حادثه طبس از زبان فرمانده نظاميان آمريکايي 4
طرح ريزي عمليات
"همانطور که مي دانيد سخت سرگرم کار بوده ايم، تا وسيله اي براي نجات گروگان ها از تهران پيدا کنيم. از ماه نوامبر روي مساله کار مي کرديم. اکنون من معتقدم که طرحي حساب شده در دست داريم. مي خواهيم شما به اين طرح گوش کنيد و بعد سوال هاي خود را مطرح نماييد.
اين يک طرح ساده نيست با اين حال ما تلاش کرده ايم تا حد امکان پيچ و خم هاي آنرا برطرف سازيم."
ديدار طراحان عمليات با کارتر
بکويث مي گويد: "من گزارشم را با بردن رييس جمهور به متن عمليات از "کوير يک" و بلند شدن هواپيما از منظريه و توضيح اينکه چگونه نيروي دلتا قبل از سپيده دم به ناحيه اختفا در حدود پنجاه مايلي پايتخت مي رسد و چطور سراسر روز را زير وسايل استتار کننده مخفي مي شود، شروع کردم. بعد شرح دادم که چگونه پس از غروب آفتاب شش کاميون بنز و دو خودروي کوچکتر وارد خواهند شد و دلتا را به پايتخت منتقل خواهند کرد. توضيح دادم که من در يک مقطع خاص با استفاده از يکي از خودروهاي کوچکتر جلو خواهم رفت تا آخرين قسمت از سپري را که به طرف شهر مي رود بازرسي و سفارت را برانداز کنم.
لحظه اي که کاميون ها به ديوار شرقي سفارت، روبروي خيابان روز ولت برسند، نيروي دلتا از ديوار بالا مي رود و مواد منفجره قوي در آن کار مي گذارد. بطوريکه با انفجار آن حفره اي در ديوار ايجاد مي شود که براي وارد شدن يک کاميون هيجده چرخ به داخل سفارت کافي خواهد بود. اين انفجار خانه هاي اطراف را در هم خواهد شکست و سکنه اطراف آن ناحيه را سراسيمه خواهد کرد."
تحليل اطلاعات:
چارلي بکويث در ادامه چگونگي طرح ريزي عمليات آورده است: "اطلاعات ديگر دريافت شد، اطلاع يافتيم که عکس هايي از محوطه سفارت در دسترس قرار خواهند گرفت. عکس ها بلافاصله به دستمان رسيد و فرصتي به ماموران اطلاعاتي داد تا جابه جايي درون محوطه را با عکس هاي گرفته شده در روز قبل يا هفته قبل مقايسه کنند.
اين فرمانده نظاميان آمريکا در حادثه طبس ، به عکس هاي گرفته شده توسط سازمان هايي آمريکايي اشاره کرده و ادامه آورده است: "يکي از چيزهايي که عکس ها روشن کردند وجود تيرک ها بود. پاسداران انقلاب يا شبه نظاميان به فرض اينکه امريکا ممکن است براي نجات گروگان ها از هلي کوپتر استفاده کند، در محل هايي در داخل محوطه که امکان فرود هلي کوپتر در آنجا وجود داشت تيرک هايي نصب کرده بودند. بدون عکس ها ممکن نبود بخش اطلاعات متوجه اين مساله شود."
ادامه عمليات اينگونه توصيف شده است: "در فاصله بين کريسمس و اولين روز سال، دلتا براساس گزارشات باب توانست به منظور تنظيم يک طرح تهاجمي دقيق به اطلاعات کافي دست يابد، معلوم شد که گروگان ها در بيش از نيمي از چهار تا شش ساختمان نگهداري نمي شوند و اين ساختمان ها نيز شناسايي شدند. ما قبلا فکر مي کرديم که احتمالا تمام ساختمان هاي سفارت به عنوان زندان مورد استفاده قرار مي گيرد. در اواخر دسامبر و بعدا نوامبر تحليل گران به حذف تعداد ساختمان ها پرداختند.
آنها تصور مي کردند که دانشجويان مبارزي که گروگان ها را در اختيار داشتند از طرف فلسطيني ها يا" ساواما" که يک سازمان پليس مخفي است کمک دريافت مي کنند. 13 گروگان آزاد شده گفتند که به هنگام جابه جايي چشم هاي آنها را مي بستند و به گروه هاي مختلف تقسيم شان مي کردند و اين بدون شک عمدا صورت مي گرفت، بنابراين هيچ الگويي را نمي توانستيم انتخاب کنيم. دانشجويان مبارز را نمي شد دست کم گرفت."
طرح ريزي عمليات
"پنجه عقاب" نام رمز ماموريت براي آزاد کردن گروگان ها بود.
همانطور که براي ژنرال جونز توضيح داده شد، طرح اصلي از اين قرار بود. سه هواپيماي "ام سي- 130" حامل نيروها و سه هواپيماي" ئي سي- 130 "حامل سوخت، جزيره مصيره واقع در سواحل شيخ نشين عمان را ترک مي کنند و بسوي ايران به پرواز در مي آيند. در محلي که کوير يک ناميده مي شود. در 05/33 شمالي و 48/55 شرقي، در دويست مايلي جنوب شرقي تهران- فرود مي آيند و در آنجا منتظر ورود هشت هليکوپتر" آر- اچ 53 دي" مي شوند.
هليکوپترها پس از پرواز از عرشه ناو هواپيما بر نيميتز که در نقطه اي در خليج عمان است، در چهار دسته دوتايي، با پرواز در مسيري متفاوت، تقريبا سي دقيقه پس از ورود آخرين هواپيماي سي- 130 وارد کوير مي شوند.
هليکوپترهاي آر- اچ 53 دي به محض ورود،سوختگيري و نيروي يورش صد و هيجده نفري را سوار مي کنند، در صورتي که شش هليکوپتر (اين کمترين رقمي بود که به نظر طراحان هوايي براي بلند کردن وزن تيم يورش و تجهيزات آن لازم بود)قادر به عزيمت و پرواز به محل بعدي نباشند، ماموريت در کوير يک عقيم مي ماند. هليکوپترها پس از سوخت گيري و سوار کردن دلتا رهسپار تهران مي شوند و هواپيماهاي سي 130 به مصيره باز مي گردند. پس از دو ساعت و نيم تا سه ساعت، نهايتا يک ساعت قبل از طلوع آفتاب هليکوپترها در محل اختفاي دلتا در 14/ 35 شمالي و 15/52 شرقي فرود مي آيند. هليکوپترهاي آر اچ 53 دي پس از پياده کردن دلتا، به محل اختفاي خود واقع در پانزده مايلي شمال محل تخليه دلتا پرواز مي کنند و روز را در تپه هاي اطراف گرمسار پنهان مي شوند. در محل فرود دلتا، تيم يورش با دو مامور وزارت دفاع، که چندين روز قبل از عمليات وارد تهران مي شوند ملاقات مي کنند.
وي در ادامه افزوده است: اين عمليات تقريبا 45 دقيقه طول مي کشد ، آنگاه سرگرد اسنافي (اسم مستعار) که به عنوان افسر هوايي دلتا عمل مي کند، به هليکوپترهاي آر اچ 53 دي که در اطراف گرمسار در حال آماده باش هستند اطلاع مي دهد و آنها شروع به چرخيدن در شمال شهر مي کنند. با علامت او، هليکوپترها به نزديکي سفارت مي آيند و اگر همانطوري که انتظار مي رود، تيرک هاي کارگذاشته شده در محوطه باز سفارت را بتوانيم برداريم، اولين هلي کوپتر مستقيما به داخل سفارت فراخوانده مي شود و سپس تمام گروگان هاي آزاد شده سوار اولين هلي کوپتر مي شوند و دکترهاي دلتا آنها را معاينه ميکنند.
آغاز عمليات
هواپيما برفراز خليج عمان، در ارتفاع چند صد هزار پايي پرواز مي کرد، اما هنگامي که به سواحل ايران در غرب چاه بهار رسيديم ارتفاع به چهارصد پا تقليل يافت.
ويد ايشيموتو در حالي که نزديک دريچه بار، در عقب هواپيما نشسته بود برخورد هواي گرم را احساس کرد. او مي دانست که در ايران هستيم. زمين زير پايمان بسوي افق که در تاريکي فرو مي رفت، امتداد مي يافت.
در شمال، تپه ها چون لکه هاي آبي به نظر مي رسيدند و رفته رفته بزرگتر مي شدند. در پشت آنها، و در فاصله اي دورتر، کوه هاي سياهرنگ، سر به فلک کشيده بودند.
برگشتم و با عجله به طرف ابتداي صف هواپيماها راه افتادم. ساعت تقريبا دو و چهل دقيقه بعد از نيمه شب بود. تعدادي از خلبانان سي 130 موتورهايشان را گرم مي کردند و گرد و غبار در اطراف پراکنده مي شد. در ميان تندبار، يکي از هلي کوپترها را ديدم که از زمين بلند شد و به سمت چپ کج شد و با آرامي به عقب خزيد. سپس صداي مهيبي بلند شد. صداي انفجار بمب نبود، صداي شکستن نبود، صداي چيزي بود که با يک ضربه متلاشي شود. يک انفجار بنزين. گلوله آتشين آبي رنگي مثل بالون به هوا رفت. ظاهرا هلي کوپتر سرگرد شافر به ئي سي 130 که در شمالي ترين قسمت ايستاده بود و عنصر آبي را تازه سوار کرده بود، برخورد کرد.
کايل هنوز مشغول کار کردن با بي سيم بود که به طرفش رفتم و گفتم "چه کار کرده اي؟" گفت "بادي از خط خاطر جمع شوم. به محض اينکه آنها را بگيرم، خارج خواهيم شد. اکنون درباره اين هلي کوپترها چه فکر مي کني؟"
گفتم: اونجا خيلي داغه، دومي هر آن ممکنه منفجر بشه.
در مورد ساير هلي کوپترها چطور؟
بايد از بين بروند.
الان درست يادم نمي آيد چه کسي اما يکي از ما گفت: بگذاريد آنها را از راه هوايي نابود کنيم. جيم توانست با ژنرال وات تماس بگيرد و پيشنهاد کند که اجازه حمله به هلي کوپترها را از هوا داشته باشد. روي زمين جنب و جوش زياد بود. مي خواستم ، هرچه زودتر همه را از اين کوير لعنتي بيرون ببرم. به طرف آخرين هواپيما در صف برگشتم. با کشات تازه بيرون پريده بود و به تيم حفاظت از جاده براي سوار شدن کمک مي کرد.
چند فروند از هواپيماها در محل پروازشان قرار گرفتند. از دور خلبانان تفنگدار دريايي را ديدم که با سرعت به طرف هواپيماهاي ما مي دويدند. درب پشتي بالا کشيده و بسته شد. به کابين خلبان رفتم و هواپيماي ماشروع به حرکت کرد و يک نيم دايره زد.
ما سومين هواپيمايي بوديم که بايد بلند مي شديم. دو هواپيماي جلويي برخاستند. آتش تانکر بنزين تقريبا خاموش شده بود اما هلي کوپتر و هواپيماي 130 هنوز بشدت در آتش مي سوختند.
ساعت تقريبا سه بعد از نيمه شب بود.
دلتا پس از چهار ساعت و پنجاه و شش دقيقه توقف در کوير يک ، آنجا را ترک مي کرد.
روي جاده ناهموار براه افتاديم، سي 130 شروع به سرعت گرفتن کرد. ناگهان به يک پشته خاک برخورد کرديم. خاطرم مي آيد که وقتي پايين بوديم، آن را ديده بودم. ارتفاعش بايد سه پا مي شد. سرعت زياد بود، دماغه هواپيما بالا رفت و بعد بشدت پايين آمد، ما شانس بزرگي آورده بوديم. هواپيما سرعت بيشتري مي گرفت، خلبان نيز نيروي بيشتري به آن مي داد تا اينکه بالاخره آن را به هوا برد. چيزي که بعد از آن فهميديم اين بود که داشتيم اوج مي گرفتيم.
فرجام عمليات
اگر ما برنامه را در کوير يک، درست مطابق نقشه پيش مي برديم، اکنون شش هلي کوپتر کامل در حال نزديک شدن به مخفيگاه بودند.
بعد از سپيده صبح، به خليج عمان رسيديم. پايين را نگاه کردم و دکل يک کشتي عربي را ديدم که در درياي آبي- خاکستري در حال حرکت بود.
فرمانده عمليات نا فرجام طبس در انتها چنين مي گويد: "در تمام طول راه بازگشت به مصيره احساس پوچي و پژمردگي مي کردم، ياس بر وجودم سايه افکنده بود. گريه ام گرفت. اين موقعي بود که نشستم و با تمام وجود گفتم: يا عيسي مسيح، تو مي داني که چه گندي بالا آمده است. ما واقعا باعث شرمساري کشور بزرگمان شديم. خودم را بسيار حقير احساس مي کردم. نمي خواستم صحبت کنم، يا هيچ کاري انجام دهم، فقط احساس مي کردم که ديگر آبرويي برايم باقي نمانده بود."
خبرگزاري حيات
"همانطور که مي دانيد سخت سرگرم کار بوده ايم، تا وسيله اي براي نجات گروگان ها از تهران پيدا کنيم. از ماه نوامبر روي مساله کار مي کرديم. اکنون من معتقدم که طرحي حساب شده در دست داريم. مي خواهيم شما به اين طرح گوش کنيد و بعد سوال هاي خود را مطرح نماييد.
اين يک طرح ساده نيست با اين حال ما تلاش کرده ايم تا حد امکان پيچ و خم هاي آنرا برطرف سازيم."
ديدار طراحان عمليات با کارتر
بکويث مي گويد: "من گزارشم را با بردن رييس جمهور به متن عمليات از "کوير يک" و بلند شدن هواپيما از منظريه و توضيح اينکه چگونه نيروي دلتا قبل از سپيده دم به ناحيه اختفا در حدود پنجاه مايلي پايتخت مي رسد و چطور سراسر روز را زير وسايل استتار کننده مخفي مي شود، شروع کردم. بعد شرح دادم که چگونه پس از غروب آفتاب شش کاميون بنز و دو خودروي کوچکتر وارد خواهند شد و دلتا را به پايتخت منتقل خواهند کرد. توضيح دادم که من در يک مقطع خاص با استفاده از يکي از خودروهاي کوچکتر جلو خواهم رفت تا آخرين قسمت از سپري را که به طرف شهر مي رود بازرسي و سفارت را برانداز کنم.
لحظه اي که کاميون ها به ديوار شرقي سفارت، روبروي خيابان روز ولت برسند، نيروي دلتا از ديوار بالا مي رود و مواد منفجره قوي در آن کار مي گذارد. بطوريکه با انفجار آن حفره اي در ديوار ايجاد مي شود که براي وارد شدن يک کاميون هيجده چرخ به داخل سفارت کافي خواهد بود. اين انفجار خانه هاي اطراف را در هم خواهد شکست و سکنه اطراف آن ناحيه را سراسيمه خواهد کرد."
تحليل اطلاعات:
چارلي بکويث در ادامه چگونگي طرح ريزي عمليات آورده است: "اطلاعات ديگر دريافت شد، اطلاع يافتيم که عکس هايي از محوطه سفارت در دسترس قرار خواهند گرفت. عکس ها بلافاصله به دستمان رسيد و فرصتي به ماموران اطلاعاتي داد تا جابه جايي درون محوطه را با عکس هاي گرفته شده در روز قبل يا هفته قبل مقايسه کنند.
اين فرمانده نظاميان آمريکا در حادثه طبس ، به عکس هاي گرفته شده توسط سازمان هايي آمريکايي اشاره کرده و ادامه آورده است: "يکي از چيزهايي که عکس ها روشن کردند وجود تيرک ها بود. پاسداران انقلاب يا شبه نظاميان به فرض اينکه امريکا ممکن است براي نجات گروگان ها از هلي کوپتر استفاده کند، در محل هايي در داخل محوطه که امکان فرود هلي کوپتر در آنجا وجود داشت تيرک هايي نصب کرده بودند. بدون عکس ها ممکن نبود بخش اطلاعات متوجه اين مساله شود."
ادامه عمليات اينگونه توصيف شده است: "در فاصله بين کريسمس و اولين روز سال، دلتا براساس گزارشات باب توانست به منظور تنظيم يک طرح تهاجمي دقيق به اطلاعات کافي دست يابد، معلوم شد که گروگان ها در بيش از نيمي از چهار تا شش ساختمان نگهداري نمي شوند و اين ساختمان ها نيز شناسايي شدند. ما قبلا فکر مي کرديم که احتمالا تمام ساختمان هاي سفارت به عنوان زندان مورد استفاده قرار مي گيرد. در اواخر دسامبر و بعدا نوامبر تحليل گران به حذف تعداد ساختمان ها پرداختند.
آنها تصور مي کردند که دانشجويان مبارزي که گروگان ها را در اختيار داشتند از طرف فلسطيني ها يا" ساواما" که يک سازمان پليس مخفي است کمک دريافت مي کنند. 13 گروگان آزاد شده گفتند که به هنگام جابه جايي چشم هاي آنها را مي بستند و به گروه هاي مختلف تقسيم شان مي کردند و اين بدون شک عمدا صورت مي گرفت، بنابراين هيچ الگويي را نمي توانستيم انتخاب کنيم. دانشجويان مبارز را نمي شد دست کم گرفت."
طرح ريزي عمليات
"پنجه عقاب" نام رمز ماموريت براي آزاد کردن گروگان ها بود.
همانطور که براي ژنرال جونز توضيح داده شد، طرح اصلي از اين قرار بود. سه هواپيماي "ام سي- 130" حامل نيروها و سه هواپيماي" ئي سي- 130 "حامل سوخت، جزيره مصيره واقع در سواحل شيخ نشين عمان را ترک مي کنند و بسوي ايران به پرواز در مي آيند. در محلي که کوير يک ناميده مي شود. در 05/33 شمالي و 48/55 شرقي، در دويست مايلي جنوب شرقي تهران- فرود مي آيند و در آنجا منتظر ورود هشت هليکوپتر" آر- اچ 53 دي" مي شوند.
هليکوپترها پس از پرواز از عرشه ناو هواپيما بر نيميتز که در نقطه اي در خليج عمان است، در چهار دسته دوتايي، با پرواز در مسيري متفاوت، تقريبا سي دقيقه پس از ورود آخرين هواپيماي سي- 130 وارد کوير مي شوند.
هليکوپترهاي آر- اچ 53 دي به محض ورود،سوختگيري و نيروي يورش صد و هيجده نفري را سوار مي کنند، در صورتي که شش هليکوپتر (اين کمترين رقمي بود که به نظر طراحان هوايي براي بلند کردن وزن تيم يورش و تجهيزات آن لازم بود)قادر به عزيمت و پرواز به محل بعدي نباشند، ماموريت در کوير يک عقيم مي ماند. هليکوپترها پس از سوخت گيري و سوار کردن دلتا رهسپار تهران مي شوند و هواپيماهاي سي 130 به مصيره باز مي گردند. پس از دو ساعت و نيم تا سه ساعت، نهايتا يک ساعت قبل از طلوع آفتاب هليکوپترها در محل اختفاي دلتا در 14/ 35 شمالي و 15/52 شرقي فرود مي آيند. هليکوپترهاي آر اچ 53 دي پس از پياده کردن دلتا، به محل اختفاي خود واقع در پانزده مايلي شمال محل تخليه دلتا پرواز مي کنند و روز را در تپه هاي اطراف گرمسار پنهان مي شوند. در محل فرود دلتا، تيم يورش با دو مامور وزارت دفاع، که چندين روز قبل از عمليات وارد تهران مي شوند ملاقات مي کنند.
وي در ادامه افزوده است: اين عمليات تقريبا 45 دقيقه طول مي کشد ، آنگاه سرگرد اسنافي (اسم مستعار) که به عنوان افسر هوايي دلتا عمل مي کند، به هليکوپترهاي آر اچ 53 دي که در اطراف گرمسار در حال آماده باش هستند اطلاع مي دهد و آنها شروع به چرخيدن در شمال شهر مي کنند. با علامت او، هليکوپترها به نزديکي سفارت مي آيند و اگر همانطوري که انتظار مي رود، تيرک هاي کارگذاشته شده در محوطه باز سفارت را بتوانيم برداريم، اولين هلي کوپتر مستقيما به داخل سفارت فراخوانده مي شود و سپس تمام گروگان هاي آزاد شده سوار اولين هلي کوپتر مي شوند و دکترهاي دلتا آنها را معاينه ميکنند.
آغاز عمليات
هواپيما برفراز خليج عمان، در ارتفاع چند صد هزار پايي پرواز مي کرد، اما هنگامي که به سواحل ايران در غرب چاه بهار رسيديم ارتفاع به چهارصد پا تقليل يافت.
ويد ايشيموتو در حالي که نزديک دريچه بار، در عقب هواپيما نشسته بود برخورد هواي گرم را احساس کرد. او مي دانست که در ايران هستيم. زمين زير پايمان بسوي افق که در تاريکي فرو مي رفت، امتداد مي يافت.
در شمال، تپه ها چون لکه هاي آبي به نظر مي رسيدند و رفته رفته بزرگتر مي شدند. در پشت آنها، و در فاصله اي دورتر، کوه هاي سياهرنگ، سر به فلک کشيده بودند.
برگشتم و با عجله به طرف ابتداي صف هواپيماها راه افتادم. ساعت تقريبا دو و چهل دقيقه بعد از نيمه شب بود. تعدادي از خلبانان سي 130 موتورهايشان را گرم مي کردند و گرد و غبار در اطراف پراکنده مي شد. در ميان تندبار، يکي از هلي کوپترها را ديدم که از زمين بلند شد و به سمت چپ کج شد و با آرامي به عقب خزيد. سپس صداي مهيبي بلند شد. صداي انفجار بمب نبود، صداي شکستن نبود، صداي چيزي بود که با يک ضربه متلاشي شود. يک انفجار بنزين. گلوله آتشين آبي رنگي مثل بالون به هوا رفت. ظاهرا هلي کوپتر سرگرد شافر به ئي سي 130 که در شمالي ترين قسمت ايستاده بود و عنصر آبي را تازه سوار کرده بود، برخورد کرد.
کايل هنوز مشغول کار کردن با بي سيم بود که به طرفش رفتم و گفتم "چه کار کرده اي؟" گفت "بادي از خط خاطر جمع شوم. به محض اينکه آنها را بگيرم، خارج خواهيم شد. اکنون درباره اين هلي کوپترها چه فکر مي کني؟"
گفتم: اونجا خيلي داغه، دومي هر آن ممکنه منفجر بشه.
در مورد ساير هلي کوپترها چطور؟
بايد از بين بروند.
الان درست يادم نمي آيد چه کسي اما يکي از ما گفت: بگذاريد آنها را از راه هوايي نابود کنيم. جيم توانست با ژنرال وات تماس بگيرد و پيشنهاد کند که اجازه حمله به هلي کوپترها را از هوا داشته باشد. روي زمين جنب و جوش زياد بود. مي خواستم ، هرچه زودتر همه را از اين کوير لعنتي بيرون ببرم. به طرف آخرين هواپيما در صف برگشتم. با کشات تازه بيرون پريده بود و به تيم حفاظت از جاده براي سوار شدن کمک مي کرد.
چند فروند از هواپيماها در محل پروازشان قرار گرفتند. از دور خلبانان تفنگدار دريايي را ديدم که با سرعت به طرف هواپيماهاي ما مي دويدند. درب پشتي بالا کشيده و بسته شد. به کابين خلبان رفتم و هواپيماي ماشروع به حرکت کرد و يک نيم دايره زد.
ما سومين هواپيمايي بوديم که بايد بلند مي شديم. دو هواپيماي جلويي برخاستند. آتش تانکر بنزين تقريبا خاموش شده بود اما هلي کوپتر و هواپيماي 130 هنوز بشدت در آتش مي سوختند.
ساعت تقريبا سه بعد از نيمه شب بود.
دلتا پس از چهار ساعت و پنجاه و شش دقيقه توقف در کوير يک ، آنجا را ترک مي کرد.
روي جاده ناهموار براه افتاديم، سي 130 شروع به سرعت گرفتن کرد. ناگهان به يک پشته خاک برخورد کرديم. خاطرم مي آيد که وقتي پايين بوديم، آن را ديده بودم. ارتفاعش بايد سه پا مي شد. سرعت زياد بود، دماغه هواپيما بالا رفت و بعد بشدت پايين آمد، ما شانس بزرگي آورده بوديم. هواپيما سرعت بيشتري مي گرفت، خلبان نيز نيروي بيشتري به آن مي داد تا اينکه بالاخره آن را به هوا برد. چيزي که بعد از آن فهميديم اين بود که داشتيم اوج مي گرفتيم.
فرجام عمليات
اگر ما برنامه را در کوير يک، درست مطابق نقشه پيش مي برديم، اکنون شش هلي کوپتر کامل در حال نزديک شدن به مخفيگاه بودند.
بعد از سپيده صبح، به خليج عمان رسيديم. پايين را نگاه کردم و دکل يک کشتي عربي را ديدم که در درياي آبي- خاکستري در حال حرکت بود.
فرمانده عمليات نا فرجام طبس در انتها چنين مي گويد: "در تمام طول راه بازگشت به مصيره احساس پوچي و پژمردگي مي کردم، ياس بر وجودم سايه افکنده بود. گريه ام گرفت. اين موقعي بود که نشستم و با تمام وجود گفتم: يا عيسي مسيح، تو مي داني که چه گندي بالا آمده است. ما واقعا باعث شرمساري کشور بزرگمان شديم. خودم را بسيار حقير احساس مي کردم. نمي خواستم صحبت کنم، يا هيچ کاري انجام دهم، فقط احساس مي کردم که ديگر آبرويي برايم باقي نمانده بود."
خبرگزاري حيات
لینک کپی شد
نظر شما
