مصاحبه - سردار مصطفي ايزدي
لذا به رغم آنكه پاسدار بودم به عنوان فردي غير نظامي به كردستان رفتم و كار مخابرات استان را به عهده گرفتم .
برادران جهاد سازندگي كه مرا مي شناختند ، بنده را به شهيد بروجردي معرفي كردند .
س : اگر ممكن است ،كمي درباره فضاي آن زمان كردستان توضيح دهيد و بفرمائيد بحران كردستان چگونه آغاز شد و چه ميزان دامنه دار بود ؟
ج ؛ موضوع كردستان را بايد با توجه به پارامترهاي مختلف مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار داد .
اولين مطلب اينكه در آن منطقه زمينه قابل توجهي براي ايجاد بحران از قبل وجود داشت كه ريشه آن با مسائل تاريخي اي كه از زمان جنگ جهاني اول ودوم و يا حتي قبل از آن در آن منطقه وجود داشته است، برميگردد . از دسته اين عوامل مرز اين منطقه با كشورعراق را مي توان نام برد . همچنين موضعي كه رژيم بعثي عراق نسبت به جمهوري اسلامي داشت و روندي كه استكبار جهاني در مقابله با انقلاب اسلامي دنبال مي كرد .
در ابتدا قرار بود از طريق يك جريان ليبرالي داخلي ، انقلاب اسلامي تعديل شود و مسيري را كه استكبار مي خواست ، طي كند .
سپس جرياناتي در مركز كشور و همچنين در نقاط مرزي مثل كردستان ، سيستان و بلوچستان ، گنبد و خوزستان ، بحرانهايي را ايجاد كردند كه همگي در يك جهت مشخص بود و در تمام مراحل ، هدف ، ايجاد شرايطي بود تا انقلاب را به كرنش در آورند و آن مسيري كه مد نظر آنهاست ،طي شود .
مجموع اين عوامل و نوپا بودن جمهوري اسلامي ايران ، همه دست به دست هم دادند تا جرياناتي كه ريشه تاريخي هم داشتند ، توسعه پيدا كند و قائله كردستان بوجود آيد . البته توسعه بحران كمي هم به وضعيتي كه ما در آن زمان در مركزيت نظام داشتيم ، برميگردد . يعني اگر ما يك موضع مشخص و يك سازماني داشتيم ، مي توانستيم اين مراحل را كه در كردستان اتفاق افتاد تا حدود زيادي تعديل كنيم .
در هر حال عوامل تاريخي ، سياسي ،فرهنگي ،اقليمي و همچنين ساختار حكومتي ما ،رژيم بعثي عراق و استكبار جهاني ، همگي سبب شدند تا قضيه كردستان به جمهوري اسلامي تحميل شود .(پيكار نا تمام مسيح ص4)
س : كمي درباره هيئت ” حسن نيت ” كه توسط دولت موقت براي حل بحران كردستان تشكيل گرديد ، بفرمائيد و همچنين درباره نقش ” سازمان پيشمرگان مسلمان كرد ” در حل مسايل كردستان و اهداف آن توضيح دهيد ؟
ج: وقتي به موضوع كردستان نگاه مي كنيم ، روند آن را مي توان به اين ترتيب تقسيم كرد : دوران جنگ اول و دوران فترت وبعد جنگ دوم .
دوران اول يك نقطه اي عطف دارد و ان پيام حضرت امام ” ره ” در رابطه با وضعيت شهر پاوه بود كه همانند پيام آمام درباره وضعيت تهران در 19 بهمن ماه ، يك واقعه بسيار مهم است .
در اين وضعيت ،اثرات حكم امام ،سبب حضور مردمي مركب از نيروهاي بومي ومهاجر شد كه به سرعت، سبب فرار نيروهاي ضدانقلاب ازمرزهاي غربي به كشور عراق گرديد . در آن زمان يك دوره حاكميت خيلي كوتاه ايجاد شد .
بعد قضيه هيات حسن نيت از طرف دولت مركزي مطرح گرديد .
اين هيات در واقع ، حضورش تضعيفاتي را براي نيروهاي جمهوري اسلامي به همراه داشت كه سبب شد، ضدانقلاب دوباره كم كم در منطقه حالت غالب پيدا نمايد .
اين گروه ” هيت حسن نيت ” مشكلاتي را براي انجام اقدامات توسط طرفداران جمهوري اسلامي ايجاد كردند به گونه اي كه نيروهاي اعزامي به هيچ وجه نمي توانستند ، حركتي انجام دهند . اين در حالي بود كه در تمام اين دوران ، انجام امر توسعه و پدافند داخلي در منطقه توسط نيروهاي بومي انجام مي شد .
در خود شهر سنندج ، پاوه ، بانه ، مريوان ، سردشت ، پيرانشهر و حتي در شهرهايي مثل سقز ، كامياران نيروهاي مردمي و بومي علاقه مند به جمهوري اسلامي از اين وضع ناراحت بودند و همان طور كه در ساير نقاط كشور ،كميته و سپاه ايجاد شد .
طبيعي است كه مردم كردستان نيز كه مردمي دين مدار هستند و ما پس از مدتها كه درشهرها و روستاهاي اين منطقه بوده ايم با توجه به آنچه مشاهده كرده ايم به اين مطلب اذعان داريم كه مثل بقيه استانها ، مي خواستند از انقلاب و هويت جمهوري اسلامي دفاع كنند . در نتيجه بستري براي اين موضوع ايجاد گرديد و يك حركت طبيعي بوجود آمد كه حاصل آن تشكيل ” سازمان پيشمرگان كرد ” بود كه با همت والاي بزرگاني چون شهيد بروجردي اين جريان هويت و جهت پيدا كرد و كم كم به مجموعه اي موثر وبالنده تبديل شد كه توانست در هر مرحله و در هر شرايطي حضور ملموسي داشته باشد .
اين نيروها چون تعهد به انقلاب داشتند ، بسيار كار آمد و موثر بودند .
در آن زمان چند ديدگاه مختلف ومتناقض براي حل بحران كردستان وجود داشت و پيشنهاد مي شد .
عده اي معتقد بودند كه مسئله كردستان بايد سياسي حل شود كه نتيجه و بازتاب عيني اين ديدگاه ” هيئت حسن نيت ” بود .
عده اي هم اعتقاد داشتند كه مساله كردستان صرفاً نظامي است و چون ضدانقلاب خود را در پشت مردم مخفي كرده است ، بايد به صورت بدي هم با مردم و هم با ضدانقلاب برخورد شود ! در اين ميان ، عده اي هم معتقد به كار فرهنگي بودند .
س: نگاه شهيد برورجدي به مسائل كردستان چگونه بود و چه روشي را براي حل بحران كردستان موثر مي دانست ؟
ج: شهيد محمد بروجردي - اين سردار بزرگ و انسان وارسته و عارف - نمونه اعلاي انسانهايي بود كه انقلاب اسلامي و امام ” ره ” به دنبال پرورش آنها بودند .رزمندگان اسلام همه شديداً تحت تاثير جاذبه هاي روحي اين بزرگوار قرار داشتند .بر طبق تعليمات ايشان ، محور برخورد ما ‚ مهربانه و از روي اخوت و مروت با مردم و برخورد با معاندان در حد ضرورت بود .
در زندگي اين بزرگوار نكات لطيفي است كه بعيد مي دانم جايي نقل شده باشد .
مثلاً ما براثر هدايت هاي شهيد بروجردي در برخورد با معاندان و ضدانقلاب به نحوي عمل مي كرديم كه ضرورت به ما ديكته مي كرد .
در اين منطقه رزمندگان اسلام اعم از مهاجرين از شهرهاي مختلف و انصار انقلاب اسلامي كرد در منطقه با هم يد واحده اي ساخته بودند و تمام هم وغمشان اين بود كه كمترين آسيبي به مردم وارد نشود .
خاطرات زيادي از شهيد بروجردي ، ناصر كاظمي و ديگر عزيزان هست كه حتي راضي نبودند به اشجار منطقه صدمه اي وارد شود ، مردم كه ديگر جاي خودشان را داشتند . مثلاً كاري كه شهيد بروجردي در درگيري داخل شهر سنندج انجام داد اين بود كه در آن شرايط ايشان همت ميگماردند و يك زن نيازمند را به بيمارستان مي رسانند .كار ديگري كه باز برادران ما درمنطقه سردشت انجام دادند اين بود كه فرمانده گردان را ميان مردم فرستادند كه اطمينان حاصل شود آسيبي به مردم وارد نمي شود .اين يك واقعيت است كه فرماندهان ما حاضر مي شدند خودشان شهيد بدهند اما به مردم كوچكترين آسيبي وارد نشود .
اين خط مشي به نظر من خط مشي انقلاب اسلامي است ، يعني آن چيزي كه حضرت امام ” ره ” در اين كشور شروع كردند ، يعني يك حركت متكي به مردم و مشحون از عواطف اسلامي . من خودم صحنه هايي را به ياد دارم كه مردم در تهران يا شهرستانها مقابل نيروهاي مسلح مي ايستادند و مي گفتند :
” ما به تو گل مي دهيم و تو به ما گلوله ” .
درواقع همين نگاهي كه بين مردم بود ، سبب شد كه ما به اين پيروزي هاي بزرگ دست يابيم . پيروزي خون در برابر شمشير .
ما در منطقه كردستان يك حركت مردمي داشتيم . اگر در اين باره مطالعه كنيد ، در خواهيد يافت كه شهيد كاظمي چگونه رفت ؟چه كسي او را فرستاد ؟يك فرد چگونه تك و تنها به آنجا رفت؟ با مردم حشر ونشر كرد ! چطور مردم را از طبقات مختلف گرد هم جمع كرد !چطور به ندوشه رفت و ندوشه همانند مكه معظمه كه به دست پيامبر فتح شد ، آزاد گرديد ! ندوشه يك منطقه بسيار سخت و صعب العبوري است و همچون كاسه اي در كنار مرز قرار دارد . اين منطقه بدون اينكه حتي يك تير شليك شود، آزاد گرديد .
رزمندگان اسلام در منطقه كردستان مراحل مختلفي را طي كردند .
مرحله اول همان جنگ اول بود كه با آمدن هيئت ” حسن نيت ” مختوم شد . بعد ” سازمان پيشمرگان مسلمان كرد ” تشكيل گرديد . سپس مرحله دوم از كامياران آغاز شد و عملياتي كه بر منباي يك استراتژي مشخص بود ، انجام گرفت كه ما با همرزمان شهيد بروجردي اين روند را تبيين كرديم كه كاملاً متكي به نيروهاي مردمي بود و مرحله به مرحله به انجام رسيد . آنچنان كه ما احصاء كرديم فقط 17 نوع عمليات رزمي با هم اجرا شد . در مرحله اي كه آزادسازي ، شهرها ومناطق عملياتي بود در اين شهرها همكاري مردم بسيار كارساز وموثر واقع شد . پاوه ، مريوان ، بانه يا حتي سردشت ، مدتها حالت محاصره داشتند ولي چون ما متكي به نيروي مردم بوديم ، وضعيت مناسب تري داشتيم .
بعد از اينكه اين مرحله در مورد شهرها اجرا شد ، نوبت به محورهاي مواصلاتي رسيد . فرمانده عمليات بانه به سردشت ، شهيد بروجردي و شهيد ناصر كاظمي بودند . همزمان حاج احمد متوسليان نيز از مريوان به سمت كامياران عمليات داشتند .عمليات مريوان به سمت جاده اي بود كه محور كامياران - مريوان را باز ميكرد . در اين محور (عمليات) شهيدعثمان فرشته ، فرمانده گردان و از نيروهاي بومي بود . درواقع ، اغلب نيروهايي كه اين جاده را باز مي كردند از خود مردم منطقه بودند . اين روندي كه در منطقه آغاز شد به ترتيب ، بازسازي شهرها ، محورهاي اصلي ، محورهاي مواصلاتي ،مناطق بينابيني و مرز بود . اين عمليات ها بر اساس برخورد مهربانه و برخورد در حد ضرورت با ضدانقلاب انجام پذيرفت .
در اوايلي كه ما در منطقه سنندج اين عملياتهاي 17 گانه را پيگيري مي كرديم ، همين روندي كه عرض كردم ،دنبال مي شد .
چون موضوع پيوستگي كار در منطقه خيلي مورد توجه بود ، جلسات زيادي با شهيد محمد بروجردي ، شهيد ناصر كاظمي و بعضي ديگر از برادان- كه الان در قيد حيات هستند- داشتيم كه گاهي تا صبح طول مي كشيد و براي حل مسائل منطقه كردستان ، بحث هاي زيادي مي شد .دو موضوع در اين بحث ها مسجل شد ؛ اولاً ، اين كه ما بايد روند انجام عمليات پاكسازي درمنطقه را بصورت يكپارچه تحت فرماندهي يك قرارگاه قرار دهيم ،يعني استان هاي آذربايجان غربي و كردستان بايد زير نظر يك قرارگاه باشند ، ثانياً ما احتياج به يگان هاي ورزيده با تحرك بالا داريم . نتيجه اين دو اصل ،ايجاد
” قرارگاه حمزه سيد الشهداء (ع) ” و تشكيل ” تيپ ويژه شهدا” در منطقه بود كه در هر دو نيز محور كار ، شهيد بروجردي بودند و بقيه نيروها هم در خدمت ايشان كار مي كردند .
ايشان هر كسي را كه در منطقه مي ديد و احساس مي كرد كه مي تواند در كار موثر باشد ، سريعاً جذب كار مي كرد .
مثلاً من خودم مسئول مخابرات كردستان بودم كه شهيد بروجردي مراجعه كردند و گفتند : شما بايد به سپاه بيائيد و آنجا مشغول شويد !
من چون در مخابرات كار مي كردم ، امتناع كردم اما ايشان نپذيرفتند و گفتن بايد حتماً بياييد و براي بار دوم كه به من فرمودند ، آنقدر اين شخصيت بزرگوار و داراي جذابيت بود كه نتوانستم جواب رد بدهم . عاقبت قبول كردم و مسئول دفتر سپاه كردستان شدم . البته ايشان ، نظرشان اين بود كه من فرمانده سپاه كردستان باشم . وقتي اين پيشنهاد را به من كرد ، واقعاً متعجب شدم چون ما قبلاً هيچ آشنايي با هم نداشتيم .در واقع ايشان مرا با كلام خلع سلاح كرد . من با حفظ سمت (مخابرات ) مسئول دفتر سپاه كردستان شدم . يكي ، دو روز آنجا كار كردم تا اينكه ايشان خواست كه به صحنه بروم و به اين طريق مي خواستند ، شخصاً ببينم كه نياز به وجودم هست . ديدم چاره اي نيست جز اينكه بپذيرم تا بتوانم درحد وسعم كاري انجام دهم . ايشان نظرشان اين بود كه من فرمانده باشم و شهيد ناصر كاظمي ، جانشين و به اين ترتيب كار انجام شود .
وقتي شهيد كاظمي به سنندج آمد ، من با ايشان صحبت كردم . بعد خدمت شهيد بروجردي رسيديم
و گفتم : ” ما پيشنهادمان اينست كه شما فرمانده ما باشيد و آقاي كاظمي هم جانشين و من هم ستاد كردستان .
ايشان ظاهراً قبول كردند ولي رفتند و تا مدتي نيامدند و به اين ترتيب عملاً شهيد كاظمي فرمانده سپاه كردستان شدند و من هم در خدمت ايشان انجام وظيفه مي كردم . شهيد بروجردي به دليل ضرورت هايي كه در منطقه بود و احساس تعهدي كه در رابطه با حل مشكلات منطقه داشت ، سعي مي كرد از جاهاي مختلف و افراد بنا به استعدادشان استفاده كند .به افراد بها و شهامت پذيرش مسئوليت مي داد .
بسياري از برادران بزرگواري كه مي شناسيم ، پرورش يافتگان همين طرز تفكر هستند . برادران عزيز
و شهداي بزرگواري چون : حاج همت ،حاج احمد متوسليان ،ناصر كاظمي ،محمود كاوه ، شهيد طياره ، شهيد نصرالهي وديگر كساني كه الان در قيد حيات هستند و مسئوليت حساسي را نه تنها در نيروهاي مسلح كه در سازمان ها و نيروهاي ديگر هم بر عهده دارند همه بواسطه آن طرز فكر ، نگاه ، توجه
و ارزش گذاري خاص شهيد بروجردي پرورش يافتند .
همين كار و حركت و برخورد خوب باعث شد كه در كردستان روند سازنده اي حاصل شود . به نظر من اينها همه تجربيات نويني است كه بايد براي بشريت تبين شود و در اختيار همگان قرار گيرد .
امروز تقريباً همه آگاهان نظامي و سياسي اذعان دارند كه اگر وضعيت كردستان ايران بسيار متفاوت تر آرام تر و با امنيت تر از ديگر مناطق كوهستاني همسايه مثل تركيه و عراق است ، حاصل نوع نگاه و طرز رفتار و برخورد امثال شهيد بروجردي بوده است .
س:چه ويژگي هايي در شهيد بروجردي بود كه او را قادر مي ساخت بتواند به سرعت به مردم كردستان نزديك شود و با آنها ارتباط مثبت بر قرار نمايد كه در نهايت از جانب مردم بومي منطقه به ايشان لقب مسيح كردستان داده شده ؟
ج:لقبي كه معمولاً يادآور نوع صلح ودوستي است و در ميدان جنگ و براي يك فرمانده نظامي قابل تصور نيست .
مردم كردستان داراي يك خصوصيت مثبت و برجسته اي هستند و آن مهمان نوازي است.
خدا شهيد بزرگوار حضرت آيت الله صدوقي را رحمت كند .
زماني كه در كردستان بوديم ، ايشان سوال كردند .
مردم كردستان از نظر مهمان نوازي چگونه هستند ؟
عرض كرديم ؛
مردم بسيار مهمان نوازي هستند و به ما عزت و احترام مي گذارند !
ايشان فرمودند :
اين خصوصيت نشان دهنده اينست كه اين مردم انسان هاي قابل و بزرگواري هستند . ما درمنطقه كردستان ايران با چنين مردمي مواجه هستيم . اگر به عراق برويم باز مردمي با همين ويژگي را مي بينيم.
من زماني كه در خاك عراق ماموريت داشتم ، ديدم مردم با همين علاقه مندي به انقلاب اسلامي و امام به ما به عنوان مهماماني كه بر آنها وارد شده ايم ،عزت مي گذارند ولي ما در عراق با سرزمين سوخته اي مواجه شديم .
تمام روستاها تخريب شده ، چشمه ها را كور كرده و آبادي ها را از بين برده بودند ! بعد از مدتي كه در عراق بوديم ، وقتي از ارتفاعات بلند منطقه مريوان ، به سمت دزلي و وارد ايران شديم ، به نظر مي رسيد كه به بهشت وارد شده ايم ! يعني ايران يك منطقه امن با روستاهاي آباد بود كه با وضعيت عراق كاملاً متفاوت بود !
چرا اين اختلاف در وضعيت وجود داشت ؟!
واقعاً در ايران هم مي توانست چنين وضعي حاكم باشد و همانطور كه اشاره شد عده اي هم بر اين عقيده بودند كه راه حل كردستان صرفاً نظامي است .(پيكار نا تمام مسيح ،ص3تا10)
برادران جهاد سازندگي كه مرا مي شناختند ، بنده را به شهيد بروجردي معرفي كردند .
س : اگر ممكن است ،كمي درباره فضاي آن زمان كردستان توضيح دهيد و بفرمائيد بحران كردستان چگونه آغاز شد و چه ميزان دامنه دار بود ؟
ج ؛ موضوع كردستان را بايد با توجه به پارامترهاي مختلف مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار داد .
اولين مطلب اينكه در آن منطقه زمينه قابل توجهي براي ايجاد بحران از قبل وجود داشت كه ريشه آن با مسائل تاريخي اي كه از زمان جنگ جهاني اول ودوم و يا حتي قبل از آن در آن منطقه وجود داشته است، برميگردد . از دسته اين عوامل مرز اين منطقه با كشورعراق را مي توان نام برد . همچنين موضعي كه رژيم بعثي عراق نسبت به جمهوري اسلامي داشت و روندي كه استكبار جهاني در مقابله با انقلاب اسلامي دنبال مي كرد .
در ابتدا قرار بود از طريق يك جريان ليبرالي داخلي ، انقلاب اسلامي تعديل شود و مسيري را كه استكبار مي خواست ، طي كند .
سپس جرياناتي در مركز كشور و همچنين در نقاط مرزي مثل كردستان ، سيستان و بلوچستان ، گنبد و خوزستان ، بحرانهايي را ايجاد كردند كه همگي در يك جهت مشخص بود و در تمام مراحل ، هدف ، ايجاد شرايطي بود تا انقلاب را به كرنش در آورند و آن مسيري كه مد نظر آنهاست ،طي شود .
مجموع اين عوامل و نوپا بودن جمهوري اسلامي ايران ، همه دست به دست هم دادند تا جرياناتي كه ريشه تاريخي هم داشتند ، توسعه پيدا كند و قائله كردستان بوجود آيد . البته توسعه بحران كمي هم به وضعيتي كه ما در آن زمان در مركزيت نظام داشتيم ، برميگردد . يعني اگر ما يك موضع مشخص و يك سازماني داشتيم ، مي توانستيم اين مراحل را كه در كردستان اتفاق افتاد تا حدود زيادي تعديل كنيم .
در هر حال عوامل تاريخي ، سياسي ،فرهنگي ،اقليمي و همچنين ساختار حكومتي ما ،رژيم بعثي عراق و استكبار جهاني ، همگي سبب شدند تا قضيه كردستان به جمهوري اسلامي تحميل شود .(پيكار نا تمام مسيح ص4)
س : كمي درباره هيئت ” حسن نيت ” كه توسط دولت موقت براي حل بحران كردستان تشكيل گرديد ، بفرمائيد و همچنين درباره نقش ” سازمان پيشمرگان مسلمان كرد ” در حل مسايل كردستان و اهداف آن توضيح دهيد ؟
ج: وقتي به موضوع كردستان نگاه مي كنيم ، روند آن را مي توان به اين ترتيب تقسيم كرد : دوران جنگ اول و دوران فترت وبعد جنگ دوم .
دوران اول يك نقطه اي عطف دارد و ان پيام حضرت امام ” ره ” در رابطه با وضعيت شهر پاوه بود كه همانند پيام آمام درباره وضعيت تهران در 19 بهمن ماه ، يك واقعه بسيار مهم است .
در اين وضعيت ،اثرات حكم امام ،سبب حضور مردمي مركب از نيروهاي بومي ومهاجر شد كه به سرعت، سبب فرار نيروهاي ضدانقلاب ازمرزهاي غربي به كشور عراق گرديد . در آن زمان يك دوره حاكميت خيلي كوتاه ايجاد شد .
بعد قضيه هيات حسن نيت از طرف دولت مركزي مطرح گرديد .
اين هيات در واقع ، حضورش تضعيفاتي را براي نيروهاي جمهوري اسلامي به همراه داشت كه سبب شد، ضدانقلاب دوباره كم كم در منطقه حالت غالب پيدا نمايد .
اين گروه ” هيت حسن نيت ” مشكلاتي را براي انجام اقدامات توسط طرفداران جمهوري اسلامي ايجاد كردند به گونه اي كه نيروهاي اعزامي به هيچ وجه نمي توانستند ، حركتي انجام دهند . اين در حالي بود كه در تمام اين دوران ، انجام امر توسعه و پدافند داخلي در منطقه توسط نيروهاي بومي انجام مي شد .
در خود شهر سنندج ، پاوه ، بانه ، مريوان ، سردشت ، پيرانشهر و حتي در شهرهايي مثل سقز ، كامياران نيروهاي مردمي و بومي علاقه مند به جمهوري اسلامي از اين وضع ناراحت بودند و همان طور كه در ساير نقاط كشور ،كميته و سپاه ايجاد شد .
طبيعي است كه مردم كردستان نيز كه مردمي دين مدار هستند و ما پس از مدتها كه درشهرها و روستاهاي اين منطقه بوده ايم با توجه به آنچه مشاهده كرده ايم به اين مطلب اذعان داريم كه مثل بقيه استانها ، مي خواستند از انقلاب و هويت جمهوري اسلامي دفاع كنند . در نتيجه بستري براي اين موضوع ايجاد گرديد و يك حركت طبيعي بوجود آمد كه حاصل آن تشكيل ” سازمان پيشمرگان كرد ” بود كه با همت والاي بزرگاني چون شهيد بروجردي اين جريان هويت و جهت پيدا كرد و كم كم به مجموعه اي موثر وبالنده تبديل شد كه توانست در هر مرحله و در هر شرايطي حضور ملموسي داشته باشد .
اين نيروها چون تعهد به انقلاب داشتند ، بسيار كار آمد و موثر بودند .
در آن زمان چند ديدگاه مختلف ومتناقض براي حل بحران كردستان وجود داشت و پيشنهاد مي شد .
عده اي معتقد بودند كه مسئله كردستان بايد سياسي حل شود كه نتيجه و بازتاب عيني اين ديدگاه ” هيئت حسن نيت ” بود .
عده اي هم اعتقاد داشتند كه مساله كردستان صرفاً نظامي است و چون ضدانقلاب خود را در پشت مردم مخفي كرده است ، بايد به صورت بدي هم با مردم و هم با ضدانقلاب برخورد شود ! در اين ميان ، عده اي هم معتقد به كار فرهنگي بودند .
س: نگاه شهيد برورجدي به مسائل كردستان چگونه بود و چه روشي را براي حل بحران كردستان موثر مي دانست ؟
ج: شهيد محمد بروجردي - اين سردار بزرگ و انسان وارسته و عارف - نمونه اعلاي انسانهايي بود كه انقلاب اسلامي و امام ” ره ” به دنبال پرورش آنها بودند .رزمندگان اسلام همه شديداً تحت تاثير جاذبه هاي روحي اين بزرگوار قرار داشتند .بر طبق تعليمات ايشان ، محور برخورد ما ‚ مهربانه و از روي اخوت و مروت با مردم و برخورد با معاندان در حد ضرورت بود .
در زندگي اين بزرگوار نكات لطيفي است كه بعيد مي دانم جايي نقل شده باشد .
مثلاً ما براثر هدايت هاي شهيد بروجردي در برخورد با معاندان و ضدانقلاب به نحوي عمل مي كرديم كه ضرورت به ما ديكته مي كرد .
در اين منطقه رزمندگان اسلام اعم از مهاجرين از شهرهاي مختلف و انصار انقلاب اسلامي كرد در منطقه با هم يد واحده اي ساخته بودند و تمام هم وغمشان اين بود كه كمترين آسيبي به مردم وارد نشود .
خاطرات زيادي از شهيد بروجردي ، ناصر كاظمي و ديگر عزيزان هست كه حتي راضي نبودند به اشجار منطقه صدمه اي وارد شود ، مردم كه ديگر جاي خودشان را داشتند . مثلاً كاري كه شهيد بروجردي در درگيري داخل شهر سنندج انجام داد اين بود كه در آن شرايط ايشان همت ميگماردند و يك زن نيازمند را به بيمارستان مي رسانند .كار ديگري كه باز برادران ما درمنطقه سردشت انجام دادند اين بود كه فرمانده گردان را ميان مردم فرستادند كه اطمينان حاصل شود آسيبي به مردم وارد نمي شود .اين يك واقعيت است كه فرماندهان ما حاضر مي شدند خودشان شهيد بدهند اما به مردم كوچكترين آسيبي وارد نشود .
اين خط مشي به نظر من خط مشي انقلاب اسلامي است ، يعني آن چيزي كه حضرت امام ” ره ” در اين كشور شروع كردند ، يعني يك حركت متكي به مردم و مشحون از عواطف اسلامي . من خودم صحنه هايي را به ياد دارم كه مردم در تهران يا شهرستانها مقابل نيروهاي مسلح مي ايستادند و مي گفتند :
” ما به تو گل مي دهيم و تو به ما گلوله ” .
درواقع همين نگاهي كه بين مردم بود ، سبب شد كه ما به اين پيروزي هاي بزرگ دست يابيم . پيروزي خون در برابر شمشير .
ما در منطقه كردستان يك حركت مردمي داشتيم . اگر در اين باره مطالعه كنيد ، در خواهيد يافت كه شهيد كاظمي چگونه رفت ؟چه كسي او را فرستاد ؟يك فرد چگونه تك و تنها به آنجا رفت؟ با مردم حشر ونشر كرد ! چطور مردم را از طبقات مختلف گرد هم جمع كرد !چطور به ندوشه رفت و ندوشه همانند مكه معظمه كه به دست پيامبر فتح شد ، آزاد گرديد ! ندوشه يك منطقه بسيار سخت و صعب العبوري است و همچون كاسه اي در كنار مرز قرار دارد . اين منطقه بدون اينكه حتي يك تير شليك شود، آزاد گرديد .
رزمندگان اسلام در منطقه كردستان مراحل مختلفي را طي كردند .
مرحله اول همان جنگ اول بود كه با آمدن هيئت ” حسن نيت ” مختوم شد . بعد ” سازمان پيشمرگان مسلمان كرد ” تشكيل گرديد . سپس مرحله دوم از كامياران آغاز شد و عملياتي كه بر منباي يك استراتژي مشخص بود ، انجام گرفت كه ما با همرزمان شهيد بروجردي اين روند را تبيين كرديم كه كاملاً متكي به نيروهاي مردمي بود و مرحله به مرحله به انجام رسيد . آنچنان كه ما احصاء كرديم فقط 17 نوع عمليات رزمي با هم اجرا شد . در مرحله اي كه آزادسازي ، شهرها ومناطق عملياتي بود در اين شهرها همكاري مردم بسيار كارساز وموثر واقع شد . پاوه ، مريوان ، بانه يا حتي سردشت ، مدتها حالت محاصره داشتند ولي چون ما متكي به نيروي مردم بوديم ، وضعيت مناسب تري داشتيم .
بعد از اينكه اين مرحله در مورد شهرها اجرا شد ، نوبت به محورهاي مواصلاتي رسيد . فرمانده عمليات بانه به سردشت ، شهيد بروجردي و شهيد ناصر كاظمي بودند . همزمان حاج احمد متوسليان نيز از مريوان به سمت كامياران عمليات داشتند .عمليات مريوان به سمت جاده اي بود كه محور كامياران - مريوان را باز ميكرد . در اين محور (عمليات) شهيدعثمان فرشته ، فرمانده گردان و از نيروهاي بومي بود . درواقع ، اغلب نيروهايي كه اين جاده را باز مي كردند از خود مردم منطقه بودند . اين روندي كه در منطقه آغاز شد به ترتيب ، بازسازي شهرها ، محورهاي اصلي ، محورهاي مواصلاتي ،مناطق بينابيني و مرز بود . اين عمليات ها بر اساس برخورد مهربانه و برخورد در حد ضرورت با ضدانقلاب انجام پذيرفت .
در اوايلي كه ما در منطقه سنندج اين عملياتهاي 17 گانه را پيگيري مي كرديم ، همين روندي كه عرض كردم ،دنبال مي شد .
چون موضوع پيوستگي كار در منطقه خيلي مورد توجه بود ، جلسات زيادي با شهيد محمد بروجردي ، شهيد ناصر كاظمي و بعضي ديگر از برادان- كه الان در قيد حيات هستند- داشتيم كه گاهي تا صبح طول مي كشيد و براي حل مسائل منطقه كردستان ، بحث هاي زيادي مي شد .دو موضوع در اين بحث ها مسجل شد ؛ اولاً ، اين كه ما بايد روند انجام عمليات پاكسازي درمنطقه را بصورت يكپارچه تحت فرماندهي يك قرارگاه قرار دهيم ،يعني استان هاي آذربايجان غربي و كردستان بايد زير نظر يك قرارگاه باشند ، ثانياً ما احتياج به يگان هاي ورزيده با تحرك بالا داريم . نتيجه اين دو اصل ،ايجاد
” قرارگاه حمزه سيد الشهداء (ع) ” و تشكيل ” تيپ ويژه شهدا” در منطقه بود كه در هر دو نيز محور كار ، شهيد بروجردي بودند و بقيه نيروها هم در خدمت ايشان كار مي كردند .
ايشان هر كسي را كه در منطقه مي ديد و احساس مي كرد كه مي تواند در كار موثر باشد ، سريعاً جذب كار مي كرد .
مثلاً من خودم مسئول مخابرات كردستان بودم كه شهيد بروجردي مراجعه كردند و گفتند : شما بايد به سپاه بيائيد و آنجا مشغول شويد !
من چون در مخابرات كار مي كردم ، امتناع كردم اما ايشان نپذيرفتند و گفتن بايد حتماً بياييد و براي بار دوم كه به من فرمودند ، آنقدر اين شخصيت بزرگوار و داراي جذابيت بود كه نتوانستم جواب رد بدهم . عاقبت قبول كردم و مسئول دفتر سپاه كردستان شدم . البته ايشان ، نظرشان اين بود كه من فرمانده سپاه كردستان باشم . وقتي اين پيشنهاد را به من كرد ، واقعاً متعجب شدم چون ما قبلاً هيچ آشنايي با هم نداشتيم .در واقع ايشان مرا با كلام خلع سلاح كرد . من با حفظ سمت (مخابرات ) مسئول دفتر سپاه كردستان شدم . يكي ، دو روز آنجا كار كردم تا اينكه ايشان خواست كه به صحنه بروم و به اين طريق مي خواستند ، شخصاً ببينم كه نياز به وجودم هست . ديدم چاره اي نيست جز اينكه بپذيرم تا بتوانم درحد وسعم كاري انجام دهم . ايشان نظرشان اين بود كه من فرمانده باشم و شهيد ناصر كاظمي ، جانشين و به اين ترتيب كار انجام شود .
وقتي شهيد كاظمي به سنندج آمد ، من با ايشان صحبت كردم . بعد خدمت شهيد بروجردي رسيديم
و گفتم : ” ما پيشنهادمان اينست كه شما فرمانده ما باشيد و آقاي كاظمي هم جانشين و من هم ستاد كردستان .
ايشان ظاهراً قبول كردند ولي رفتند و تا مدتي نيامدند و به اين ترتيب عملاً شهيد كاظمي فرمانده سپاه كردستان شدند و من هم در خدمت ايشان انجام وظيفه مي كردم . شهيد بروجردي به دليل ضرورت هايي كه در منطقه بود و احساس تعهدي كه در رابطه با حل مشكلات منطقه داشت ، سعي مي كرد از جاهاي مختلف و افراد بنا به استعدادشان استفاده كند .به افراد بها و شهامت پذيرش مسئوليت مي داد .
بسياري از برادران بزرگواري كه مي شناسيم ، پرورش يافتگان همين طرز تفكر هستند . برادران عزيز
و شهداي بزرگواري چون : حاج همت ،حاج احمد متوسليان ،ناصر كاظمي ،محمود كاوه ، شهيد طياره ، شهيد نصرالهي وديگر كساني كه الان در قيد حيات هستند و مسئوليت حساسي را نه تنها در نيروهاي مسلح كه در سازمان ها و نيروهاي ديگر هم بر عهده دارند همه بواسطه آن طرز فكر ، نگاه ، توجه
و ارزش گذاري خاص شهيد بروجردي پرورش يافتند .
همين كار و حركت و برخورد خوب باعث شد كه در كردستان روند سازنده اي حاصل شود . به نظر من اينها همه تجربيات نويني است كه بايد براي بشريت تبين شود و در اختيار همگان قرار گيرد .
امروز تقريباً همه آگاهان نظامي و سياسي اذعان دارند كه اگر وضعيت كردستان ايران بسيار متفاوت تر آرام تر و با امنيت تر از ديگر مناطق كوهستاني همسايه مثل تركيه و عراق است ، حاصل نوع نگاه و طرز رفتار و برخورد امثال شهيد بروجردي بوده است .
س:چه ويژگي هايي در شهيد بروجردي بود كه او را قادر مي ساخت بتواند به سرعت به مردم كردستان نزديك شود و با آنها ارتباط مثبت بر قرار نمايد كه در نهايت از جانب مردم بومي منطقه به ايشان لقب مسيح كردستان داده شده ؟
ج:لقبي كه معمولاً يادآور نوع صلح ودوستي است و در ميدان جنگ و براي يك فرمانده نظامي قابل تصور نيست .
مردم كردستان داراي يك خصوصيت مثبت و برجسته اي هستند و آن مهمان نوازي است.
خدا شهيد بزرگوار حضرت آيت الله صدوقي را رحمت كند .
زماني كه در كردستان بوديم ، ايشان سوال كردند .
مردم كردستان از نظر مهمان نوازي چگونه هستند ؟
عرض كرديم ؛
مردم بسيار مهمان نوازي هستند و به ما عزت و احترام مي گذارند !
ايشان فرمودند :
اين خصوصيت نشان دهنده اينست كه اين مردم انسان هاي قابل و بزرگواري هستند . ما درمنطقه كردستان ايران با چنين مردمي مواجه هستيم . اگر به عراق برويم باز مردمي با همين ويژگي را مي بينيم.
من زماني كه در خاك عراق ماموريت داشتم ، ديدم مردم با همين علاقه مندي به انقلاب اسلامي و امام به ما به عنوان مهماماني كه بر آنها وارد شده ايم ،عزت مي گذارند ولي ما در عراق با سرزمين سوخته اي مواجه شديم .
تمام روستاها تخريب شده ، چشمه ها را كور كرده و آبادي ها را از بين برده بودند ! بعد از مدتي كه در عراق بوديم ، وقتي از ارتفاعات بلند منطقه مريوان ، به سمت دزلي و وارد ايران شديم ، به نظر مي رسيد كه به بهشت وارد شده ايم ! يعني ايران يك منطقه امن با روستاهاي آباد بود كه با وضعيت عراق كاملاً متفاوت بود !
چرا اين اختلاف در وضعيت وجود داشت ؟!
واقعاً در ايران هم مي توانست چنين وضعي حاكم باشد و همانطور كه اشاره شد عده اي هم بر اين عقيده بودند كه راه حل كردستان صرفاً نظامي است .(پيكار نا تمام مسيح ،ص3تا10)
لینک کپی شد
نظر شما
