امام(ره) در سنگر نگهباني
پس از پايان مأموريت به پذيرش سپاه رفت تا براي ادامه ي خدمت، لباس سبز سپاه را به تن كند. مورد پذيرش قرار گرفت و به محافظان امام«ره» پيوست…
يك شب براي استراحت به منزل آمده بود. خيلي خوشحال به نظر مي رسيد. از او پرسيدم: «چه خبر مهدي جان، خوشحالي؟!» در جواب گفت: «ديشب، امام آمد اسلحه دوستم را كه در حال نگهباني بود، گرفت و خودش به جاي او 2 ساعت نگهباني داد. وقتي نگهباني تمام شد اسلحه را آورد و بعد رفت وضو گرفت و به نماز شب ايستاد.» وقتي اين جملات از زبانش جاري مي شد، از خوشحالي مردمك چشمانش به رقص آمده بودند. بعدها كه مهدي شهيد شد، فهميدم آن پاسداري كه امام به جايش نگهباني داده بود، خودِ مهدي بود.
مادر شهيد مهدي خندان
يك شب براي استراحت به منزل آمده بود. خيلي خوشحال به نظر مي رسيد. از او پرسيدم: «چه خبر مهدي جان، خوشحالي؟!» در جواب گفت: «ديشب، امام آمد اسلحه دوستم را كه در حال نگهباني بود، گرفت و خودش به جاي او 2 ساعت نگهباني داد. وقتي نگهباني تمام شد اسلحه را آورد و بعد رفت وضو گرفت و به نماز شب ايستاد.» وقتي اين جملات از زبانش جاري مي شد، از خوشحالي مردمك چشمانش به رقص آمده بودند. بعدها كه مهدي شهيد شد، فهميدم آن پاسداري كه امام به جايش نگهباني داده بود، خودِ مهدي بود.
مادر شهيد مهدي خندان
لینک کپی شد
نظر شما
