کتاب درباره شهيد - متن کتاب "چون کوه با شکوه" - محافظ

کد خبر: ۱۱۸۲۳۲
تاریخ انتشار: ۰۸ مرداد ۱۳۸۷ - ۲۱:۵۹ - 29July 2008
بعد كه به او پيشنهاد راننده داديم ، پذيرفت . گفت : «بد نيست كسي باشه كه توي راه با اون صحبت كنم .» مي‌گفت : «البته كسي رو كه براي رانندگي من پيدا مي‌كنين ،‌سعي كنين صرفاً يك راننده نباشه ، بلكه كسي باشه كه من بتونم با اون مشاوره هم بكنم .»
خيلي‌ها حاضر شدند اين كار را بپذيرند ، اما قبول نكرد . در نهايت يك نفر معرفي شد . او مدتي راننده بروجردي بود . اما پس از چندي ، بروجردي نظرش درباره او عوض شد . مي‌خواست يك نفر ديگر به جاي او معرفي شود . علت را كه پرسيدم ، گفت : «او لجبازي مي‌كنه ! مثلاً توي جاده اگه ماشيني از ما سبقت بگيره ، اون لج مي‌كنه و اون ماشين را تعقيب مي‌كنه و تا اون رو نگيره ، ول كن نيست ! يا در شب اگه كسي نور بالا بزنه ، اين هم نور بالا مي‌زنه و هر چه به او نصيحت مي‌كنم ، قبول نمي‌كنه ...»
آن روزها «داوود عسگري» وقتي شنيد كه حاجي به دنبال يك راننده مي‌گردد ،‌فوراً خودش را به او معرفي كرد و از آن پس ، رانندگي حاجي را عهده‌دار شد .
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار