اسيران مجاني !
يكي از برادران به نام علي شاليكار به من گفت:«ميرزايي! آن ستون، بچه هاي لشكر نجف اشرف هستند، خوب است به آنها ملحق شويم.» من هم موافقت كردم. وقتي جلوتر رفتيم ديديم، عربي صحبت مي كنند. سي متري با آنها فاصله داشتيم. به بچهها گفتم با سرعت عقب نشيني كنند. ممكن است ما را درو كنند. همين طور كه بچه ها داشتند عقب نشيني مي كردند، من وشاليكار كه عقبتر بوديم ، صداي برخورد اسلحه به گوشمان رسيد. وقتي به پشت نگاه كرديم، عراقي هارا ديديم كه دارند اسلحه ها را روي هم مي چينند و با دستان بالا، به طرف ما مي آيند. آن ها را شمرديم. 49 نفر بودند .بعد متوجه شديم كه آنها به خيال اين كه ما داريم آنها را دور ميزنيم، تسليم شدند. در صورتي كه ما در حال عقب نشيني بوديم.
علي ميرزايي
علي ميرزايي
لینک کپی شد
نظر شما
