افق هاى شعر دفاع مقدس

کد خبر: ۱۱۸۰۱۱
تاریخ انتشار: ۳۱ تير ۱۳۸۷ - ۰۰:۱۳ - 21July 2008
اما گاهى كسى را مى بينى كه تا از كنارت عبور كند و بگذرد، سرفه سياهش كرده است. گاهى پاهاى مصنوعى بى ادعايى را مى بينى كه اتومبيل ها با دنده چهار به آنها احترام مى گذارند. گاهى تريلى هايى را رديف مى بينى كه جعبه هاى سبز و سفيد و قرمز پوش را آورده اند به خيابان هاى شلوغ شهر. گاهى پنج شنبه ها سرى به قطعات شهدا كه مى زنى... و منصفانه بايد گفت حتى تركش هاى فيزيكى جنگ هنوز هم مى خورد به سر و صورتمان، چه برسد به تركش هاى نوستالژيك كه جان مى دهد براى سر و صورت ما شرقى ها. آن هم جنگى ايدئولوژيك كه تا ايده ها زنده اند، خاتمه نخواهد يافت. هيچ آدم عاقلى پيدا نمى شود كه ادامه آن جنگ ۸ ساله را با همان مختصات و در همان شكل گذشته اش بخواهد، اما هيچ آدم منصفى هم نمى تواند شاعرى را كه با ديدى تاريخى به حادثه اى بزرگ در تاريخى نه چندان دور با آثار و تبعات هنوز جارى اش مى پردازد، شماتت كند.
اين درست كه ديگر وجه تبليغى و تهييجى شعر دفاع مقدس به تاريخ پيوسته است اما حتى در سال هاى دفاع مقدس اين وجه، تماميت شعر دفاع مقدس را تشكيل نمى داد. شعر دفاع مقدس برخلاف شعر جنگ جهان نه تنها تماميت خود را در تبليغ و تهييج مخاطب جست وجو نمى كرد بلكه تاريخ نگارى منظوم جنگ هم محسوب نمى شدو به جاى آن هويت خود را در ترسيم موقعيت انسان در جنگ شكل مى داد و اصلاً اين ضلع رمانتيك را مى توان ويژگى خاص شعر دفاع مقدس دانست. ناگفته پيداست موقعيت خاص سياسى و اجتماعى سال هاى جنگ و ملاحظات ناشى از اين موقعيت، فضاى رشد شعر را محدود مى كرد و نوعى جزميت، مطلق نگرى و خودسانسورى را بر شعر تحميل مى نمود. بدين ترتيب برخلاف زمزمه هاى مدعى پايان عمر شعر دفاع مقدس، بايد اذعان نمود كه اتفاقاً شكوفايى و به بارنشينى اين شعر را، اكنون بايد شاهد بود. فضايى خالى از تنش و هيجانات ژورناليستى و آماده براى آفرينش هاى هنرى در سايه انديشه اى كه فارغ از ملاحظات سياسى، اجتماعى و حتى ايدئولوژيك. فضايى مناسب براى آشنايى زدايى از مفاهيم و مضامين معتاد گذشته. موقعيتى طلايى براى تقدس زدايى از هر چه پيش از اين به هر دليلى به اسطوره تبديل شده است و حالا بايد چهره واقعى آن را با تمام تاريك و روشنايى هايش با هم ديد.
شعر دفاع مقدس قطاريست كه هنوز به ايستگاههاى پايانى خود نرسيده است. ايستگاه هايى كه در افقى دور منتظر سوت اين قطار مانده اند.

حميدرضا شكارسرى
روزنامه ایران
 

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین