تسخير اولين روايت مكتوب از درون سفارت تسخير شده آمريكا در تهران
خانم دكتر معصومه ابتكار كه آن روز، خود از دانشجويان مسلمان پيرو خط امام و از تسخيركنندگان لانه جاسوسى بود و اينك معاون رييس جمهور و رييس سازمان محيط زيست كشور مىباشد، خاطرات تحليلى خود از اين واقعه مهم را با تلاش آقاى «فرد اى ريد» و همكارى حجتالاسلام والمسلمين سيدمحمد موسوى خوئينىها كه از نخستين روزهاى اين جريان همراه دانشجويان بود، نوشته است. متن اصلى كتاب كه به زبان انگليسى و به نام «تسخير در تهران»، مىباشد نخست سال گذشته ميلادى در كانادا منتشر شد و اخيرا توسط خانم فريبا ابتهاج شيرازى از همكاران محترم پيام زن به فارسى برگردانده و ويراستارى شده است. اين كتاب كه توسط انتشارات روزنامه اطلاعات و با شمارگان 5250 نسخه منتشر شده در حجم 350 صفحه و با قيمت 950 تومان در اختيار علاقهمندان قرار گرفته است. كتاب تسخير كه با مقدمه آقاى خوئينىها و سپس مقدمه مبسوط آقاى «فرد اى ريد» آغاز مىشود، در ده فصل سامان يافته است. فصل نهم كتاب با عنوان «شكست نيروهاى دلتا» به شرح و تحليل واقعه طبس و شكست توطئه آمريكا براى نجات جاسوسان اختصاص يافته است. اينك در بيست و يكمين سال شكست مفتضحانه آمريكا كه چيزى جز لطف و عنايت الهى نبود، شرح ماجرا را از روايت خانم ابتكار مىشنويم و به روح شهداى انقلاب اسلامى به ويژه شهداى دانشجوى پيرو خط امام كه اسامى 32 نفر از آن عزيزان در پايان كتاب آمده است درود مىفرستيم و از سركار خانم ابتكار و نيز خانم ابتهاج كه با انتشار اين بخش كتاب موافقت كردند، سپاسگزاريم.
شكست نيروهاى دلتا
ابرهه در شبى ظلمانى پيشاپيش سپاه خويش سوار بر فيل به جلو مىتاخت. او همه نيروهايش، فيلها و سواران را گرد آورده تا حمله به كعبه را كه از ديرباز منتظرش بود آغاز كند. هنگامى كه اين مردان مغرور در بيابان به پيش مىرفتند، هيچ كس به جز مرد روشنبينى از تبار پيامبر كه تنها به نماز شب ايستاده بود از آن آگاه نبود. او مىگفت: «خدايا، اى حافظ كعبه، تو با نعماتت بر اين زمين منت نهادهاى تا در هر گوشه دور افتاده تو را عبادت و ستايش كنند...
پس اين سرزمين را خود حافظ باش، كه اين خانه از آن توست[...]»
و بدين سان خداوند پرندگان ابابيل را فرستاد تا ريگهايى را كه در منقار داشتند بر سر متجاوزين بريزند و آنان همچون برگهاى خزان بر زمين ريختند... و اراده خدا بر اين قرار گرفت كه كعبه آسيبى نبيند تا منبع الهام و الگوى نوع بشر باشد.
برخى حوادث در تاريخ ناگهان پرتوى از نور بر اتفاقات گذشته و آينده مىافكنند. آنها همچون شهابى نورانى قلب تيرهترين شبها را شكافته و اثر درخشانى از خود برجاى مىگذارند. واقعه طبس يكى از اين رويدادها بود. رويدادى كه اشغال سفارت آمريكا و گروگانگيرى را در مركز توجه افكار جهانى قرار داد.
نظم جهان دو قطبى كه در دهه 1980 بر دنيا حاكم بود، كشورهاى تحت ستم را بر سر دو راهى انتخاب شرق يا غرب قرار مىداد. اما ناگهان، انقلاب اسلامى راه حل ديگرى ارائه نمود و موازنه قدرتهاى حاكم را بر هم زد و همه باورهاى پيشين را تغيير داد.
كمتر از يك سال پس از سقوط شاه، به نظر مىرسيد ماجراى گروگانگيرى به جهان ثابت كرده كه ايده «رهبرى آمريكا»
ظاهرى است و نمىتواند در برابر ايمان و عزم تودههاى ميليونى مقاومت كند.
ناگهان، ناتوانى و ابزار به ظاهر قدرتمند امپرياليسم آشكار شد. در طبس، قرار بود ماشين جنگى مهيب غرب كه از دير باز منبع وحشت و انقياد بود، براى نمايش قدرت به كار گرفته شود. ولى در عوض، شكست كامل اين ماشين، از ضعف قدرت نظامى آمريكا پرده برداشت.
روز دوشنبه، دوم ارديبهشت 1359، گروهى از سازمان بينالمللى صليب سرخ از گروگانها بازديد كرد. چنانچه بعدا مشخص شد، مأموريت واقعى آنها تأييد محل نگهدارى بيشتر گروگانها در داخل مجتمع سفارت بود. در دفترچه خاطراتم از پنجشنبه، پنجم ارديبهشت به عنوان روزى پركار ياد نموده و افزوده بودم كه برخى احساسات، آن شب را، برايم به شبى عجيب و به ياد ماندنى تبديل كرده است.
طبق معمول در نماز مغرب و عشا شركت كردم، ولى احساس دلشوره بىسابقهاى داشتم. انگار قرار بود اتفاقى بيفتد. برخى ديگر هم احساسى مشابه ولى قويتر داشتند.
مىپرسيدند: «احساس نمىكنيد داره خبرهايى ميشه؟» شايد حس ششم بود. بوى خطر مىآمد. حس مىكرديم آمريكاييها نزديك مىشوند.
پنجشنبه شبها معمولاً دعاى كميل برگزار مىكرديم. اين دعا اظهار بندگى نسبت به خدا به عنوان حامى مطلق است. دعاى كميل را امام على(ع) به فردى به نام كميل آموخت. اكنون در آن شب، ما نيز دعا مىكرديم، گويى بايد مهياى نبردى كه حس مىكرديم در راه است، شويم.
اگر چه آن را نمىديديم و نمىشنيديم. دعا تا پاسى از نيمه شب ادامه داشت. بخش پايانى دعا را با صداى بلند با يكديگر خوانديم: «خدايا! هر كس بر روى ما تيغ كشد بر او تيغ كش، و هر كسى عليه ما توطئه كند، عليه او توطئه كن. تو چون نور راهنماى كسانى هستى كه در ظلمت هراسناك گم شدهاند.»
بعدا معلوم شد بسيارى از دانشجويان آن شب حس عجيبى داشتند ولى هيچ كس نترسيده بود. به ياد دارم كه همان شب وقتى از طبقه بالاى ساختمان مركزى بيرون را نگاه كردم، دو يا سه نگهبان زن را ديدم كه در تاريكى زير درختان «جنگل» نگهبانى مىدادند. با خود فكر كردم اگر اشغال سفارت شجاعانه نيست، پس چه كارى شجاعانه است؟
صبح روز بعد قرار بود با گروهى از دوستان دانشجو به كوهنوردى برويم. پس از چندين ماه اين نخستين تفريح من بود. تهران به خاطر قلههاى پوشيده از برفى كه در شمال آن قرار دارند، معروف است. اين كوهها از گردشگاههاى مورد علاقه هزاران تهرانى است. به ويژه جمعهها به اين مكان مراجعه مىكنند تا از صخرههاى سلسله جبال البرز بالا روند. براى ما نيز همچون بسيارى از همشهريها، كوهنوردى چيزى بيش از يك تفريح ساده بود. اين نه تنها تلاشى جسمانى، بلكه مبارزهاى روحى و معنوى نيز به شمار مىرفت.
اين نوع حركت مناسب جوانان نسل ما بود، تجربهاى مشابه مبارزه طولانى براى سرنگونى شاه. زمانى مبارزه با او مانند صعود از كوههاى سر به فلك كشيده بود، صعودى لذتبخش. ما قدم به قدم قله را فتح كرديم و حالا ديگر شاه خائن حضور نداشت. كوهنوردى براى ما داراى چنين معنايى بود. ماهها اسارت داوطلبانه در سفارت ما را از اين فعاليت هفتگى محبوب، به عنوان تنها تفريح واقعى كه داشتيم محروم كرده بود. اگر چه هر گاه اراده مىكرديم مىتوانستيم سفارت را ترك كنيم و برخى از دانشجويان نيز اين كار را مىكردند، اما اكثرا مصمم بودند ماجرا را تا آخر دنبال كنند. همانطور كه گفتم با گروگانها خوشرفتارى مىشد: ضروريات آنها تأمين شده و از غذاى عالى و ورزش روزانه برخوردار بودند. البته آنها زندانى بودند ولى ما عقيده داشتيم ناراحتى گروه كوچكى از آمريكاييها در برابر رنجهايى كه ايرانيان در طول دهها سال حمايت آمريكا از شاه كشيدهاند بسيار ناچيز است.
جمعه ششم ارديبهشت، پيش از سپيده دم بيدار شدم. از مراسم روحبخش دعاى شب پيش احساس نشاط مىكردم. ساعت پنج صبح از سفارت خارج شده تا در ساعت شش به گروه ملحق شوم. در ساعت هشت از برنامه جلوتر بوديم و از دامنههاى شيبدار و سنگلاخ رشته كوه البرز بالا مىرفتيم.
ظهر براى صرف ناهار كه عبارت از آب و خرما و براى كسب انرژى بسيار مفيد بود، توقف كرديم. چند ساعت بعد به مقصد رسيديم: تهران زير پاى ما و آن سوتر، تپهها و بيابان دور دست قرار داشت. وقتى به سوى شهر بازگشتيم ديگر غروب شده بود. تاريكى به تدريج از دامنه كوه بالا مىآمد و ما نمىتوانستيم راه را بيابيم. پس از دقايقى متوجه شديم راه خود را گم كردهايم. فقط يك چراغ قوه داشتيم و راهنماى گروه هم نمىتوانست راه را پيدا كند. شب، خسته و كوفته، به كمك اسبى به دهكده دركه و نقطه شروع حركتمان رسيديم. تلفنى از يكى از اقوام خواستم كه به دنبالم بيايد. ساعت 11 شب بود. وقتى او رسيد، در حالى كه هيجان زده بود، گفت: «خبر را شنيدى؟ آمريكاييها حمله كردهاند.»
«شوخى مىكنى.»
«جدى مىگم. آنها در يك بيابان فرود آمدهاند. بعد توفان شن برپا شده، يكى از هواپيماهاى 130 ـ C آنها آتش گرفته و دو هلىكوپتر سقوط كرده است».(1)
كم كم متوجه مىشدم چه اتفاقى افتاده است. از او مىخواستم فورا مرا به سفارت برساند.
در مجتمع، فضا با روز قبل تفاوت بسيارى داشت. همه با آميزهاى از هيجان و دل شوره در باره اين واقعه صحبت مىكردند. مىگفتند حادثه دقيقا در ساعاتى اتفاق افتاده كه مشغول دعاى كميل بودهايم و چون پنج شنبه شب بود، بسيارى از مردم نيز مشغول نيايش بودهاند.
محسن از برادران واحد روابط عمومى به خاطر آورد يك نفر به او تلفنى اطلاع داده بود كه عمليات نجات آمريكاييها ناكام مانده است. او كه در آن شب سرنوشت ساز دير به خواب رفته بود، در حالت خواب و بيدارى گوشى را برداشته و گفته بود: «ما اين خبرهاى كذب را قويا تكذيب مىكنيم». اما پس از اين كه دوباره به خواب رفت مجددا همان شخص تلفن زد: «خبر رسيده است كه آمريكاييها به ايران حمله كردهاند». برادر محسن خواب آلوده و دلخور از سماجت طرف، مجددا گزارش را تكذيب كرد، اما فرد ناشناس گفته بود: «حضرت آقا! راديو همين الان اين خبر را اعلام كرد. شايد خواب بودهاى!» همان موقع برادر محسن فهميده بود قضيه جدى است.
شوراى مركزى جلسه فوقالعاده تشكيل داد و تصميم گرفت گروگانها را به گروههاى چهار نفره تقسيم و آنها را در شهرهاى مختلف پراكنده كند. برخى از دانشجوها با اين ايده مخالف بوده و استدلال مىكردند آمريكايى در ايران داراى مأمورانى هستند و شايد طرح نجات ديگرى داشته باشند. آنها ممكن است تحولات اطراف سفارت را زير نظر بگيرند و امنيت دانشجويان و گروگانها را به خطر بيندازد.
در مقابل برخى ديگر استدلال مىكردند چون عمليات آنها با شكست مواجه شده، همه عناصر طرفدار آمريكا در ايران دچار آشفتگى شده و ارتباطات سازمانى آنها قطع شده است. آنها در وضعيتى نيستند كه بتوانند بلافاصله طرح ديگرى را اجرا يا طرح جديدى تنظيم كنند. اين تحليلى بود كه در نهايت اكثريت آرا را به دست آورد و همان طور كه حوادث نشان داد، تحليل درستى بود.
با وجود اين، وقتى هر تيم و گروگانهايش به شهرهاى مورد نظر فرستاده شد، هيچ كس نمىتوانست احتمال حمله به ماشينها را در صورت شناسايى سرنشينها منتفى بداند. به همين دليل بيشتر مسافرتها در شب انجام مىشد.
به سرعت اقدام كرديم. تا صبح روز شنبه 46 گروگان به محل ديگرى انتقال يافته بودند. ولى اجراى اين طرح دشوار و خطرناك بود. نمىتوانستيم اجازه دهيم كسى از تغيير مكان و جابهجايى گروگانها مطلع شود. امنيت دانشجويان و گروگانها مهمترين مسأله بود.
با وجود احتمال حوادث مختلف، هرگز تصور چنين اجراى دقيقى را نمىكرديم. برنامه ريزى براى اسكان، تغذيه و امنيت ميهمانان ناخواسته يك كابوس تداركاتى بود. گروههاى دانشجويان مسؤوليت گروگانها را در هر شهر بر عهده داشتند. آنها فورا با دوستان خود تماس گرفتند تا به آنها اطلاع دهند كه دست كم براى چند روز مسكن مناسبى را تهيه كنند. برخى از آمريكاييها به خانههاى امن در شمال تهران و ديگر نقاط پايتخت منتقل شدند. برخى ديگر به قم، اصفهان، تبريز، مشهد، جهرم، يزد، محلات، شيراز و خرم آباد انتقال يافتند.
با درخواست از شبكه دوستان، همكلاسىها و حاميانمان در تهران به سرعت ماشينهايى براى انتقال گروگانها دست و پا كرديم. تنها پس از خارج كردن گروگانها در نيمه شب جمعه فرصت يافتيم بنشينيم و آنچه را روى داده، تحليل كنيم.
برخى تصور مىكرديم ممكن است حزب جمهورىخواه با استفاده از نفوذ خود در ارتش آمريكا هواپيماها و هلىكوپترها را دستكارى كرده تا برنامه به شكست بيانجامد. مسلما اين فاجعه كه كارتر مسؤوليت كامل آن را بر عهده گرفت، دولت دمكرات را تنها چند ماه به انتخابات در موقعيت نامناسبى قرار مىداد.(2)
ولى وقتى يك بار ديگر به دقت مسأله را مورد تحليل قرار داديم، به اين نتيجه رسيديم كه هر دو حزب در اصول و اهداف بنيادين مشترك هستند. بعيد بود يكى از اين گروهها دست به اقدامى براى امتيازات سياسى كوتاه مدت زند و حيثيت رو به زوال آمريكا را از بين ببرد. انقلاب اسلامى نخستين ضربه را بر اين حيثيت وارد كرده بود. پس از آن، گروگانگيرى 13 آبان دومين ضربه و در كمتر از يك سال، آمريكا با واقعه طبس براى سومين بار تحقير مىشد. انگار آمريكا هيچ جايى براى پنهان شدن نداشت.
به اين نتيجه رسيديم كه در واقع، نه جمهورىخواهان و نه هيچ عامل انسانى ديگرى به تنهايى سير حوادث را تغيير نداده است. رسوايى طبس نتيجه عوامل چندگانهاى بود كه به تنهايى معنى چندانى نداشتند، ولى به همراه يكديگر به يكى از تحقيرآميزترين شكستهايى كه دولت آمريكا تا آن زمان متحمل شده بود، انجاميد. هيچ شكى نداشتيم كه امداد غيبى ايران را نجات داد و ابرقدرت متجاوز را در هم شكست.
امام خمينى بعدها اين مسأله را به زيبايى بيان كردند: «آن دانههاى شن مأموريتى الهى داشتند. آنها مأمور بودند تا هواپيماهاى متجاوزان را نابود كنند.» جمله امام اشارهاى روشن به داستان قرآنى حمله ابرهه، پادشاه يمن در عامالفيل (سال تولد حضرت محمد(ص)، 570 ميلادى) به خانه خدا داشت.
ابرهه كه مىديد مكه به عنوان رقيب سياسى و تجارى او رشد مىكند، به اميد اينكه جايگاه قدرت را به يمن انتقال دهد قصد ويرانى كعبه را كرد. زيرا اين مكان جاذبه اصلى مكه به شمار مىرفت. او لشكرى از فيلهاى جنگى را كه سربازان با تجربه آنها را هدايت مىكردند گرد آورد. ولى وقتى دستهاى از پرندگان با سنگريزههايى كه در منقار داشتند به فيلها و فيلبانان حمله كردند، تمامى سپاه متجاوز
نابود شد. شباهت بين اين دو رخداد كه چهارده قرن با يكديگر فاصله داشتند، پيام روشنى را براى ما در بر داشت.
شرح امام از منظر عقيدتى، از اين نيز فراتر مىرفت. اين حادثه بىپايگى «بت پرستى آمريكايى»، «نظريه غرب شكستناپذير و برخوردار از علم و فناورى» و «اتكاى محض بر ارزشهاى انسان محور كه در نهايت خدا و مذهب را يادگاران گذشته مىداند» اثبات كرد. طبس يك نشانه بود. محلى كه نيروهاى ماوراء طبيعى، احتمالات و آنچه آنها بدشانسى و ما امداد الهى مىناميديم، با يكديگر تلاقى كردند. تذكرى مهم به انسان قرن بيستم: تسلط بر علم و فناورى كه به صورت نيروى نظامى جلوهگر شده، قدرت مطلق نيست. اين مسأله در باره آنچه در غرب نيروهاى بىپايان طبيعت مىنامند و به نظر ما كار خداوند است، كاملاً صدق مىكند.
براى عمليات طبس برنامهريزى بلند مدت انجام گرفته بود. طراحان اين عمليات تجربه موفق ساير تيمهاى نجات گروگانها را پشت سر داشتند. آنها عمليات دلتا فورس را كاملاً شبيهسازى كرده و تحليلهاى مفصلى در زمينه اطلاعات هواشناسى، جغرافيايى، سياسى و نظامى به دست آورده و از بودجه نامحدود برخوردار بودند. با اين همه عمليات طبس شكست خورد.
امام در پيامى به همين مناسبت شبكه پيچيده برنامههاى آمريكا را در منطقه آشكار ساختند. شورشهاى قبيلهاى در كردستان كه ملغمه عجيبى از گروههاى چپگراى طرفدار آمريكا به آن دامن مىزدند و ناآرامى در دانشگاهها كه به شدت از گروههاى چپگرا تأثير مىپذيرفت از اين جمله بود. به ويژه نقش گروههاى چپگرايى كه به موجب اسناد لانه جاسوسى به آمريكا وابسته بودند. همچنين تحركات نظامى عراق در مرزهاى ايران در برنامههاى آمريكا قرار داشت. روشن شد اين آشوبها براى منحرف كردن توجه مردم و دولت از گروگانها و ايجاد زمينه حمله براى نجات آنها بوده است.
در عمليات طبس، افسران نظامى ايرانى وفادار به شاه از قبيل سرهنگ باقرى، مخلصانه به آمريكاييها خدمت كردند. سه روز قبل از حمله، اين شخص به بهانه كمبود تجهيزات و فرستادن موشك به مرزهاى غربى دستور برچيده شدن همه موشكهاى ضدهوايى از پايگاههاى هوايى تهران، مشهد و بابلسر را صادر كرد. اگرچه او خوب مىدانست نيروى هوايى در انبارهاى خود از اين تجهيزات به اندازه كافى دارد و حضور آنها در محلهاى كليدى از جمله تهران و مشهد ضرورى است.
دو روز بعد دو جعبه اسناد از محل حادثه و لاشه هلىكوپتر براى بازرسى به سفارت آورده شد. تا آن موقع در زمينه كشف رمز و بازسازى آسيب ديدهترين مدارك، شهرتى ملى پيدا كرده بوديم. اين اسناد برنامههاى پرواز كه برخى از آنها نيم سوخته بود، گزارشها، نقشههاى مفصل تهران و حومه با علامتگذارى در محل سفارت و چندين كليسا و نيز شرح مفصل عمليات را شامل مىشد. همچنين به اطلاعات حساسى در باره برنامههاى پرواز، منابع آمريكا در ايران و اهداف نهايى عمليات دست يافتيم.
در هلىكوپترى كه سالم باقى مانده بود بطور يقين اطلاعات حياتى و مهم ديگرى نيز وجود داشت. احتمالاً از اين هلىكوپتر به عنوان ستاد فرماندهى استفاده مىشد. تصادفى نبود كه موشك هوا ـ به ـ زمين ايران 48 ساعت بعد و به ظاهر «اشتباها» آن را نابود كرد. براى اين كار بايد از سرهنگ باقرى تشكر مىكرديم! اين هلىكوپتر راهنما احتمالاً فهرست كامل منابع و طرفهاى تماس ايرانى (3) و خارجى را در خود داشت. منابعى كه بايد با عمليات دلتافورس مرتبط شده و براى متجاوزان امكانات لجستيكى فراهم مىكردند.
دولت كارتر از افتضاحى كه پس از افشاى اسناد مربوط به اين عمليات به راه افتاد، ترسيده بود. پس از واقعه طبس دولت آمريكا با حس سرخوردگى و بيهودگى عميقى دست به گريبان شد و هرگز نتوانست از آن رهايى يابد. دمكراتها محبوبيت خود را ـ كه مديون حمايت از حقوق بشر و برنامههاى رفاه اجتماعى بودند ـ اكنون در دادگاه افكار عمومى جهان به معرض قضاوت مىگذاشتند. بى شك اين محبوبيت به شدت به خطر افتاده بود. استعفاى وزير امور خارجه، سايروس ونس و انتقادهاى خصمانه، اوضاع را براى طراحان اين عمليات به ويژه شخص رئيس جمهور و برژينسكى مشاور امنيت ملى او و از طرفداران اصلى اين برنامه، بدتر مىكرد.
نامه عجيبى به خاطرمان آمد. چطور مىتوانستيم آن نامه را فراموش كنيم؟ دو هفته قبل از اين واقعه، در اواخر فروردين نامهاى از شخصى دريافت كرديم كه ادعا مىكرد از طرفداران انقلاب ايران است و پيدا بود داراى اطلاعات خوبى است. در دوران اشغال سفارت چنين پيامهايى غير عادى بود. پيامهاى تلفنى، تلگرام و نامههاى زيادى دريافت مىكرديم كه در باره توطئه، كودتا و خطرات قريبالوقوع به ما هشدار مىدادند. اكثر اين پيامها را به عنوان شايعه كنار گذاشته و معتقد بوديم از گروگانها به خوبى محافظت و تدابير امنيتى شديدى اجرا مىشود. البته اين نامه را آنقدر جدى گرفته بوديم كه آن را به شوراى انقلاب ارجاع دهيم. اما بعد كاملاً موضوع را فراموش كرديم.
پس از واقعه طبس به ياد آن نامه افتاديم و نسخه اصلى را در پروندهها يافتيم. متن كامل اين نامه چند روز بعد در تعدادى از روزنامههاى تهران به چاپ رسيد.
نويسنده آن چند سال در تهران زندگى كرده، با رنجهاى مردم ايران آشنا شده و از رژيم شاه نفرت پيدا كرده بود. او تصميم گرفته بود تا طى نامهاى ما را از تحولات پشت پرده آگاه كند. در اين نامه با اشاره به اينكه اطلاعات خود را از يكى افسران امنيتى اسرائيلى به دست آورده، آمده بود:
«(1) شوراى امنيت ملى در حال طراحى عمليات نظامى براى نجات گروگانها در تهران است. به موجب اين طرح كه در داخل و خارج از ايران اجرا خواهد شد، با همكارى موساد نيروى ويژهاى تشكيل مىشود. در 22 اكتبر 1979 طى جلسه دوجانبهاى، عزروايزمن (وزير دفاع اسرائيل)، سفير آمريكا در تلآويو و وابسته نظامى آن كشور جرئيات كمك اسرائيل را در اين طرح بررسى كردند. تصميم گرفته شد از افسران و طراحان عمليات فرودگاه عنتبه نيز استفاده شود. اعضاى اين گروه شامل افراد زبده لشكر 82 هوايى ارتش آمريكا كه در فورت براگ مستقر بودند، نيز مىشد. آنها از طريق آلمان به قبرس (آكرولمينى) و سپس به اسرائيل فرستاده مىشدند.»
(2) طرح ديگرى نيز به دستور مستقيم كارتر براى سرنگونى دولت آيتاللّه خمينى تدارك ديده شده است. سرويسهاى اطلاعاتى منطقه و خاورميانه دستور دارند طرح عملياتى را كه ممكن است به تضعيف حكومت ايران بينجامد تهيه كنند. (اين كودتا دوماه بعد اجرا شد و شكست خورد.)(4)
«ويليام ميلر با سفراى تركيه، عراق، عربستان سعودى، و اسرائيل و همچنين افسران سازمان سيا ملاقات و آنها را از حمله غريبالوقوع آمريكا در خليج فارس آگاه كرده است.»
«گروههايى از ايرانيان ناراضى كه از مأموران ساواك و افسران ارتش هستند، توسط سازمان سيا براى اين اهداف سازماندهى و هدايت شده و حتى آموزش ديدهاند. مقامات سازمان سيا و پنتاگون مخفيانه به ايران سفر كردهاند تا با گروههاى ضد انقلاب از قبيل فرقان و گروههاى طرفدار غرب در ارتش تماس بگيرند. آنها همچنين تمهيدات لازم را به منظور قاچاق اسلحه براى گروهكهاى شورشى در نقاط مختلف ايران فراهم كردهاند. اسرائيل، مصر و تركيه موافقت كردهاند در اين زمينه با آمريكا همكارى كنند. تركيه براى سرويسهاى اطلاعاتى آمريكا در مرزهاى ايران تجهيزاتى استثنايى فراهم كرده است. سرى و محرمانه بودن همكارى تركيه براى امنيت آنها حياتى است. زيرا آنها از واكنش منفى حزب اسلامى اربكان(5)بيم دارند.»
«چون مىترسم اين نامه مفقود شود، چند نسخه از آن را براى شما مىفرستم. به دلايلى آشكار، نمىتوانم نام يا عنوان خويش را ذكر نمايم، ولى خود را يكى از طرفداران شما مىدانم.»
اگرچه هرگز نتوانستيم هويت نويسنده نامه را كشف كنيم، اما اطلاعات دقيق و مفصلى كه در آن نامه آمده بود با توجه به حوادثى كه رخ داد، قانع كننده به نظر مىرسيد. مىدانستيم طرفدار ناشناس ما چيزى بيش از اطلاعات ارائه كرده است. او تحليل مفصل و قابل قبولى از رخدادها ارائه داد كه بعدها به تحقق پيوست. به ويژه بخشى از نامه كه به همكارى تركيه ـ اسرائيل ـ آمريكا اشاره مىكند، بسيار قابل توجه است. اين همكارى در آن زمان مخفيانه بود. ولى در اواخر دهه 1990 به اتحاد رسمى استراتژيكى بدل شد كه بسيارى از ايرانيان آن را اتحادى عليه ايران مىدانند.
از نخستين ساعات روز بعد، واكنشهاى بينالمللى، محلى و تحليلهاى اين رخداد را دنبال مىكردم. استنباط كلى من اين بود كه آمريكاييها ترسى مبهم از آنچه ممكن بود اتفاق بيفتد داشتند، با وجود اين، عمليات را اجرا كردند. اين حس آن روزها بر هر چه مىگفتند و انجام مىدادند، مسلط بود. آنها دريافتند اقداماتشان اوضاع را، به ويژه براى گروگانها كه به شهرهاى ديگر منتقل شدند، بدتر كرده است. ولى در ايران، دانشجويان
و دولت احساس آرامش و اطمينان بيشترى پيدا كردند. نتيجه عمليات طبس ما را مطمئن ساخت كه آمريكا با وجود قدرت نظامى محكوم به شكست است. اجساد ذغال شده هشت آمريكايى فورا به آمريكا فرستاده شد. اين در حالى بود كه ايران به عنوان كشور مورد تهاجم قرار گرفته، حق داشت به گونه ديگرى عمل كند. ولى احساس مىكرديم آمريكاييها درسى گرفتهاند، اگرچه بعدها مشخص شد اين درس مدت زيادى در ذهن آنها نمانده است.(6) به هر حال انتظارات ما جوانان، دست كم به طور مقطعى برآورده شده بود. من نتوانستم در كنفرانس مطبوعاتى كه به مناسبت اين واقعه برگزار شد، شركت كنم. گروه كوچكى از ما در مركز اسناد سخت مشغول كار بوديم تا بتوانيم كلماتى را كه در كتابچه ثبت وقايع هلىكوپتر نوشته شده بود رمزگشايى كنيم. مرگ هشت سرباز آمريكايى كه بطور حتم صادقانه مىپنداشتند به كشور خود خدمت مىكنند، ما را ناراحت و آزرده ساخت. به ويژه به خاطر اينكه زندگى آنان فداى بىتدبيرى كارتر در كاخ سفيد شده بود. همواره دعا مىكرديم گروگانگيرى بدون خونريزى به نفع ايران تمام شود. حتى يك گروگان طى 444 روز اسارت آسيب نديد. تنها حادثه مرگبار، حادثه طبس بود كه به دست خود عموسام انجام گرفت.
حجتالاسلام موسوى خوئينىها ماجرا را چنين خلاصه كرد:
«واقعه طبس نقطه عطفى در تاريخ بشر است. اين واقعه، تجلى امداد غيبى براى هدفى خير بود. اين علامتى الهى براى بيدار كردن آمريكاييهاست تا شايد از رفتار متكبرانه و سركوب گرانه خود دست برداشته و دريابند كه بر ديگران هيچ گونه برترى ندارند، به ويژه بر مؤمنانى كه قلب خود را به خدا سپردهاند. اين واقعه درسى نيز براى ما در بر دارد: نيرو و قدرت به خودى خود هيچ چيز را توجيه نكرده و نيز ضامن چيزى نيست. چنين غرورى صاحب خود را ـ هركس كه باشد ـ به انحراف مىكشاند. ما نبايد از اين پيروزى مغرور شويم، بلكه بايد خدا را به پاس نعماتى كه به ما ارزانى داشته سپاس گوييم.»
نمىدانم كتابهاى تاريخ در باره آنچه در طبس اتفاق افتاد چه قضاوتى خواهند كرد؟ ولى اميدواريم آن قدر بىطرفانه باشد كه به خواننده يا دانشجويان اجازه دهد خود بر مبناى آنچه رخ داده، به قضاوت بنشينند.
طبس درسهاى زيادى به ما داد و درسهاى ديگرى نيز هست كه مىتوان از اين رخداد شگفتانگيز آموخت.
پىنوشتها:ـــــــــــــــــــــــ
1 ـ گروهى متشكل از 90 داوطلب تعليم ديده از واحد ضد تروريستى بلو لايت پنتاگون و 90 سرباز نيروى هوايى با هشت هلىكوپتر سى استاليون آر. اچ. 530 و شش هواپيماى سى 130 به خاك ايران تجاوز كردند. به اين گروه نيروهاى دلتا گفته مىشد. در نيمه راه بيابان، دو هلىكوپتر در توفان شن دچار نقص فنى شدند. يكى از هلىكوپترها مجبور به فرود شد ولى هلىكوپتر ديگر توانست به ناو آمريكايى نيميتس در خليج فارس باز گردد. ساير هواپيماها در نزديكى طبس ـ واحهاى در بيابان مركزى ايران ـ فرود آمدند. يكى ديگر از هلىكوپترها خراب و بدين ترتيب مأموريت متوقف شد. وقتى آمريكاييها فرار را آغاز كردند. يكى از هلىكوپترها با يك هواپيماى سى 130 تصادف كرد و هر دو منفجر شدند. در اين حادثه 8 آمريكايى كشته شدند.
قرار بود پس از سوختگيرى در طبس، هلىكوپترها به مخفيگاهى كوهستانى در شرق تهران بروند. اين مخفيگاه را كه على اسلامى و گروهى از سلطنتطلبان براى ورود آنها آماده كرده بودند، به خودرو و ساير تجهيزات مجهز شده بود. قرار بود هواپيماهاى سى 130 ايران را ترك كنند و بعدا خود را به محل فرودى كه در خارج از پايتخت براى آنها در نظر گرفته شده بود، برسانند. سربازها مخفيانه به تهران آمده، به سفارت حمله كرده و گروگانها را آزاد مىكردند. قرار بود هلىكوپترها در مجتمع سفارت يا استاديومى در نزديكى آن فرود آيند. سپس آمريكاييها را به باند فرودى كه در آن نزديكيها قرار داشت ببرند تا سوار هواپيماهاى سى 130 شوند و ايران را ترك كنند.
اگر نيروى كماندويى آمريكا به تهران رسيده بود، مسلما نيروهاى آمريكايى و ايرانى تلفات زيادى مىدادند. جيمزبيل به نقل از رهبر تيم حمله، چارلى بكويد مىگويد: «قرار بود وقتى وارد سفارت شديم، همه نگهبانان ايرانى ـ گروگانگيرها ـ را بكشيم. قرار نبود آنها را اسير كنيم.» (جيمزبيل، ص301).
جزئيات اين عمليات تا امروز در آمريكا پنهان مانده است.
2 ـ تاريخ نگاران آينده بايد در اين باره قضاوت كنند كه انگيزههاى كارتر در تأييد اين حمله تا چه حد ناشى از نگرانى بشر دوستانه وى براى امنيت گروگانها... و تا چه حد ناشى از نياز او به «دست يازيدن به هر كارى» در سال انتخابات بوده است.
3 ـ يكى از خائنان ايرانى يك تاجر به نام على اسلامى بود كه مخفيگاه و خودروهايى را در گرمسار تدارك ديده بود. او كمى پيش از عمليات به آمريكا گريخت. اسناد نشان مىدهد كه او پيش از تسخير سفارت با سيا همكارى داشته بود.
4 ـ گرى سيك مىگويد كه نيروهاى امنيتى ايران دو كودتا را با شكست مواجه ساختند: يكى در ماه ژوئن، و ديگرى در 10 جولاى 1980 (سورپريز اكتبر: گروگانهاى آمريكايى در ايران و انتخاب رونالد ريگان. نيويورك، تايمزبوكز، 1991)
5 ـ حزب رفاه كه دكتر نجمالدين اربكان آن را تأسيس كرد، طرفدار رابطه دوستانه با همسايه شرقى تركيه بود. دكتر اربكان در سال 1375 در مقام نخستوزير دولت ائتلافى تركيه ـ كه بعدا به دست ارتش آن كشور سرنگون شد ـ از ايران ديدن كرد.
6 ـ جكاندرس، مقاله نويس آمريكايى در 18 آگوست 1980 فاش كرد دولت كارتر تصميم داشت «با نيروى نظامى قدرتمندى به ايران حمله كند.» گرى سيك مىگويد اين اتهامات را واهى مىداند. اين طرح در واقع دومين برنامه نجات بود. (سورپريز اكتبر، ص25).
روايت: معصومه ابتكار
ترجمه: فريبا ابتهاج شيرازى
منبع: سايت حوزه
شكست نيروهاى دلتا
ابرهه در شبى ظلمانى پيشاپيش سپاه خويش سوار بر فيل به جلو مىتاخت. او همه نيروهايش، فيلها و سواران را گرد آورده تا حمله به كعبه را كه از ديرباز منتظرش بود آغاز كند. هنگامى كه اين مردان مغرور در بيابان به پيش مىرفتند، هيچ كس به جز مرد روشنبينى از تبار پيامبر كه تنها به نماز شب ايستاده بود از آن آگاه نبود. او مىگفت: «خدايا، اى حافظ كعبه، تو با نعماتت بر اين زمين منت نهادهاى تا در هر گوشه دور افتاده تو را عبادت و ستايش كنند...
پس اين سرزمين را خود حافظ باش، كه اين خانه از آن توست[...]»
و بدين سان خداوند پرندگان ابابيل را فرستاد تا ريگهايى را كه در منقار داشتند بر سر متجاوزين بريزند و آنان همچون برگهاى خزان بر زمين ريختند... و اراده خدا بر اين قرار گرفت كه كعبه آسيبى نبيند تا منبع الهام و الگوى نوع بشر باشد.
برخى حوادث در تاريخ ناگهان پرتوى از نور بر اتفاقات گذشته و آينده مىافكنند. آنها همچون شهابى نورانى قلب تيرهترين شبها را شكافته و اثر درخشانى از خود برجاى مىگذارند. واقعه طبس يكى از اين رويدادها بود. رويدادى كه اشغال سفارت آمريكا و گروگانگيرى را در مركز توجه افكار جهانى قرار داد.
نظم جهان دو قطبى كه در دهه 1980 بر دنيا حاكم بود، كشورهاى تحت ستم را بر سر دو راهى انتخاب شرق يا غرب قرار مىداد. اما ناگهان، انقلاب اسلامى راه حل ديگرى ارائه نمود و موازنه قدرتهاى حاكم را بر هم زد و همه باورهاى پيشين را تغيير داد.
كمتر از يك سال پس از سقوط شاه، به نظر مىرسيد ماجراى گروگانگيرى به جهان ثابت كرده كه ايده «رهبرى آمريكا»
ظاهرى است و نمىتواند در برابر ايمان و عزم تودههاى ميليونى مقاومت كند.
ناگهان، ناتوانى و ابزار به ظاهر قدرتمند امپرياليسم آشكار شد. در طبس، قرار بود ماشين جنگى مهيب غرب كه از دير باز منبع وحشت و انقياد بود، براى نمايش قدرت به كار گرفته شود. ولى در عوض، شكست كامل اين ماشين، از ضعف قدرت نظامى آمريكا پرده برداشت.
روز دوشنبه، دوم ارديبهشت 1359، گروهى از سازمان بينالمللى صليب سرخ از گروگانها بازديد كرد. چنانچه بعدا مشخص شد، مأموريت واقعى آنها تأييد محل نگهدارى بيشتر گروگانها در داخل مجتمع سفارت بود. در دفترچه خاطراتم از پنجشنبه، پنجم ارديبهشت به عنوان روزى پركار ياد نموده و افزوده بودم كه برخى احساسات، آن شب را، برايم به شبى عجيب و به ياد ماندنى تبديل كرده است.
طبق معمول در نماز مغرب و عشا شركت كردم، ولى احساس دلشوره بىسابقهاى داشتم. انگار قرار بود اتفاقى بيفتد. برخى ديگر هم احساسى مشابه ولى قويتر داشتند.
مىپرسيدند: «احساس نمىكنيد داره خبرهايى ميشه؟» شايد حس ششم بود. بوى خطر مىآمد. حس مىكرديم آمريكاييها نزديك مىشوند.
پنجشنبه شبها معمولاً دعاى كميل برگزار مىكرديم. اين دعا اظهار بندگى نسبت به خدا به عنوان حامى مطلق است. دعاى كميل را امام على(ع) به فردى به نام كميل آموخت. اكنون در آن شب، ما نيز دعا مىكرديم، گويى بايد مهياى نبردى كه حس مىكرديم در راه است، شويم.
اگر چه آن را نمىديديم و نمىشنيديم. دعا تا پاسى از نيمه شب ادامه داشت. بخش پايانى دعا را با صداى بلند با يكديگر خوانديم: «خدايا! هر كس بر روى ما تيغ كشد بر او تيغ كش، و هر كسى عليه ما توطئه كند، عليه او توطئه كن. تو چون نور راهنماى كسانى هستى كه در ظلمت هراسناك گم شدهاند.»
بعدا معلوم شد بسيارى از دانشجويان آن شب حس عجيبى داشتند ولى هيچ كس نترسيده بود. به ياد دارم كه همان شب وقتى از طبقه بالاى ساختمان مركزى بيرون را نگاه كردم، دو يا سه نگهبان زن را ديدم كه در تاريكى زير درختان «جنگل» نگهبانى مىدادند. با خود فكر كردم اگر اشغال سفارت شجاعانه نيست، پس چه كارى شجاعانه است؟
صبح روز بعد قرار بود با گروهى از دوستان دانشجو به كوهنوردى برويم. پس از چندين ماه اين نخستين تفريح من بود. تهران به خاطر قلههاى پوشيده از برفى كه در شمال آن قرار دارند، معروف است. اين كوهها از گردشگاههاى مورد علاقه هزاران تهرانى است. به ويژه جمعهها به اين مكان مراجعه مىكنند تا از صخرههاى سلسله جبال البرز بالا روند. براى ما نيز همچون بسيارى از همشهريها، كوهنوردى چيزى بيش از يك تفريح ساده بود. اين نه تنها تلاشى جسمانى، بلكه مبارزهاى روحى و معنوى نيز به شمار مىرفت.
اين نوع حركت مناسب جوانان نسل ما بود، تجربهاى مشابه مبارزه طولانى براى سرنگونى شاه. زمانى مبارزه با او مانند صعود از كوههاى سر به فلك كشيده بود، صعودى لذتبخش. ما قدم به قدم قله را فتح كرديم و حالا ديگر شاه خائن حضور نداشت. كوهنوردى براى ما داراى چنين معنايى بود. ماهها اسارت داوطلبانه در سفارت ما را از اين فعاليت هفتگى محبوب، به عنوان تنها تفريح واقعى كه داشتيم محروم كرده بود. اگر چه هر گاه اراده مىكرديم مىتوانستيم سفارت را ترك كنيم و برخى از دانشجويان نيز اين كار را مىكردند، اما اكثرا مصمم بودند ماجرا را تا آخر دنبال كنند. همانطور كه گفتم با گروگانها خوشرفتارى مىشد: ضروريات آنها تأمين شده و از غذاى عالى و ورزش روزانه برخوردار بودند. البته آنها زندانى بودند ولى ما عقيده داشتيم ناراحتى گروه كوچكى از آمريكاييها در برابر رنجهايى كه ايرانيان در طول دهها سال حمايت آمريكا از شاه كشيدهاند بسيار ناچيز است.
جمعه ششم ارديبهشت، پيش از سپيده دم بيدار شدم. از مراسم روحبخش دعاى شب پيش احساس نشاط مىكردم. ساعت پنج صبح از سفارت خارج شده تا در ساعت شش به گروه ملحق شوم. در ساعت هشت از برنامه جلوتر بوديم و از دامنههاى شيبدار و سنگلاخ رشته كوه البرز بالا مىرفتيم.
ظهر براى صرف ناهار كه عبارت از آب و خرما و براى كسب انرژى بسيار مفيد بود، توقف كرديم. چند ساعت بعد به مقصد رسيديم: تهران زير پاى ما و آن سوتر، تپهها و بيابان دور دست قرار داشت. وقتى به سوى شهر بازگشتيم ديگر غروب شده بود. تاريكى به تدريج از دامنه كوه بالا مىآمد و ما نمىتوانستيم راه را بيابيم. پس از دقايقى متوجه شديم راه خود را گم كردهايم. فقط يك چراغ قوه داشتيم و راهنماى گروه هم نمىتوانست راه را پيدا كند. شب، خسته و كوفته، به كمك اسبى به دهكده دركه و نقطه شروع حركتمان رسيديم. تلفنى از يكى از اقوام خواستم كه به دنبالم بيايد. ساعت 11 شب بود. وقتى او رسيد، در حالى كه هيجان زده بود، گفت: «خبر را شنيدى؟ آمريكاييها حمله كردهاند.»
«شوخى مىكنى.»
«جدى مىگم. آنها در يك بيابان فرود آمدهاند. بعد توفان شن برپا شده، يكى از هواپيماهاى 130 ـ C آنها آتش گرفته و دو هلىكوپتر سقوط كرده است».(1)
كم كم متوجه مىشدم چه اتفاقى افتاده است. از او مىخواستم فورا مرا به سفارت برساند.
در مجتمع، فضا با روز قبل تفاوت بسيارى داشت. همه با آميزهاى از هيجان و دل شوره در باره اين واقعه صحبت مىكردند. مىگفتند حادثه دقيقا در ساعاتى اتفاق افتاده كه مشغول دعاى كميل بودهايم و چون پنج شنبه شب بود، بسيارى از مردم نيز مشغول نيايش بودهاند.
محسن از برادران واحد روابط عمومى به خاطر آورد يك نفر به او تلفنى اطلاع داده بود كه عمليات نجات آمريكاييها ناكام مانده است. او كه در آن شب سرنوشت ساز دير به خواب رفته بود، در حالت خواب و بيدارى گوشى را برداشته و گفته بود: «ما اين خبرهاى كذب را قويا تكذيب مىكنيم». اما پس از اين كه دوباره به خواب رفت مجددا همان شخص تلفن زد: «خبر رسيده است كه آمريكاييها به ايران حمله كردهاند». برادر محسن خواب آلوده و دلخور از سماجت طرف، مجددا گزارش را تكذيب كرد، اما فرد ناشناس گفته بود: «حضرت آقا! راديو همين الان اين خبر را اعلام كرد. شايد خواب بودهاى!» همان موقع برادر محسن فهميده بود قضيه جدى است.
شوراى مركزى جلسه فوقالعاده تشكيل داد و تصميم گرفت گروگانها را به گروههاى چهار نفره تقسيم و آنها را در شهرهاى مختلف پراكنده كند. برخى از دانشجوها با اين ايده مخالف بوده و استدلال مىكردند آمريكايى در ايران داراى مأمورانى هستند و شايد طرح نجات ديگرى داشته باشند. آنها ممكن است تحولات اطراف سفارت را زير نظر بگيرند و امنيت دانشجويان و گروگانها را به خطر بيندازد.
در مقابل برخى ديگر استدلال مىكردند چون عمليات آنها با شكست مواجه شده، همه عناصر طرفدار آمريكا در ايران دچار آشفتگى شده و ارتباطات سازمانى آنها قطع شده است. آنها در وضعيتى نيستند كه بتوانند بلافاصله طرح ديگرى را اجرا يا طرح جديدى تنظيم كنند. اين تحليلى بود كه در نهايت اكثريت آرا را به دست آورد و همان طور كه حوادث نشان داد، تحليل درستى بود.
با وجود اين، وقتى هر تيم و گروگانهايش به شهرهاى مورد نظر فرستاده شد، هيچ كس نمىتوانست احتمال حمله به ماشينها را در صورت شناسايى سرنشينها منتفى بداند. به همين دليل بيشتر مسافرتها در شب انجام مىشد.
به سرعت اقدام كرديم. تا صبح روز شنبه 46 گروگان به محل ديگرى انتقال يافته بودند. ولى اجراى اين طرح دشوار و خطرناك بود. نمىتوانستيم اجازه دهيم كسى از تغيير مكان و جابهجايى گروگانها مطلع شود. امنيت دانشجويان و گروگانها مهمترين مسأله بود.
با وجود احتمال حوادث مختلف، هرگز تصور چنين اجراى دقيقى را نمىكرديم. برنامه ريزى براى اسكان، تغذيه و امنيت ميهمانان ناخواسته يك كابوس تداركاتى بود. گروههاى دانشجويان مسؤوليت گروگانها را در هر شهر بر عهده داشتند. آنها فورا با دوستان خود تماس گرفتند تا به آنها اطلاع دهند كه دست كم براى چند روز مسكن مناسبى را تهيه كنند. برخى از آمريكاييها به خانههاى امن در شمال تهران و ديگر نقاط پايتخت منتقل شدند. برخى ديگر به قم، اصفهان، تبريز، مشهد، جهرم، يزد، محلات، شيراز و خرم آباد انتقال يافتند.
با درخواست از شبكه دوستان، همكلاسىها و حاميانمان در تهران به سرعت ماشينهايى براى انتقال گروگانها دست و پا كرديم. تنها پس از خارج كردن گروگانها در نيمه شب جمعه فرصت يافتيم بنشينيم و آنچه را روى داده، تحليل كنيم.
برخى تصور مىكرديم ممكن است حزب جمهورىخواه با استفاده از نفوذ خود در ارتش آمريكا هواپيماها و هلىكوپترها را دستكارى كرده تا برنامه به شكست بيانجامد. مسلما اين فاجعه كه كارتر مسؤوليت كامل آن را بر عهده گرفت، دولت دمكرات را تنها چند ماه به انتخابات در موقعيت نامناسبى قرار مىداد.(2)
ولى وقتى يك بار ديگر به دقت مسأله را مورد تحليل قرار داديم، به اين نتيجه رسيديم كه هر دو حزب در اصول و اهداف بنيادين مشترك هستند. بعيد بود يكى از اين گروهها دست به اقدامى براى امتيازات سياسى كوتاه مدت زند و حيثيت رو به زوال آمريكا را از بين ببرد. انقلاب اسلامى نخستين ضربه را بر اين حيثيت وارد كرده بود. پس از آن، گروگانگيرى 13 آبان دومين ضربه و در كمتر از يك سال، آمريكا با واقعه طبس براى سومين بار تحقير مىشد. انگار آمريكا هيچ جايى براى پنهان شدن نداشت.
به اين نتيجه رسيديم كه در واقع، نه جمهورىخواهان و نه هيچ عامل انسانى ديگرى به تنهايى سير حوادث را تغيير نداده است. رسوايى طبس نتيجه عوامل چندگانهاى بود كه به تنهايى معنى چندانى نداشتند، ولى به همراه يكديگر به يكى از تحقيرآميزترين شكستهايى كه دولت آمريكا تا آن زمان متحمل شده بود، انجاميد. هيچ شكى نداشتيم كه امداد غيبى ايران را نجات داد و ابرقدرت متجاوز را در هم شكست.
امام خمينى بعدها اين مسأله را به زيبايى بيان كردند: «آن دانههاى شن مأموريتى الهى داشتند. آنها مأمور بودند تا هواپيماهاى متجاوزان را نابود كنند.» جمله امام اشارهاى روشن به داستان قرآنى حمله ابرهه، پادشاه يمن در عامالفيل (سال تولد حضرت محمد(ص)، 570 ميلادى) به خانه خدا داشت.
ابرهه كه مىديد مكه به عنوان رقيب سياسى و تجارى او رشد مىكند، به اميد اينكه جايگاه قدرت را به يمن انتقال دهد قصد ويرانى كعبه را كرد. زيرا اين مكان جاذبه اصلى مكه به شمار مىرفت. او لشكرى از فيلهاى جنگى را كه سربازان با تجربه آنها را هدايت مىكردند گرد آورد. ولى وقتى دستهاى از پرندگان با سنگريزههايى كه در منقار داشتند به فيلها و فيلبانان حمله كردند، تمامى سپاه متجاوز
نابود شد. شباهت بين اين دو رخداد كه چهارده قرن با يكديگر فاصله داشتند، پيام روشنى را براى ما در بر داشت.
شرح امام از منظر عقيدتى، از اين نيز فراتر مىرفت. اين حادثه بىپايگى «بت پرستى آمريكايى»، «نظريه غرب شكستناپذير و برخوردار از علم و فناورى» و «اتكاى محض بر ارزشهاى انسان محور كه در نهايت خدا و مذهب را يادگاران گذشته مىداند» اثبات كرد. طبس يك نشانه بود. محلى كه نيروهاى ماوراء طبيعى، احتمالات و آنچه آنها بدشانسى و ما امداد الهى مىناميديم، با يكديگر تلاقى كردند. تذكرى مهم به انسان قرن بيستم: تسلط بر علم و فناورى كه به صورت نيروى نظامى جلوهگر شده، قدرت مطلق نيست. اين مسأله در باره آنچه در غرب نيروهاى بىپايان طبيعت مىنامند و به نظر ما كار خداوند است، كاملاً صدق مىكند.
براى عمليات طبس برنامهريزى بلند مدت انجام گرفته بود. طراحان اين عمليات تجربه موفق ساير تيمهاى نجات گروگانها را پشت سر داشتند. آنها عمليات دلتا فورس را كاملاً شبيهسازى كرده و تحليلهاى مفصلى در زمينه اطلاعات هواشناسى، جغرافيايى، سياسى و نظامى به دست آورده و از بودجه نامحدود برخوردار بودند. با اين همه عمليات طبس شكست خورد.
امام در پيامى به همين مناسبت شبكه پيچيده برنامههاى آمريكا را در منطقه آشكار ساختند. شورشهاى قبيلهاى در كردستان كه ملغمه عجيبى از گروههاى چپگراى طرفدار آمريكا به آن دامن مىزدند و ناآرامى در دانشگاهها كه به شدت از گروههاى چپگرا تأثير مىپذيرفت از اين جمله بود. به ويژه نقش گروههاى چپگرايى كه به موجب اسناد لانه جاسوسى به آمريكا وابسته بودند. همچنين تحركات نظامى عراق در مرزهاى ايران در برنامههاى آمريكا قرار داشت. روشن شد اين آشوبها براى منحرف كردن توجه مردم و دولت از گروگانها و ايجاد زمينه حمله براى نجات آنها بوده است.
در عمليات طبس، افسران نظامى ايرانى وفادار به شاه از قبيل سرهنگ باقرى، مخلصانه به آمريكاييها خدمت كردند. سه روز قبل از حمله، اين شخص به بهانه كمبود تجهيزات و فرستادن موشك به مرزهاى غربى دستور برچيده شدن همه موشكهاى ضدهوايى از پايگاههاى هوايى تهران، مشهد و بابلسر را صادر كرد. اگرچه او خوب مىدانست نيروى هوايى در انبارهاى خود از اين تجهيزات به اندازه كافى دارد و حضور آنها در محلهاى كليدى از جمله تهران و مشهد ضرورى است.
دو روز بعد دو جعبه اسناد از محل حادثه و لاشه هلىكوپتر براى بازرسى به سفارت آورده شد. تا آن موقع در زمينه كشف رمز و بازسازى آسيب ديدهترين مدارك، شهرتى ملى پيدا كرده بوديم. اين اسناد برنامههاى پرواز كه برخى از آنها نيم سوخته بود، گزارشها، نقشههاى مفصل تهران و حومه با علامتگذارى در محل سفارت و چندين كليسا و نيز شرح مفصل عمليات را شامل مىشد. همچنين به اطلاعات حساسى در باره برنامههاى پرواز، منابع آمريكا در ايران و اهداف نهايى عمليات دست يافتيم.
در هلىكوپترى كه سالم باقى مانده بود بطور يقين اطلاعات حياتى و مهم ديگرى نيز وجود داشت. احتمالاً از اين هلىكوپتر به عنوان ستاد فرماندهى استفاده مىشد. تصادفى نبود كه موشك هوا ـ به ـ زمين ايران 48 ساعت بعد و به ظاهر «اشتباها» آن را نابود كرد. براى اين كار بايد از سرهنگ باقرى تشكر مىكرديم! اين هلىكوپتر راهنما احتمالاً فهرست كامل منابع و طرفهاى تماس ايرانى (3) و خارجى را در خود داشت. منابعى كه بايد با عمليات دلتافورس مرتبط شده و براى متجاوزان امكانات لجستيكى فراهم مىكردند.
دولت كارتر از افتضاحى كه پس از افشاى اسناد مربوط به اين عمليات به راه افتاد، ترسيده بود. پس از واقعه طبس دولت آمريكا با حس سرخوردگى و بيهودگى عميقى دست به گريبان شد و هرگز نتوانست از آن رهايى يابد. دمكراتها محبوبيت خود را ـ كه مديون حمايت از حقوق بشر و برنامههاى رفاه اجتماعى بودند ـ اكنون در دادگاه افكار عمومى جهان به معرض قضاوت مىگذاشتند. بى شك اين محبوبيت به شدت به خطر افتاده بود. استعفاى وزير امور خارجه، سايروس ونس و انتقادهاى خصمانه، اوضاع را براى طراحان اين عمليات به ويژه شخص رئيس جمهور و برژينسكى مشاور امنيت ملى او و از طرفداران اصلى اين برنامه، بدتر مىكرد.
نامه عجيبى به خاطرمان آمد. چطور مىتوانستيم آن نامه را فراموش كنيم؟ دو هفته قبل از اين واقعه، در اواخر فروردين نامهاى از شخصى دريافت كرديم كه ادعا مىكرد از طرفداران انقلاب ايران است و پيدا بود داراى اطلاعات خوبى است. در دوران اشغال سفارت چنين پيامهايى غير عادى بود. پيامهاى تلفنى، تلگرام و نامههاى زيادى دريافت مىكرديم كه در باره توطئه، كودتا و خطرات قريبالوقوع به ما هشدار مىدادند. اكثر اين پيامها را به عنوان شايعه كنار گذاشته و معتقد بوديم از گروگانها به خوبى محافظت و تدابير امنيتى شديدى اجرا مىشود. البته اين نامه را آنقدر جدى گرفته بوديم كه آن را به شوراى انقلاب ارجاع دهيم. اما بعد كاملاً موضوع را فراموش كرديم.
پس از واقعه طبس به ياد آن نامه افتاديم و نسخه اصلى را در پروندهها يافتيم. متن كامل اين نامه چند روز بعد در تعدادى از روزنامههاى تهران به چاپ رسيد.
نويسنده آن چند سال در تهران زندگى كرده، با رنجهاى مردم ايران آشنا شده و از رژيم شاه نفرت پيدا كرده بود. او تصميم گرفته بود تا طى نامهاى ما را از تحولات پشت پرده آگاه كند. در اين نامه با اشاره به اينكه اطلاعات خود را از يكى افسران امنيتى اسرائيلى به دست آورده، آمده بود:
«(1) شوراى امنيت ملى در حال طراحى عمليات نظامى براى نجات گروگانها در تهران است. به موجب اين طرح كه در داخل و خارج از ايران اجرا خواهد شد، با همكارى موساد نيروى ويژهاى تشكيل مىشود. در 22 اكتبر 1979 طى جلسه دوجانبهاى، عزروايزمن (وزير دفاع اسرائيل)، سفير آمريكا در تلآويو و وابسته نظامى آن كشور جرئيات كمك اسرائيل را در اين طرح بررسى كردند. تصميم گرفته شد از افسران و طراحان عمليات فرودگاه عنتبه نيز استفاده شود. اعضاى اين گروه شامل افراد زبده لشكر 82 هوايى ارتش آمريكا كه در فورت براگ مستقر بودند، نيز مىشد. آنها از طريق آلمان به قبرس (آكرولمينى) و سپس به اسرائيل فرستاده مىشدند.»
(2) طرح ديگرى نيز به دستور مستقيم كارتر براى سرنگونى دولت آيتاللّه خمينى تدارك ديده شده است. سرويسهاى اطلاعاتى منطقه و خاورميانه دستور دارند طرح عملياتى را كه ممكن است به تضعيف حكومت ايران بينجامد تهيه كنند. (اين كودتا دوماه بعد اجرا شد و شكست خورد.)(4)
«ويليام ميلر با سفراى تركيه، عراق، عربستان سعودى، و اسرائيل و همچنين افسران سازمان سيا ملاقات و آنها را از حمله غريبالوقوع آمريكا در خليج فارس آگاه كرده است.»
«گروههايى از ايرانيان ناراضى كه از مأموران ساواك و افسران ارتش هستند، توسط سازمان سيا براى اين اهداف سازماندهى و هدايت شده و حتى آموزش ديدهاند. مقامات سازمان سيا و پنتاگون مخفيانه به ايران سفر كردهاند تا با گروههاى ضد انقلاب از قبيل فرقان و گروههاى طرفدار غرب در ارتش تماس بگيرند. آنها همچنين تمهيدات لازم را به منظور قاچاق اسلحه براى گروهكهاى شورشى در نقاط مختلف ايران فراهم كردهاند. اسرائيل، مصر و تركيه موافقت كردهاند در اين زمينه با آمريكا همكارى كنند. تركيه براى سرويسهاى اطلاعاتى آمريكا در مرزهاى ايران تجهيزاتى استثنايى فراهم كرده است. سرى و محرمانه بودن همكارى تركيه براى امنيت آنها حياتى است. زيرا آنها از واكنش منفى حزب اسلامى اربكان(5)بيم دارند.»
«چون مىترسم اين نامه مفقود شود، چند نسخه از آن را براى شما مىفرستم. به دلايلى آشكار، نمىتوانم نام يا عنوان خويش را ذكر نمايم، ولى خود را يكى از طرفداران شما مىدانم.»
اگرچه هرگز نتوانستيم هويت نويسنده نامه را كشف كنيم، اما اطلاعات دقيق و مفصلى كه در آن نامه آمده بود با توجه به حوادثى كه رخ داد، قانع كننده به نظر مىرسيد. مىدانستيم طرفدار ناشناس ما چيزى بيش از اطلاعات ارائه كرده است. او تحليل مفصل و قابل قبولى از رخدادها ارائه داد كه بعدها به تحقق پيوست. به ويژه بخشى از نامه كه به همكارى تركيه ـ اسرائيل ـ آمريكا اشاره مىكند، بسيار قابل توجه است. اين همكارى در آن زمان مخفيانه بود. ولى در اواخر دهه 1990 به اتحاد رسمى استراتژيكى بدل شد كه بسيارى از ايرانيان آن را اتحادى عليه ايران مىدانند.
از نخستين ساعات روز بعد، واكنشهاى بينالمللى، محلى و تحليلهاى اين رخداد را دنبال مىكردم. استنباط كلى من اين بود كه آمريكاييها ترسى مبهم از آنچه ممكن بود اتفاق بيفتد داشتند، با وجود اين، عمليات را اجرا كردند. اين حس آن روزها بر هر چه مىگفتند و انجام مىدادند، مسلط بود. آنها دريافتند اقداماتشان اوضاع را، به ويژه براى گروگانها كه به شهرهاى ديگر منتقل شدند، بدتر كرده است. ولى در ايران، دانشجويان
و دولت احساس آرامش و اطمينان بيشترى پيدا كردند. نتيجه عمليات طبس ما را مطمئن ساخت كه آمريكا با وجود قدرت نظامى محكوم به شكست است. اجساد ذغال شده هشت آمريكايى فورا به آمريكا فرستاده شد. اين در حالى بود كه ايران به عنوان كشور مورد تهاجم قرار گرفته، حق داشت به گونه ديگرى عمل كند. ولى احساس مىكرديم آمريكاييها درسى گرفتهاند، اگرچه بعدها مشخص شد اين درس مدت زيادى در ذهن آنها نمانده است.(6) به هر حال انتظارات ما جوانان، دست كم به طور مقطعى برآورده شده بود. من نتوانستم در كنفرانس مطبوعاتى كه به مناسبت اين واقعه برگزار شد، شركت كنم. گروه كوچكى از ما در مركز اسناد سخت مشغول كار بوديم تا بتوانيم كلماتى را كه در كتابچه ثبت وقايع هلىكوپتر نوشته شده بود رمزگشايى كنيم. مرگ هشت سرباز آمريكايى كه بطور حتم صادقانه مىپنداشتند به كشور خود خدمت مىكنند، ما را ناراحت و آزرده ساخت. به ويژه به خاطر اينكه زندگى آنان فداى بىتدبيرى كارتر در كاخ سفيد شده بود. همواره دعا مىكرديم گروگانگيرى بدون خونريزى به نفع ايران تمام شود. حتى يك گروگان طى 444 روز اسارت آسيب نديد. تنها حادثه مرگبار، حادثه طبس بود كه به دست خود عموسام انجام گرفت.
حجتالاسلام موسوى خوئينىها ماجرا را چنين خلاصه كرد:
«واقعه طبس نقطه عطفى در تاريخ بشر است. اين واقعه، تجلى امداد غيبى براى هدفى خير بود. اين علامتى الهى براى بيدار كردن آمريكاييهاست تا شايد از رفتار متكبرانه و سركوب گرانه خود دست برداشته و دريابند كه بر ديگران هيچ گونه برترى ندارند، به ويژه بر مؤمنانى كه قلب خود را به خدا سپردهاند. اين واقعه درسى نيز براى ما در بر دارد: نيرو و قدرت به خودى خود هيچ چيز را توجيه نكرده و نيز ضامن چيزى نيست. چنين غرورى صاحب خود را ـ هركس كه باشد ـ به انحراف مىكشاند. ما نبايد از اين پيروزى مغرور شويم، بلكه بايد خدا را به پاس نعماتى كه به ما ارزانى داشته سپاس گوييم.»
نمىدانم كتابهاى تاريخ در باره آنچه در طبس اتفاق افتاد چه قضاوتى خواهند كرد؟ ولى اميدواريم آن قدر بىطرفانه باشد كه به خواننده يا دانشجويان اجازه دهد خود بر مبناى آنچه رخ داده، به قضاوت بنشينند.
طبس درسهاى زيادى به ما داد و درسهاى ديگرى نيز هست كه مىتوان از اين رخداد شگفتانگيز آموخت.
پىنوشتها:ـــــــــــــــــــــــ
1 ـ گروهى متشكل از 90 داوطلب تعليم ديده از واحد ضد تروريستى بلو لايت پنتاگون و 90 سرباز نيروى هوايى با هشت هلىكوپتر سى استاليون آر. اچ. 530 و شش هواپيماى سى 130 به خاك ايران تجاوز كردند. به اين گروه نيروهاى دلتا گفته مىشد. در نيمه راه بيابان، دو هلىكوپتر در توفان شن دچار نقص فنى شدند. يكى از هلىكوپترها مجبور به فرود شد ولى هلىكوپتر ديگر توانست به ناو آمريكايى نيميتس در خليج فارس باز گردد. ساير هواپيماها در نزديكى طبس ـ واحهاى در بيابان مركزى ايران ـ فرود آمدند. يكى ديگر از هلىكوپترها خراب و بدين ترتيب مأموريت متوقف شد. وقتى آمريكاييها فرار را آغاز كردند. يكى از هلىكوپترها با يك هواپيماى سى 130 تصادف كرد و هر دو منفجر شدند. در اين حادثه 8 آمريكايى كشته شدند.
قرار بود پس از سوختگيرى در طبس، هلىكوپترها به مخفيگاهى كوهستانى در شرق تهران بروند. اين مخفيگاه را كه على اسلامى و گروهى از سلطنتطلبان براى ورود آنها آماده كرده بودند، به خودرو و ساير تجهيزات مجهز شده بود. قرار بود هواپيماهاى سى 130 ايران را ترك كنند و بعدا خود را به محل فرودى كه در خارج از پايتخت براى آنها در نظر گرفته شده بود، برسانند. سربازها مخفيانه به تهران آمده، به سفارت حمله كرده و گروگانها را آزاد مىكردند. قرار بود هلىكوپترها در مجتمع سفارت يا استاديومى در نزديكى آن فرود آيند. سپس آمريكاييها را به باند فرودى كه در آن نزديكيها قرار داشت ببرند تا سوار هواپيماهاى سى 130 شوند و ايران را ترك كنند.
اگر نيروى كماندويى آمريكا به تهران رسيده بود، مسلما نيروهاى آمريكايى و ايرانى تلفات زيادى مىدادند. جيمزبيل به نقل از رهبر تيم حمله، چارلى بكويد مىگويد: «قرار بود وقتى وارد سفارت شديم، همه نگهبانان ايرانى ـ گروگانگيرها ـ را بكشيم. قرار نبود آنها را اسير كنيم.» (جيمزبيل، ص301).
جزئيات اين عمليات تا امروز در آمريكا پنهان مانده است.
2 ـ تاريخ نگاران آينده بايد در اين باره قضاوت كنند كه انگيزههاى كارتر در تأييد اين حمله تا چه حد ناشى از نگرانى بشر دوستانه وى براى امنيت گروگانها... و تا چه حد ناشى از نياز او به «دست يازيدن به هر كارى» در سال انتخابات بوده است.
3 ـ يكى از خائنان ايرانى يك تاجر به نام على اسلامى بود كه مخفيگاه و خودروهايى را در گرمسار تدارك ديده بود. او كمى پيش از عمليات به آمريكا گريخت. اسناد نشان مىدهد كه او پيش از تسخير سفارت با سيا همكارى داشته بود.
4 ـ گرى سيك مىگويد كه نيروهاى امنيتى ايران دو كودتا را با شكست مواجه ساختند: يكى در ماه ژوئن، و ديگرى در 10 جولاى 1980 (سورپريز اكتبر: گروگانهاى آمريكايى در ايران و انتخاب رونالد ريگان. نيويورك، تايمزبوكز، 1991)
5 ـ حزب رفاه كه دكتر نجمالدين اربكان آن را تأسيس كرد، طرفدار رابطه دوستانه با همسايه شرقى تركيه بود. دكتر اربكان در سال 1375 در مقام نخستوزير دولت ائتلافى تركيه ـ كه بعدا به دست ارتش آن كشور سرنگون شد ـ از ايران ديدن كرد.
6 ـ جكاندرس، مقاله نويس آمريكايى در 18 آگوست 1980 فاش كرد دولت كارتر تصميم داشت «با نيروى نظامى قدرتمندى به ايران حمله كند.» گرى سيك مىگويد اين اتهامات را واهى مىداند. اين طرح در واقع دومين برنامه نجات بود. (سورپريز اكتبر، ص25).
روايت: معصومه ابتكار
ترجمه: فريبا ابتهاج شيرازى
منبع: سايت حوزه
لینک کپی شد
نظر شما
