کتاب درباره شهيد - متن کتاب "چون کوه با شکوه" - درسي كه از او گرفتم
رفتم كنارش ، در حالي كه نشسته بودم با او حرف ميزدم ، گفت : «بلند شو !»
بلند شدم ، گفت : «خوب به صداي گلولههايي كه از كنار ما رد ميشن گوش كن !»
گوش كردم ، گفت : «اين صداها نشونگر اينه كه فاصله گلولهاز ما زياده .»
ناگهان گلولههايي از كنار ما گذشت كه صدايش با آنها فرق ميكرد . حاجي گفت : «اين صداها مربوط به گلولههايي كه به ما نزديكتره .»
آن روز همهاش توي اين فكر بودم كه : اين انسان ، نه دانشگاه جنگ ديده و نه داراي مدارك عالي نظامي است ، ولي به قول معروف هزار تا ژنرال دانشگاه ديده را توي جيب كوچكش جا ميدهد !
از آن پس ، وقتي در درگيريها شركت ميكرديم يا توي كمين ميافتاديم ، تجربياتي را كه از حاجي آموخته بودم ، به ديگران منتقل ميكردم و وقتي كه دوستان از من ميپرسيدند : «اين اطلاعات را چگونه به دست آوردي ؟» ميگفتم : «از بروجردي !»
بلند شدم ، گفت : «خوب به صداي گلولههايي كه از كنار ما رد ميشن گوش كن !»
گوش كردم ، گفت : «اين صداها نشونگر اينه كه فاصله گلولهاز ما زياده .»
ناگهان گلولههايي از كنار ما گذشت كه صدايش با آنها فرق ميكرد . حاجي گفت : «اين صداها مربوط به گلولههايي كه به ما نزديكتره .»
آن روز همهاش توي اين فكر بودم كه : اين انسان ، نه دانشگاه جنگ ديده و نه داراي مدارك عالي نظامي است ، ولي به قول معروف هزار تا ژنرال دانشگاه ديده را توي جيب كوچكش جا ميدهد !
از آن پس ، وقتي در درگيريها شركت ميكرديم يا توي كمين ميافتاديم ، تجربياتي را كه از حاجي آموخته بودم ، به ديگران منتقل ميكردم و وقتي كه دوستان از من ميپرسيدند : «اين اطلاعات را چگونه به دست آوردي ؟» ميگفتم : «از بروجردي !»
لینک کپی شد
نظر شما
