خاطرات - آموزش قرآن
هرگز اتفاق نيفتاد که کسي در خانه ما را بزند و از حميد شکايتي داشته باشد. با اينکه پسر بچه بود و پسر بچه ها طبعاً هميشه دنبال توپ بازي هستند . با پول توجيبي اش توپ تهيه مي کرد و در اختيار بچه هاي همسن و سال خودش قرار مي داد . رو به روي خانه ما در شهر ري پارکي بود که الان هم هست . حميد بعد از ظهرها از خانه زيراندازي بر مي داشت و بچه هاي محل را جمع مي کرد و به آنها قرآن آموزش مي داد .
خواهر شهيد
خواهر شهيد
لینک کپی شد
نظر شما
