دكل ديده بانى
دكل ديده بانى در ديد مستقيم دشمن قرار داشت. من در طبقه دوم دكل مستقر شدم و در كنار من ۴ نفر ديگر از گردان توپخانه و ساير گردان ها حضور داشتند.
آنچه كه برايم خيلى غير عادى بود اين بود كه علاوه بر سكوت منطقه، هيچ گلوله اى شليك نمى شد جابه جايى نيروهاى عراقى نسبت به روزهاى قبل بسيار محدود شده بود.
سكوتى سنگين فضاى منطقه را پر كرده بود و تنها حركت قابل لمس رفت و آمد بادهاى جست و جو گرى بود در اين لحظه ها با توجه به دغدغه اى كه داشتم به ساير بچه ها گفتم كه بياييد و شما هم با دوربين نگاه كنيد آنها هم با دقت نظر تمام وضعيت منطقه را مشكوك ديدند و با من هم راى شدند.
همين طور كه با دوربين به موضع عراقى ها نگاه مى كردم متوجه استقرار يك قبضه توپ ۱۰۶ شدم كه بعد از نشانه روى ناگهان شليك كرد و به طور مرتب به يك دكل خالى ديده بانى كه در سمت راست ما قرار داشت تيراندازى مى نمود.
با ديدن اين وضعيت از ديده بان توپخانه خواستيم تا در صورت امكان گرا و مكان قبضه ۱۰۶ را به توپخانه اعلام كند آنها هم گراى لازم را به توپخانه دادند و خودم با دوربين همه چيز را زير نظر داشتم و مى ديدم وقتى كه گلوله هاى خودى در اطراف توپ ۱۰۶ منفجر مى شدند عراقى ها با ترس و سر درگمى فرار كرده به سنگرها مى روند و دوباره بر مى گردند و به شليك خود ادامه مى دهند.
دكل ما از سرو صداى بچه ها پر شده بود آنها مى گفتند: زود باشيد بزنيدش تا سراغ ما نيامده بزنيدش. در لابلاى سر و صداى بچه ها گلوله ۱۰۶ عراقى ها به دكل سمت راست ما اصابت كرد و آن را منهدم نمود. تانك ها و ساير ادوات زرهى نيز در آنجا مستقر شده اند و دارند به سمت ما نشانه روى مى كنند اولين گلوله كه شليك شد با سرعت هر چه تمام تر از بين ميله هاى دكل ديد ه بانى ما عبور كرد.
فضاى دكل را اضطراب فرا گرفت علاوه بر انفجار گلوله هاى توپ زمانى در بالاى سر ما گلوله هاى خمپاره و توپخانه نيز در پايين دكل اصابت مى كرد گلوله ها از كنار ما عبور مى كرد و هيچ راه فرارى نبود چرا كه در زير پاى ما آب و نيزار بود.
حجم آتش عراقى ها آن چنان بود كه در دلمان فقط خدا را مى خوانديم و چاره اى جز ماندن نداشتيم. در اين هنگام يكى از پايه هاى دكل مورد اصابت قرار گرفت و مرتب به اين سمت و آن سمت مى رفت و به شدت تكان مى خورد.
زمان مى گذشت و بچه ها همچنان مشغول مناجات بودند كه قسمت بالاى دكل به وسيله گلوله توپ دشمن مورد هدف قرار گرفت عده اى از بچه ها شهيد و زخمى شدند. نمى دانستيم زخمى ها را كجا ببريم در همين فكرها بوديم كه انفجارى ديگر پايين دكل را لرزاند صداى الله اكبر و شهادتين بچه هايى كه به شدت زخمى شده بودند حال و هواى غريبى را به وجود آورده بود. بچه هايى كه زنده مانده بودند، زخمى ها را با چفيه به كمر مى بستند و در ميان آتش مداوم دشمن از دكل پايين مى رفتند.
به لطف خدا قايقى كه از كنار ما مى گذشت ايستاد و زخمى ها و ساير بچه هارا سوار كرد و همگى از معركه خارج شدند. حالا من بودم و تنهايى و دكلى در حال انهدام كه نزديك بود هر لحظه نقش بر زمين شود در نهايت با آنكه زخمى شده بودم به آرامى از دكل پايين آمدم و مدتى را در زير آتش سنگين عراقى ها به انتظار نشستم تا اينكه قايق ديگرى آمد و من نيز به مقرمان بازگشتم.
تنظيم: وحيد صابرى
ویژه نامه سروقامتان
آنچه كه برايم خيلى غير عادى بود اين بود كه علاوه بر سكوت منطقه، هيچ گلوله اى شليك نمى شد جابه جايى نيروهاى عراقى نسبت به روزهاى قبل بسيار محدود شده بود.
سكوتى سنگين فضاى منطقه را پر كرده بود و تنها حركت قابل لمس رفت و آمد بادهاى جست و جو گرى بود در اين لحظه ها با توجه به دغدغه اى كه داشتم به ساير بچه ها گفتم كه بياييد و شما هم با دوربين نگاه كنيد آنها هم با دقت نظر تمام وضعيت منطقه را مشكوك ديدند و با من هم راى شدند.
همين طور كه با دوربين به موضع عراقى ها نگاه مى كردم متوجه استقرار يك قبضه توپ ۱۰۶ شدم كه بعد از نشانه روى ناگهان شليك كرد و به طور مرتب به يك دكل خالى ديده بانى كه در سمت راست ما قرار داشت تيراندازى مى نمود.
با ديدن اين وضعيت از ديده بان توپخانه خواستيم تا در صورت امكان گرا و مكان قبضه ۱۰۶ را به توپخانه اعلام كند آنها هم گراى لازم را به توپخانه دادند و خودم با دوربين همه چيز را زير نظر داشتم و مى ديدم وقتى كه گلوله هاى خودى در اطراف توپ ۱۰۶ منفجر مى شدند عراقى ها با ترس و سر درگمى فرار كرده به سنگرها مى روند و دوباره بر مى گردند و به شليك خود ادامه مى دهند.
دكل ما از سرو صداى بچه ها پر شده بود آنها مى گفتند: زود باشيد بزنيدش تا سراغ ما نيامده بزنيدش. در لابلاى سر و صداى بچه ها گلوله ۱۰۶ عراقى ها به دكل سمت راست ما اصابت كرد و آن را منهدم نمود. تانك ها و ساير ادوات زرهى نيز در آنجا مستقر شده اند و دارند به سمت ما نشانه روى مى كنند اولين گلوله كه شليك شد با سرعت هر چه تمام تر از بين ميله هاى دكل ديد ه بانى ما عبور كرد.
فضاى دكل را اضطراب فرا گرفت علاوه بر انفجار گلوله هاى توپ زمانى در بالاى سر ما گلوله هاى خمپاره و توپخانه نيز در پايين دكل اصابت مى كرد گلوله ها از كنار ما عبور مى كرد و هيچ راه فرارى نبود چرا كه در زير پاى ما آب و نيزار بود.
حجم آتش عراقى ها آن چنان بود كه در دلمان فقط خدا را مى خوانديم و چاره اى جز ماندن نداشتيم. در اين هنگام يكى از پايه هاى دكل مورد اصابت قرار گرفت و مرتب به اين سمت و آن سمت مى رفت و به شدت تكان مى خورد.
زمان مى گذشت و بچه ها همچنان مشغول مناجات بودند كه قسمت بالاى دكل به وسيله گلوله توپ دشمن مورد هدف قرار گرفت عده اى از بچه ها شهيد و زخمى شدند. نمى دانستيم زخمى ها را كجا ببريم در همين فكرها بوديم كه انفجارى ديگر پايين دكل را لرزاند صداى الله اكبر و شهادتين بچه هايى كه به شدت زخمى شده بودند حال و هواى غريبى را به وجود آورده بود. بچه هايى كه زنده مانده بودند، زخمى ها را با چفيه به كمر مى بستند و در ميان آتش مداوم دشمن از دكل پايين مى رفتند.
به لطف خدا قايقى كه از كنار ما مى گذشت ايستاد و زخمى ها و ساير بچه هارا سوار كرد و همگى از معركه خارج شدند. حالا من بودم و تنهايى و دكلى در حال انهدام كه نزديك بود هر لحظه نقش بر زمين شود در نهايت با آنكه زخمى شده بودم به آرامى از دكل پايين آمدم و مدتى را در زير آتش سنگين عراقى ها به انتظار نشستم تا اينكه قايق ديگرى آمد و من نيز به مقرمان بازگشتم.
تنظيم: وحيد صابرى
ویژه نامه سروقامتان
لینک کپی شد
نظر شما
