردستاني که از چند روز قبل در مرخصي بود و در انتظار تولد فرزند اولش، با اطلاع از اين موضوع تصميم مي گيرد به هر طريق ممکن خود را به تبريز برساند. لذا راه زمني را در پيش مي گيرد. در اين زمان به دليل رعب و وحشتي که در بين مردم بوجود آمده بود، اقشار مردم را ترس و واهمه فرا گرفته بود. او خود را از ورامين به تهران و سپس با سختي و از طريق زميني خود را به پايگاه تبريز مي رساند و به محض ورود به تبريز، در ساعت 4 بعدازظهر روز يکم مهر، بلافاصله به فرماندهي مي رود و آمادگي خود را براي پرواز اعلام مي کند.

فرماندهي پايگاه هوايي اميديه
از روز دوم مهر ماه، اردستاني پروازهاي جنگي خود را آغاز مي کند و اين آغازي است براي درخشش او. پروازهاي برون مرزي، هر روز به صورت انفرادي و يا گروهي از اين پايگاه انجام مي شد که اولين داوطلب براي تمام عمليات، او بود و با توجه به شهامت مثال زدني اش و انجام عمليات غير ممکني که در طول يک سال اول جنگ انجام داد، در سال 1360 به درجه "سرهنگ دومي" مفتخر شد و بلافاصله به عنوان فرمانده پايگاه پنجم شکاري اميديه منصوب شد.
با توجه به نوپا بودن اين پايگاه، بسياري از امکانات اوليه براي زندگي پرسنل فراهم نبود که وي مدبرانه، علاوه بر پروازهاي جنگي که شخصا انجام مي داد، خدمات ارزنده اي را نيز جهت رفاه پرسنل اين پايگاه انجام داد. در مدت حضور وي در اميديه به عنوان فرمانده پايگاه، علاوه بر اين که تعداد پروازهاي جنگي خود را کم نکرد، پروازهاي جنگي اين پايگاه را به جبهه هاي فاو و خرمشهر نيز گسترش داد. او هر هفته با هماهنگي هايي که با برادران پاسدار داشت، از نيروهاي رزمنده نيز حمايت هوايي مي کرد.

هرکس درحسرت کربلاست، اينجا همان کربلاست
در تمام مدتي که فرمانده پايگاه هوايي اميديه بود و تا چندي بعد از آن، به صورت داوطلبانه به پايگاه چهارم شکاري دزفول - که نزديک ترين پايگاه به مرز عراق بود - مي رفت و سخت ترين و خطرناک ترين عمليات را انجام مي داد و هميشه اين جمله ورد زبانش بود که:
" دوستان! هر کس در حسرت حضور در کربلاست، بداند که اين جا کربلاست. بدانيد فرزند زهرا(س) و آقا امام زمان (عج) نظاره گر ما است"

جنگ به روزهاي سرنوشت ساز خود مي رسد
در سال 1363 اردستاني به سمت معاونت عمليات پايگاه هوايي تبريز منصوب مي شود و پس از 3 سال به عنوان مديريت آموزش و عمليات نيروي هوايي منصوب مي گردد. در تمام اين 3 سال، او همواره خود به مناطق جنگي سفر مي کرد و هماهنگي هاي لازم را با برادران سپاهي و بسيجي انجام مي داد.
در هنگام ماموريت هاي برون مرزي، با توجه به خطرهاي احتمالي ناشي از پدافند قدرتمند دشمن، در استفاده از مهمات وسواس خاصي به خرج مي داد. به طوري که هميشه سعي مي کرد هدف را با دقت نشانه گيري و با حداقل مهمات نابود سازد.
در طي همين سه سال، اردستاني به همراه سرلشکر خلبان شهيد "عباس بابايي"، در قرارگاهي با نام "رعد" گرداني با نام "گردان راهيان کربلا" راه اندازي کردند و تعدادي از خلبانان را که آمادگي حضور داوطلبانه در عمليات داشتند، دور هم جمع کردند که اکثر عمليات دشوار را به صورت داوطلبانه انجام مي دادند.

شير نهاجا
هوا بسيار بد بود. باران شديدي درحال باريدن بود. از سوي نيروي هاي سپاهي و بسيجي، درخواست شده بود به هر طريق ممکن عقبه دشمن بمباران شود. در اين هنگام بابايي به دليل بدي هوا، خود تصميم به پرواز مي گيرد که با اصرار اردستاني مواجه مي شود که درخواست داشت او پرواز کند. ابتدا شهيد بابايي مخالفت مي کند و مي گويد هوا اصلا مساعد پرواز نيست، ولي وقتي اصرار او را مي بيند، رضايت مي دهد و شهيد اردستاني بدون فوت وقت به پرواز در مي آيد. در همين هنگام شهيد بابايي در کنار باند زير باران، به انتظار او مي ايستد و با چشماني اشک بار، به خلباني که در کنارش بود مي گويند:
- مصطفي را از دست داديم ... 
ولي اين پايان کار نبود. 20 دقيقه بعد چرخ هاي هواپيماي اردستاني باند فرودگاه را لمس مي کند و او مورد استقبال شهيد بابايي قرار مي گيرد و بار ديگر به همگان ثابت مي کند درحالي که مسئوليت هاي مهمي در نيروي هوايي دارد، ولي همچنان داوطلب انجام سخت ترين ماموريت هاست0
بارها در طول يک روز، تا 13 سورتي پرواز عملياتي داشت که اين خود به نوعي يک رکورد در نيروي هوايي بود. به همين سبب بود که در نيروي هوايي، به او "شيرنهاجا" مي گفتند.
ايمان، اخلاص، دين باوري، دوستداري اهل بيت، عشق به امام و انقلاب، شهامت و بي باکي اردستاني، از ويژگي هاي منحصر به فرد اين شهيد بزرگوار بود.
انجام بيش از 400 پرواز برون مرزي و 1724 ساعت پرواز، مصطفي اردستاني را به عنوان يکي از قهرمانان جنگ و نيروي هوايي مطرح کرده بود.
بعد از شهادت سرلشکر بابايي، به دليل لياقت و شهامت و از خود گذشتگي اي که اردستاني داشت، به عنوان معاونت عمليات نيروي هوايي منصوب شد و تا زمان شهادت هم اين مسئوليت را به عهده داشت.

پاداش مقام معظم رهبري
بعد از پايان جنگ، اردستاني و چند تن ديگر از خلبانان تيز پرواز نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي، مفتخر به دريافت مدال پرافتخار "فتح" از دستان مبارک مقام معظم رهبري شدند و به همراه اين نشان، مبلغ يک ميليون تومان نيز به عنوان پاداش نقدي از سوي مقام معظم رهبري به او و ديگر خلبانان حاضر اهدا شد.
پس از گذشت چند روز، اردستاني براي کمک به ساخت مدرسه اي در استان سيستان و بلوچستان، مبلغ پانصد هزار تومان از پاداش خود را اهدا کرد و پانصد هزار تومان الباقي را نيز به حساب "بيت الزهرا(س)" واريز کرد تا براي خريد البسه جهت نيازمندان اختصاص يابد.

من دراين قفس تنگ دنيا گرفتارم
از روزهاي آخر حيات اردستاني، نقل شده است که او درحالي که عکس سرلشکر خلبان شهيد عباس بابايي را بر دست داشت، اشک مي ريخت و مي گفت:
- عباس! تو رفتي و مرا تنها گذاشتي ... من در اين قفس تنگ دنيا گرفتارشده ام. 
از زبان همسر و دخترش نيز نقل شده است که مي گفت:
- نمي خواهم در بستر بميرم ... دوست دارم در هواپيما باشم و بدنم تکه تکه شود.
Image
سرانجام لحظه وصال فرا مي رسد
در روز 14 بهمن سال 1373 از دفتر فرمانده نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران سرلشکر شهيد "منصور ستاري" با دفتر اردستاني تماسي برقرار مي شود به اين مضمون:
"فردا صبح ساعت 30/6 اردستاني و يا جانشين وي، در فرودگاه مهرآباد حاضر باشند تا به اتفاق فرمانده محترم نيروي هوايي و تني چند از فرماندهان اين نيرو، جهت شرکت در جلسه هماهنگي فرماندهان نيروي هوايي که در کيش برگزار مي شود، حاضر شوند."
(لازم به ذکر است که طبق توافقي که اردستاني با جانشين خود داشت، قرار بر اين بود که تمام سفرهاي اداري را به صورت يکي درميان بروند و براي اين سفر، نوبت جانشين اردستاني بود که به سفر برود، ولي به دليل آن که او در مرخصي بود، خود اردستاني تصميم به سفر مي گيرد.)
پس از ابلاغ اين خبر به اردستاني، اين بزرگوار که گويا منتظر شنيدن اين خبر بوده، مي گويد:
- يک جوري شدم ... حال عجيبي دارم، مثل اين که يکي قلب مرا از جا کنده است.
و بلافاصله به نماز مي ايستد. به نقل از مسئول دفتر شهيد اردستاني، در پايان نماز دو مرتبه با صداي بلند مي گويند:
- لبيک ... لبيک.
روز موعود فرا مي رسد. هواپيماي حامل فرماندهان ارشد نيروي هوايي، از فرودگاه مهرآباد به پرواز در آمده و پس از ساعتي در کيش فرود مي آيد. فرماندهان تا بعدازظهر در کيش مي مانند و سپس به سمت پايگاه هوايي اصفهان حرکت مي کنند و توقف کوتاهي نيز در آن جا مي کنند.
در ساعت 42/20 شب، خلبان هواپيما را به قصد تهران به پرواز درمي آورد. هنوز چند لحظه از پرواز نگذشته بود که خلبان با برج مراقبت فرودگاه اصفهان تماس مي گيرد و اعلام مي کند به دليل بازشدن پنجره کابين، مجبور به فرود اضطراري مي باشد و درحالي که هواپيما مشغول گردش براي نشستن در اصفهان بود، در 64 کيلومتري جنوب پايگاه اصفهان با زمين برخورد مي کند و اردستاني به آرزوي ديرينه خود مي رسد و به ديدار دوستانش مي رود.
گويا دعاهاي چند روزه اش مستجاب شده است و شبانگاه، روح بزرگش در قرب الهي جاي گرفت و شير نهاجا براي هميشه خاموش شد. ولي ياد و خاطره دلاوري هاي او هرگز از ذهن هيچ ايراني وطن پرستي پاک نمي شود و ما از ياد نمي بريم که اگر نبود شجاعت هاي او  و ديگر رزمندگان اسلام، کشور ما درحال حاضر در چه وضعيتي قرار داشت.
بله شمعي را که او در نيروي هوايي روشن کرد، هرگز خاموش نمي شود.
ازاردستاني دو فرزند پسر و دو دختر به يادگار مانده است

من فداي امام و اسلام هستم
به راستي شهيد اردستاني مصداق بارز شجاعت و شهامت بود. تمام وجودش عشق به امام، انقلاب و مردم بود بارها اين نکته را ذکر مي کرد که :
- من فدايي امام هستم ... من خود را وقف اسلام کرده ام.
و براستي چه خوب به اين پيماني که بسته بود، استوار ماند و در لحظه اي با پيکر سوخته اش نامه شجاعت و شهامت را امضايي خونين نمود.

با بودن او در عمليات، قلب من آرام بود
مقام معظم رهبري بعد از شندين خبر شهادت شهيد اردستاني، دستمالي برداشتند، دقايقي گريستند و آنگاه فرمودند:
" با بودن شهيد اردستاني در عمليات، قلب من آرام بود. او عنصري فدايي و شهيدي زنده بود. هماينک رهسپار منزلش شويد و پيام تسليت مرا به خانواده اش برسانيد."
در مراسم اين شهيد بزرگوار و ديگر شهيدان حادثه، مقام معظم رهبري فرمودند:
"شهيد اردستاني يکي از پاک ترين، مخلص ترين و مومن ترين افراد تمام قشرها بود. او عنصري فدايي و شهيدي زنده بود و عزيزاني از قبيل شهيد اردستاني و ديگر دوستاني که به شهادت رسيدند، داغي است بر دل هرکسي که نسبت به نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران احساس خويشاوندي و نزديکي مي کند. براي من و ملت عزيز اين يک داغ بزرگ بود."

وصيت نامه
وصيت نامه بنده خدا مصطفي اردستاني
"اللهم اجعلني من جندک فان جندک هم الغالبون و اجعلني من حزبک فان حزبک هم المفلحون و اجعلني من اوليائک فان اوليائک لاخوف عليهم و لا هم يحزنون
اللهم اني اسئلک تجعل وفاتي قتلا في سبيلک تحت رايت نبيک مع اوليائک و اسئلک ان تقتل بي اعدائک و اعداء رسولک و اسئلک ان تکرمني بهوان من شئت من خلقک و لا تنهي بکرامه احد من اوليائک اللهم اجعل لي مع الرسول سبيلا حسبي الله ماشاءالله"
الهي از عمق جانم و با تمام وجودم شهادت مي دهم به وحدانيت تو و رسالت رسول محمد(ص) و امامت علي (ع) و اولاد طاهرين او و از تو مي خواهم که به حق محمد و علي و فاطمه و حسن و حسين، پنج تن آل عبا که تمام جهان به خاطر آنها برپاست مرا از دوستان علي و اولاد علي قرار دهي. به حق علي بن حسين زين العابدين به من لذت عبادت و به حق باقرالعلوم لذت علم و به حق امام صادق لذت صداقت و به حق امام کاظم لذت فروبردن غضب و به حق امام رضا لذت رضايت از الله و به حق محمد بن علي لذت جود و ايثار و سخاوت و به حق علي بن محمد لذت هدايت و به حق امام حسن عسکري لذت سرباز و رزمنده اسلام بودن و به حق امام مهدي لذت فرماندهي بر سپاه اسلام را عنايت کن.
حال چند کلامي از خودم. من براي همسر و فرزندانم شوهر خوبي نبودم. چون خودم را مديون انقلاب و اسلام مي دانستم ولي همه را دوست داشتم به خاطر خدا اگر نتوانستم وقتم را صرف آنها بکنم به دليل نياز اسلام و ملت مسلمان بود. اميدوارم که مرا ببخشيد و برايم دعا کنند. شايد خداوند از گناهان من بگذرد. بعد از من گريه و زاري نکنند و اگر دل شان مي سوزد به حال محمد و آل محمد بسوزد.
و خواهش مي کنم اصلا عکس مرا چاپ نکنيد و براي من تبلغ نکنيد و براي محمد و آل محمد و اسلا م تبليغ کنيد. اگر از من جنازه اي ماند در بهشت زهرا در بين بسيجي ها دفن کنيد (البته اين وصيت نامه پس از تدفين اين شهيد بزرگوار به دست آمد. لذا طبق خواسته خانواده ايشان محل دفنش در صحن حياط امام زاده جعفر در شهرستان پيشوا از توابع ورامين که زادگاه وي نيز مي باشد، بود.) و همه چيز مانند آنها باشد. من حاضر نيستم کسي بعد از من در رنج بيفتد. در هيچ مورد. هر چه بنياد براي يک بسيجي ساده انجام مي دهد بدهد و در بقيه امور طبق قوانين اسلام.
والسلام، محتاج دعاي همه
اردستاني
 
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین