مطهري,آيت الله مرتضي

کد خبر: ۱۱۹۰۵۴
تاریخ انتشار: ۲۴ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۳:۵۹ - 14August 2008
سيزدهم بهمن ماه سال 1298 ه.ش در شهر فريمان در خراسان به دنيا آمد. پدرش حاج شيخ محمد حسين مطهري، از روحانيون بزرگ شهر بود. پنج ساله بود كه به مكتب خانه رفت. از همان آغاز به مسائل اسلامي و علوم ديني، علاقه نشان مي داد. دوازده سال بيش نداشت كه تصميم گرفت براي تحصيل علوم ديني به حوزه رود، درست همان ايامي كه فشار حكومت استبدادي رضا خان، روزگار را بر علما و روحانيون تنگ كرده بود.
در سال 1311 به حوزة علمية مشهد عزيمت كرد و مقدمات علوم ديني را فرا گرفت.

در سال 1315 عازم حوزة علمه قم شد و محضر اساتيد به نام آن روز را درك كرد. تا جايي كه حتي قبل از مهاجرت آيه الله بروجردي به قم تابستان ها به بروجرد مي رفت و در فقه و اصول از ايشان، كسب فيض مي كرد. ايشان، فلسفه بوعلي را نزد علامة كبير اقاي طباطبايي آموخت و اسفار ملاصدرا را نزد امام خميني فرا گرفت. در طول پانزده سال اقامتي كه در قم به تحصيل اشتغال داشت، با مسائل اجتماعي و سياسي روز نيز مرتبط بود. نمونة برجستة آن. نشست هاي متعددي بود كه با رهبران و اعضاي فدائيان اسلام داشت.
در سال 1331 به جهت وضع سخت معيشتي و نيز تنگ نظرهاي برخي به تهران مهاجرت كرد و فعاليتهاي علمي – اجتماعي استاد، از همين جا شكل تازه اي به خود گرفت.ابتدا در مدرسة سپهسالار – كه امروز به نام خود ايشان است – و سپس در مدرسه مروي اين حركت ها و تلاش ها دنبال شد. در همين سال ها او موفق شد مقدمه و پاورقي بر جلد اول اصول فلسفه و روش رئاليسم را در سال 1332 به پايان ببرد. يك سال بعد هم جلد دوم آن را تحرير كرد. جلد سوم اين كتاب در سال هاي پياپي به انجام رسيد. اين مهم در وقتي صورت پذيرفت كه تبليغات ماركسيستي حزب توده به اوج خود رسيده و ايشان، اين خطر را به خوبي دريافته بود.

از سال 1334، فعاليت هاي دانشگاهي خود را با ورود به دانشكدة الهيات و معارف اسلامي شروع كرد. علي رغم مشكلاتي كه رژيم براي او ايجاد نمود، اين پايگاه را به مدت بيست و دو سال حفظ كرد.
در اين سال ها، همكاري استاد در تاسيس مجامع اسلامي و كانون هاي مذهبي، چون انجمن اسلامي مهندسين، انجمن اسلامي پزشكان، انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران و نيز ارتباط با آن ها از طريق مشاوره و ايراد سخن راني ها، برقرار شد. طي سال هاي 1339 تا 1341 به همت ايشان محفل ماهانه اي در تهران به نام انجمن ماهانه ديني تشكيل شد. اين محفل به مدت دو سال و نيم ادامه يافت كه خود نيز، منشا حركت هاي فرهنگي و ديني بعدي شد.
به موجب ارتباط نزديك استاد با اقشار مختلف جامعه، در جريان قيام 15 خرداد سال 1342، ايشان در هدايت قيام مردم تهران و مرتبط كردن آن با رهبري حضرت امام، نقشي اساسي ايفا كرد. او در شب پانزده خرداد عليه شاه ايراد سخن كرد كه در همان شب دستيگر و به زندان شهرباني منتقل شد. زندان، فرصت مناسبي را جهت تدوين طرح و برنامه هاي فرهنگي نسل نوخاسته، براي او فراهم ساخت. ايشان پس از تبعيد امام خميني به خارج از كشور، براي ادارة يك ايدئولوژي مدون و پرورش دادن عده اي افراد متدين و متخصص و كارآمد ، عزم خود را جزم كرد و از محافل، مامع، نشريات و مجلات مختلف به بازنگري اين مهم همت گماشت.
در سال 1346 موسسه حسينية ارشاد به وسيلة استاد مطهري و همكارانش بنياد گذاشته شد. اين حسينيه پايگاه مناسبي براي آشنايي نسل جوان با اسلام راستين گرديد كه محلي براي تبادل اراء طلاب و دانشگاهيان هم به حساب مي آمد. اما ديري نپاييد كه در سال 1350 اين مكان با دسيسه و خدعة برخي از عناصر نفوذي، به وسيلة رژيم، تعطيل شد.
به حق مي بايد استاد مطهري را از پيش تازان مبارزه با صهونيسم در ايران دانست. او در اين راه حتي حساب بانكي جهت جمع آوري كمك به مردم فلسطين افتتاح كرد و اين امر را در ضمن يك سخن راني با عنوان احياي تفكر اسلامي در سال 1349 در حسينية ارشاد اعلام داشت كه پس از آن از سوي رژيم دستگير شد.
استاد از سال 1349 تا 1355 با حضور در مجامع ملمي به ويژه دانشگاه، با حساسيت ويژه اي مباحث فلسفي و ايدئولوژي ديني را مطرح مي كرد و نسبت به هر گونه تحريف، التقا، شك و ترديد، پاسخ گوي نياز فكري نسل نوخاسته بود. ثمرة اين تلاش، بيش از هفتاد جلد كتاب ماندگار و صدها نوار سخنراني است كه دربارة مسائل اخلاقي، اجتماعي، اعتقادي، قرآني و دروس حوزوي به يادگار پيش روي نسل امروز است. عناوين برخي از اين كتابها عبارتند از : داستان راستان، حماسه حسيني، سيري در نهج البلاغه، اسلام و مقتضيات زمان، انسان كامل، مساله حجاب، خدمت متقابل اسلام و ايران. همچنين استاد توانست در طول تدريس در دانشگاه، تعداد بيست و دو رسالة دكتر او بيست رسالة فوق ليسانس را راهنمايي كند. از جمله افرادي كه رسالة خود را با راهنمايي ايشان به انجام رساندند، مي توان از شهيد دكتر بهشتي، و شهيد دكتر باهنر ياد كرد.
استاد مطهري در تمام مدتي كه امام خميني در تبعيد خارج از كشور به سر مي بردند، ارتباط خود را با ايشان حفظ كرده بود و بارزترين نمايندة طرز تفكر امام در ايران به شمار مي رفت. شهادت آيت الله حاج سيد مصطفي خميني، اوج اين ارادت بود كه زمينه ساز دورة جديد نهضت اسلامي گرديد.
در طول اين سال ها، همواره استاد مطهري، محرم اسرار امام خميني بود و تمامي اخبار داخلي ايران با تاييد ايشان به معظم له مي رسيد، به همين جهت پس از پيروزي انقلاب اسلامي، او به عنوان اولين رئيس شوراي عالي انقلاب اسلامي (بالاترين مرجع تصميم گيري كشور) معرفي گرديد.
پس از انقلاب، استاد مطهري از افكار انحرافي گروه فرقان احساس خطر كردند و مقدمه معروف كتاب «علل گرايش به مادي گري» را در تحليل و نقد عقايد اين گروه نوشتند. انتشار اين كتاب در ميان مردم و طرفداران گروه فرقان موجي به راه انداخت و باعث آگاهي آنها از اهداف و باعث روشنگري مردم و طرفداران گروه فرقان نسبت به افكار انحرافي آنها شد. بعد از اين بود كه چند مرتبه افرادي از طرف گروه فرقان تماس گرفتند و استاد را تهديد كردند. اما ايشان در پاسخ دوستان كه اين مسائل را به او گوشزد مي كردند گفت: مي دانيد چيست؟ اگر قرار باشد كه انسان از دنيا برود چه بهتر كه در راه اصلاح عقايد و دفاع از اسلام باشد و من در اين راه كوچكترين ترديدي ندارم.
و سرانجام در شب دوازدهم ارديبهشت 1358 در محله فخراباد تهران به وسيلة يكي از اعضاي گروهك فرقان مورد اصابت چند گلوله قرار گرفت و به شهادت رسيد.
منبع:افلاکيان زمين(دفتر اول)نوشته ي محمدحسين عباسي ولدي،نشرشاهد،تهران-1384


خاطرات
محمدحسين عباسي ولدي:
برگرفته از خاطرات شفاهي خانواده ودوستان شهيد
از مادرم شنيده ام مرتضي در حدود پنج سال سن داشت كه خيلي به كتاب علاقه مند بود و به كتاب خانة پدرم مي رفت و كتاب بر مي داشت. پدرم خيلي كتاب داشت و آن ها را با سليقه، طبقه بندي كرده بود و اگر هم به هم مي خورد، ناراحت مي شد. تا پدر از اتاق بيرون مي رفت. و چون بيشتر كتاب ها بزرگ بودند و او زورش نمي رسيد، روي زمين افتادند پدر عصباني مي شد و مي گفت: جلو اين بچه را بگيريد. مادرم مي گفت: خب بچه به كتاب علاقه دارد او را به مكتب بفرست.
پدرم مي گفت: آخر سنش اقتضا نمي كند.
بالاخره او را به مكتب فرستادند. صاحب مكتب خانه آقايي به نام شيخ علي قلي بود. مرتضي، اشتياق فراواني به درس داشت. مادرم مي گفت: تابستان بود. نميه هاي ماه بود و هوا صاف و مهتابي.
شب بيدار شدم و ديدم مرتضي در بستر نيست. نگران شدم و فكر كردم شايد به دستشويي رفته است. آن جا هم نبود. همه را بيدار كردم و همه جا را جستجو كرديم. اوايل صبح ديديم يكي از كشاورزان روستا را بغل كرده و به خانه مي آورد.
پرسيديم: كجا بودي؟ آن مرد گفت: من در كوچه مي رفتم كه ديدم اين بچه پشت در مكتب خانه چمپامه زده و سرش را روي زانويش گذاشته و كتابش را بغل گرفته و خوابش برده است.
پرسيديم : بچه! چرا رفتي؟
گفت: من بيدار شدم، ديدم هوا روشن است، فكر كردم صبح است و بايد به مكتب خانه بروم.
قلب نوراني
مرتضي مطهري از همان كودكي هميشه با وضو بود. مادرش مي گويد: من پنج تا پسر داشتم. همة بچه ها فقط وقت نماز، وضو مي گرفتن، ولي ايشان تمام وقت با وضو بود. وقتي مي پرسيدم: چرا هميشه وضو مي گيري؟
مي گفت: مي خواهم قلبم نوراني باشد.
ايشان كم خواب بود. چهار ساعت در شب مي خوابيد. نيم ساعت ظهر و نيم ساعت بعد از ساعت 6 صبح مي خوابيد. هميشه يك ربع قبل از ساعت كار دانشكده در دانشكده حاصر بود. قبل از دانشجو ها وارد كلاس مي شد و يك ربع بعد از كلاس، خارج مي شد. مي گفتند: اگر استادي دير به كلاس بيايد يا كم در كلاس بماند كم كاري كرده و پولش حلال نيست.
ايشان عجيب پر كار بود و يك لحظه از وقت را هم هدر نمي داد. اگر صد نفر مهمان در خانه نشسته بودند و در آن هنگام اذان مي گفتند ايشان به نماز مي ايستاد.

اطاق ايشانيك وضعيت خاصي داشت كه توجهات ايشان را مشخص مي كرد. يك الله بد كه بانئون سبز يا با اين شب نماها نوشته شده بود و فقط در شب و تاريكي جلوه داشت. اين تابلو مشخص مي كرد كه استاد همان نيمه شب ها كه مشغول ذكر خدا هستند و ذهنشان هم به ياد خداست، مي خواهند كه از همة حواس خود نيز استفاده كنند.
تا ياد خدا را هر چه بيش تر در خودشان زنده كنند. به هر حال ايشان مرد جامع الاطرافي بود، هم سياسي بود و هم ايدئولوگ و به نظر من، قوي ترين ايدئولوگ بود و هم عارف بود و اهل تهجد و اهل ذكر و ياد و گريه و دعا.

دوازده بهمن 1357 هنگامي كه هواپيماي حامل امام خميني در فرودگاه تهران به زمين نشست، حضرت امام قبل از پياده شدن از هواپيما، استاد مطهري را خواستند و پس از آن كه كاملاً از اوضاع و احوال كشور آگاه شدند و در جريان برنامه ها قرار گرفتند از هواپيما پياده شدند و اين نشانة اعتماد فراواني است كه امام به استاد داشتند.
امام به اخباري كه از تهران به اقامت گاه ايشان در پاريش داده مي شد، اطمينان نمي كرد، مگر آن كه از سوي استاد مطهري تاييد مي شد.

علامه محمد حسين طبا طبايي در مورد شهيد مطهري اظهار مي دارد:
مرحوم مطهري يك هوش فوق العاده اي داشت و حرف از او ضايع نمي شد. حرفي كه مي گفتيم، مي گرفت و به مغزش مي رسيد. علاوه بر مساله تقوا و انسانيت و جهات اخلاقي كه انصافاً داشت، يك هوش فراواني هم داشت و هر چه مي گفتيم، هدر نمي رفت، بنده، وقتي ايشان به درسم مي آمدند از شوق و شعف ، حالت رقص پيدا مي كردم. به جهت اين كه انسان مي داند هر چه بگويد، هدر نمي رود و محفوظ است. در مطالب (كتاب اصول فلسفه و روش رئاليسم) هم يگانه كسي كه از همه جهت مطمئن بودم و حرفم هدر نمي رفت، ايشان بودند. در عين حال اخيراً خودش صاحب نظر شده بود.

احسان طبري از متفكرين و ايدئولوگ هاي حزب توده و گروه هاي ماركسيستي در ايران محسوب مي شد كه پس از فروپاشي حزب، دستگير و راهي زندان شد. او در زندان فرصت يافت تا اثار شهيد مطهري را مطالعه كند و همين سير مطالعاتي از طبري يك منتقد ماركسيست ساخت. در بخشي از اظهارات طبري آمده است:
پس از قريب پنج سال و اندي كه از عمر انقلاب مي گذرد، اين جانب پس از بررسي بسياري از نوشته هاي متنوع، غني و آموزندة شهيد مطهري، نه تنها او را شناخته ام، بلكه نقش او را در تبليغ و ترويج اسلام و تشييع و رد نظريات انحرافي و الحادي و از آن جمله ماركسيسم و مبارزه با غرب زدگي و شرق زدگي و در دفاع از اصالت و كيان اسلام و معارف اسلامي، در حدي كه زمان معاصر آن را ضروري مي سازد، به درستي سنجيده ام. شهيد مطهري، نه تنها فيلسوف اسلامي متبحري بود، بلكه مسلمان جنگاور و مبارزي است كه تمام موضع گيري او در دفاع همه جانبه و تمام اسلام، صورت گرفته. او اسوه و نمونة يك روحاني اصيل است كه بايد نه تنها روحانيون جوان، بلكه همة جوانان مسلمان، او را در برابر چشم خود قرار دهند و از او سخت كوشيدن، به درجات عالي معرفت فراز آمدن، ترويج و دفاعمصمم و لاذب از عقيده و روش جانب دارانه و بي پروايي در مقابل خصم و نوجوو نورو بودن، بدون انصراف از اصول عقيده را فرا گيرند.



پاي حرف هاي استاد
استاد به نظر شما در عصر حاضر جايگاه دين و مذهب كجاست؟
عصر ما از نظر ديني و مذهبي- خصوصاً براي طبقه جوان – عصر اضطراب و دو دلي و بحران است. مقتضيات عصر و زمان، يك سلسله ترديدها و سوال به وجود ورده و سوالات كهنه و فراموش شده را نيز از نو مطرح ساخته است آيا بايد از اين شك و ترديدها و پرس و جوها- كه گاهي به حد افراط مي رسد- متاسف و نارحت بود؟ به عقيدة من هيچ گونه ناراحتي ندارد، شك ، مقدمة يقين، پرسش، مقدمة وصول و اضطراب، مقدمة آرامش است. شك، معبر خوب و لازمي است كه حالت اولية بشر، جهل و شك رو ترديد است. اسلام كه اين همه دعوت به تفكر و ايقان مي كند به طور ضمني مي فهماند كه حالت اوليه بشر، جهل و شك و ترديد است و با تفكر و انديشه صحيح بايد به سر منزل ايقان و اطمينان برسد.
بحران ديني و انحراف جوانان چگونه ايجاد مي شود؟
صرف اين كه عصر، عصر شك است، نبايد دليل بر انحطاط و انحراف زمان تلقي شود. مسلماً اين نوع از شك از آرامش هاي ساده لوحانه اي كه بسيار ديده مي شود، پايين تر نيست. آنچه مي تواند مايه تاسف باشد اين است كه شك يك فرد، او را به سوي تحقيق نراند و يا شكوك اجتماعي، افرادي را برنيانگيزد كه پاسخ گوي نيازهاي اجتماع در اين زمينه بوده باشند. دين مقدس اسلام، يك دين ناشناخته است. حقايق اين دين به تدريج در نظر مردم واژگونه شده است و علت اساسي گريز گروهي از مردم تعليمات غلطي است كه به اين نام داده مي شود. اين دين مقدس، در حال حاضر بيش از هر چيز ديگر از ناحية برخي از كساني كه مدعي حمايت از آن هستند، ضربه و صدمه مي بيند. هجوم استعمار غربي با عوامل مرئي و نامرئي اش از يك طرف، و قصور بسياري از مدعيان حمايت از اسلام از طرف ديگر، سبب شده است كه انديشه هاي اسلامي در زمينه هاي مختلف، از اصول گرفته تا فروع، مورد هجوم و حمله قرار گيرد.
به نظر شما در برابر اين تهاجم و انحراف چه بايد كرد؟
اين كه راه صلاح چيست؟ ساده است. هستة اولي اين كار اصلاحي را هم كاري و همفكري گروهي از اهل تاليف و تصنيف و مطالعه مي تواند به وجود آورد ولي متاسفانه غالباً ما آن چنان شيفته و عاشق سليقة خود هستيم كه هر كدام فكر مي كنيم تنها راه صحيح همان است كه خود ما يافته ايم. من گاهي به برخي از اهل تاليف، اين پيشنهاد را عرضه كرده ام، اما آن ها به جاي استقبال رنجيده اند.
آيا خود حضرتعالي در اين راه كاري كرده ايد؟
بنده هرگز مدعي نيستم كه موضوعاتي كه انتخاب كرده و دربارة آن ها قلم فرسايي كرده ام، لازم ترين موضوعات بوده است. تنها ادعاي من اين است كه به حسب تشخيص، تا حدي كه برايم مقدور بوده است در مسائل اسلامي عقيده گشايي كرده ام و حتي الامكان حقايق اسلامي را آن چنان كه هست، ارايه نموده ام و با انحرافات فكري مبارزه كرده ام مخصوصاً مسائلي را كه دستاويز مخالفان اسلام است روشن كرده ام.
از حدود بيست سال پيش كه قلم به دست گرفته، مقاله يا كتاب نوشته ام. تنها چيزي كه در همة نوشته هايم آن را هدف قرار داده ام، حل مشكلات و پاسخ گويي به سوالاتي است كه در زمينة مسائل اسلامي در عصر ما مطرح است. برخي از نوشته هايم، فلسفي، برخي اجتماعي، برخي اخلاقي، برخي فقهي و برخي تاريخي است. با اين كه موضوعات اين نوشته ها كاملاً با يكديگر مغاير است، هدف كلي از همة اين ها يك چيز بوده و بس
استاد! ظاهراًدر سال هاي اخير اشتغال فكري جديدي داشته ايد. مي شود كمي برايمان توضيح دهيد؟
در سه چهار سال اخير، قسمت زيادي از وقت خود را صرف مسائل اسلامي مربوط به زن و حقوق زن كردم. بسياري از آن ها به صورت سلسله مقالات در برخي جرايد و مجلات و يا به صورت كتاب منتشر شد. از اين رو وقت خودم را صرف اين كار كردم كه احساس كردم جريان، تنها اين نيست كه عملاً انحرافاتي در اين زمينه پديده آمده است. گروهي در سخن راني ها، در سر كلاس، در كتاب ها و مقالات خود نظر اسلام را دربارة حقوق و حدود و وظايف زن به صورت غلطي مطرح مي كنند و به مصداق خود م يكشي و خود تعزيه مي خواني همان ها را وسيلة تبليغ عليه اسلام قرار مي دهند و متاسفانه تودة اجتماع مسلمان ما با منطق اسلام در اين موضوعات، مانند بسياري از موضوعات ديگر، به هيچ وجه آشنا نيست، لذا با كمال تاسف، افراد زيادي را اعم از زن و مدر نسبت به اسلام بدبين ساخته اند. اين بود كه لازم دانستم منطق اسلام را در اين منطق اسلام نمي توان گرفت، بلكه منطق مستدل و پولادين اسلام دربارة زن و حقوق زن و حدود و وظايف زن بهترين دليل بر اصالت و حقانيت و جنبة فوق بشري آن است.



نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین