نفوذ در دل سربازان دشمن
روزي كه حاج آقا را به اردوگاه ما آوردند كاظم با قساوت تمام او را شكنجه كرد. به گونه اي كه سرتاپاي آن بزرگوار غرق خون شد. بچه ها كه از پشت پنجره ها شاهد اين صحنه ي فجيع بودند ناله مي كردند و اشك مي ريختند. بعدها هر وقت آن سرباز از مقابل حاج آقا رد مي شد به احترامش بلند مي شد و به او سلام مي كرد. يكي از ويژگي هاي ايشان احترام قلبي به افراد بود و بر همين اساس به شكنجه گر خود احترام مي گذاشت . يكي از شكنجه هاي كاظم رد شدن مكرر از مقابل حاج آقا بود تا بدين وسيله او را مجبور كند كه از جايش بلند شود و حاج آقا نيز اين كار را مي كرد.
ماه ها گذشت با تعجب ديديم كه هر وقت حاج آقا مي رود كه لباسهايش را بشويد كاظم نيز به بهانه ي شستن دستهايش كنار آن بزرگوار مي ايستد و باايشان صحبت مي كند.
روزي از حاج آقا پرسيديم : « چرا هر وقت براي شستن لباس هايتان مي رويد كاظم كنار شما مي آيد و به بهانه ي شستن دستهايش با شما صحبت مي كند »
ابتدا از پاسخ سئوال ما طفره رفت ولي وقتي اصرار كرديم فرمود : « كاظم شيعه است مسائل شرعي خود را از من سئوال مي كند.
وقتي مي خواستند حاج آقا را از اردوگاه ما ببرند يكي از كساني كه خيلي ناراحت بود همين كاظم بود. او از شدت ناراحتي گريه مي كرد و وقتي ماشين آماده ي حركت شد به سمت افسر رفت و چيزي به او گفت بعد متوجه شديم از آن افسر خواست اجازه دهد به عنوان محافظ حاج آقا همراه او برود (به بهانه ي جلوگيري از فرار حاج آقا) در طول مسير بين كاظم و حاج آقا چه گذشت خدا مي داند. قدرت نفوذ حاج آقا در افراد فوق العاده بود.
خاطره : آزاده مهندس سعيد اوحدي
تهيه و تنظيم : موسسه فرهنگي پيام آزادگان
روزنامه ايران
ماه ها گذشت با تعجب ديديم كه هر وقت حاج آقا مي رود كه لباسهايش را بشويد كاظم نيز به بهانه ي شستن دستهايش كنار آن بزرگوار مي ايستد و باايشان صحبت مي كند.
روزي از حاج آقا پرسيديم : « چرا هر وقت براي شستن لباس هايتان مي رويد كاظم كنار شما مي آيد و به بهانه ي شستن دستهايش با شما صحبت مي كند »
ابتدا از پاسخ سئوال ما طفره رفت ولي وقتي اصرار كرديم فرمود : « كاظم شيعه است مسائل شرعي خود را از من سئوال مي كند.
وقتي مي خواستند حاج آقا را از اردوگاه ما ببرند يكي از كساني كه خيلي ناراحت بود همين كاظم بود. او از شدت ناراحتي گريه مي كرد و وقتي ماشين آماده ي حركت شد به سمت افسر رفت و چيزي به او گفت بعد متوجه شديم از آن افسر خواست اجازه دهد به عنوان محافظ حاج آقا همراه او برود (به بهانه ي جلوگيري از فرار حاج آقا) در طول مسير بين كاظم و حاج آقا چه گذشت خدا مي داند. قدرت نفوذ حاج آقا در افراد فوق العاده بود.
خاطره : آزاده مهندس سعيد اوحدي
تهيه و تنظيم : موسسه فرهنگي پيام آزادگان
روزنامه ايران
لینک کپی شد
نظر شما
