معرفي کتاب/خاطرات كمسن ترين اسير ايراني در جنگ تحميلي
به گزارش خبرگزاري کتاب ايران (ايبنا)، رضا زاده بيش از چهارصد روز دراردوگاههاي عراقي به سر برد و پس از آزادي به جبهه رفت و بارها زخمي شد.
روزهاي آغازين جنگ، درگيري و بمباران شهرهاي خرمشهر و آبادان، نحوه دستگيري و انتقال به زبير، رفتار بد نيروهاي عراق با اسرا و زنان و كودكان، وضعيت بد غذايي و بهداشتي در زندانها و اردوگاهها، جدا كردن اسراي عرب و غيرعرب از يكديگر و برخوردهاي زشت با غيرعربها، نگهداري اسرا در «سردخانههاي ساواك»، آشنايي با خانم ميرشكاري و همسرش، خاطراتي از ملاقات شهيد تندگويان در اسارت، انتقال به اردوگاه موصل و رمادي، آزادي از اسارت و بازگشت به وطن، اعزام به جبهه و خاطراتي از حضور در مناطق عملياتي جزيره مجنون و فاو، محورهاي موضوعي خاطرات شفاهي «غلامرضارضازاده» است.
در بخشي از خاطرات خردسالترين اسير ايراني در جنگ تحميلي آمده است: وقتي وارد سوله شديم، با صحنه عجيبي روبهرو شديم، دختر شانزده ساله تنها و بيپناهي، گوشه سوله بزرگ نشسته بود. همه تأسف ميخوردند که عراقيها از زني جوان و زخمي، با اين وضع نگهداري ميکنند. به محض ورود، مادرم به سراغ او رفت و بغلش کرد. نگهبان عراقي فرياد زد: «کسي حق ندارد با او صحبت کند.» اما مادرم جوابش را داد: «به شما ربطي ندارد. اين هم مثل دختر من است و ما همگي اسير شما، مگر ميخواهيم فرار کنيم.» او سبيحه (خديجه) ميرشکاري بود و اهل بستان و به اتفاق شوهرش (شهيد حبيب شريفي) اسير شده بود.»
كتاب «اسير کوچک» در قطع رقعي و 232 صفحه و با شمارگان 5000 نسخه و بهاي 10000 ريال توسط انتشارات سوره مهر به چاپ سوم است.
روزهاي آغازين جنگ، درگيري و بمباران شهرهاي خرمشهر و آبادان، نحوه دستگيري و انتقال به زبير، رفتار بد نيروهاي عراق با اسرا و زنان و كودكان، وضعيت بد غذايي و بهداشتي در زندانها و اردوگاهها، جدا كردن اسراي عرب و غيرعرب از يكديگر و برخوردهاي زشت با غيرعربها، نگهداري اسرا در «سردخانههاي ساواك»، آشنايي با خانم ميرشكاري و همسرش، خاطراتي از ملاقات شهيد تندگويان در اسارت، انتقال به اردوگاه موصل و رمادي، آزادي از اسارت و بازگشت به وطن، اعزام به جبهه و خاطراتي از حضور در مناطق عملياتي جزيره مجنون و فاو، محورهاي موضوعي خاطرات شفاهي «غلامرضارضازاده» است.
در بخشي از خاطرات خردسالترين اسير ايراني در جنگ تحميلي آمده است: وقتي وارد سوله شديم، با صحنه عجيبي روبهرو شديم، دختر شانزده ساله تنها و بيپناهي، گوشه سوله بزرگ نشسته بود. همه تأسف ميخوردند که عراقيها از زني جوان و زخمي، با اين وضع نگهداري ميکنند. به محض ورود، مادرم به سراغ او رفت و بغلش کرد. نگهبان عراقي فرياد زد: «کسي حق ندارد با او صحبت کند.» اما مادرم جوابش را داد: «به شما ربطي ندارد. اين هم مثل دختر من است و ما همگي اسير شما، مگر ميخواهيم فرار کنيم.» او سبيحه (خديجه) ميرشکاري بود و اهل بستان و به اتفاق شوهرش (شهيد حبيب شريفي) اسير شده بود.»
كتاب «اسير کوچک» در قطع رقعي و 232 صفحه و با شمارگان 5000 نسخه و بهاي 10000 ريال توسط انتشارات سوره مهر به چاپ سوم است.
لینک کپی شد
نظر شما
