شهداي عمليات بيت المقدس - سردار حماسه ساز خونين شهر "محمد جهان آرا"

کد خبر: ۱۱۶۹۵۵
تاریخ انتشار: ۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۶ - ۱۸:۰۸ - 05May 2007
اين گروه جلساتشان را در مسجد امام جعفر صادق(ع) خرمشهر برگزار مي كردند. آنان توماري عليه رژيم شاه با مضمون "ما امضاكنندگان ذيل سوگند ياد مي كنيم تا لحظه مرگ لحظه اي از مبارزه عليه رژيم جبار پهلوي دست نكشيم" آماده و آن را با خون خود امضا نمودند.

بعد از مدتي گروه "ا...اكبر" با گروه "منصورون" آشنا شدند و به همراه آقا محسن در فعاليتهاي چريكي ضد رژيم شركت نمودند. اقدامات مهم اين گروه عبارت بودند از:حمل اسلحه از تهران به اهواز به وسيله پيكان توسط شهيد جهان آرا، شركت در ترور رئيس گارد دانشگاه جندي شاپور اهواز، حمل اسلحه و اعلاميه هاي ضد رژيم از اهواز به تهران(ماشين در اهواز توسط ساواك شناخته مي شود و برادر بزرگ جهان آرا دستگير مي شود.) فعاليت سياسي در اراك توسط محمدعلي و برادر كوچكترش علي(كه منجر به درگيري و شهادت علي مي گردد.) در همين سالها يكي از خواهران محمد به علت حجاب اسلامي در دبيرستان از طرف ساواك دستگير و چندماهي در زندان تحت بازجويي مأموران رژيم قرار مي گيرد. محمد پس از پيروزي انقلاب با جمع آوري نوجوانان و جوانان مسلمان و انقلابي شهر، اقدام به تشكيل كانون فرهنگي در خرمشهر نمود، و از رهگذر اين اقدام توانست هر چه بيشتر به تربيت و سازماندهي نيروهاي فعال بپردازد. با شروع جنگ تحميلي محمد وارد مرحله اي تازه از زندگي سياسي شد. او با تشكيل سپاه خرمشهر و جذب نيروهاي مؤمن(كه بيشتر از جوانان متعهد كانون فرهنگي انتخاب شدند.) توانست مقاومت دليرانه اي در مقابل نيروهاي پياده و زرهي دشمن نمايد.
محمد پس از عقب نشيني از خرمشهر، در محلي به نام "محرزي" و چند نقطه ديگر اقدام به عمليات پدافندي و گسيل نيرو به داخل خرمشهر براي شناسايي مواضع دشمن و عكسبرداري و فيلمبرداري از تحركات نيروهاي كفر نمود. اقدامات محمد در خرمشهر از لحاظ سياسي، نظامي و تبليغاتي اهميت بسياري داشت، تا آنجا كه يكي از مسؤولان اعلام كرد:"دشمن خيال كرده كه خرمشهر را در اختيار دارد، ما لحظه به لحظه او را زير نظر داريم و فيلمهاي فعاليتهاي آنها نزد ماست" شهيد جهان آرا در مورد يكي از صحنه هاي حماسه خرمشهر مي گويد:اميدي به زنده ماندن نداشتيم. مرگ را مي ديديم، بچه ها توسط بي سيم شهادت نامه خود را مي گفتند و يك نفر پشت بي سيم يادداشت مي كرد. صحنه خيلي دردناكي بود، بچه ها مي خواستند شليك كنند، گفتم:"ما كه رفتني هستيم حداقل بگذاريد چندتا از آنها را بزنيم و بعد بميريم." تانكها همه اطراف را مي زدند و پيش مي آمدند. با رسيدن آنها به فاصله صدوپنجاه متر دستور آتش دادم. چهار آرپي.جي7 داشتيم. با بلند شدن از گودال اولين تانك را بچه ها زدند. دومي در عقب نشيني بود كه به ديوار يكي از منازل بندر برخورد كرد. جيپ فرماندهي پشت سر، نيز دنده عقب گرفت. با مشاهده عقب نشيني تانك بلند شدم و داد زدم ا...اكبر، ا...اكبر،... حمله كنيد، كه دشمن پا به فرار گذاشت. جانباز عزيز جنگ برادر محمد نوراني درباره حماسه مقاومت خرمشهر مي گويد:وارد حيات مدرسه شدم. بوي باروت شديد مي آمد، در داخل ساختمان ديدم قتلگاه روز عاشوراست، همين طور بچه ها در خون خودشان مي غلتند.
اسلحه ام را برداشتم آمدم بيرون، شهيد جهان آرا با جيپ تازه رسيده بود، گفتم:ديدي همه بچه ها را از دست داديم. در حالي كه بشدت متأثر شده بود، مثل كوه استوار و مصمم گفت:اگر بچه ها را داديم، اما امام را داريم. ان شاءا... امام زنده باشد.
در پرتو همين اقدامات بود كه در خرداد سال 61 رزمندگان توانستند دشمن را از خاك پاك خرمشهر بيرون برانند. محمد در مهرماه سال 1360 به علت سقوط هواپيما، زماني كه از شلمچه به سوي تهران پرواز مي كرد، به آرزوي ديرينه اش -شهادت،رسيد. وصيتنامه از روزي كه جنگ آغاز شد تا لحظه اي كه خرمشهر سقوط كرد من يك ماه به طور مداوم كربلا را مي ديدم، هر روز كه حمله دشمن بر برادران سخت مي شد و فرياد آنها با بي سيم مرا از كار مي انداخت و هيچ راه نجاتي نبود به اتاق مي رفتم، گريه را آغاز مي كردم و فرياد مي زدم يا رب العالمين بر ما مپسند ذلت و خواري را.

 

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین