علي محمدي,حسين

کد خبر: ۱۱۷۲۹۴
تاریخ انتشار: ۲۹ خرداد ۱۳۸۷ - ۱۰:۲۹ - 18June 2008
در سوم بهمن سال 1344 ه ش در روستاي ولي آباد طارم عليا به دنيا آمد . پدرش به کشاورزي اشتغال داشت و وضع مالي خانواده در سطح پايين بود . سال اول تا چهارم ابتدايي را در روستا فرا گرفت .
پس از آن ، در سال 1355 خانواده به زنجان مهاجرت کردند . پدرش ابتدا در زنجان به کارگري پرداخت و پس از مدتي در کارخانه ايران خمسه ، مشغول کار شد .
حسين ، مقطع ابتدايي را در دبستان هدايت زنجان به پايان برد و براي طي مقطع راهنمايي وارد مدرسه مصطفي خميني (فعلي) شد . برادرش نقل مي کند :
از آنجا که در خانواده اي مذهبي پرورش يافته بود به اجراي تکاليف ديني اهميت زيادي مي داد ، از اين رو يک بار به برگزاري اذان و نماز جماعت در مدرسه اقدام کرد که اين امر با مخالفت برخي از معلمين مدرسه مواجه شد .
پس از پيروزي انقلاب اسلامي و به دنبال آن صدور فرمان امام مبني بر تشکيل بسيج ، حسين مشتاقانه به عضويت بسيج در آمد . از آنجا که بسيج در اوايل شکل گيري ا ز سازماندهي و سلاح کافي بر خوردار نبود وي و ساير بسيجيان شهر ، با چوب دستي شبها به پاسداري از امنيت شهر مبادرت مي کردند . او در پايگاه هاي مقاومت صاحب الزمان (عج) و قمر بني هاشم(ع) زنجان مشغول فعاليت بود و در فعاليتهاي مختلف نيروهاي بسيجي وحزب الله عليه منافقين فعالانه شرکت داشت . فعاليت گسترده در بسيج و آغاز جنگ عراق عليه ايران سبب شد که او نتواند دوره ي راهنمايي را به اتمام برساند و پس از گذراندن سال دوم راهنمايي تحصيل را رها کرد .
اولين بار در سال 1360 پس از طي دوره ي آموزش در پادگان مالک اشتر در سن شانزده سالگي به جبهه اعزام شد و حدود سه ماه در منطقه دشت عباس بود . او قبل از عضويت رسمي در سپاه پاسداران جمعا در چهار نوبت از طريق بسيج به جبهه اعزام شد و در عمليات طريق القدس ، فتح المبين ، بيت المقدس و والفجر مقدماتي شرکت داشت . در سال 1362 به عضويت رسمي سپاه در آمد و با گذراندن دوره آموزش رزمي در قم به لشکر 17 علي بن ابي طالب (ع) پيوست .پس از آن او مدت شش ماه به منطقه سر پل ذهاب رفت .پس از آن به لشکر 31 عاشورا انتقال يافت و به منطقه بانه اعزام شد . در آنجا به مدت يازده ماه فرماندهي يکي از پايگاه هاي کوهستاني را که براي حفظ امنيت منطقه و جلو گيري از فعاليتهاي نيروهاي ضد انقلاب تشکيل شده بود ، به عهده داشت .
پس از اتمام ماموريت ، به زنجان باز گشت و در واحد حفاظت استانداري مشغول به خدمت شد . اما هنوز مدت زيادي از بازگشتش نگذشته بود که در پي ديدار با حسين ندر لو ، يکي از همزمانش و فرمانده گردان حمزه سيد الشهدا(س) در لشکر عاشورا ، اظهار تمايل کرد که با وي به جبهه باز گردد .حسين ندرلو مي گويد :
وقتي علت اين امر را پرسيدم وي پس از اظهار دلتنگي و آزردگي از حال و هواي شهر گفت : تصميم گرفتم تا عمر دارم در جبهه بمانم آنقدر بمانم تا در اين راه شهيد شوم .
ياد داشتهاي بر جاي مانده از حسين عليمحمدي اشتياق او را به فدا شدن در راه خدا به خوبي نشان مي دهد . در يکي از آنها آمده است :
خدا يا تو جانم دادي و جانم خواهي گرفت ؛ مرا در صراطي قرار ده که هيچگاه در لحظه جان دادن افسوس بخورم .
پس از عزيمت مجدد به منطقه بانه ، فرماندهي يک گروهان را در گردان حمزه سيد الشهدا به عهده گرفت ، اما عملا فرماندهي همه گردان را خود بر عهده داشت ، از رسيدگي به نيرو ها ، پاسخ به پيام ها ، گشت زني و حتي حضور در گروه هاي عملياتي گرفته تا سر کشي به پايگاه ها و سنگر ها . در نتيجه ، نصر اللهي ، فرمانده سپاه بانه با توجه به فعاليت زياد حسين ، معاون فرماندهي گردان حمزه سيد الشهدا را به وي سپرد . حسين ندر لو در اين باره مي گويد :
او به حدي فعال بود که عملا اکثر امور گردان به دست او اداره مي شد و ما سنگيني کار را احساس نمي کرديم .
صبح روز 30 آذر 1364 حسين براي جايگزيني تعدادي از نيروهاي تازه نفس به جاي نيروهايي که مدتها بود در پايگاههاي کوهستاني مشغول دفاع از مرزهاي ايران بودند،حرکت کرد.
شب هنگام به روستايي رسيدند، به همراه يک نفر ديگر به داخل روستا رفت تا موضوع را به اطلاع شوراي روستا برساند .
در همان ابتداي امر متوجه حضور حدود صد و پنجاه نفر از نيروهاي کومله در روستا شد و آنها نيز متوجه حضور نيروهاي سپاه شده بودند .
حسين عليمحمدي همرزم همراه خود را براي آگاه کردن نيرو ها به طرف آنها فرستاد و خود با شروع درگيري و کشتن چند نفر از آنان ، توجه نيروهاي کومله را به خود جلب کرد .او در آن درگيري در اثر اصابت گلوله به قلبش به شهادت رسيد ،در حالي که 20 سال داشت و 19 روز از آخرين اعزام او به جبهه مي گذشت . جنازه او در گلزار شهداي زنجان به خاک سپرده شد .
حسين در وصيت نامه اش نوشته: وقتي خبر شهادت مرا شنيديد به درگاه خداوند نماز شکر به جاي آوريد .
ازاين رو ، پدرش با شنيدن خبر شهادت فرزند پس از زبان آوردن کلمه استرجاع ؛ خدا را شکر کرد از اينکه پسرش به آرزوي خود رسيده است .
خانواده علي محمدي ، دو شهيد ديگر نيز تقديم انقلاب و اسلام کرد غلامحسين ( عمو) و اسد الله علي محمدي (پسر عموي ) حسين بودند .
منبع:فرهنگ نامه جاودانه هاي تاريخ (زندگينامه فرماندهان شهيد استان زنجان)نوشته ي يعقوب توکلي،نشر شاهد،تهران-1382



وصيت نامه
...وقتي خبر شهادت مرا شنيديد به درگاه خداوند نماز شکر به جاي آوريد . بايد مهيا شد ؛ بايد کوله بار هجرت را بر پشت نهاد و آماده گام نهادن به سوي ديار عاشقان گرديد و در آن کربلا خون ريخت و خون داد و با روشنايي آن به شکفتن ظلمت شتافت ؛ فقط خون مي شکفد ، جوانه مي زند ، گل مي دهد و بارور مي شود و ... حسين عليمحمدي



خاطرات
حسين ندر لو:
مقر گردان در پادگان عباس آباد قرار داشت . اين پادگان به طور مشترک در اختيار سپاه پاسداران و ژاندارمري (سابق)بود و در نزديکي آن روستايي به همين نام قرار داشت . نام کردي اين روستا قبل از انقلاب ، چويوله بود . شبي حدود ساعت 12 با شنيدن صداي انفجار يک گلوله آرپي جي 7 متوجه حمله نيروهاي ضد انقلاب به پادگان شديم . آنها ازبالاي تپه مشرف بر پادگان با تير بار و آرپي جي 7 ، ما را به شدت زير آتش قرار گرفته و توان هر گونه حرکتي را از ما سلب کرده بودند . در اين هنگام حسين عليمحمدي که کاملا به منطقه آشنا بود ، به همراه پنج شش نفر از پادگان خارج شد و پس از دور زدن تپه ، از پشت به نيروهاي مهاجم حمله کردند . پس از چندي آتش تير بار مهاجمان خاموش شد و نيروهاي ضد انقلاب پا به فرار گذاشتند .

پس از اعزام کاروان کربلا از زنجان ، دويست نفر سهميه گردان ما بود . ما اين تعداد را بين پادگانهاي کوهستاني اطراف بانه تقسيم کرديم . حدود پنجاه نفر باقي ماندند که مي بايست در چند پايگاه دور دست جايگزين نيروهاي قبلي مي شدند .اين چند پايگاه در نزديکي مرز در محدوده روستاهاي حاج عبدل و هريمه واقع بودند و با بانه فاصله زيادي داشتند و در تمام ايام زمستان ، راههاي ارتباطي آنها مسدود و پوشيده از برف بود . از اين رو ، آذوقه شش ماه را به آنها مي داديم و پايگاه ها سوخت خود را از طريق استفاده از هيزم يا با کمک روستاييان آن منطقه تامين مي کردند . بنا بر اين مجبور بوديم براي رساندن نيروها به پايگاه هاي مذکور ، بيشتر راه را پياده طي کنيم .سحر گاه صبح روز 30 آذر 1364 حرکت کرديم و پس از گذر از روستاي مياندره حدود شش بعد از ظهر به روستاي شيپانجر رسيديم . پايگاه نيروهاي ژاندارمري(سابق) که تحت کنترل عملياتي سپاه ، وظيفه تامين امنيت جاده ها را بر عهده داشتند روي تپه اي مشرف به اين روستا بود . تصميم گرفتيم در مجاورت روستاي مذکور اتراق کنيم .
حسين عليمحمدي ، به همراه يک نفر ديگر به داخل روستا رفت تا موضوع را به اطلاع شوراي روستا برساند .
در همان ابتداي امر متوجه حضور حدود صد و پنجاه نفر از نيروهاي کومله در روستا شد و آنها نيز متوجه حضور نيروهاي ما شده بودند و به گمان اينکه ما قصد کمين زدن به آنها را داريم آماده حمله به ما بودند .
حسين عليمحمدي همرزم همراه خود را براي آگاه کردن نيرو ها به طرف ما فرستاد و خود با شروع درگيري و کشتن چند نفر از آنان ، توجه نيروهاي کومله را به خود جلب کرد تا ما با استفاده از فرصت کافي تصميم گيري کنيم . اين فداکاري حسين عليمحمدي موجب شد تا ما بتوانيم نيروهاي نا آزموده را سريع تر به پايگاه ژاندارمري در بالاي تپه بفرستيم و به همراه نيروهاي آزموده سروان رويايي ، تا صبح در مقابل آنان مقاومت کنيم . اما حسين عليمحمدي در همان ابتداي درگيري در اثر اصابت گلوله به قلبش به شهادت رسيد .
صبح روز بعد نيرو ها را که به برکت فداکاري حسين سالم مانده بودند به سمت پايگاههاي مورد نظر حرکت داديم و همچنين جنازه او را در حالي که از سرما يخ زده بود در بالاي جاده يافتيم و به عقب منتقل کرديم .
به ادعاي راديو کومله يک شب پس از درگيري ، نيروهاي کومله به تلافي ضربه اي که دريافت کرده بودند ، مجددا به پايگاه ژاندارمري حمله کردند و انبار و سوخت آن را به آتش کشيدند .



آثار منتشر شده درباره ي شهيد
پيرو قرآن جوان با وفا جانم حسين
زاهد شب ، شير ميدان بلا جانم حسين
حامي دين مبين در حمله اي از بهر دين
شد به ميدان تا کند جان را فدا جانم حسين
در دل شب در نماز شب فرو ريزد گهر
از دو چشمش با هزاران ناله ها جانم حسين
سر به سجده مي گذارد تا کند راز و نياز
با خدا گويد به دل صد رازها جانم حسين
عاشقانه رهسپار جنگ با کفار شد
با خداي خويش دارد عهدها جانم حسين
تنگ بر دشمن نموده عرصه گاه جنگ را
آن جوان تيز پا و مه لقا جانم حسين
با لب عطشان به خاک و خون تپيد آن شيرمرد
بر حسين بن علي کرد اقتدا جانم حسين
رحمت حق بر تو باشد اي شهيد کربلا
آفرين بر والدينت مرحبا جانم حسين
رحمت حق بر تو باشد اي شهيد پاکباز
آفرين بر والدينت مرحبا جانم حسين
اي حسين اي نور چشمان پدر
پيرو خط حسين ، جان و جگر
اي حسين اي پيرو خط حسين
سر بلندم کرده اي در عالمين
يادم آيد ناله شبهاي تو
ذکر حق مشغول آن لبهاي تو
ناشناس
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین