خاطرات - جاذبه
وقتي سخن از معرفت الهي به ميان مي آمد، ايشان اشک مي ريخت و گريه مي کرد . ولي چون هنگام مبارزه فرا مي رسيد مي خروشيد . او مديريتي بسيار قوي داشت . از قول شهيد بهشتي چند وقت پيش خواندم که مديران ما بايد جاذبه در حد نهايت و دافعه در حد نياز داشته باشند. اين مطلب عيناً درمورد شهيد قلنبر صادق بود. همکارانش به او عشق مي ورزيدند . من نمي دانم خداوند چه اکسيري در کلام و صداي اين شهيد قرار داده بود . وقتي صداي شهيد قلنبر به گوش زير دستان مي رسيد همه تابع مي شدند . با زبان عاميانه عرض مي کنم شهيد قلنبر، تکيه کلامش، فيزيک بدنش ، شاکله شخصيتي و نوع محاسنش ، نوع ابروهايش ، تناسب صورتش ، راه رفتن ، نگاه کردن ،ايستادن و تواضعش همه و همه جاذبه بود.
امينيان
امينيان
لینک کپی شد
نظر شما
