از اشغال تا آزادسازي - تاريخچه خرمشهر
اين شهر پيش از اسلام "بارما" ناميده ميشده است و به گفته "ابوزيد بلخي" در زمان خلافت عمر تبديل به "بيان" شدهاست. شايد واژه "بيان" معرف "پيان" باشد كه در زبان " خوزي " به معني " مردان " است. پس از ويراني شهر " بيان " در نزديك ويرانههاي آن - يعني در جايي كه با جدا شدن كانال " عضدي " در " بهمنشير" قسمت شمال شرقي آبادان پديد آمدهباشد و اكنون نيز به نام " محرزي" معروف است و جزو حومه خرمشهرمحسوب ميشود شهر كوچكي به نام "محرزه"، "مهرزه" يا " محرزي" بنا گرديد كه پس از شهر بيان، ساليان متمادي بندرگاه كشتيهاي بازرگاني و پايگاه داد و ستد
و مبادله كالا بود. خرمشهر از ديدگاه تاريخ نگاران، بازمانده شهر بيان و محرزه يا محرزي و آخرين مولود پيوستنگاه كارون و اروندرود است." عيلاميان" در محلي كه كارون به خليج فارس ميريخت، شهري به نام " ناژيتو" بنا كرده بودند تا دروازه كارون را پاسداري كند. پس ازآن هخامنشيان در مصب كارون آبادي ديگري به نام " آگنيس" بنا نهادند. پس از "ناژيتو" و " آگنيس" نوبت پاسداري اين دروازه مهم كه با گذشت زمان به مرور تا محل خرمشهر كنوني پيشآمده بود، به شهر "بيان" و " محرزه " رسيد.
به هرحال، روزگار شهرهاي " ناژيتو"، " آگنيس"، "بيان" و "محرزه" يكي پس از ديگري به سررسيد و چنانكه گفته شد، سرزمين " بارما" بعدها نامهاي "محرزه" و "محمره" ( كلمه عربي بمعناي سرخكننده يا سرخشونده)بهخود گرفت سرانجام عروس شهرهاي خوزستان خرمشهر جايگزين آنجا گرديد. در سال1314 ه. ش فرهنگستان ايران نام اين شهر را، از "محمره" به "خرمشهر"تبديل كرد0
-2 پيشينه تاريخي
در نخستين سالهاي حكومت شاه عباس بزرگ( 1038-996 ه.ش ) بكتاش آقاي افشار، حكومت " گبان" ( قبان، جبان ) را كه بخش حاصلخيز و آباد بود به
عهده داشت. وي قدرتي يافت و خود را از زير فرمان حكومت مركزي خارج ساخت. در اين هنگام "افراسياب پاشا" والي عثماني بصره به گبان لشكر كشيد، بكتاش را بيرون راند و گروهي از عشاير "بني كعب" را از پيرامون بصره و كرانههاي اروندرود به گبان كوچ داد. از آن پس تا روزگار حكومت نادرشاه افشار "كعبيان" در گبان، افرادي را به عنوان" شيخ " به فرمانروايي خود برگزيدند.
در سال1150 ه.ق، به فرمان نادرشاه افشار، قشوني به فرماندهي، محمدتقيخان بيگلر، بيگي فارس به جنوب و جنوب باختري رفت و بار ديگر در سراسر خليجفارس و كرانههاي اروندرود، از بصره تا كرانههاي درياي"مكران" پرچم ايران را به اهتزاز درآورد. در اين هنگام كعبيان كه از "گبان" تا "دورقستان" (شادگان) پراكنده بودند، از حكومت مركزي، فرمانبرداري كردند. پس از كشته شدن نادرشاه افشار، بصره بار ديگر به دست عثمانيها افتاد. شيخ سلمان كعبي نيز10 سال در قلمرو خويش، خود سرانه حكومت كرد.
در سال1178 ه. ق " كريمخان زند " به خوزستان لشكر كشيد و شيخ سلمان كعبي را سركوب كرد، ولي دوباره او را به حكومت آن جا گمارد. پس از مرگ كريمخانزند و روي كار آمدن قاجاريه، عثمانيها بار ديگر به بصره دست يافتند و اين آبادي كوچك، رفته رفته به شهري بزرگ و بندري مهمتبديل گشت.
خرمشهر در اوايل سده13 ه. ق، روستاي كوچكي بود. در اين ايام به دليل امنيتي كه شيخهاي "بنيكعب" در اين حدود برقرار كرده بودند، به سرعت رو به آبادي نهاد و بندر مهمي شد. در سال1235 ه. ق حصاري به دورآن كشيدند.
خرمشهر در نيمه اول سده13 ه. ق رو به آبادي و پيشرفت نهاد و در سالهاي پيش از1254 ه.ق كه عثمانيها به آن هجوم آوردند، به صورت يك بندر آزاد درآمد.
همزمان با لشكركشي محمدشاه قاجار به هرات، در23 رجب1254 ه.ق، عليرضا پاشا سردار عثماني، با سپاهي بزرگ به خرمشهر حمله كرد. در اين تاخت و تاز خرمشهر ويران شد و سپاهيان عثماني مردم را كشتند، خانهها را سوختند و ويران كردند. به گفته "ابراهيم دهگان" اين لشكركشي نابهنگام از سياست خارجي دول باختري (اروپا) سرچشمه گرفته و دست سرنشينان قصر" بوكينگهام " در آن دخالت داشته است.
با ادامه تجاوز عثمانيها به مرزهاي ايران، اميركبير با استفاده از جوانان عشاير، گارد مرزي نيرومندي در خرمشهر پديد آورد و فرماندهي آن را به محمدخان، پسر حاج جابرخان سپرد. حاج جابرخان، حاكم خرمشهر در چهارم رجب1266 ه. ق، پرچم ايران را برفراز خرمشهر برافراشت و به پاداش اين كاراز سوي اميركبير به لقب " خاني" مفتخر شد.
اختلافهاي مرزي ايران و عثماني چندين بار نمايندگان دو طرف را به گفتگو كشاند، ولي تا سال1316 ه. ق كه سرانجام انگليسيها پس از بيرون راندن عثمانيها از بينالنهرين ( مورستان ) خود سرپرستي آن را به عهده گرفتند و قرارداد سال1316 ه.ق را برگردن مردم شريف ايران گذاشتند.
در سال1273 ه. ق، نيروهاي انگلستان، به فرماندهي ژنرال " اوترام " به خرمشهر حمله كرده و نيروهاي ايران را شكست دادند و آن جا را تصرف نمودند.
در سال1274 ه. ق " خانلر ميرزا " سرپرستي عشاير " باوي " را بهحاج جابرخان سپرد، حاج جابرخان پس از30 سال حكمراني، در سال1297 يا 1298ه. ق در خرمشهر درگذشت و پسرش " شيخ مزعل" به جاي وي گماشته شد. پس از كشتهشدن " شيخ مزعل " به دست برادرش " شيخ خزعل "، "مظفرالدينشاه" شيخ خزعل را به حكمراني خرمشهر گماشت. در اين زمان كه دولت مركزي ناتوان شده بود، خوزستان نيز وضع بدي داشت و شيخ خزعلي خان نيز از اين موقعيت استفاده كرده و با درباريان آميزش و دوستي ميكرد. در نتيجه حكومت او در خرمشهر از حكومت خوزستان جدا شد وبعدها حكومت اهواز نيز به وي محول گرديد0
در سال1319 ه.ق به فرمان مظفرالدين شاه، قسمتي از اراضي خالصه دولت با چند روستا به شيخ خزعل واگذار شد. شيخ خزعل با دختر نظامالسلطنه از نزديكان شاه ازدواج كرد. وي به كمك درباريان لقب "سردار اقدس" را دريافت كرد و از درجه "امير توماني" به "امير نوياني" رسيد.
شيخ خزعل به روشهاي گوناگون، شيخهاي عرب زبان خوزستان را از ميان برداشت و سرپرستي همه عشايراين منطقه را به عهده گرفت.
در روزگار پادشاهي "احمدشاه قاجار" جنگ جهاني اول در اروپا آغاز شد و با اين كه ايران در جنگ بيطرف بود، ولي بيگانگان به خاك ايران تجاوز كردند و مناطقي را اشغال نمودند و در امور داخلي ايران به مداخله پراختند.
در لشكركشيهاي انگلستان در مقابله با عثمانيها و آلمانيها، شيخ خزعل از همدستان انگليسيها بود و با اين كه ايران بيطرفي خود را اعلام كرده بود، شيخ خزعل خود سرانه به انگلستان پيوست. انگليسيها پس از بيرون راندن عثمانيها از خوزستان، اداره امور اين منطقه را به عهده گرفتند و در خرمشهر، اهواز و شوش نيرو جايگزين ساختند. از سال1333 تا1339 ه. ق /1914 تا1920 ميلادي، اين وضع ادامه داشت و شيخ خزعل خود را امير عربستان ميخواند و هميشه با بيگانگان و دشمنان ايران، به ويژه با بزرگان عراق و شيخ كويت سازشهايي مي كرد.
انگليسيها براي رسيدن به ارمان خود، بايد حكومت جديد و نيرومندي در ايران روي كار ميآوردند كه به دست آن خواستههاي آنان تامين گردد. انگليسيها به دنبال فردي بودند كه اوضاع را تغيير دهد. از آنجا كه كودتا احتياج به دو عامل سياسي و نظامي داشت، "رضاخان ميرپنج سوادكوهي" را براي عامل نظامي كودتا مناسب دانستند و سيدضياالدين طباطبايي را نيز براي رئيس الوزرايي در نظر گرفتند. در اين زمان شيخ خزعل در خوزستان عملا رابطه خود را با حكومت مركزي بريد و با انگليسيها پيماني بست و در پناه حمايت آنان قرار گرفت. رضاخان ميرپنج در سوم اسفند1299 ه. ش، با ورود به پايتخت، زمام امور را بدست گرفت.
در سال1303 ه. ش، شيخ خزعل با كمك امير مجاهد بختياري، كميتهاي به نام قيام سعادت تشكيل داد. اين كميته در مدت اندكي توانست چندين هزار نفر از مردم خوزستان، لرستان و بختياري رامسلح كند0رضاخان در13 آبان1303 ه.ش با قشون نظامي خود رهسپار خوزستان شد. او از اصفهان به شيراز رفت و در آن جا تلگرافي از شيخ خزعل به او رسيد كه از گذشته اظهار ندامت و پشيماني كرده بود و سردار سپه نيز ندامت و معذرت او را به شرط تسليم قطعي پذيرفت. شيخ خزعل راه سازش و سياست دو پهلو را در پيش گرفت و منتظر دخالت انگلستان بود. اما سرانجام پس از نوميدي از انگليسيها مجبور به تسليم و فرمانبرداري شد. از اينرو به اهواز رفت و در آنجا تسليم رضاخان شد. پس از تسليم او، رضاخان، سرتيپ فضل الله زاهدي را به حكومت خوزستان گمارد و تمام خوزستان به دست حكومت مركزي افتاد.
خرمشهر از دو قرن قبل به دليل اهميت فوقالعاده سوق الجيشي ، مورد توجه استعمارگران قرار گرفته و تاكنون چندين بار به اشغال قواي خارجي درآمده است. امپراتوري عثماني در سال1857 ميلادي، انگليسيها در سال1883 ميلادي و ارتش متجاوز عراق در سال1359 ه.ش، خرمشهر را اشغال كردند.
خرمشهر اين شهرآباد و خرم و زيبا، در سال1359 ه.ش مورد تاخت و تاز سربازان بعثي عراق قرار گرفت و سرانجام پس از34 روز مقاومت دليرانه رزمندگان اسلام و مردم دلاور و شهيدپرور خوزستان، روز چهارم آبان سال1359 ه.ش به اشغال سربازان ارتش بعث عراق درآمد و به مدت 20ماه در اشغال آنان بود.
ساعت22:45 دقيقه يكشنبه، نوزدهم ارديبهشت ماه1361 ه.ش، با آغاز عمليات بيتالمقدس، با رمز "يا علي ابن ابيطالب" (ع) حمله رزمندگان اسلام براي محاصره خرمشهر و با هدف آزادسازي آن آغاز شد و رزمندگان سلحشور ايران با نزديك شدن به شهر و تصرف ناحيه مرزي شلمچه، خود را براي حمله نهايي آماده ساختند.
سپاه پيروز ايران اسلامي، برخلاف انتظار و پيش بينيهاي تحليلگران نظامي غرب و شرق و مستشاران نظامي خارجي بغداد، با عبور رود كارون وارد خرمشهر نشد و يا جبهه شمالي شهر را انتخاب نكرد. ايران دشوارترين كار، يعني ورود از غرب و جاده شلمچه را به شهر سازمان داد و دفاع عراق در شهري كه به خاطر اشغالش35 روز تمام با تجهيزات و قوا جنگيده و در طول جنگ در آن، بيش از هفت هزار كشته داده بود، تنها چند ساعت به درازا كشيد و خرمشهر پس از575 روز جدايي و تحمل سنگين اشغالگران در سوم خرداد1361 به ميهن اسلامي بازگشت و امروز پس از رهايي، بازسازي و آبادني، سرافراز و قدرتمند در دفاع از دستاوردهاي انقلاب اسلامي ايران و ارزشهاي دفاع مقدس، هشيار و شاداب، به حيات پرافتخار و قهرمانانه خود ادامه مي دهد.
و مبادله كالا بود. خرمشهر از ديدگاه تاريخ نگاران، بازمانده شهر بيان و محرزه يا محرزي و آخرين مولود پيوستنگاه كارون و اروندرود است." عيلاميان" در محلي كه كارون به خليج فارس ميريخت، شهري به نام " ناژيتو" بنا كرده بودند تا دروازه كارون را پاسداري كند. پس ازآن هخامنشيان در مصب كارون آبادي ديگري به نام " آگنيس" بنا نهادند. پس از "ناژيتو" و " آگنيس" نوبت پاسداري اين دروازه مهم كه با گذشت زمان به مرور تا محل خرمشهر كنوني پيشآمده بود، به شهر "بيان" و " محرزه " رسيد.
به هرحال، روزگار شهرهاي " ناژيتو"، " آگنيس"، "بيان" و "محرزه" يكي پس از ديگري به سررسيد و چنانكه گفته شد، سرزمين " بارما" بعدها نامهاي "محرزه" و "محمره" ( كلمه عربي بمعناي سرخكننده يا سرخشونده)بهخود گرفت سرانجام عروس شهرهاي خوزستان خرمشهر جايگزين آنجا گرديد. در سال1314 ه. ش فرهنگستان ايران نام اين شهر را، از "محمره" به "خرمشهر"تبديل كرد0
-2 پيشينه تاريخي
در نخستين سالهاي حكومت شاه عباس بزرگ( 1038-996 ه.ش ) بكتاش آقاي افشار، حكومت " گبان" ( قبان، جبان ) را كه بخش حاصلخيز و آباد بود به
عهده داشت. وي قدرتي يافت و خود را از زير فرمان حكومت مركزي خارج ساخت. در اين هنگام "افراسياب پاشا" والي عثماني بصره به گبان لشكر كشيد، بكتاش را بيرون راند و گروهي از عشاير "بني كعب" را از پيرامون بصره و كرانههاي اروندرود به گبان كوچ داد. از آن پس تا روزگار حكومت نادرشاه افشار "كعبيان" در گبان، افرادي را به عنوان" شيخ " به فرمانروايي خود برگزيدند.
در سال1150 ه.ق، به فرمان نادرشاه افشار، قشوني به فرماندهي، محمدتقيخان بيگلر، بيگي فارس به جنوب و جنوب باختري رفت و بار ديگر در سراسر خليجفارس و كرانههاي اروندرود، از بصره تا كرانههاي درياي"مكران" پرچم ايران را به اهتزاز درآورد. در اين هنگام كعبيان كه از "گبان" تا "دورقستان" (شادگان) پراكنده بودند، از حكومت مركزي، فرمانبرداري كردند. پس از كشته شدن نادرشاه افشار، بصره بار ديگر به دست عثمانيها افتاد. شيخ سلمان كعبي نيز10 سال در قلمرو خويش، خود سرانه حكومت كرد.
در سال1178 ه. ق " كريمخان زند " به خوزستان لشكر كشيد و شيخ سلمان كعبي را سركوب كرد، ولي دوباره او را به حكومت آن جا گمارد. پس از مرگ كريمخانزند و روي كار آمدن قاجاريه، عثمانيها بار ديگر به بصره دست يافتند و اين آبادي كوچك، رفته رفته به شهري بزرگ و بندري مهمتبديل گشت.
خرمشهر در اوايل سده13 ه. ق، روستاي كوچكي بود. در اين ايام به دليل امنيتي كه شيخهاي "بنيكعب" در اين حدود برقرار كرده بودند، به سرعت رو به آبادي نهاد و بندر مهمي شد. در سال1235 ه. ق حصاري به دورآن كشيدند.
خرمشهر در نيمه اول سده13 ه. ق رو به آبادي و پيشرفت نهاد و در سالهاي پيش از1254 ه.ق كه عثمانيها به آن هجوم آوردند، به صورت يك بندر آزاد درآمد.
همزمان با لشكركشي محمدشاه قاجار به هرات، در23 رجب1254 ه.ق، عليرضا پاشا سردار عثماني، با سپاهي بزرگ به خرمشهر حمله كرد. در اين تاخت و تاز خرمشهر ويران شد و سپاهيان عثماني مردم را كشتند، خانهها را سوختند و ويران كردند. به گفته "ابراهيم دهگان" اين لشكركشي نابهنگام از سياست خارجي دول باختري (اروپا) سرچشمه گرفته و دست سرنشينان قصر" بوكينگهام " در آن دخالت داشته است.
با ادامه تجاوز عثمانيها به مرزهاي ايران، اميركبير با استفاده از جوانان عشاير، گارد مرزي نيرومندي در خرمشهر پديد آورد و فرماندهي آن را به محمدخان، پسر حاج جابرخان سپرد. حاج جابرخان، حاكم خرمشهر در چهارم رجب1266 ه. ق، پرچم ايران را برفراز خرمشهر برافراشت و به پاداش اين كاراز سوي اميركبير به لقب " خاني" مفتخر شد.
اختلافهاي مرزي ايران و عثماني چندين بار نمايندگان دو طرف را به گفتگو كشاند، ولي تا سال1316 ه. ق كه سرانجام انگليسيها پس از بيرون راندن عثمانيها از بينالنهرين ( مورستان ) خود سرپرستي آن را به عهده گرفتند و قرارداد سال1316 ه.ق را برگردن مردم شريف ايران گذاشتند.
در سال1273 ه. ق، نيروهاي انگلستان، به فرماندهي ژنرال " اوترام " به خرمشهر حمله كرده و نيروهاي ايران را شكست دادند و آن جا را تصرف نمودند.
در سال1274 ه. ق " خانلر ميرزا " سرپرستي عشاير " باوي " را بهحاج جابرخان سپرد، حاج جابرخان پس از30 سال حكمراني، در سال1297 يا 1298ه. ق در خرمشهر درگذشت و پسرش " شيخ مزعل" به جاي وي گماشته شد. پس از كشتهشدن " شيخ مزعل " به دست برادرش " شيخ خزعل "، "مظفرالدينشاه" شيخ خزعل را به حكمراني خرمشهر گماشت. در اين زمان كه دولت مركزي ناتوان شده بود، خوزستان نيز وضع بدي داشت و شيخ خزعلي خان نيز از اين موقعيت استفاده كرده و با درباريان آميزش و دوستي ميكرد. در نتيجه حكومت او در خرمشهر از حكومت خوزستان جدا شد وبعدها حكومت اهواز نيز به وي محول گرديد0
در سال1319 ه.ق به فرمان مظفرالدين شاه، قسمتي از اراضي خالصه دولت با چند روستا به شيخ خزعل واگذار شد. شيخ خزعل با دختر نظامالسلطنه از نزديكان شاه ازدواج كرد. وي به كمك درباريان لقب "سردار اقدس" را دريافت كرد و از درجه "امير توماني" به "امير نوياني" رسيد.
شيخ خزعل به روشهاي گوناگون، شيخهاي عرب زبان خوزستان را از ميان برداشت و سرپرستي همه عشايراين منطقه را به عهده گرفت.
در روزگار پادشاهي "احمدشاه قاجار" جنگ جهاني اول در اروپا آغاز شد و با اين كه ايران در جنگ بيطرف بود، ولي بيگانگان به خاك ايران تجاوز كردند و مناطقي را اشغال نمودند و در امور داخلي ايران به مداخله پراختند.
در لشكركشيهاي انگلستان در مقابله با عثمانيها و آلمانيها، شيخ خزعل از همدستان انگليسيها بود و با اين كه ايران بيطرفي خود را اعلام كرده بود، شيخ خزعل خود سرانه به انگلستان پيوست. انگليسيها پس از بيرون راندن عثمانيها از خوزستان، اداره امور اين منطقه را به عهده گرفتند و در خرمشهر، اهواز و شوش نيرو جايگزين ساختند. از سال1333 تا1339 ه. ق /1914 تا1920 ميلادي، اين وضع ادامه داشت و شيخ خزعل خود را امير عربستان ميخواند و هميشه با بيگانگان و دشمنان ايران، به ويژه با بزرگان عراق و شيخ كويت سازشهايي مي كرد.
انگليسيها براي رسيدن به ارمان خود، بايد حكومت جديد و نيرومندي در ايران روي كار ميآوردند كه به دست آن خواستههاي آنان تامين گردد. انگليسيها به دنبال فردي بودند كه اوضاع را تغيير دهد. از آنجا كه كودتا احتياج به دو عامل سياسي و نظامي داشت، "رضاخان ميرپنج سوادكوهي" را براي عامل نظامي كودتا مناسب دانستند و سيدضياالدين طباطبايي را نيز براي رئيس الوزرايي در نظر گرفتند. در اين زمان شيخ خزعل در خوزستان عملا رابطه خود را با حكومت مركزي بريد و با انگليسيها پيماني بست و در پناه حمايت آنان قرار گرفت. رضاخان ميرپنج در سوم اسفند1299 ه. ش، با ورود به پايتخت، زمام امور را بدست گرفت.
در سال1303 ه. ش، شيخ خزعل با كمك امير مجاهد بختياري، كميتهاي به نام قيام سعادت تشكيل داد. اين كميته در مدت اندكي توانست چندين هزار نفر از مردم خوزستان، لرستان و بختياري رامسلح كند0رضاخان در13 آبان1303 ه.ش با قشون نظامي خود رهسپار خوزستان شد. او از اصفهان به شيراز رفت و در آن جا تلگرافي از شيخ خزعل به او رسيد كه از گذشته اظهار ندامت و پشيماني كرده بود و سردار سپه نيز ندامت و معذرت او را به شرط تسليم قطعي پذيرفت. شيخ خزعل راه سازش و سياست دو پهلو را در پيش گرفت و منتظر دخالت انگلستان بود. اما سرانجام پس از نوميدي از انگليسيها مجبور به تسليم و فرمانبرداري شد. از اينرو به اهواز رفت و در آنجا تسليم رضاخان شد. پس از تسليم او، رضاخان، سرتيپ فضل الله زاهدي را به حكومت خوزستان گمارد و تمام خوزستان به دست حكومت مركزي افتاد.
خرمشهر از دو قرن قبل به دليل اهميت فوقالعاده سوق الجيشي ، مورد توجه استعمارگران قرار گرفته و تاكنون چندين بار به اشغال قواي خارجي درآمده است. امپراتوري عثماني در سال1857 ميلادي، انگليسيها در سال1883 ميلادي و ارتش متجاوز عراق در سال1359 ه.ش، خرمشهر را اشغال كردند.
خرمشهر اين شهرآباد و خرم و زيبا، در سال1359 ه.ش مورد تاخت و تاز سربازان بعثي عراق قرار گرفت و سرانجام پس از34 روز مقاومت دليرانه رزمندگان اسلام و مردم دلاور و شهيدپرور خوزستان، روز چهارم آبان سال1359 ه.ش به اشغال سربازان ارتش بعث عراق درآمد و به مدت 20ماه در اشغال آنان بود.
ساعت22:45 دقيقه يكشنبه، نوزدهم ارديبهشت ماه1361 ه.ش، با آغاز عمليات بيتالمقدس، با رمز "يا علي ابن ابيطالب" (ع) حمله رزمندگان اسلام براي محاصره خرمشهر و با هدف آزادسازي آن آغاز شد و رزمندگان سلحشور ايران با نزديك شدن به شهر و تصرف ناحيه مرزي شلمچه، خود را براي حمله نهايي آماده ساختند.
سپاه پيروز ايران اسلامي، برخلاف انتظار و پيش بينيهاي تحليلگران نظامي غرب و شرق و مستشاران نظامي خارجي بغداد، با عبور رود كارون وارد خرمشهر نشد و يا جبهه شمالي شهر را انتخاب نكرد. ايران دشوارترين كار، يعني ورود از غرب و جاده شلمچه را به شهر سازمان داد و دفاع عراق در شهري كه به خاطر اشغالش35 روز تمام با تجهيزات و قوا جنگيده و در طول جنگ در آن، بيش از هفت هزار كشته داده بود، تنها چند ساعت به درازا كشيد و خرمشهر پس از575 روز جدايي و تحمل سنگين اشغالگران در سوم خرداد1361 به ميهن اسلامي بازگشت و امروز پس از رهايي، بازسازي و آبادني، سرافراز و قدرتمند در دفاع از دستاوردهاي انقلاب اسلامي ايران و ارزشهاي دفاع مقدس، هشيار و شاداب، به حيات پرافتخار و قهرمانانه خود ادامه مي دهد.
لینک کپی شد
نظر شما
