زندگينامه

کد خبر: ۱۱۸۸۶۴
تاریخ انتشار: ۲۰ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۰:۵۸ - 10August 2008
شهيد قلنبر در دوران پيش از انقلاب
عشق به آموختن و آموزاندن از همان دوران كودكي و نوجواني در رفتار حميد به چشم ميخورد و تفاوت جوهره او را با ديگر همسالانش نشان ميداد . همه كساني كه دوران پيش از انقلاب زندگي او را به ياد دارند و نيز آنهايي كه پس از انقلاب با وي حشر و نشر داشتهاند ، اذعان ميكنند كه قلنبر تلاش ميكرد تا هر چه بيشتر بياموزد و اندوختههايش را به ديگران نيز بياموزاند . در كسب مراتب معنوي نيز چنين بود ، و پيوسته ميكوشيد تا دوستانش را به وادي معنويت بكشاند.
در نوجواني به هنگام غروب زيلويي بر ميداشت و به پارك رو به روي خانهشان ميبرد، دوستانش را جمع ميكرد و آنچه را از قرآن در مكتبخانه آموخته بود به آنان نيز آموزش ميداد، حتي از پول توجيبياش براي آنها توپ فوتبال ميخريد تا اوقات فراغتشان را پركنند. در دوران دبيرستان نيز دانش آموزي برجسته و كوشا و نمونه بارز يك جوان مذهبي بود . او شعور سياسي و عمق پايبندياش را به باورهاي ديني در همين دوره به نمايش گذاشت . انشاهاي او همه نيشدار و كنايهآميز بود . در نوشتههايش طاغوت و طاغوتيان را در چهره جغد و كركس مجسم ميساخت ، از ستم و دادگيري سخن به ميان ميآورد و جاي تازيانه بيداد را برگرده عدالت نشان ميداد . او دنياي تهي از عدالت را به قفسي تشبيه ميكرد كه آزادي پرندگان در آن سلب ميشود .
از همان دوران كودكي و نوجواني با قرآن كريم انس و الفت داشت و روح حقيقت جويش را از كوثر معارف اين كتاب الهي سيراب ميساخت. مطالعه نهجالبلاغه ، صحيفه سجاديه و مفاتيح الجنان بيش از هر كتاب ديگري اوقات فراغت آن بزرگوار را پر ميكرد . بسيار اهل مطالعه بود و به مسائل فلسفي علاقه خاصي داشت . از اينرو كتابهاي استاد شهيد ، مرتضي مطهري ، را مورد مطالعه عميق قرار داد و به خوبي فرا گرفت . دستنوشتههاي به جا مانده از او حكايت از ژرفاي انديشه فلسفياش دارد . آرزو داشت كه روزي به حوزه علميه قم راه پيدا كند ون فقه را فرا بگيرد، اما ادبيات عرب را نه!
بيش از پانزده سال نداشت كه بوسيله يكي از دوستانش به نام صفر نعيمي جذب يك گروه انقلابي به نام «گروه توحيدي بدر » شد و از آن پس فعاليتهاي سياسياش را در چهارچوب تشكيلات آن گروه استمرار بخشيد. پس از آنكه در سالهاي 55 و 56 سران گروه به وسيله ساواك دستگير شدند ، حفظ تشكيلات آن به حميد سپرده شد و او به نحو احسن از عهده انجام اين كار برآمد . بامهارت ويژهاي به ديدار رهبران زنداني ميرفت و با آنان درباره چگونگي وضعيت گروه و روند حوادث انقلاب گفت و گو ميكرد و رهنمود ميگرفت.
 
در زمان انقلاب و پس از پيروزي  جمهوري اسلامي
بارزترين فعاليت شهيد قلنبر در آغاز انقلاب ، تکثير و پخش اعلاميه هايي بود که در نجف و پاريس ، از سوي امام خميني ، رهبر انقلاب اسلامي ، صادر مي شد . حميد و دوستانش با استفاده از وسايل ساده و ابتدايي ، بطرز ماهرانه اي اعلاميه ها را تکثير و درجهاي مختلف شهر تهران پخش مي کردند ، هزينه اين امور نيز از طريق فروش لباسهايي که به وسيله خواهران انقلابي دوخته مي شد ،تأمين مي گرديد.
با شدت گرفتن مبارزه ملت ايران عليه نظام ستمشاهي ، او نيز با رژيم به مبارزه قهر آميز پرداخت و براي از پاي در آوردن شان از هيچ تلاشي فرو گذار نکرد . سه راهيهاي مخصوص لوله کشي آب را به نارنجک تبديل مي کرد .از شهرستانهاي مرزي کشور اسلحه مي خريد و روش استفاده از آنها را به ديگر مبارزان آموزش مي داد . براي به هلاکت رساندن سرسپردگان رژيم و عناصر سازمان امنيت رژيم شاهي از هر وسيله اي استفاده مي کرد ، چنانچه در دو اقدام تهور آميز دو تن از ساواکيهاي شهر ري را شبانه به ضرب ميلگرد از پا در آورد .
در واقعه خونين هفده شهريور سال 1357 حضور داشت . قتل عام مردم را از نزديک مشاهده کرد و خود بطرزماهرانه اي جان سالم بدر برد . در درگيريهاي بهمن ماه که ميان مردم و نيروهاي گارد ويژه شاه روي داد فعالانه شرکت جست و در هرگوشه تهران که جنگ در مي گرفت ، حاضر مي شد. همزمان با قيام مردم تبريز راهي آن شهر گرديد و با سرسپردگان رژيم طاغوت به مبارزه پرداخت . حضور وي در صحنه هاي خطر چنان چشمگير بود که شايعه شهادت او در ميان دوستان و اعضاي خانواده اش پيچيد ولي بعد معلوم شد که حمل مجروحان سبب خونين شدن چهره وي و انتشار خبر شهادت او بوده است . شهيد قلنبر به عنوان شيعه اي پاکباز و انقلابي ، حضور در صحنه هاي مبارزه ميان اسلام و کفر را سرلوحه زندگي خويش قرار داده بود . جاي ثابتي براي خود قايل نبود و تصميم داشت که پس از سامان يافتن اوضاع ايران در هر کجا که نياز باشد حضور يابد ، از اينرو چند ماه پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران براي مقابله با تجاوز شورويها ، در مرداد ماه سال 1358 ، راهي کشور افغانستان شد . درآنجا به دام مأموران امنيتي افتاد ولي بامهارت و زيرکي خاصي خود را رها ساخت . اين پيش آمد ديدگاهش را درباره ادامه فعاليت در آن کشور تغيير داد و به اين نتيجه رسيد که هنوز زمينه لازم براي کار درآنجا فراهم نيست.
سرانجام پس از رايزني با دوستان و همرزمانش عازم استان سيستان و بلوچستان گرديد و آن منطقه را براي فعاليتهاي فرهنگي و انقلابي بستري مناسب يافت . براي خدمت در آن ديار سنگر سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را برگزيد و همراه همسرش به آنجا رفت .
در آن دوران پر ماجرا ، گذشته از مبارزه با عناصر ضد انقلاب منطقه و تلاش براي زدودن زنگار فقر و محروميت از چهره استان ، دو کار اساسي يعني جذب جوانان مؤمن به سپاه و گفت و گوي مستقيم با عناصر شرور را وجهه همت بلند خويش قرار داد و در هر دو زمينه موفقيتي چشمگير يافت . شمار زيادي از جوانهاي استان را به عضويت سپاه در آورد و بسياري ازاشرار را از کوهستانها به آغوش جامعه بازگرداند. سبب موفقيت وي در همه اين کارها صداقت، رشادت و معنويتش بود . هنگامي که از سوي اشرار در بلوچستان به گروگان گرفته شد ، با گفتار و کردارش چنان تأثيري بر دزدها گذاشت که نماز خوان شدند و او را پيشنماز خود کردند و خود را غلام او مي خواندند. او معتقد بود که بايد حساب اشرار را از عامه مردم بلوچ جدا کرد و خود نيز همين سياست را در پيش گرفت. در نتيجه ، هنگامي که اشرار اعضاي يک پايگاه تبليغاتي سپاه را به شهادت رساندند، بلوچها اظهارناراحتي و تأسف مي کردند و اين کار را مايه ننگ و بدنامي خود مي شمردند . شهيد قلنبر در دوران فعاليت در استان سيستان و بلوچستان مسؤوليتهاي فرماندهي سپاه ايرانشهر ، روابط عمومي و اطلاعات و تحقيقات سپاه زاهدان و فرماندهي سپاه استان را به عهده داشت . در دوران تصدي مسؤوليت هاي ياد شده لياقت و کارداني وي آشکار شد ، بطوري که تنها با داشتن 21سال سن ، به معاونت سياسي استانداري سيستان و بلوچستان برگزيده شد .پس از مدتي مسؤوليت واحد اطلاعات ستاد منطقه شش سپاه شامل استانهاي کرمان ، هرمزگان ، و سيستان و بلوچستان نيز بر دوش وي نهاده شد و او از عهده همه اين کارها به خوبي بر آمد.
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین