سخنراني شهيد مهدي باکري در مورد شجاعتها و رشادتهاي رزمندگان اسلام

کد خبر: ۱۱۸۷۷۶
تاریخ انتشار: ۱۸ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۶:۱۳ - 08August 2008
خداوند مال و جان مومنين را در ازاء بهشت خريداري مي كند آنهايي كه در راه خدا جهاد مي كنند. دشمنان دين را مي كشند و خودشان در راه دين … كه در تورات و انجيل خداوند از آنها ياد كرده است . و كي از خداوند به عهدش باوفاتر است اي اهل ايمان به همديگر بشارت بدهيد كه در اين معامله با خدا در حقيقت باعث سعادت و فيض مي باشد. من در اول صحبتم در اين مجلس بزرگوار و خانواده شهدا و برادران عزيز كه در حضور بزرگان تبريز حاضر شدم و صحبت مي كنم، شايد بتوانم چند كلمه اي در موردراه شهدا صحبت كنم و از عظمت بزرگي و والايي اين شهدا صحبت كنم و شايد اين كلمات و جملات از نظر جامعه خوب باشد مجدداً به دليل اين كه نتوانم اصل مطلب را برسانم عذر مي خواهم . مطالبم به دوقسمت خدمتتان عرض مي كنم . يكي در مورد جنگ و ثمرات جنگ و دومي عمليات والفجر چهارو جوانان شما دراين عمليات و عمليات قبل چه كارهايي انجام داده اند . رسالت مسلمين همان رسالت انبيا است كه ائمه اطهار كه اين همان مبلغ دين خدا است و پرچم اسلام برافراشته نگاه داشتند و كمر همت بستند براي جهاد و مبارزه در مقابل تمام آفاتي كه متوجه ضايع كردن دين خداست . خداوند متعال پيامبرانش را بخصوص پيامبر اكرم حضرت محمد (ص) … آيه قرآن … بعد از ائمه اطهار و سلسله ولايت كه اين رسالت را مشخص كنند و زندگي شريف آنها مبين اين رسالت كامل است مشخص كرده است . جنگها و مبارزه ها و سختيهايي كه كشيده اند تمام اينها كه شما واقف هستيد و نياز به توضيح نيست . بنابراين مبارزه مردان ما و حفظ اسلام و پرچم لا اله الا الله يك تكليف لاينفك رسالت هر مسلمان است . در اين وضعيت كنوني ابعاد مختلف مثل بعد عقيدتي و سياسي و اقتصادي و بعد نظامي حفظ پرچم لا اله الا الله است و جنگهاي پيامبر اكرم و حضرت علي و نوع زندگي ايشان و عمرشان مشخص شده مبارزه براي نگهداري پرچم اسلام ، مبارزه در بعد نظامي كه جنگ باشد .

در قرآن كريم اين وظايف آمده است اما در مورد انقلابمان اكتفا مي كنيم به زندگي امام و خيلي روشن خط مبارزه را نشان داده است . بيان كردن بعدنظامي چيست و تكليف ما چيست .
اين برادر در زمان شدت عمليات مأموريت داشت كه برود و برادراني كه در كنارش بودند تعريف مي كردند كه زير آتش شديد دشمن كه نيروهاي رزمنده درگير بودند او بايد يك خاكريزي را مي زد شب ساعت دو يا سه بود، يك جراحتي برداشته بود. خون ازش مي رود، برادري ديگر به آن مي رسد و به او مي گويد سعيد تو زخمي شده اي برو عقب و من كار تو را ادامه ميدهم. مي گويد نه مأموريتي كه براي من مشخص كرده اند، تا نفس من مي آيد بايد بايستم و اين مأموريت را انجام دهم . باباجان از تو خون مي رود الان ضعف مي كني و برايت اتفاقي مي افتد ولي او قبول نمي كند او ايستاده مجدداً بعد از يك ساعت با تركش دوم شهيد مي شود. ببينيد اين چگونه انساني است مقاومت شجاعت و شهامت او . اينها جاهايي مي روند و كار مي كنند كه اگر شما توانستيد انگشتتان را روي آتش بگيريد و شاهد باشيد كه شروع به سوختن مي كند . حالا جوانان شما اين مراحل را گذرانده اند به جايي مي روند خودشان را مي اندازند كه انبوه آتش دشمن است يعني اگر به عقل واگذار كنيم عقل مي گه اينجا مرگ حتمي است ولي اين مي گويد دستوري كه به من داده اند، مأموريتي كه به من داده اند، آتش در مقابلش هيچ است و خدا آتش را هيچ مي كند و مي رود و كارش را انجام مي دهد. اين جماعت اين گونه هستند بدانيد كه ايمان ، شجاعت و شهامت خدمت به اسلامش به چه شكل است. شاپور برزگر يك دست داشت. ببينيد حضرت ابوالفضل چه چيزهايي برايتان تربيت كرده است و جوانان شما چه هستند.من به فرمانده تيپ او گفتم بابا جان اين را نگذار كه برود آخر با يك دست كه نمي تواند بجنگد. توي بي سيم به من گفت كه بيا ببين اين چه جوري داره جنگ مي كند. مي گفت مگر حضرت ابوالفضل با يك دست جنگ نكرد. چه شهامت و چه شجاعتي از خود نشان داد با يك دست مي جنگيد .اسم اينها را ننويسيم و به اينها افتخار نكنيم . برادر اسد قرباني ما ، امام حسيني كه سرور شهداست و براي اسلام شهيد داده است .براي ما ياد كردن از اصحاب امام حسين افتخار است . نام شهدا را نوشتن براي ما افتخار است . اگر در كتابها بنويسيم و بگوييم اينها چگونه انسانهايي بودند. فخر كنند خانواده شهدا و بدانند امت اسلام چه كساني را تربيت كرده اند. اين برادر اسد قرباني كه يك پايش معيوب بود و ناقص بود و با سختي راه مي رفت. ولي وقتي كه مأموريت در راه اسلام برايش تعيين مي شد گويي پرواز مي كرد و پايش در حركتش هيچ تأثيري نداشت. سخت ترين مأموريت را انجام مي داد فرمانده گروهان ويژه شهادت بود.يعني در مأموريتهايي كه مي گفتيم مي روي و شهيد مي شوي و براي اسلام مهم بود او فرمانده چنين عملياتي بود و اگر آدم عادي بود بايد در خانه مي ماند و استراحت مي كرد .

سالار الهياري فرمانده گروهان حضرت ابوالفضل (ع). اين فرمانده گروهان يك چشم داشت يك چشمش را در عمليات قبلي از دست داده بود ولي يك شيري بود به جان تيپ 605 افتاده بود. اگرچه شهيد داده بود و خود نيز شهيد شد. در سه متري يا چهارمتري دشمن راه مي رفت و مقاومت ميکرد . او دوازده ساعت در محاصره ماند و ما هيچ كار نتوانستيم برايش انجام دهيم و مي گفت حالم خوبه . نيروهايم هم محكم ايستاده اند. مطمئن باشيد و ناراحت نباشيد و ما كار خود را انجام مي دهيم. آتش دشمن از هر طرف به سوي او بود و او سينه خيز توي آتش مي رود و از سنگرها مهمات براي بچه ها مي آورد و مي گفت مقاومت كنيد مانند امام حسين . آن پايگاهي كه در دستش بود فرداي آن روز رفتيم شهيدان را جمع كرده بود . مجروحان و زخميان را در گوشه ديگر جمع كرده بود . امكان تخليه نبود و سنگر محاصره بود . مقاومت مي كرد من كه نمي دانم مگر انسان اين طور مي تواند باشد . اين همه مقاومت و استقامت و پايداري . برادرش در كنارش شهيد شد. من قادر به بيان خصوصيات اينان نيستم . نصف شب شد و بي سيم او قطع شد برايش نگران شدم و گفتم برايش اتفاقي افتاد . ( معاون تيپ بود ) رفته بود جلو تا نيروها سريع كارشان را انجام بدهند من گفتم حتماً شهيد شده يااتفاقي برايش افتاده . يك روز داشتم مي رفتم به طرف جبهه كه يك ماشين ايستاد وگفت جنازه اش پيدا شده گفتم : كو ، پشت ماشين را نشان داد يك جنازه بود پارچه را كنار زدم و ديدم و گفتم اين نيست . گفت داخل جعبه است . نگاه كردم و گفتم يا حسين ببين چه سرهايي آماده شد تا در راهت بروند . جواني كه تازه ازدواج كرده بود و تمام زندگاني خود را وقف جبهه كرده بود و خانم خود را برمي داشت همراه خود از اين شهر به آن شهر به مأموريتها مي برد يك اتاق مي گرفت خانم را آنجا مي گذاشت و خود به جبهه مي رفت . تمام دارايي خود را وقف جنگ و جهاد و جبهه كرده بود . اينها جواناني هستند كه شما تربيت كرديد و تقديم اسلام نموديد به اينها افتخار كنيم. زبان شايعه سازهايي كه اين صحنه ها را پسند نمي كنند لال شود.ولي مگر ما به اين شايعات و حرفها وابسته هستيم .

بله شهدا را خدا آفريده و هيچ كس قادر نيست جلوي او را بگيرد و خدا خودش آنها را خواهد برد. ولي ببينيد اينها چه افتخاراتي براي اسلام آفريده اند. چه انسانهايي بودند اينها ،خون حسين بن علي ببينيد چه ها درست كرده، اينها شدند الان جوانان ما .

منبع : aga-mehdi.blogfa.com

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین