حزبالله، ديداري دوباره در دومين سالگرد جنگ
در حالي دومين سالگرد پيروزي بزرگ حزب الله را در جنگ 33 روزه عليه رژيم غاصب صهيونيستي سپري ميکنيم که اين رژيم هنوز نتوانسته از فشار رواني منفي ناشي از شکست در اين جنگ خارج گردد.
به گزارش خبرگزاري فارس، 22 تيرماه 85 يادآور آغاز جنگ تاريخي و سرنوشتساز رژيم صهيونيستي و آمريکا عليه حزبالله لبنان است. درباره اين جنگ تعابير مختلفي ذکر شده است؛ حزبالله لبنان آن را "وعدالصادق" مي داند و بر اين نکته تاکيد دارد که خداوند متعال به وعده خود مبني بر پيروزي حق بر باطل هرچند فئه حق از نظر مادي ضعيف باشد و فئه باطل با همه قوا وارد عمل شود، وفا کرده است. رژيم صهيونيستي آن را "نبرد تموز" ميخواند و تلاش کرده است تا از بکار بردن عنوان مفهومي که واقعيت شکست اسرائيل و پيروزي حزبالله را منعکس نمايد، پرهيز شود. غربيها آن را "نبرد ژولا" ناميدهاند و آنان نيز از ارايه مفهوم شکست و پيروزي درباره اين نبرد پرهيز داشتهاند.
بسياري از مردم عرب به هواداري از حزبالله، آن را "امالمعارک" نام نهاده و از پيروزي حزبالله تجليل کردهاند. در عين حال مخالفان حزبالله در منطقه که آشکارا از حمايت بعضي از رژيمهاي عربي برخوردارند، جنگ 33 روزه را "جنگ نيابتي" لقب دادهاند و از اين طريق کوشيدهاند تا حزبالله را نه يک جنبش ملي لبناني بلکه يک جنبش وارداتي و خارجي معرفي کنند اين گروه در تبليغات خود گفتهاند در جنگ تابستان 2006، اسرائيل به نمايندگي از آمريکا و حزبالله به نيابت از ايران وارد جنگ شدهاند و از اين رو اتاقهاي اصلي جنگ نه در بيروت و تلآويو بلکه در تهران و واشنگتن تشکيل شده است.
در اين بين تحليلگران بيطرف و منصف در جهان عرب و در غرب، جنگ 33 روزه را "جنگ سرنوشت" لقب دادهاند و به درستي به هدف اسرائيل از جنگ _ يعني محو مقاومت اسلامي از منطقه _ و نيز به غايت آن _ يعني آغاز فروپاشي رژيم صهيونيستي_ اشاره داشتهاند.
جنگ 33 روزه سومين جنگ عربي در فاصله سالهاي 1973 تا 2006 يعني يک دوره 33 ساله بود که رژيم صهيونيستي، شکست را در آن مزه مزه کرد. اولين بار صهيونيستها در جريان جنگ غافلگير کننده 1351 ش که انور سادات به قصد واداشتن رژيم صهيونيستي به بازگرداندن "صحراي سينا" و "منطقه تابا"_ که در جريان جنگ سال 1346 ش (1967 م) به تصرف رژيم صهيونيستي در آمده بودند، اولين مزه شکست را از ارتش عربي چشيدند و هرچند توانستند به سرعت مانع پيشروي افسران ارتش آزاد مصر شوند ولي در نهايت به ناچار در کمپ ديويد با پادر مياني جيمي کارتر رئيس جمهور وقت آمريکا، پيمان صلحي را با انور سادات امضا کردند. اين اولين تلنگري بود که بر پيکره ارتش و سازمان اطلاعاتي رژيم صهيونيستي وارد شد. دومين تجربه شکست اسرائيل در جريان جنگ سال 1361 ش (1982 م) عليه لبنان اتفاق افتاد.
پيروزي ايران در فتح خرمشهر رژيم صهيونيستي را نگران ساخت و تلاش کرد تا از طريق زدن يک ضربه اساسي به لبنان _ تنها کشور همسايه اين رژيم که در آن جمعيت پرشماري از شيعيان وجود داشت _ و به دست آوردن يک پيروزي آسان، بر نگراني خود از صدور انقلاب ضد صهيونيستي ايران فايق آيد. جنگ البته با موفقيت رژيم اسرائيل همراه بود و نظاميان اين رژيم در روز ششم به بيروت رسيدند و همهي لبنان را به تصرف خود در آوردند. در اين جنگ اسرائيليها با تکيه بر اختلافات داخلي جناحهاي لبناني سلطه خود را گسترش دادند. آنان با کنار زدن چهرههاي ملي، بشير جميل که آشکارا از رژيم تلآويو حمايت ميکرد به رياست جمهوري رساندند و با کشته شدن وي برادرش امين جميل را جايگزين کردند. همراه با اين تحول شاخه نظامي حزب ماروني "کتائب" يعني فالانژهاي لبنان با مخالفان اسرائيل در لبنان درگير شدند و آنتوان لحد افسر شورشي ارتش لبنان در جنوب به تشکيل "ارتش جنوب" به قصد ايجاد ديوار حايل ميان لبنانيهاي مبارز و رژيم صهيونيستي تشکيل داد و به طور علني به نفع اسرائيل وارد عمل شد. اما با اين وجود رژيم صهيونيستي ناچار شد که بدون گرفتن امتياز در سال 1375 به جنوب نهر ليطاني عقب بنشيند و 4 سال بعد منطقهي جنوب را نيز کاملا تخليه کند. جنگ 1982 که با پيروزي خيالي اسرائيل انجام شده بود، 18 سال بعد به يک تجربه شکست براي اين رژيم تبديل شد.
جنگ سوم اساسا براي جبران شکست جنگ 1982 به راه افتاد نسل دوم اسرائيل با اين شعار که ميتواند دو شکست تاريخي نسل اول در جنگهاي 1973 و 1982 را جبران کند و وجهه امنيتي، اطلاعاتي و نظامي تلآويو را بازسازي نمايد، طراحي شد.
اسرائيليها برابر آنچه بعدها در گزارش دوم وينوگراد که در ارديبهشت 1387 منتشر شد، در صدد بودند در سالگرد حادثه 11 سپتامبر 2001 نيويورک، ضربههاي ويرانگري بر پيکر مقاومت لبنان وارد نمايند بر همين اساس آمريکاييها به اين نبرد به عنوان بازيافت انرژي 11 سپتامبر مينگريستند و آن را مورد حمايت قاطع، فراگير و بي دريغ خود قرار دادند.
حزبالله لبنان در يک عمليات پيش دستانه، جنگ را در روز 22 تيرماه 85 يعني حدود دو ماه قبل از اجرايي شدن طرح عملياتي رژيم صهيونيستي آغاز کرد. اين عمليات با يک درگيري محدود در مرز روستاي لبناني "عيتا الشعب" آغاز شد و در آن ضمن انهدام چند تانک و نفربر زرهي رژيم صهيونيستي 12 نظامي اين رژيم هلاک شدند و دو نفر از آنان به اسارت در آمدند. جنگ چند ساعت بعد با ورود جنگندههاي رژيم صهيونيستي به آسمان لبنان و انهدام چند نقطه مهم و مواسلاتي شدت گرفت ولي اکثر ناظران آن را واکنش محدود تلقي کردند. اما عمليات نيروهاي اسرائيلي با محاصره مرزهاي دريايي لبنان در مديترانه و اعزام حداقل 30 هزار نفر از نيروهاي زميني به مرز جنوبي لبنان اوج گرفت. در روز سوم باورها به سرعت دگرگون شد و چهرهي يک جنگ پر شدت و تمام عيار ظاهر شد.
روز چهارم جنگ ناو ساعر پنج توسط حزبالله لبنان مورد حمله قرار گرفت و به همراه حدود 30 سرنشين آن به قعر آبهاي بيروت فرو رفت اين در حالي بود که رژيم تلآويو عليرغم بمباران وسيع ساختمانهاي متعلق به حزباله لبنان نتوانسته بود آسيبي به کادر اصلي حزبالله وارد کند و سيدحسن نصرالله فرمانده لبناني جنگ از شکست قريبالوقوع رژيم صهيونيستي خبر ميداد.
از روز پنجم جنگ با برتري نسبي حزبالله ادامه پيدا کرد و چريکهاي حزبالله تصوير شکست اسرائيل را به ذهن شهروندان صهيونيستي منعکس کردند. از اين روز اسرائيليها که متقاعد شده بودند که بايد بهاي ريشهکن کردن حزبالله را بپردازند تا براي هميشه از زندگي توام با وحشت ناشي از موشکهاي حزبالله خلاص شوند، آرام آرام به اين باور رسيدند که امکان ريشهکن کردن مقاومت را ندارند و ادامه جنگ فقط به ويراني بيشتر اسرائيل و سرايت جنگ به نقاط حساس اين رژيم _ تل آويو و ..._ منجر ميشود از اين رو از يک سو موج نارضايتي شهروندان يهودي و اعتراض به مسئولان جنگ بالا گرفت و از سوي ديگر رژيم صهيونيستي از شعار انهدام حزبالله فاصله گرفت و به جنگ تا خلع سلاح مقاومت و راندمان آنان از جنوب اکتفا کرد.
در روز نهم جنگ رژيم صهيونيستي که از تاثيرگذاري عمليات هوايي و محاصره دريايي مايوس شده بود، عمليات زميني را عليه جنوب لبنان شروع کرد. آنان با فرا خواندن هزاران نيروي احتياط و گسيل تيپ ويژه گولاني به مرزهاي فلسطين اشغالي تلاش کردند تا از طريق گرفتن چند سرپل مهم در زمين _ تصرف بنت جبيل که اسرائيل آن را پايتخت حزب الله ميخواند _ حزبالله را وادار به پذيرش خلع سلاح نمايد. اما برخلاف تصور رژيم صهيونيستي، جنگ زميني مطلوب حزبالله بود چرا که ميتوانست از طريق نبرد نامتقارن ماشين جنگي رژيم صهيونيستي را از کار بياندازد. در اين مقطع اسرائيليها با صراحت اعلام کردند که سرنوشت جنگ نه در هوا يا دريا بلکه در روي زمين تعيين ميشود. حزبالله نيز اعلام کرد که ما جنوب را به گورستان صهيونيستها تبديل ميکنيم.
ارتش رژيم صهيونيستي 9 روز را در اين وضعيت سپري کردند و هر روز تلاش کردند تا از طريق نفوذ به نقاط استراتژيک جنوب لبنان به وعدهي خود جامه عمل بپوشاند اما عمليات آنان در مارون الراس در روز دهم متوقف شد و تصرف شهر شيعه نشين بنت جبيل نيز در روز دوازدهم جنگ به بنبست رسيد. آنان بعد از اين دو شکست در روز سيزدهم نيروهاي خود را به سمت شمال شرقي مرز لبنان حرکت دادند ولي نيروهاي آنان در منطقه الطيبه نيز نتوانست بيش از سه کيلومتر پيشروي داشته باشد از اين رو بار ديگر به جبهه مياني بازگشتند و تلاش کردند تا روستاي عيتا الشعب را تصرف کنند که در اين نبرد نيز شکست خوردند. روزهاي چهاردهم جنگ توام با پيش گرفتن سياست هلي برن نيروها در پشت نيروهاي حزبالله _ حوالي نهر ليطاني_ بود، اسرائيليها با استفاده از هليکوپترهاي مدرن خود که مجهز به سيستم پرواز در شب بودند و از آن طرف حزبالله فاقد امکانات لازمه براي هدف قرار دادن اين جنگ افزار استراتژيک بود، تلاش کردند تا نيروهاي چريک را قيچي کنند. عمليات سنگين آنان توام با گسترش فشار حزبالله به شهرهاي رژيم صهيونيستي بود در اين مقطع 35 شهر اين رژيم تا اعماق 70 کيلومتري در معرض موشکهاي بي مهار حزبالله بود و زندگي شهروندان صهيونيستي را به مخاطره جدي انداخته بود از اين رو حدود يک ميليون نفر از ساکنان بخش شمالي فلسطين راهي مناطق مياني فلسطين شدند و صدها هزار نفر از آنان نيز فلسطين اشغالي را ترک کردند.
عمليات حزبالله سيستم دفاعي پرطمطراق رژيم صهيونيستي را فلج کرده اصابت موشکهاي حزبالله به مراکز حساس شهر بندري حيفا که حداقل 3 ميليارد دلار خرج تاسيسات دفاعي آن شده بود و اصابت موشکهاي حزبالله به مهمترين پادگان هوايي اين رژيم در شهر صفد که در 35 کيلومتر مرز لبنان قرار دارد و نيز اصابت موشک حزبالله به ناو جنگي ساعر 5 و ساعر 5/4 اعتبار امنيتي و اطلاعاتي اسرائيل را از ميان برد و ترديدهاي جدي شهروندان اسرائيلي را نسبت به توانايي سيستم دفاعي اين رژيم در مواجهه با نيروي مهاجم سبب شد. چند ساعت قبل از آنکه قلب قطار شهري حيفا مورد اصابت موشکهاي حزبالله قرار گيرد. استاندار حيفا از طريق کانال 10 تلويزيون اسرائيل به شهروندان اين شهر اطمينان داد که سيستم دفاعي حيفا هرگونه اقدام تهاجمي يگان موشکي حزبالله را خنثي ميکند و لذا مقاومت لبنان عليرغم اعلامهاي پي در پي قادر به تهديد اين شهر نيست حدود 3 ساعت بعد اين استاندار ناچار شد توضيح جديدي اضافه کند: "سيستم دفاعي حيفا تنها قادر است موشکهاي بالستيک را مهار کند و نميتواند موشکها عادي که از سوي حزبالله شليک ميشود را در کنترل درآورد."
جنگ در هفته سوم با شدت ادامه داشت: يگان دريايي اسرائيل شهرهاي ساحلي و بويژه صور را زير شديدترين گلوله باران قرار داده بودند بطوريکه روزانه بيش از 30 هزار گلوله به اين شهرها شليک ميشد. نيروي هوايي با استفاده از بمبافکنهاي فوق مدرن خود بدون آنکه با مانعي مواجه باشند بمبهاي سنگين خود را از اعماق 30 هزار پايي به سمت مراکز شيعه شليک ميکردند. شليک بمبهاي پنج تني به چند نقطه حساس در ضاحيه و برجالبراجنه به گمان اينکه مرکز عمليات حزبالله در اين نقاط است نشان داد که اسرائيليها در عمليات نظامي کاملا آزادي عمل دارند و با هيچ مانعي مواجه نيستند. اما در عين حال عدم موفقيت در عمليات زميني، قدرت نمايي هوايي و دريايي صهيونيستها را خنثي ميکرد. بعضي از فرماندهان اسرائيلي سختي مواجهه با چريکها را اينگونه تبيين ميکردند: "اينجا يک جهنم واقعي است"، "ما در بنت جبيل با اشباح ميجنگيم"
"بايد با نيروهايي بجنگيم که آنان را نميبينيم" و .... جنگ با سختي تمام در زميني جريان داشت و دشمن صهيونيستي تلاش ميکرد تا به شکلي از اين معرکه خارج شود. حالا ديگر در رژيم تلآويو هيچکس به پيروزي اميد نداشت، نظاميان از خدمت ميگريختند تظاهرات نظاميان عليه تصميمات مقامات نظامي که کاملا بيسابقه بود. فشار عجيبي بر دستگاه تصميمگيري تلآويو تحميل کرد، شهروندان صهيونيستي که در آغاز جنگ به رهبران خود اطمينان داده بودند براي ريشهکن شدن حزبالله ماهها زندگي سخت را تحمل خواهند کرد، با مشاهده بهم ريختگي اوضاع نظاميان و سياستمداران هر روز به تظاهرات گستردهاي دست زده و خواستار توقف جنگ مي شدند. اما اين جنگ به مداخله بينالمللي احتياج داشت به گونهاي که ضمانتهايي براي توقف حملات موشکي حزبالله فراهم شود و چشماندازي از منضبط شدن حرکت چريکهاي حزبالله ترسيم شود. در اين حال و هوا، نظاميان دست به يک عمليات جنايتکارانه در قانا زدند. قانا نام آشنايي بود، روستايي در نزديکيهاي شهر پرجمعيت صور که پيش از اين در سال 1996 شاهد جنايت شرمآور صهيونيستها عليه زنان و بچهها بود، نظاميان اين رژيم در روز بيستم جنگ (نهم مرداد 85) به آسايشگاه اطفال و مردان و زنان معلول و سالخورده حمله کردند و دهها نفر از آنان را به خاک و خون کشيدند تا مجامع بينالمللي به سرعت دست به کار شوند و جنگ را پايان دهند. بلافاصله پس از فاجعه شرمآور قانا، کاندوليزا رايس که پيش از اين به مقامات نظامي و سياسي تلاويو گفته بود در اين جنگ عقبنشيني ديده نشده است، به تلآويو بازگشت و اعلام کرد: "زمان توقف جنگ فرا رسيده است"
جنگ در هفته چهارم در حال و هواي صدور قطعنامه و در عين حال با شدت ادامه پيدا کرد. انگليسيها دست اندر کار تهيه قطعنامهاي شدند که در آن حزبالله مسئول جنگ شناخته شده و در آن بر تروريسم بودن آن و لزوم خلع سلاح و حتي محاکمه آنان تاکيد شده بود. آنان گمان ميکردند ميتوانند حزبالله را از اين طريق از موضع نظامي به موضع سياسي منتقل کنند. اما حزبالله اعلام کرد که قطعنامه را نميپذيرد و تداوم جنگ را ترجيح ميدهد از اين رو قطعنامه انگليسي دو بار تعديل گرديد و عملا بيخاصيت شد اين قطعنامه در اولين ساعت روز 21 مردادماه به تصويب شوراي امنيت سازمان ملل رسيد ولي دو روز طول کشيد تا طرفين دست خود را از روي ماشهها بردارند و به آتش بس تن دهند. جالب اين بود که اسرائيليها ناچار شدند از اصرار خود مبني بر اينکه آخرين شليک از سوي آنان باشد، دست بردارند و پذيراي 360 موشک در آخرين روز نبرد (23 مردادماه) باشند.
جنگ در روز 23 مرداد با آخرين شليک حزبالله به پايان رسيد و رسانههاي عربي نوشتند جنگ با عمليات مرزي حزبالله آغاز و با آخرين شليک از سوي آنان به پايان رسيد اين موضوع به برانگيختن غرور جهان عرب منتهي شد و خاطره شکستهاي قبلي آنان را تا حد زيادي التيام بخشيد، اينک دو سال پس از آغاز جنگ 33 روزه سيد حسننصرالله هنوز در صدر شخصيتهاي عرب قرار دارد و محبوبترين است.
سعدالله زارعي
به گزارش خبرگزاري فارس، 22 تيرماه 85 يادآور آغاز جنگ تاريخي و سرنوشتساز رژيم صهيونيستي و آمريکا عليه حزبالله لبنان است. درباره اين جنگ تعابير مختلفي ذکر شده است؛ حزبالله لبنان آن را "وعدالصادق" مي داند و بر اين نکته تاکيد دارد که خداوند متعال به وعده خود مبني بر پيروزي حق بر باطل هرچند فئه حق از نظر مادي ضعيف باشد و فئه باطل با همه قوا وارد عمل شود، وفا کرده است. رژيم صهيونيستي آن را "نبرد تموز" ميخواند و تلاش کرده است تا از بکار بردن عنوان مفهومي که واقعيت شکست اسرائيل و پيروزي حزبالله را منعکس نمايد، پرهيز شود. غربيها آن را "نبرد ژولا" ناميدهاند و آنان نيز از ارايه مفهوم شکست و پيروزي درباره اين نبرد پرهيز داشتهاند.
بسياري از مردم عرب به هواداري از حزبالله، آن را "امالمعارک" نام نهاده و از پيروزي حزبالله تجليل کردهاند. در عين حال مخالفان حزبالله در منطقه که آشکارا از حمايت بعضي از رژيمهاي عربي برخوردارند، جنگ 33 روزه را "جنگ نيابتي" لقب دادهاند و از اين طريق کوشيدهاند تا حزبالله را نه يک جنبش ملي لبناني بلکه يک جنبش وارداتي و خارجي معرفي کنند اين گروه در تبليغات خود گفتهاند در جنگ تابستان 2006، اسرائيل به نمايندگي از آمريکا و حزبالله به نيابت از ايران وارد جنگ شدهاند و از اين رو اتاقهاي اصلي جنگ نه در بيروت و تلآويو بلکه در تهران و واشنگتن تشکيل شده است.
در اين بين تحليلگران بيطرف و منصف در جهان عرب و در غرب، جنگ 33 روزه را "جنگ سرنوشت" لقب دادهاند و به درستي به هدف اسرائيل از جنگ _ يعني محو مقاومت اسلامي از منطقه _ و نيز به غايت آن _ يعني آغاز فروپاشي رژيم صهيونيستي_ اشاره داشتهاند.
جنگ 33 روزه سومين جنگ عربي در فاصله سالهاي 1973 تا 2006 يعني يک دوره 33 ساله بود که رژيم صهيونيستي، شکست را در آن مزه مزه کرد. اولين بار صهيونيستها در جريان جنگ غافلگير کننده 1351 ش که انور سادات به قصد واداشتن رژيم صهيونيستي به بازگرداندن "صحراي سينا" و "منطقه تابا"_ که در جريان جنگ سال 1346 ش (1967 م) به تصرف رژيم صهيونيستي در آمده بودند، اولين مزه شکست را از ارتش عربي چشيدند و هرچند توانستند به سرعت مانع پيشروي افسران ارتش آزاد مصر شوند ولي در نهايت به ناچار در کمپ ديويد با پادر مياني جيمي کارتر رئيس جمهور وقت آمريکا، پيمان صلحي را با انور سادات امضا کردند. اين اولين تلنگري بود که بر پيکره ارتش و سازمان اطلاعاتي رژيم صهيونيستي وارد شد. دومين تجربه شکست اسرائيل در جريان جنگ سال 1361 ش (1982 م) عليه لبنان اتفاق افتاد.
پيروزي ايران در فتح خرمشهر رژيم صهيونيستي را نگران ساخت و تلاش کرد تا از طريق زدن يک ضربه اساسي به لبنان _ تنها کشور همسايه اين رژيم که در آن جمعيت پرشماري از شيعيان وجود داشت _ و به دست آوردن يک پيروزي آسان، بر نگراني خود از صدور انقلاب ضد صهيونيستي ايران فايق آيد. جنگ البته با موفقيت رژيم اسرائيل همراه بود و نظاميان اين رژيم در روز ششم به بيروت رسيدند و همهي لبنان را به تصرف خود در آوردند. در اين جنگ اسرائيليها با تکيه بر اختلافات داخلي جناحهاي لبناني سلطه خود را گسترش دادند. آنان با کنار زدن چهرههاي ملي، بشير جميل که آشکارا از رژيم تلآويو حمايت ميکرد به رياست جمهوري رساندند و با کشته شدن وي برادرش امين جميل را جايگزين کردند. همراه با اين تحول شاخه نظامي حزب ماروني "کتائب" يعني فالانژهاي لبنان با مخالفان اسرائيل در لبنان درگير شدند و آنتوان لحد افسر شورشي ارتش لبنان در جنوب به تشکيل "ارتش جنوب" به قصد ايجاد ديوار حايل ميان لبنانيهاي مبارز و رژيم صهيونيستي تشکيل داد و به طور علني به نفع اسرائيل وارد عمل شد. اما با اين وجود رژيم صهيونيستي ناچار شد که بدون گرفتن امتياز در سال 1375 به جنوب نهر ليطاني عقب بنشيند و 4 سال بعد منطقهي جنوب را نيز کاملا تخليه کند. جنگ 1982 که با پيروزي خيالي اسرائيل انجام شده بود، 18 سال بعد به يک تجربه شکست براي اين رژيم تبديل شد.
جنگ سوم اساسا براي جبران شکست جنگ 1982 به راه افتاد نسل دوم اسرائيل با اين شعار که ميتواند دو شکست تاريخي نسل اول در جنگهاي 1973 و 1982 را جبران کند و وجهه امنيتي، اطلاعاتي و نظامي تلآويو را بازسازي نمايد، طراحي شد.
اسرائيليها برابر آنچه بعدها در گزارش دوم وينوگراد که در ارديبهشت 1387 منتشر شد، در صدد بودند در سالگرد حادثه 11 سپتامبر 2001 نيويورک، ضربههاي ويرانگري بر پيکر مقاومت لبنان وارد نمايند بر همين اساس آمريکاييها به اين نبرد به عنوان بازيافت انرژي 11 سپتامبر مينگريستند و آن را مورد حمايت قاطع، فراگير و بي دريغ خود قرار دادند.
حزبالله لبنان در يک عمليات پيش دستانه، جنگ را در روز 22 تيرماه 85 يعني حدود دو ماه قبل از اجرايي شدن طرح عملياتي رژيم صهيونيستي آغاز کرد. اين عمليات با يک درگيري محدود در مرز روستاي لبناني "عيتا الشعب" آغاز شد و در آن ضمن انهدام چند تانک و نفربر زرهي رژيم صهيونيستي 12 نظامي اين رژيم هلاک شدند و دو نفر از آنان به اسارت در آمدند. جنگ چند ساعت بعد با ورود جنگندههاي رژيم صهيونيستي به آسمان لبنان و انهدام چند نقطه مهم و مواسلاتي شدت گرفت ولي اکثر ناظران آن را واکنش محدود تلقي کردند. اما عمليات نيروهاي اسرائيلي با محاصره مرزهاي دريايي لبنان در مديترانه و اعزام حداقل 30 هزار نفر از نيروهاي زميني به مرز جنوبي لبنان اوج گرفت. در روز سوم باورها به سرعت دگرگون شد و چهرهي يک جنگ پر شدت و تمام عيار ظاهر شد.
روز چهارم جنگ ناو ساعر پنج توسط حزبالله لبنان مورد حمله قرار گرفت و به همراه حدود 30 سرنشين آن به قعر آبهاي بيروت فرو رفت اين در حالي بود که رژيم تلآويو عليرغم بمباران وسيع ساختمانهاي متعلق به حزباله لبنان نتوانسته بود آسيبي به کادر اصلي حزبالله وارد کند و سيدحسن نصرالله فرمانده لبناني جنگ از شکست قريبالوقوع رژيم صهيونيستي خبر ميداد.
از روز پنجم جنگ با برتري نسبي حزبالله ادامه پيدا کرد و چريکهاي حزبالله تصوير شکست اسرائيل را به ذهن شهروندان صهيونيستي منعکس کردند. از اين روز اسرائيليها که متقاعد شده بودند که بايد بهاي ريشهکن کردن حزبالله را بپردازند تا براي هميشه از زندگي توام با وحشت ناشي از موشکهاي حزبالله خلاص شوند، آرام آرام به اين باور رسيدند که امکان ريشهکن کردن مقاومت را ندارند و ادامه جنگ فقط به ويراني بيشتر اسرائيل و سرايت جنگ به نقاط حساس اين رژيم _ تل آويو و ..._ منجر ميشود از اين رو از يک سو موج نارضايتي شهروندان يهودي و اعتراض به مسئولان جنگ بالا گرفت و از سوي ديگر رژيم صهيونيستي از شعار انهدام حزبالله فاصله گرفت و به جنگ تا خلع سلاح مقاومت و راندمان آنان از جنوب اکتفا کرد.
در روز نهم جنگ رژيم صهيونيستي که از تاثيرگذاري عمليات هوايي و محاصره دريايي مايوس شده بود، عمليات زميني را عليه جنوب لبنان شروع کرد. آنان با فرا خواندن هزاران نيروي احتياط و گسيل تيپ ويژه گولاني به مرزهاي فلسطين اشغالي تلاش کردند تا از طريق گرفتن چند سرپل مهم در زمين _ تصرف بنت جبيل که اسرائيل آن را پايتخت حزب الله ميخواند _ حزبالله را وادار به پذيرش خلع سلاح نمايد. اما برخلاف تصور رژيم صهيونيستي، جنگ زميني مطلوب حزبالله بود چرا که ميتوانست از طريق نبرد نامتقارن ماشين جنگي رژيم صهيونيستي را از کار بياندازد. در اين مقطع اسرائيليها با صراحت اعلام کردند که سرنوشت جنگ نه در هوا يا دريا بلکه در روي زمين تعيين ميشود. حزبالله نيز اعلام کرد که ما جنوب را به گورستان صهيونيستها تبديل ميکنيم.
ارتش رژيم صهيونيستي 9 روز را در اين وضعيت سپري کردند و هر روز تلاش کردند تا از طريق نفوذ به نقاط استراتژيک جنوب لبنان به وعدهي خود جامه عمل بپوشاند اما عمليات آنان در مارون الراس در روز دهم متوقف شد و تصرف شهر شيعه نشين بنت جبيل نيز در روز دوازدهم جنگ به بنبست رسيد. آنان بعد از اين دو شکست در روز سيزدهم نيروهاي خود را به سمت شمال شرقي مرز لبنان حرکت دادند ولي نيروهاي آنان در منطقه الطيبه نيز نتوانست بيش از سه کيلومتر پيشروي داشته باشد از اين رو بار ديگر به جبهه مياني بازگشتند و تلاش کردند تا روستاي عيتا الشعب را تصرف کنند که در اين نبرد نيز شکست خوردند. روزهاي چهاردهم جنگ توام با پيش گرفتن سياست هلي برن نيروها در پشت نيروهاي حزبالله _ حوالي نهر ليطاني_ بود، اسرائيليها با استفاده از هليکوپترهاي مدرن خود که مجهز به سيستم پرواز در شب بودند و از آن طرف حزبالله فاقد امکانات لازمه براي هدف قرار دادن اين جنگ افزار استراتژيک بود، تلاش کردند تا نيروهاي چريک را قيچي کنند. عمليات سنگين آنان توام با گسترش فشار حزبالله به شهرهاي رژيم صهيونيستي بود در اين مقطع 35 شهر اين رژيم تا اعماق 70 کيلومتري در معرض موشکهاي بي مهار حزبالله بود و زندگي شهروندان صهيونيستي را به مخاطره جدي انداخته بود از اين رو حدود يک ميليون نفر از ساکنان بخش شمالي فلسطين راهي مناطق مياني فلسطين شدند و صدها هزار نفر از آنان نيز فلسطين اشغالي را ترک کردند.
عمليات حزبالله سيستم دفاعي پرطمطراق رژيم صهيونيستي را فلج کرده اصابت موشکهاي حزبالله به مراکز حساس شهر بندري حيفا که حداقل 3 ميليارد دلار خرج تاسيسات دفاعي آن شده بود و اصابت موشکهاي حزبالله به مهمترين پادگان هوايي اين رژيم در شهر صفد که در 35 کيلومتر مرز لبنان قرار دارد و نيز اصابت موشک حزبالله به ناو جنگي ساعر 5 و ساعر 5/4 اعتبار امنيتي و اطلاعاتي اسرائيل را از ميان برد و ترديدهاي جدي شهروندان اسرائيلي را نسبت به توانايي سيستم دفاعي اين رژيم در مواجهه با نيروي مهاجم سبب شد. چند ساعت قبل از آنکه قلب قطار شهري حيفا مورد اصابت موشکهاي حزبالله قرار گيرد. استاندار حيفا از طريق کانال 10 تلويزيون اسرائيل به شهروندان اين شهر اطمينان داد که سيستم دفاعي حيفا هرگونه اقدام تهاجمي يگان موشکي حزبالله را خنثي ميکند و لذا مقاومت لبنان عليرغم اعلامهاي پي در پي قادر به تهديد اين شهر نيست حدود 3 ساعت بعد اين استاندار ناچار شد توضيح جديدي اضافه کند: "سيستم دفاعي حيفا تنها قادر است موشکهاي بالستيک را مهار کند و نميتواند موشکها عادي که از سوي حزبالله شليک ميشود را در کنترل درآورد."
جنگ در هفته سوم با شدت ادامه داشت: يگان دريايي اسرائيل شهرهاي ساحلي و بويژه صور را زير شديدترين گلوله باران قرار داده بودند بطوريکه روزانه بيش از 30 هزار گلوله به اين شهرها شليک ميشد. نيروي هوايي با استفاده از بمبافکنهاي فوق مدرن خود بدون آنکه با مانعي مواجه باشند بمبهاي سنگين خود را از اعماق 30 هزار پايي به سمت مراکز شيعه شليک ميکردند. شليک بمبهاي پنج تني به چند نقطه حساس در ضاحيه و برجالبراجنه به گمان اينکه مرکز عمليات حزبالله در اين نقاط است نشان داد که اسرائيليها در عمليات نظامي کاملا آزادي عمل دارند و با هيچ مانعي مواجه نيستند. اما در عين حال عدم موفقيت در عمليات زميني، قدرت نمايي هوايي و دريايي صهيونيستها را خنثي ميکرد. بعضي از فرماندهان اسرائيلي سختي مواجهه با چريکها را اينگونه تبيين ميکردند: "اينجا يک جهنم واقعي است"، "ما در بنت جبيل با اشباح ميجنگيم"
"بايد با نيروهايي بجنگيم که آنان را نميبينيم" و .... جنگ با سختي تمام در زميني جريان داشت و دشمن صهيونيستي تلاش ميکرد تا به شکلي از اين معرکه خارج شود. حالا ديگر در رژيم تلآويو هيچکس به پيروزي اميد نداشت، نظاميان از خدمت ميگريختند تظاهرات نظاميان عليه تصميمات مقامات نظامي که کاملا بيسابقه بود. فشار عجيبي بر دستگاه تصميمگيري تلآويو تحميل کرد، شهروندان صهيونيستي که در آغاز جنگ به رهبران خود اطمينان داده بودند براي ريشهکن شدن حزبالله ماهها زندگي سخت را تحمل خواهند کرد، با مشاهده بهم ريختگي اوضاع نظاميان و سياستمداران هر روز به تظاهرات گستردهاي دست زده و خواستار توقف جنگ مي شدند. اما اين جنگ به مداخله بينالمللي احتياج داشت به گونهاي که ضمانتهايي براي توقف حملات موشکي حزبالله فراهم شود و چشماندازي از منضبط شدن حرکت چريکهاي حزبالله ترسيم شود. در اين حال و هوا، نظاميان دست به يک عمليات جنايتکارانه در قانا زدند. قانا نام آشنايي بود، روستايي در نزديکيهاي شهر پرجمعيت صور که پيش از اين در سال 1996 شاهد جنايت شرمآور صهيونيستها عليه زنان و بچهها بود، نظاميان اين رژيم در روز بيستم جنگ (نهم مرداد 85) به آسايشگاه اطفال و مردان و زنان معلول و سالخورده حمله کردند و دهها نفر از آنان را به خاک و خون کشيدند تا مجامع بينالمللي به سرعت دست به کار شوند و جنگ را پايان دهند. بلافاصله پس از فاجعه شرمآور قانا، کاندوليزا رايس که پيش از اين به مقامات نظامي و سياسي تلاويو گفته بود در اين جنگ عقبنشيني ديده نشده است، به تلآويو بازگشت و اعلام کرد: "زمان توقف جنگ فرا رسيده است"
جنگ در هفته چهارم در حال و هواي صدور قطعنامه و در عين حال با شدت ادامه پيدا کرد. انگليسيها دست اندر کار تهيه قطعنامهاي شدند که در آن حزبالله مسئول جنگ شناخته شده و در آن بر تروريسم بودن آن و لزوم خلع سلاح و حتي محاکمه آنان تاکيد شده بود. آنان گمان ميکردند ميتوانند حزبالله را از اين طريق از موضع نظامي به موضع سياسي منتقل کنند. اما حزبالله اعلام کرد که قطعنامه را نميپذيرد و تداوم جنگ را ترجيح ميدهد از اين رو قطعنامه انگليسي دو بار تعديل گرديد و عملا بيخاصيت شد اين قطعنامه در اولين ساعت روز 21 مردادماه به تصويب شوراي امنيت سازمان ملل رسيد ولي دو روز طول کشيد تا طرفين دست خود را از روي ماشهها بردارند و به آتش بس تن دهند. جالب اين بود که اسرائيليها ناچار شدند از اصرار خود مبني بر اينکه آخرين شليک از سوي آنان باشد، دست بردارند و پذيراي 360 موشک در آخرين روز نبرد (23 مردادماه) باشند.
جنگ در روز 23 مرداد با آخرين شليک حزبالله به پايان رسيد و رسانههاي عربي نوشتند جنگ با عمليات مرزي حزبالله آغاز و با آخرين شليک از سوي آنان به پايان رسيد اين موضوع به برانگيختن غرور جهان عرب منتهي شد و خاطره شکستهاي قبلي آنان را تا حد زيادي التيام بخشيد، اينک دو سال پس از آغاز جنگ 33 روزه سيد حسننصرالله هنوز در صدر شخصيتهاي عرب قرار دارد و محبوبترين است.
سعدالله زارعي
لینک کپی شد
نظر شما
