کاظمی زاده,محمدرضا

کد خبر: ۱۱۶۴۲۰
تاریخ انتشار: ۰۴ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۵:۲۴ - 23April 2008
در سال 1342 در شهر کرمان متولد شد. دوران تحصیلات راتا مقطع دبیرستان در این شهر گذراند.تحصیلات اودر دبیرستان همزمان بود با اوج گیری انقلاب اسلامی .محمدرضابه صورت فعال وتاثیر گذار وارد مبارزه با حکومت شاه خائن شد.ازروزی که به انقلابیون پیوست تا 22بهمن 1357که بر اثرمجاهدات مردم ایران انقلاب اسلامی به پیروزی لحظه ای در مبارزه با طاغوت تردید نکرد.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز هرجانیاز به جانفشانی وایثارگری بود تا انقلاب ازتوطئه هابه سلامت عبورکند،اوحاضربود. دیپلمش رابعداز پیروزی انقلاب گرفت.
جنگ که شروع شدطاقت ماندن در شهر رانداشت.تحمل حضوربیگانگان در خاک پاک ومقدس ایران بزرگ برایش غیرقابل تحمل بود.
ابتدا به عنوان یک بسیجی ساده به جبهه رفت وتفنگ به دست گرفت تا از تمامیت ارضی کشور در مقابل کفتارهای مهاجم پاسداری کند.
چندبارمجروح شد وتنها یکبار مجروحیت که اورا تا مرز شهادت پیش برد، میتوانست عذری باشد برای ترک جنگ ومشغول شدن به زندگی ؛اما اودرمکتب حسین(ع)آموخته بودکه شهادت از عسل شیرین تر است.
اوکه حضوردرجبهه را به عنوان یک بسیجی ساده شروع کرده بود،طولی نکشید که یکی از فرماندهان موفق وتاثیرگذارلشگر41ثارالله شد. فرمانده گردان خط شکن ، فرماندهی گردان عملیاتی و یک عنصر ورزیده اطلاعاتی و عملیاتی سمتهایی بود که درطول مدت حضوردرجبهه در کارنامه ی الهی اش ثبت کرد.
عملیات مافوق تصورکارشناسان نظامی دنیا یعنی والفجر8میعادگاهی شدتا اورابه ملاقات خدا برساند.این اتفاق مبارک در تاریخ 5/12/1364 به وقوع پیوست.
منبع:پرونده شهید در بنیاد شهید وامور ایثار گران کرمان ومصاحبه با خانواده ودوستان شهید





وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحیم
درود بیکران به حجت خدا و سرور و مولایمان امام زمان(عج) و به نائب وی، عارف به حق بالله و سالک به حق طریق الله، فرزند راستین علی(ع) امام خمینی، درود و سلام بر کسانی که دنیای دنی و پست را به مکانی مبدل ساختند که محلی شد برای ارتباطشان با الله و نزدیکی و قرب به او.درود سلام بر آنانی که دنیا را عشقگاه خود با معبود قرار دادند و به عشقبازی گذراندند تا سوختند و به اصل خویش بازگشتند. خداوندا! آن آتش را در ما هم بوجود بیاور که در راه تو بسوزیم.
ای کاش همه در پی این بودیم که دریابیم حقیقت آفرینش را، حقیقت زندگی را، حقیقت حق را، حقیقت خویش را، حقیقت راه را و حقیقت حرکت را و عمل حقیقی را.
ای کاش همه ما به دنبال این بودیم که درک کنیم ارزش را و عمل با ارزش را، و آن چیزی را که سبب میشود انسان از افتادن به افسل السافلین نجات پیدا کرده و به اعلاء علیین برسد.
کاش همه دریابیم تنها وسیله معراج مومن را. چه خوب است اگر پی ببریم به اینکه چرا در زیارت ابا عبدا... الحسین می گوئیم: یا ابا عبدا... اشهد انک قد اقمت الصلوه و آتیت الزکوه و امرت قبل ما سواها و ان ردت ردما سواها. و چه شیرین است اگر بچشیم لذت حقیقی را و چه نیکوست اگر به گوش جان گوش کنیم. این نصیحت پدرانه و دلسوزانه و با حلاوت رهبر عزیزمان را که می فرمائید: تزکیه، تزکیه و همه چیز منهای صفر است.
از طرفی چه سخت است عذاب الهی، چه جا نگذاز است آتش قهر الهی، غیر قابل تصور است، درد و رنج و مصیبت دوزخیان، غیر قابل درک است وحشت و اضطرات انسان در روز حساب، روزی که مادر از فرزند فرار می کند و فرزند از مادر، روزی که مو را از ماست می کشند، روزی که مجرمین به صورتهایشان شناخته می شوند و سر و پای آنان را می گیرند و به آتش می اندازند، روزی که غیر از خدا هیچ فریادرسی نیست. وای به حال کسی که در آن روز مورد غضب الهی باشد در آنروز عمل نیک انسان که به درد آدم میخورد و تقوی است که یار انسان در آن شرایط بسیار سخت است.
وعده اجابت داده و چه کسی وفا به عهد کند تراز او اکنون راهی نداریم جز اینکه دل ببندیم به رحمت و آمرزش خدا و بترسیم از عذاب شدید خدا و این خوف و رجا را زمانی میتوانیم به اثبات برسانیم که عامل به فرامین الهی باشیم.
پروردگارا: به ما توفیق ده آن راه را رویم و آن عمل را انجام دهیم که راضی و مرضی خاطر تو باشد. بارالها: به این بنده خوار و ذلیل و بیچاره خود رحم کن و او را در ماء خود پناه ده.
پدرو مادر عزیزم، اگر این رحمت نصیب شما شد مبادا عملی از خود نشان دهید که ناسپاسی پروردگار باشد و کاری نکنید که از شکوه و صلابت ایمانتان کاسته شود، غم و اندوه به خود راه ندهید که به هدف نزدیک شدن شادی دارد نه اندوه. بیاد داشته باشید اگر فرزندتان را دادید فقط گوشه ای از وظیفه تان را انجام داده اید. به شما می گویم هر وقت خواستید گریه کنید بیاد بیاورید مصیبتهای اباعبدا... و اهل بیتش را و بر این مصائب گریه کنید و همیشه بفکر روز آخر باشید.
در پایان از همه عاجزانه می خواهم که مرا عفو کنید، چون من در حق کسی خوبی نکردم و بر من ببخشید و از خداوند برایم طلب آمرزش کنید. انشاء ا... خداوند همه را مورد عفو و آمرزش خویش قرار دهد. هرکس از من طلبی دارد لطف کند و از خانواده ام طلب کند.

وصیتنامه خصوصی :
یک دوره فرهنگ لغت معین دارم آنها را به کتابخانه مدرسه علمیه تحویل دهید. بعد از من همان سال اول مادرم را برای سفر حج ثبت نام کنید و کلیه مخارج ثبت نام و پول ارز و رفت و برگشت این سفر مادرم را از پول من بپردازید و می دانم که پدرم هم خوشحال می شود. دو سال نماز و روزه برایم بخرید و پول طعام شصت فقیر را به کمیته امداد تحویل دهید. از مادرم می خواهم که اگر انشاءا... به خواست خدا عازم سفر بیت ا... الحرام شد سعی کند جزء کسانی قرار گیرد که زیارتشان مورد قبول پروردگار متعال می شود و پس از انجام حج پاک بر می گردند و آنجا کنار خانه خدا و در مواقف اعمال مشعر، من و مخصوصاً در صحرای عرفات برای من هم دعا کند و از خدا بخواهد که مرا هم مانند حجاج واقعی پاک گرداند و روز محشر آمرزیده و پاک و مقرب وارد صحرای محشر نمائید.
خداوند عاقبت همه ما را ختم به خیر گرداند، پرودگار متعال همه ما را به راهی که مورد رضای اوست موفق بدارد. والسلام علی عباد ا... الصالحین بنده خدا- محمد رضا کاظمی زاده






خاطر ات
مادرشهید:
به نماز اول وقت اهمیت زیادی می داد. یک روز عصر همه اعضای خانواده به اتفاق هم به مسجد صاحب الزمان برای زیارت قبر شهدا رفتیم و قرار شد که از هم جدا شویم و میدان اول مسجد همدیگر را پیدا کنیم و با هم به خانه بیاییم .
نزدیک غروب آفتاب همگی سر قرار حاضر شدیم، اما از محمد رضا خبری نبود، همگی نگران شدیم پس از ساعتی محمد رضا آمد از او پرسیدیم: کجا بودی ما همه نگران شدیم .جواب داد برای خواندن نماز مغرب و عشا به مسجد جامع رفتم، من نمی توانستم برای اینکه منتظر شما بمانم ثواب خواندن نماز اول وقت را از دست بدهم.

یک روز به پسرم گفتم: چرااز جبهه بر نمی گردید. دوستش در جواب گفت: در اینجا فقط من و محمد رضا می توانیم کارشناسایی را انجام دهیم و نیروی دیگری برای این کار وجود ندارد و درست نیست ما هم اینجا را ترک کنیم و وظیفه شرعی ماست که بمانیم.

یک روز به من گفت: مادر بیا باهم به مسجد جامع برویم . در آنجا زیارت عاشورا خوانده می شود. من هم قبول کردم. وقتی به مسجد رسیدیم گوشه ای را به من نشان داد و گفت: مادر جان وقتی زیارت عاشورا تمام شد، اینجا منتظرم باش تا با هم به خانه برگردیم. من هم طبق قرارمان بعد از اتمام زیارت عاشورا به محل مورد نظر رفتم، اما هر چه منتظر شدم محمد رضا نیامد. همه رفتند و مسجد از جمعیت خالی شد و من هم نگران، وارد مسجد شدم و تمام شبستانها را گشتم اما اثری از محمد رضا نیافتم.
وارد صحن مسجد شدم و در حالی که نگرانی تمام وجودم را گرفته بود صدای زمزمه ای را شنیدم . به سمت صدا رفتم و دیدم محمد رضا در راهرو باریک صحن مسجد که به در دیگر مسجد می رسد نشسته و مشغول مناجات و راز و نیاز با خداست و اشک از چشمانش سرازیر است . شرم کردم که جلو تر بروم و از همان جا برگشتم در محل قرارمان نشستم. پس از چند دقیقه پس از آنکه مناجاتش تمام شد نزد من آمد و گفت : مادر جان، معطل شدید ؟ گفتم : نه.

سفر آخری که محمد رضا می خواست عازم جبهه شود حال عجیبی داشتم. رو به او کردم و گفتم : این بار را به جبهه نرو. بیا قبل از اینکه بروی جشن دامادی ات را بر پا کنیم و بعد برو.
محمد رضا ناراحت شد و گفت: مادر، شما فقط می خواهید مرا در لباس دامادی ببینید و فکر آن دختر بی چاره را که قرار است همسر من شود ،نمی کنید. اگر من شهید شوم او چه می شود. بعد لبخندی زد و مرا در آغوش گرفت و گفت: مادر جان ، اگر اینبار من برنگشتم، مبادا گریه و شیون کنی و باعث شوی دشمنان اسلام شاد شوند.
صبور باش و بی تابی نکن. انگار به دل خودش هم اثر کرده بود که دیگر بر نمی گردد.

پدر شهید:
پیش از شهادتش برایم تعریف کرد: در شبی مهتابی به همراه دوستم برای شناسایی دشمن وارد آب شدیم. به آرامی از دکل دشمن گذشتیم و وارد خاک عراق شدیم و شروع به خواندن آیه وجعلنا... کردیم و خدا چشمان عراقی ها را برای دیدن ما کور کرد و ما بدون اینکه عراقی ها متوجه حضورمان شوند، به شناسایی منطقه پرداختیم و به یاری خدا سالم برگشتیم.

دوران کودکی محمد رضا، از لحاظ مالی وضعیت خوبی نداشتیم. یک روز من با عصبانیت به فرزندانم گفتم: آنقدر مداد و خودکارهایتان را این طرف و آن طرف نریزید که گم شوند و من مجبور باشم هر روز برایتان مدادو خودکار تهیه کنم. آنها را روی طاقچه بگذارید تا هر وقت که خواستید دم دستتان باشد و گم نشوند. محمد رضا هم خودکارش را در طاقچه بالای اطاق گذاشته بود . وقتی که می خواست آن را بردارد دستش درست به آن نرسید و به پشت روی علاءالدین افتاد و کتری آب جوش که روی علاءالدین قرار داشت روی شکم او ریخت و باعث سوختگی شدید او شد.
وقتی او را به بیمارستان بردیم با آنکه سن کمی داشت نه مرا صدا می کرد و نه مادرش را و مدام می گفت: یا اباالفضل چقدر بدنم می سوزد و مدام همین جمله را بر لب داشت و به حمد خدا ، حضرت عباس (ع) نیز او را شفا داد.
همیشه تعقیبات نمازش را با شور و حال عجیبی می خواند و همیشه در حال نماز و تعقیبات آن ، گونه هایش از نم چشمانش نم بود.

حاج قاسم(فرمانده لشگر41ثارالله درزمان جنگ) می گفت: هر گاه که می خواستم حالم عوض شودو روحیه بگیرم وارد سنگر اطلاعات عملیات می شدم و پشت سر شهید محمد رضا کاظمی زاده نماز می خواندم.



آثار باقی مانده از شهید
بسم الله الرحمن الرحیم
حمد و سپاس بیکران خدای را که از ترسش آسمان و ساکنانش می غرند و زمین آباد کنندگانش می لرزد و دریا و آنچه در اعماقش شنا می کنند، موج می زنند.
درود فراوان به امام مهدی(عج) و نائب وی امام خمینی و رهروان راستین آنها پدر و مادر عزیزم سلام علیکم، انشاء ا... حالتان خوب است و به مهر خدا مشغولید. خدمت فاطمه خانم، زهرا خانم و روح ا... هم سلام عرض می کنم و مریم خانم را هم بوسه می فرستم. امیدوارم همیشه و در همه حال شاکر و حامد خداوند قادر باشید و از راه او خطا نروید و دعا کنید که ما هم همیشه در راه خدا قدم برداریم و خدا آنی به خودمان وا نگذارد، حال ما هم خوب است و به مهر خدا مشغولیم و طبق معمول به کارهای همیشگی می پردازیم و دعا گوی شماها هستیم. از طرف من همه اقوام، خویشان، دوستان و آشنایان را یک به یک سلام برسانید و به آنها هم بگوئید که دعا را فراموش نکنند. اگر آقا با مهدی و آقا محمد علی تماس گرفتید سلام مرا به آنها برسانید. موضوع شخصی خاصی ندارم که خدمت شما عرض بدارم و طبق معمول به ذکر یکی دو جمله از بهترین وحی ها اکتفا می کنم، باشد که چراغی باشند و برای هدایت ما در مسیر حق. حدیثی است از امام علی(ع) که هشدار دهنده و اخطار دهنده است. امام می فرماید: شیرینی و خوشی و راحتی زندگی دنیا، رنج و سختی و مشقت آخرت را به دنبال دارد و تحمل رنج و سختی و دردهای دنیایی برای خدا شیرینی و رفاه و سعادت اخروی را به همراه دارد.
یادمان باشد که در دنیا برای پاکان و خوبان درگاه خدا راحتی و خوشی دنیایی وجود ندارد .
باشد که از خوشیهای دنیا چشم بپوشیم و به فکر روزی باشیم که از شدت قهر و عذاب و غضب خداوند هم هراسان و بیمناک و مضطرب و فقط پاکان و متقین و اولیاء ا... در امان خداوند می باشند. محمد رضا کاظمی زاده


بسم الله الرحمن الرحیم
سپاس فراوان خداوند رحمان را و درود فراوان به حجت خدا امام زمان(عج) و نایبش امام خمینی و به شهدای اسلام. پدر بزرگوار و مادر عزیزم سلام علیکم. خدمت فاطمه خانم و زهرا خانم و اگر هستند (آقا محمد و آقا مهدی) سلام عرض می کنم، سلام مرا به تک تک اقوام و خویشان و دوستان برسانید. انشاء ا... شکرگزار نعمتهای خداوند و چه نعمت سلامتی و راحتی و چه نعمت رنج و سختی و مصیبت و چه نعمتهای دیگر، خداوند به همه ما و شما توفیق دهد که او را بشناسیم و در راهش حرکت کنیم و از او می خواهیم که ما را به سوی خودش هدایت فرماید. مدتی بود که نامه ننوشتم شاید به خاطر اینکه چیزی نداشتم که برایتان بنویسم اما فکر کردم که شاید ترک نامه هم صحیح نباشد و چون چیزی غیر از آیات و دعاها نداشتم و ندارم، یکی دو آیه و دعا برایتان نوشتم به عنوان مطلب نامه ام و به عنوان اینکه ترجمه هایشان را پیدا کنید و در آنها فکر کنید. انشاء ا... که موثر باشد و این سوغات و هدیه ای باشد به شما. به هر حال من همیشه دعا گوی همه شما و از همه شما التماس دعا دارم. ما هم شکر گذار نعمتهای خداوند هستیم. من تا این تاریخ که این نامه را می نویسم خبری از هیچ کس ندارم و با آقا محمد هم تماسی نداشته ام و نمی دانم در چه حال است. از طرف من روح ا... و مریم را ببوسید و سعی کنید روح قرآن را در روح الله بدمید. ما اینجا روزمان شروع به راز و نیاز و غذا و بقیه اش بیشتر به استراحت می گذرد. دسر بین روز و عصرانه و... خلاصه هرکدام از دوستان احوال را پرسید سلام را به او برسانید و اگر به محمد علی تلفن کردید به او نیز همینطور. حتماً خیلی زود نامه بنویسید و حال و احوالتان را برایم توضیح بدهید و اتفاقات را بگویید و چشم ما را روشن کنید و به دوستان هم توصیه کنید که نامه بنویسید در پایان متذکر می شوم که دعا یادتان نرود، دعا برای سلامتی امام، پیروزی رزمندگان، شفای معلولین و مجروحین و مرضا و به اجابت رسیدن دعای ما. والسلام عیل عباد الله الصالحین 23/7/63 ضمناً اگر نامه ای از بندر عباس از طرف اداره آمد ، یا فتوکپی و یا رونوشتی از آن را برایم بفرستید و خود آنرا نگه دارید. اگر از جای دیگری نامه رسیدخود نامه را بدون دست زدن برایم بفرستید. اجرکم علی ا... . متأسفانه یادم رفت در نامه ذکر کنم از طرف ما در مجالس عزای امام حسین(ع) شرکت کنید و گریه کنید و عزاداری کنید و همیشه بیاد مصائب ابا عبدا... باشید و برای ما هم از امام حسین(ع) طلب شفاعت کنید چون ما فعلاً از این مجالس به دوریم. محمد رضا کاظمی زاده
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین