خاطرات - بيگانه با ترس
قبل از انقلاب مي گفت هر کدام شما بايد روزي يک بار اسلحه را به کمرش ببندد و برود بيرون . براي ما نوجوانهاي 15،16 ساله اين کار چندان ساده نبود ، ولي حميد سعي داشت که ما را با جرأت بار بياورد و مي گفت : «بايد ترستان بريزد». خود او اسلحه را به کمرش مي بست و به ما مي گفت : شما پشت سر من بياييد و حواستان باشد که چه ميکنم .ما نمي دانستيم که مي خواهد چه بکند . از اين رو به فاصله صد، دويست متري از او حرکت مي کرديم . حميد يک کاغذ به دست مي گرفت و جلوي کلانتري مي ايستاد و نشاني مي پرسيد؛ و ما از کار او بسيار شگفت زده مي شديم . تأکيدش اين بود که از دشمن نبايد بترسيد و بايد آنقدر با اسلحه راه برويد تا برايتان عادي بشود.
شريفي
شريفي
لینک کپی شد
نظر شما
