نحوه شهادت - به روايت آقاي رضا شريفي

کد خبر: ۱۱۸۸۷۲
تاریخ انتشار: ۲۰ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۰:۵۹ - 10August 2008
تيراندازي آنقدر شديد بود که کسي نمي توانست ازخانه اش بيرون بيايد . همان جا چند تير خورد . هنوز فکر مي کرديم از سمت ماشين به سويمان تيراندازي مي کنند . سه نفر از ساختمان نيمه سازي بيرون آمدند . ضامن يک نارنجک را کشيدند و پرت کردند طرف خانه. خوابيديم و نارنجک با صداي مهيبي ترکيد .
آن سه نفر دويدند سوي ماشين ، سوار شدند و گريختند .
کمک خواستم . من هم مجروح بودم . همسايه ها ريختند بيرون . يکي از دوستان در نزديکي خانه ما منزل داشت . به کمکمان آمد . حميد را سوار ماشين کرديم و به بيمارستان رسانديم . در بيمارستان اول، حميد را نپذيرفتند . تمام بدن او پر از ترکش بود.چند گلوله هم خورد بود .من هم يک گوشه ماشين افتاده بودم .
رسيديم به بيمارستان سوم ولي قبل از اينکه دکتر بالاي سرش بيايد ، تمام کرد . آن روز همه چيز براي من تمام شد .خاطرات سالهاي سال ، جلوي چشمانم رژهي مي رفتند .
هنوز که هنوز است به ياد آن سالها هستم . سالهايي که به رنگ سبز بودن و سرخ .
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین