ويژگيهاي اخلاقي شخصيتي - تواضع و شرح صدر شهيد
او به سراغ زنداني هاي كومله و دمكرات و ... مي رفت و ساعت ها به بحث و موعظه كردن ادامه مي داد
و بعضي مواقع ، شب آنقدر با آنها صحبت مي كرد كه همانجا خوابش مي گرفت و در زندان كنار زندانيان مي خوابيد .
اينقدر اين زندانيها به بروجردي عادت پيدا كرده بودند كه يك بار ايشان تصادفي برايش پيش آمده بود و موفق نشده بود به سنندج برود .
اينها انتظار مي كشيدند و ناراحت بودند كه بروجردي چطور شده ،اگر سنندج مي آمد حتماً سراغ ما هم مي آمد . زياد اتفاق مي افتاد كه اشخاصي به ايشان توهين مي كردند يا تهمت مي زدند .
وقتي برادران ديگر با ناراحتي به او اين خبرها را مي دادند نه تنها آن شخص مخبر را شماتت مي كرد كه چرا اينگونه مسائل را منتقل مي كند ، شخص مخالف را نيز دعا مي كرد و براي او از خداوند طلب آمرزش مي نمود .
بچه هاي كوچك تا او را مي ديدند به طرف او مي دويدند ، او براي آنها مثل پدر بود . با آنها صحبت ميكرد ، خط فكري مي داد و آنها را هدايت مي كرد و مردم از صمميم قلب به صحبت او گوش مي دادند
و به او مهر مي ورزيدند .
عاشق خدمت به مردم بود ، با مردم مي جوشيد حساب مردم كرد را از ضدانقلاب جدا كرده بود ، او حق بزرگي به گردن كردستان دارد .
او مي گفت : آن كسي كه مردم كردستان را دوست داشته باشد مي تواند در كردستان كار كند . هركس كه ادعا كند سني است بايد بر اساس قرآن از حاكميت دولت اسلامي و جمهوري اسلامي دفاع و تبعيت كند و اين را به خوبي براي مردم جا مي انداخت و ميگفت : آنان كه مخالف جمهوري اسلامي هستند
نمي توانند سني باشند .
دو نمونه از برخورد صادقانه و محبت آميزشان با مردم ذكر مي شود : يك بار در سقوط هلي كوپتر دراطراف اروميه ، هلي كوپتر سه قطعه شده بود ، پاي شهيد بروجردي در هلي كوپتر گير كرده و شكسته بود .
مردم روستاهاي اروميه آمده بودند و آن برادري كه دركنار شهيد بروجردي بود ، داد مي زند كه چرا زود حركت نمي كنيد ؟ شهيد بروجردي در حالي كه پايش لاي هلي كوپتر بود و به سختي در ناراحتي بود برمي گردد و به آن برادرمان مي گويد چرا با اخلاق اسلامي با مردم رفتار نمي كني ؟
در شبهاي اول آزادسازي سنندج از لوث مفسدان ، كسي را جرات آن نبود كه سر از خانه بيرون كند
و رفت و آمد در سطح شهر تقريباً غير ممكن بود .
به برادر بروجردي خبر دادند كه زني در يكي از خانه ها موقع وضع حملش هست و براي او رفتن به بيمارستان غير ممكن است ، در آن هنگام شهيد بزرگوار آدرس آن منزل را مي گيرد و تنها بدون محافظ با ماشين به آن خانه رفت و با شوهر آن خانم كرد آن زن را به بيمارستان در سنندج منتقل كرد و پس از اطمينان خاطر از بيمارستان به پادگان برگشت . (فرماندهان شهيد ، ص21)
و بعضي مواقع ، شب آنقدر با آنها صحبت مي كرد كه همانجا خوابش مي گرفت و در زندان كنار زندانيان مي خوابيد .
اينقدر اين زندانيها به بروجردي عادت پيدا كرده بودند كه يك بار ايشان تصادفي برايش پيش آمده بود و موفق نشده بود به سنندج برود .
اينها انتظار مي كشيدند و ناراحت بودند كه بروجردي چطور شده ،اگر سنندج مي آمد حتماً سراغ ما هم مي آمد . زياد اتفاق مي افتاد كه اشخاصي به ايشان توهين مي كردند يا تهمت مي زدند .
وقتي برادران ديگر با ناراحتي به او اين خبرها را مي دادند نه تنها آن شخص مخبر را شماتت مي كرد كه چرا اينگونه مسائل را منتقل مي كند ، شخص مخالف را نيز دعا مي كرد و براي او از خداوند طلب آمرزش مي نمود .
بچه هاي كوچك تا او را مي ديدند به طرف او مي دويدند ، او براي آنها مثل پدر بود . با آنها صحبت ميكرد ، خط فكري مي داد و آنها را هدايت مي كرد و مردم از صمميم قلب به صحبت او گوش مي دادند
و به او مهر مي ورزيدند .
عاشق خدمت به مردم بود ، با مردم مي جوشيد حساب مردم كرد را از ضدانقلاب جدا كرده بود ، او حق بزرگي به گردن كردستان دارد .
او مي گفت : آن كسي كه مردم كردستان را دوست داشته باشد مي تواند در كردستان كار كند . هركس كه ادعا كند سني است بايد بر اساس قرآن از حاكميت دولت اسلامي و جمهوري اسلامي دفاع و تبعيت كند و اين را به خوبي براي مردم جا مي انداخت و ميگفت : آنان كه مخالف جمهوري اسلامي هستند
نمي توانند سني باشند .
دو نمونه از برخورد صادقانه و محبت آميزشان با مردم ذكر مي شود : يك بار در سقوط هلي كوپتر دراطراف اروميه ، هلي كوپتر سه قطعه شده بود ، پاي شهيد بروجردي در هلي كوپتر گير كرده و شكسته بود .
مردم روستاهاي اروميه آمده بودند و آن برادري كه دركنار شهيد بروجردي بود ، داد مي زند كه چرا زود حركت نمي كنيد ؟ شهيد بروجردي در حالي كه پايش لاي هلي كوپتر بود و به سختي در ناراحتي بود برمي گردد و به آن برادرمان مي گويد چرا با اخلاق اسلامي با مردم رفتار نمي كني ؟
در شبهاي اول آزادسازي سنندج از لوث مفسدان ، كسي را جرات آن نبود كه سر از خانه بيرون كند
و رفت و آمد در سطح شهر تقريباً غير ممكن بود .
به برادر بروجردي خبر دادند كه زني در يكي از خانه ها موقع وضع حملش هست و براي او رفتن به بيمارستان غير ممكن است ، در آن هنگام شهيد بزرگوار آدرس آن منزل را مي گيرد و تنها بدون محافظ با ماشين به آن خانه رفت و با شوهر آن خانم كرد آن زن را به بيمارستان در سنندج منتقل كرد و پس از اطمينان خاطر از بيمارستان به پادگان برگشت . (فرماندهان شهيد ، ص21)
لینک کپی شد
نظر شما
