فقيهي فرد,ابوالفضل

کد خبر: ۱۱۷۷۳۷
تاریخ انتشار: ۱۸ تير ۱۳۸۷ - ۱۰:۳۲ - 08July 2008
در سي ام آبان ماه سال 1338 ه ش در روستاي اشکذر يزد متولد شد. پس از 3 سال به اتفاق خانواده به مشهد آمد . از 6 سالگي نمار خواندن را شروع کرد و در کودکي به نقاشي مي پرداخت و همچنين قرآن را ياد مي گرفت. برادرش مي گويد: ابوالفضل براي ياد گرفتن قرآن در کودکي تلاش بسياري مي کرد.
ابوالفضل در سال 1344 وارد دبستان کاظميه مشهد شد و در سال 1349 دبستان را به پايان برد. از سال 1350 دوره راهنمايي را در مدرسه 15 بهمن آغاز کرد. دوران دبيرستان را نيز از سال 1354 در هنرستان صنعتي در رشته اتومکانيک آغاز کرد و در سال 1357 به پايان رساند. همزمان با شروع نهضت اسلامي، او در تمام راهپيمايي‌ها حضور مستمر داشت و ديگران را نيز براي شرکت در راهپيمايي‌ها دعوت مي کرد.پس از اخذ ديپلم براي خدمت سربازي خود را معرفي کرد، اما چون امام دستور داده بودند که سربازها از سربازخانه ها فرار کنند، از رفتن به خدمت امتناع کرد. پس از آن با يکي از دوستانش به کار برق کشي پرداخت. بعد از انقلاب به سربازي رفت و خدمت خود را در کردستان گذراند. بعد از بازگشت، سرپرستي بسيج محله را به عهده گرفت و بچه هاي محل را آموزش مي داد و پس از آن عضو نيمه فعال سپاه شد و در پادگان بسيج مسئول آموزش اسلحه هاي سنگين و سبک بود. در سال 1359 به سپاه پيوست.
در سال 1360 و در 22 سالگي ازدواج کرد که حاصل اين زندگي مشترک دو فرزند بود به نام هاي علي و عباس.ابوالفضل هم در جبهه و هم در پشت جبهه فعاليت مي کرد. در پشت جبهه به مردم آموزش نظامي مي داد و در مواقع حساس هم در جبهه مشغول جنگيدن بود. او اوقات فراقت خود را در دوره هاي قرآن و دعاي توسل مي گذراند.
ابوالفضل در 22 اسفند 1363 در عمليات بدر و در جزيره مجنون به شهادت رسيد و در 8 فروردين 1364 در مشهد تشييع و در بهشت رضا(ع) به خاک سپرده شد.
منبع: "فرهنگ جاودانه هاي تاريخ، زندگي نامه فرماندهان شهيد خراسان" نوشته ي سيد سعيد موسوي، نشر شاهد، تهران - 1386



وصيت نامه
...عزيزان من، به خدا سعادت ما در اين است که هر کاري را که انجام مي دهيم و صحبتي را که مي کنيم و راهي را که مي پيماييم، رضايت خدا در آن باشد و در غير اين صورت پرهيز از آن لازم است. چنانچه پيکر آغشته به خون فرزندتان را مشاهده کردي، به خود ناراحتي راه ندهيد و شکرگزار خدا باشيد که حاصل عمرتان مورد قبول او واقع شده است. ابوالفضل فقيهي فرد



خاطرات

علي يعقوبي :
وقتي که ايشان مسئول پادگان آموزشي بودند برنامه اي را ترتيب داده بودند که هفته اي يک شب، دعاي توسل در منازل بچه ها برگزار شود و شام را بچه ها مهمان صاحب خانه باشند و اين برنامه تا زماني که ايشان مسئول پادگان بودند به قوت خود باقي بود.

اعظم حقيقي ،همسر شهيد :
روابط او با ديگر فاميل خوب و شايسته بود و هميشه صله رحم را به جا مي آورد.

هادي نعمتي:
او هميشه متبسم بود و آن قدر متين و خوش اخلاق بود که همه را تحت تاثير خود قرار مي داد. هميشه با وضو بود و هر وقت موقعيت پيدا مي کرد، قرآن قرائت مي کرد و هيچ وقت در جبهه نماز شب او ترک نمي شد.

جواد امينيان :
در منطقه جنگي که بوديم، با بچه ها صحبت مي کردند و از اين سنگر به آن سنگر مي رفتند. ابوالفضل آن قدر منظم بود که راس ساعت 10 شب جلسات را ترک مي کرد و مي گفت جلسه را طوري بگذاريد که ساعت 10 تمام شود. او در اين ساعت با هر کس ملاقات داشت، ملاقات را ترک مي کرد و مي گفت عذر مي خواهم، من مي خواهم استراحت کنم. مي خوابيد اما ساعت 30/1 شب براي نماز شب بيدار مي شد و نماز شب را به هيچ عنوان ترک نمي کرد و نظم خاصي در کارش بود.
شهيد پيوسته به اطرافيان و دوستان خود تاکيد مي کرد که غيبت نکنيد.

هادي نعمتي:
او با همه بسيار صميمي بود و در حالي که ايشان فرمانده بود، اما از روي خلوص و بدون تکبر و غرور با همه بر خورد مي کرد. يک روز براي ديدن ايشان به خط رفتم. از من مي خواستند که چند دقيقه اي را باشم تا ايشان جايي بروند و برگردند. حدود 20 دقيقه بعد ديدم که با جمعي از دوستان و ديگر رزمندگان آمدند و گفتند چون شما آمديد، گفتم اگر بچه ها جمع شوند و با هم گفتگويي داشته باشيم. ايشان علاقه داشتند که با هم جمع باشيم و در کنار هم باشيم.

ابراهيم حقيقي، پدر همسر شهيد :
سپاه يک دستگاه موتور سيکلت به ايشان داده بود، بعضي شبها ايشان رزم شبانه داشتند و براي رزم شبانه مي رفتند. همسر ايشان چون در منزل تنها بود، براي ابوالفضل يادداشت مي گذاشت که من رفته ام منزل پدرم يا جاي ديگر. وقتي که ابوالفضل از محل آموزش برمي گشت و ملاحظه مي کرد که يادداشت گذاشته اند موتور را در منزل مي گذاشت و با تا کسي و يا وسيله اي ديگر مي آمد دنبال همسرش و وقتي علت را جويا مي شديم، ايشان مي گفتند که موتور براي استفاده من از پادگان به منزل واگذار شده است نه براي امورات شخصي و من نمي توانم از آن استفاده کنم چون مال بيت المال است.

او وقتي مي خواست به جبهه برود، تکيه کلامش اين بود که وعده من و شما کنار حرم مطهر سيد الشهدا (ع). نشد که يک بار خداحافظي اش را عوض کند.

غلامرضا فقيهي فرد :
در جبهه وقتي که يکي از فرماندهان به نام علي اکبر حمامي شهيد مي شود، ابوالفضل به بالاي سر او مي رود و جنازه او را بلند مي کند که بياورد، در اين زمان ترکش به سرش اصابت مي کندواو به شهادت مي رسد.
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین