خاطرات - به خاطر دين
حميد بودن هيچ گونه عکس العملي رو به معلم کرد و گفت : ديگر کاري نداريد ؛ و معلم که آشفتگي از سرو رويش مي باريد گفت : برو ولي خودت را بياور و يک موضوع بهتر براي انشايت بنويس. حميد آمد و نشست . باديدن مظلوميت حميد رو به او کردم و گفتم اگر اجازه بدهي بويم و کشيده اش را جبران کنم ، ولي او در حالي که بغض کرده بود گفت : نه . آنگاه خودکار را برداشت و نوشت . ع ل ي«علي » به خاطر دين شهيد شد . ح س ي ن «حسين »به خاطر دين شهيد شد .ح م ي د«حميد» اينهم بايد در راه دين شهيد شود.
محمودي
محمودي
لینک کپی شد
نظر شما
