27 دي ماه سالروز شهادت "داور يسري" فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامي«اردبيل» در سال 1365

کد خبر: ۱۱۶۸۱۶
تاریخ انتشار: ۰۱ خرداد ۱۳۸۷ - ۱۵:۰۶ - 21May 2008
از حدود 11 سالگي نماز مي خواند و با قرآن انس و الفتي خاص داشت. الفتي كه سبب شد تا به نداي پروردگارش كه مي فرمود:« ان الله اشتري من المومنين اموالهم و انفسهم بان لهم الجنه»، پاسخ گويد. او با وجود جسم نحيف و سن كم اغلب اوقات روزه و همواره پاي بند به نماز جماعت بود. پيش از انقلاب حتي نماز جمعه را فرادي مي خواند. هنوز راهروهاي سردخانه در فصل زمستان شاهد مناجاتهاي شبانه او با خداوند است و هنوز صداي دعا و قرآن او بر در و ديوار خانه و بر دل پدر و مادر نقش بسته است
همواره ذكر خدا بر لبانش جاري بود. كم غذا مي خورد و به فكر محرومين بود. در زندگي پاي بند به سادگي بود. تا آنجا كه تنها يك دست لباس داشت و براي نظافت ناچار بود شبها آن را بشويد تا صبح بتواند از آن استفاده كند. حتي زماني كه همان يك شلوارش پاره شده بود آن را وصله زد و در مقابل پيشنهاد همسرش بر خريد يك لباس نو، گفت:« بايد يك پاسدار نمونه ي سادگي باشد.» مگر نه آنكه مولاي ما علي(ع) لباس وصله زده مي پوشيد و مگر نه آنكه ما درگير جنگ با استكبار هستيم؟ اين مبارزه نياز به از خودگذشتگي و چشم پوشي از لذايذ دنيوي دارد. پس من مي توانم از اين لباس كهنه و وصله زده استفاده كنم و در عوض پول آن را به كسي بدهم كه حتي قدرت تهيه اين شلوار وصله دار را ندارد؛
پس از پايان تحصيلات متوسطه در ادامه رسالت خود براي مبارزه با نفس و كمك به محرومين براي انجام خدمت سربازي به مناطق محروم شتافت و پس از پايان دوران سربازي به آموزشگاه کارخانه ي «ذوب آهن»در« اصفهان» رفت و به يادگيري متالوژي پرداخت. اما همچنان به فكر مبارزه و تبليغ عقايد اسلامي بود. در پي اين روح مبارزاتي بود كه جلسات تدريس قرآن را در مسجد «زرين شهر» برپا داشت تا جوانان را با اين چشمه ي جوشان وحي آشنا سازد و به همراهي 12 نفر از دوستان و همفكرانش زير نظر آيت الله «مشكيني» و حجت الاسلام« غفاري» هسته مقاومتي تشكيل داد و به مبارزات تشكيلاتي و پخش اعلاميه و فعاليتهاي ديگر مي پرداخت . چون دستگاه چاپ و تكثير در اختيار نداشت اعلاميه ها را با مشقت فراوان به طور دستنويس تهيه مي كرد. در تابستان سال 1357 در جريان انفجار يكي از مراكز فساد رگ دستش قطع شد و ساواك نيز با استفاده از رد خون، او را دستگير ساخت.
در زندان نيز همواره مايه شگفتي بود. در زير ضربات باطوم پلاستيكي مزدوران كه در حمام با بدن خيس او را مي زدند، تنها تكبير مي گفت و با هر ضربه حسرت آه گفتن را بر دل مزدوران مي گذاشت و آنان را چون گرگي گرسنه در كشتن خود تحريص مي نمود تا آنكه صداي تكبيرش كم كم به ضعف گراييد و خاموش شد و دوستانش دريافتند كه او از هوش رفته است.
همچنان در زندان مقاومت مي كرد تا آنكه در پي تظاهرات مردم، رژيم ناچار به آزادكردن تعدادي از زندانيان سياسي شد و بدين ترتيب« داور يسري» از چنگ دژخيمان رهايي يافت.
از آن زمان او به همراه ديگر اقشار مردم به مبارزه عليه رژيم ادامه داد تا آنكه خون شهدا بارور شد و اولين شكوفه ها بر درخت نونهال انقلاب نمايان شد.
داور در پي شهادت برادرش «نادر» باز هم به ادامهء مبارزه مصمم تر گشت و با مشاورت عده اي از مسئولين به تشكيل كميته ضربت همت گماشت تا جانيان و قاتلان فرزندان پاك اين ملت را پي گيري كرده و پس از دستگيري آنان را تحويل دادگاه عدل اسلامي دهند.
در آنجا بود كه عظمت روحي او نمايان تر گشت. برادرش چنين نقل مي كند:« زماني كه قاتل برادرم دستگير شد به ديدار او رفتم و در پي اهانت او من نيز سيلي محكمي به گوش او زدم. شهيد داور كه درس عدالت را در مكتب علي (ع) آموخته بود، چنان برآشفت كه رنگ صورتش از شدت خشم سرخ شد و رو به آن افسر كرد و از او خواست تا قصاص كند و زماني كه با اعتراض شديد ما روبرو شد، گفت: درست است كه او قاتل است و مجازات مرگ دارد، اما او اسير است و اسير از نظر ما مهمان است. و سپس گفت: «اگر اين افسر قصاص نكند من به جاي او قصاص مي كنم.» و براي اجراي حكم خدا سيلي زد.
به دليل تهمتها و جو سازي هاي افراد سود جو ادامه ي كار در گروه ضربت را براي خود ممكن نديد، تصميم به ترك آنجا گرفت. در پايان كار با توجه به گفتار مولايش كه فرموده بود: «اجتنبوا من مواضع التهمه» اوركت خود را از تن خارج نموده و محتوياتش را كه يك جلد كلام الله مجيد و مهر و تسبيح و چند دوريالي و يك ريالي بود را روي ميز گذاشت و گفت: با وجودي كه اينها از اموال شخصي خودم است تحويل مي دهم تا همه بدانند كه داور دست خالي از اينجا مي رود.
در نيمه ي دوم سال 58 براي مبارزه با« اسرائيل »كافر به «لبنان» رفت و پس از آموختن دورهء عمليات چريكي و انفجارات به ميهن بازگشت و به عضويت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي درآمد و در پادگان «سعدآباد» به آموزش فنون فوق پرداخت و به دليل لياقت و تقوا به عضويت شوراي اداره كننده ي پادگان درآمد.
با شروع جنگ تحميلي همچون ديگر شيران جبهه ي نبرد به سوي جبهه شتافت و در (خونين شهر) مورد اصابت خمپاره قرار گرفته و به شدت زخمي شد و حدود 9 ماه در بيمارستان مشغول معالجه بود و در نتيجه ي آن عصب پايش قطع شد و از آن ناحيه معلول گرديد.davar-yosri
در سال 1360 براي اجراي سنت پيامبر ازدواج كرد تا بدين گونه نيم ديگر ايمان خود را از شيطان محفوظ بدارد . ثمره ي اين اردواج كودكي بود كه او را« فاطمه» نام نهاد. اما زندگي مشترك باز هم نتوانست روح بزرگ او را در قفس دنيا محبوس كند و هنوز مدت كوتاهي از اين ازدواج نگذشته بود كه در پي شهادت شهيد« پيرزاده »فرمانده سپاه اردبيل در سال 1361، فرماندهي سپاه اردبيل را پذيرا شد. چشمه ي خروشان روح او در اين برهه از مسئوليت خطيرش باز هم فوراان گرفت و در اولين روزهاي ورود به سپاه اردبيل توانست تغييرات معنوي فراواني را در محيط سپاه انجام دهد. نماز جماعت هر روز برپا مي شد و هفته اي دو روز روزه مي گرفتند و بدين ترتيب روز به روز بر حالات روحاني محيط سپاه افزوده مي شد.
او همچنان در سنگر مبارزه با دشمن با اراده آهنين و عزمي استوار مي جنگيد و پس از پايان ماموريت در سپاه اردبيل در سال 62 به دفتر نمايندگي امام در سپاه آمد تا بتواند خدمات خود را به جمهوري اسلامي ايران تداوم بخشد.
در سال 1363 در عمليات خيبر شركت كرده و مجروح شيميايي شد و پس از آن در پي عمليات كربلاي 5 به جبهه شتافت تا از اين فيض محروم نماند .آنجا نيز همواره در پي يافتن رضاي خداوند همواره خواستار انجام سخت ترين كارها بود. حتي روزي از مسئول خود خواسته بود كه مسئوليت انتقال شهداي شيميايي كه مدتي در محيط عملياتي مانده اند را به او واگذار كنند. در آنجا نيز به اقرار دوستانش همواره به ياد خدا بود و ذكر صلوات بر لبانش جاري و به اصطلاح برادران او همه را صلواتي كرده بود.
او كه عدالت را از علي(ع) و صبر و پايداري در مصايب را از زينب(س) آموخته بود، عاقبت نيز نشان داد كه درس ايثار و شهادت را نيز در مكتب حسين(ع) خوب آموخته است و همچون مولايش حسين(ع) خونين كفن به ديوار خداوند شتافت.

گاه شمار طلوع تا غروب خورشيد سبلان
28/ فرودين / 1732
1/ مهر / 1338 ورود به دبستان کمال ، آغازکلاس اول ابتدايي .
کوچ خانواده به تهران
1/ مهر / 1341
شروع به تحصيل در کلاس چهام ابتدايي ، تهران .
1/ مهر / 1344
آغاز تحصيل در دوره اول دبيرستان شاه عباس اردبيل .
کارگري در قنادي ، جهت تأمين مخارج تحصيلي .
1/ مهر / 1347
آغاز تحصيل در هنرستان کشاورزي اردبيل .
1350تا 1352
شرکت مستمر در محافل مذهبي ، مجالس تعليم قرآن ، دعاي ندبه ، تفسير نهج البلاغه و .... در اردبيل .
در فاصله بين اخذ ديپلم از هنرستان کشاورزي اردبيل تا ورود به دوره کارآموزي در مرکز آموزش متالوژي ذوب آهن اصفهان ، دوره خدمت سربازي را به انتخاب خود در سيستان و بلوچستان گذرانيد و در منطقه محل خدمت خود جهت آموزشهاي مذهبي و مباحث سياسي بين مردم ، جلسات شبانه تشکيل مي داد .
1352- تا اواسط 1356
دانشجوي طراحي متالوژي در آموزشکده متالوژي ذوب آهن اصفهان .
آغاز فعاليت هاي سياسي و آموزش مسايل مذهبي و افشاگري مفاسد رژيم شاهنشاهي در ميان دانشجويان و کارگران ذوب آهن .
1353تا 1356
مسؤول گروه نظامي مؤلفه اسلامي ( هسته ي مقاومت ) با ارشاد و هدايت آيت ا.. مشکيني و حجت الاسلام هادي غفاري .
ادامه افشاگريهاي و پخش اعلاميه هاي سري حضرت امام (ره)
1356 تا 1357
مبادرت به انفجار يکي از مراکز فساد اصفهان ، بريده شدن رگ دست ، بازداشت از سوي عمال ساواک ، بازجويي و شکنجه وحبس .
مسؤول گروه برنامه ريزي برادران انقلابي و مسلمان در زندان اصفهان .
17/مرداد / 1357
اخراج از مرکز آموزش متالوژي ذوب آهن اصفهان به دليل محکوميت سياسي و فعاليتهاي خرابکارانه ! عليه رژيم ستمشاهي .
شهريور تا بهمن / 1357
شرکت فعالانه در تظاهرات مردم قهرمان اردبيل ، رهبري برخي جناحها .
23/بهمن / 1357
شهادت نادر يسري ( برادر کوچک داور ) در مبارزات مردم عمال رژيم پهلوي در مقابل ساختمان شهرباني اردبيل .
اواخر بهمن / 1357
فرمانده گروه ضربت کميته انقلاب اسلامي اردبيل .
30/ تير / 1358
اخذ گذرنامه عبور از مرزبازرگان وخروج از کشور .
4/ شهريور / 1358
خروج از فرودگاه مهرآباد به قصد جمهوري عربي سوريه .
20/8/1979ميلادي
پايان اقامت در سوريه.
شهيد داور يسري در اين زمان از سوريه به نيروهاي مبارز فلسطيني در لبنان مي پيوندد و عليه دولت غاصب اسرائيل ، بارها در خطوط مقدم جبهه حاضر شده مي جنگد .
پاييز و زمستان / 1358
همکاري مستمر و تنگاتنگ با شهيد بزرگوار دکتر چمران طي دوره آموزش تخريب و عمليات چريکي در جنبش امل لبنان
23/اسفند / 1358
بازگشت از سفر سوريه و لبنان و فلسطين به ايران .
1359
عضويت در شوراي فرماندهي سپاه در پادگان سعد آباد .
1359و 1360
شرکت در منطقه عملياتي خوزستان . جراحت شديد و شکستگي استخوان لگن ، قطع عصب پا ، بستري شدن در بيمارستان نيروي هوايي تهران به مدت نه ماه و معلوليت در پاي چپ .
بهار 1361 تا 3 خرداد
شرکت در عمليات آزاد سازي خرمشهر در کنار شهيد بزرگوار جهان آرا
28/دي / 1361
ازدواج با منصوره کاظمي شيراز ، متولد 1339 ، معلم امور پرورشي .
1361 و 1362
فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامي اردبيل .
1363تا 1365
عضو دفتر نمايندگي ولي فقيه در ستاد مرکزي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي .
مسؤول دفتر پيگيري فرمايشات حضرت امام خميني (ره) .
23/ خرداد / 1363
تولد يگانه دختر ش به نام «فاطمه .»
1363
شرکت در عمليات خيبر ،مجروحيت شيميايي .
1360 تا 1365
حضور متناوب درجبهه هاي دفاع مقدس ، جراحت در شش نوبت که در سه نوبت کاملاً بيهوش گرديده و با الطاف الهي نجات يافت.
آخرين جمعه / دي / 1365
شرکت در نماز جمعه اربيل به امامت آيت ا.. حاج آقا مروج و تقاضاي دعا از پدر خود براي نيل به درجه رفيع شهادت و حرکت به جبهه در همان روز .
27/دي / 1365
حضور در منطقه عملياتي شلمچه ، شرکت در عمليات ، اصابت ترکش به جمجمه و اخذ نشان والاي شهادت و پرواز به ملکوت اعلي .

منبع:پرونده شهيد دربنياد شهيد وامور ايثارگران اردبيل ومصاحبه با خانواده ودوستان شهيد
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین