خاطرات سرتيپ خلبان آزاده "هوشنگ ازهاري"
سال 1342 در خانواده ای وارسته و مذهبی و مستضعف در روستای شهید رحیمی (چولهول علیاء سابق) در شهرستان پلدختر به دنیا آمد. دوران کودکی این شهید بزرگوار در سختی گذشت زیرا در کودکی به بیماری سختی مبتلا شد که از وی قطع امید شد و گویا تقدیر چنین بود که حتی دوران کودکی را در امتحان الهی سپری کند. دوران دبستان را در همان روستای محل تولد سپری کرد .درزمان تحصیل در دوره ی ابتدایی از هم سن و سالان خود از نظر اخلاقی و متانت تفاوت فاحش دشت و هیچگاه در دعواهای کودکانه که طبیعت آن سن و سال است شرکت نمی کرد . روحیه متانت و علو طبع در همان اوان نوجوانی در وجود ایشان محرز بود.پس از پایان مراحل ابتدایی جهت ادامه تحصیل به همراه سایر هم کلاسیها جهت ادامه تحصیل در مقطع راهنمایی عازم شهرستان پلدختر شد. ابتدا در شهر پلدختر در منزل استجاری مشغول تحصیل شد ولی به علت عدم تمکن مالی خانواده و احساس مسئولیتی که در ایشان بود از ادامه تحصیل منصرف شد و جهت مساعدت خانواده با تلاش شبانه روزی در امور کشاورزی مشغول کار شد. با آغاز مبارزات ملت مسلمان علیه رژیم ستمشاهی بارها از روستا جهت شرکت در راهپیمایی از روستا به شهر مهاجرت نمود و در راهپیمایی و فعالیت های انقلابی شرکت فعالانه داشت .پس از پیروزی انقلاب اسلامی در صحنه حضور داشت و نقش مهمی در آگاه سازی اهالی محروم روستا نسبت به توطئه های ضدانقلاب خصوصاً خوانین و منافقین که با سوء استفاده از سادگی و بیسوادی مردم روستا قصد سوء استفاده از روستائیان در جهت اهداف پلید خود داشتند، داشت و توطئه های آنان را خنثی می نمود .در آغاز جنگ تحمیلی جزء اولین نیروهایی بود که از طریق بسیج که آن زمان هنوز زیر نظر سپاه نبود به جبهه های غرب (میمک) اعزام شد و همسنگر اولین شهید دفاع مقدس در شهر پلدختر بود که ایشان به طرز معجره آسایی نجات یافته بود. بعد از بازگشت از جبهه به عضویت سپاه درآمد و به جبهه های جنوب شتافت. اوایل سال 1360 پس از برکناری بنی صدر از فرماندهی کل قوا در عملیات دارخوین مجروح شد و پس از مدتی بستری در بیمارستانهای اهواز و اصفهان بدون این که به خانواده اطلاعی بدهد به پشت جبهه بازگشت و در امر آموزش نیروهای مردمی به عنوان مسئول آموزش سپاه پلدختر تلاش نمود. پس از بهبودی جسمانی مجدداً در اول سال 1361 به جبهه جنوب رفت و در گردان 72 محرم مشغول جهاد با دشمنان اسلام شد .بعد از آن در عملیات والفجر مقدماتی شرکت نمود. در سال 1362 به سپاه پلدختر اعزام شد و به عنوان مسئول آموزش سپاه به امر آموزش سازماندهی و اعزام نیروهای بسیج و سپاه همت گماشت و در پایان سال 1362 مجدداً به تیپ 72 محرم اعزام شد و این ماموریت تا نیمه اول سال 1363 ادامه یافت و ایشان مجدداً در سپاه پلدختر به عنوان مسئول تدارکات مشغول انجام وظیفه گردید. در سال 1364 به جبهه های غرب اعزام شد و در کنار شهدایی همچون شهید شکارچی به پیکار با دشمنان اسلام پرداخت.ایشان بعد از شهادت شهید شکارچی اظهار می داشت بعد از شهادت ایشان ماندن در این دنیا ارزشی ندارد.پس از بازگشت از جبهه های غرب تا تیرماه 1365 در سپاه پلدختر مشغول شد و در امر آموزش و تدارکات سپاه تلاش نمود.در تیرماه 1365 به تیپ 57 ابوالفضل (ع) پیوست و به همراه این تیپ در سمت فرمانده گروهان در عملیات کربلای 4 شرکت نمود که خبر شهادت ایشان را دادند ولی ایشان در این عملیات به شهادت نرسید و برای مدت کوتاهی 24 ساعت به خانواده سرکشی نمود و مجدداً جهت شرکت در عملیات کربلای 5 عازم شد و در همین عملیات بود که در سمت فرمانده گردان انصار المجاهدین تیپ 57 ابوالفضل به فیض عظمای شهادت رسید .در حالی که مدت 10 شبانه روز در سخت ترین شرایط با دشمن بعثی جنگید و نیروها را هدایت کرد که بر اثر ترکش خمپاره دشمن در تاریخ 26/10/1365 به مولا و مقتدای خویش ابا عبدالله الحسین (ع) اقتدا کردو در کربلای خونین شلمچه به شهادت رسید. آنچه که لازم است ذکر شود و بسیار حائز اهمیت این است که با وجود اینکه آنگونه که توضیح داده شد این شهید حضور مداوم در جبهه های حق علیه باطل داشت ولی هیچگاه پشت جبهه را فراموش نمی کرد در زمانی که از جبهه بر می گشت فعالیت بیشتری داشت و هیچگاه آرام نمی گرفت.با وجود نبودن راه مناسب و مشکلات نداشتن وسیله نقلیه با هر مشقتی در روستا حضور پیدا می کرد و به مشکلات روستائیان رسیدگی میکرد. چهره ایشان برای برادران جهاد سازندگی در امر سازندگی روستا چهره آشنایی بود و ایشان بود که با کمک برادران جهاد در امر آب رسانی به روستاهای محروم ،ساختن مدرسه ،راه و سایر مسائل روستا شرکت فعال داشت. در عین حال که در جبهه نبرد با دشمنان خارجی شرکت می جست .هیچگاه دشمنان داخلی که در فکر توطئه بودند را فراموش نمی کرد. نقش ایشان در مبارزه با منافقانی که روستا را محل امنی جهت فعالیت های خود میدانستند بر کسی پوشیده نیست و در یاد و خاطره روستائیان محروم و همرزمانش باقی است .صراحت و قاطعیت ایشان در برخورد با خوانین و منافقین در روستا زبانزد خاص و عام است و سرکرده منافقین و خوانین در منطقه در شهادت ایشان اظهار شادمانی کردند. در حالیکه غافل از این بودند که خون این شهدا باعث تداوم این انقلاب خواهد شد و همرزمان و پیروان این شهدا آرزوی منافقین را بر دل آنها خواهند گذاشت تا آنها را با خود به گور ببرند.روحیه تعبد و معنویتی که در دل این شهید بزرگوار وجود داشت باعث شده بود که ایشان سیمایی دوست داشتنی و جذاب داشته باشد. کلامش در دل ها نفوذ می کرد و همه جذب او می شدند و بر اطرافیان تاثیر فراوان داشت. در برنامه های سیاسی و اجتماعی هرگاه حضور می یافت همه اهالی روستا دور او جمع می شدند و گوش به فرمان او بودند. محبوبیت ایشان باعث تسریع در برنامه های سازندگی و ایجاد وحدت در بین روستائیان می شد .در بسیج روستائیان بر علیه ظلم خوانین نقش به سزایی داشت. آنهایی که در اثر ظلم خوانین به ستوه آمده بودند، این شهید را پناهگاه خود میدیدند،با ایشان درد دل می کردند و ایشان نیز به مساعدت آنها می شتافت. مشکلات آنها را به گوش مسئولین می رساند و گاهی خود نیز با بسیج روستائیان در جهت احقاق حق آنها گام بر می داشت. در این زمینه خاطرات بسیاری از وی در دل روستائیان و خان گزیده ها به یادگار باقی مانده است .چه شبهایی را که شهید تا صبح نخوابید و در جهت احقاق حق محرومین و مظلومین فعالیت کرد و انصافاً که این شهید بزرگوار در مسائل پشت جبهه و مسائل اجتماعی نیز پیشتاز بود.
خصوصیات برجسته دیگر شهید در خدمت به محرومین این بود که خانه محقری که در پلدختر داشت به محرومین اختصاص داده بود و کسی در منزل ایشان احساس غریبی نمیکرد و ایشان با آغوش باز از محرومین روستا و بستگان استقبال میکرد. همیشه در شادیها و غمها در کنار مردم بود و به آنها سرکشی میکرد.
او در بعد مسائل جبهه و جنگ رشد چشمگیری داشت و هم در بعد مسائل معنوی و اخلاقی که از ایشان انسانی وارسته ساخته بود .در بین نیروها به عنوان یک معلم اخلاق و نمونه و الگو بود و ضمن داشتن آموزش رزمی و تاکتیک نظامی از معنویت و ایثار و اخلاص برخوردار بود. از خصوصیات اخلاقی شهید می توان به ساده زیستی ایشان پرداخت. شهید هاشمی دل و جان خویش را از گرایش به مادیات رهانیده بود و این سخن رسول اکرم (ص) را راهنمای زندگی و عمل خویش قرار داده بود که: مرا با دنیا چه کار، مثل من و دنیا مثل سواری است که در روز گرمی به زیر درختی برسد و ساعتی در سایه آن بخوابد و از آن بگذرد . رفتار او با دنیا و خوشی ها و راحتی های آن به راستی اینگونه بود .بسیار ساده می زیست و از رفاه طلبی به شدت حذر می کرد. در تهیه اسباب و وسایل زندگی نهایت قنائت را به کار می برد به طوری که لوازم خانه وی در یک کمد و موکت و مقدار اندکی لوازم ضروری خلاصه می شد. لباس بسیار ساده می پوشید و در حالی که تمام البسه او از یک یا دو دست تجاوز نمی کرد همواره تمیز و پاکیزه و معطر بود
به همسر و فرزندان و خانواده اش بسیار مهر می ورزید ولی دلبستگی به آنها در برابر عشق و ایمانش به اسلام و رسالت مبارزه برای اقتدار آن هیچ بود و این گفته را در عرصه عمل پیاده کرد.
رسول اکرم روزی به یاران خود فرمود : کسی را که فردای قیامت آتش بر او حرام است به شما معرفی کنم! گفتند: آری. حضرت فرمود: این شخص متین و با وقار و خونگرم و مانوس و مهربان و بردبار و شکیبا و نرمخوی می باشد. شهید حاج رضا هاشمی نمونه بارز این صفات نیکو بود .
در عین سادگی و بی پیرایگی و خضوع از آنچنان ابهت و صلابتی برخوردار بود که به رغم سن و سال کمی که داشت بزرگان را نیز در برابرش به خضوع و خشوع وا می داشت. تواضع و فروتنی از دیگر خصوصیات این شهید عزیز بود .
از غرور و منیت به شدت پرهیز می کرد. هر توفیق و اقبالی را از جانب خدا می دانست و به همین دلیل در هر پیروزی و موفقیت شکرگزار پروردگار خود بود
از دیگر خصوصیات این شهید عزیز تفکر بود، تفکر درباره دنیا،آفریدگار،تاریخ و سرنوشت پیشینیان و پایان این جهان و رفتار او مصداق این حدیث شریف از امام صادق (ع) است که می فرماید:
با دیدگان عبرت به آنچه در دنیا و نعمت های آن گذشته است بنگر. آیا چیزی از آنها را می یابی که برای کسی باقی مانده باشد و فنا و زوال بدان راه نیافته باشد و آیا هیچ کس را اعم از غنی و فقیر و دوست و دشمن می یابی که از جام کل نفس ذائقه شربت موت نچشیده باشد پس به همین گونه نیز آینده را با گذشته قیاس کن .
شهید بزرگوار به قرآن و آیات الهی عشق می ورزید و رابطه و پیوند خویش را با آن به طور مستمر حفظ می کرد. قلب روشن خود را با قرائت قرآن و آیات نورانی آن جلای تازه می داد و پس از قرآن شیفته نهج البلاغه مولا علی (ع) بود و مستحبات و دعای کمیل و ادعیه ی دیگر علاقه زیادی داشت. از دیگر خصوصیات بارز شهید گمنامی و اخلاص ایشان بود. او عاشق پروردگار و شیفته ملاقات با وی بود و بدین لحاظ عمر کوتاه خود را همه در انجام برترین اعمال صالح،قیام و انقلاب به منظور استقرار حکومت الهی و مبارزه با دشمنان و دفاع از کیان اسلام و انقلاب حیات بخش آن سپری نمود و با خالص کردن دل و اندیشه خود برای خدا بر دفتر این همه تلاش و مبارزه مهر قبولی و تضمین می زد. به شدت از مطرح کردن خود پرهیز می کرد به گونه ای که برای اکثر نزدیکان جز در جلوه ها و حرکات ظاهری ناشناخته ماند. با آنکه از آغاز جنگ در محورهای مختلف عملیاتی حضور داشت و سلحشورانه مبارزه کرد و شجاعت های خارق العاده از خود نشان داده بود اما هیچ گاه جز در مواقع ضرورت از خود سخن نمی گفت.
در عشق پروردگار و محبوب خود می سوخت .شهادت را که منتهای آرزوی مشتاقان و مژده دیدار دلدار است از صمیم قلب طالب بود و در جستجوی آن سالهای سخت و مشقت باری را در جبهه های نبرد می گشت. خود او بود که در خلوت زمزمه می کرد و با سوز می گفت که بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا، در دلم ترسم بماند آرزوی کربلا.و هنوز زمزمه او در گوش ها شنیده می شود. می دانست که سرانجام شاهد مقصود را در بر خواهد گرفت و روزی این انتظار به سر خواهد آمد.اولین آگاهی عارفانه را به دفعات نشان داده بود از آن جمله:در سفری که قبل از شهادت ایشان به منظور زیارت مرقد مقدس امام علی ابن موسی الرضا (ع)شرفیاب شده بود؛ حالات روحی و معنوی ایشان نشان از شهادت قریب الوقوع ایشان می داد. قبل از شهادت به بعضی از بستگان خبر شهادت خود را داده بود. سرانجام موعد وصل و دیدار محبوب برای حاج رضا فرا رسید. او رفت تا برای همیشه با شهادت افتخار آفرینش چون ستاره ای تابناک بر تارک آسمان عزت و شرف میهن اسلامی بدرخشد. فریادش بر سینه آسمان ستاره ها جاوید گشت تا راه را نشان دهد. آن روز در گرماگرم عملیات کربلای 5 در منطقه شلمچه بچه ها همه این پرتو ستاره گون را بر چهره روشن و ملکوتی حاجی رضا می دیدند که افتخار شهادت تا لحظات دیگر فرمانده محبوبشان را به ترک آنها فرا خواهد خواند. در حالی که بر اثر آتش سنگین دشمن نیروها زمین گیر شده بودند با صلابت کم نظیر خویش بر سکویی قرار گرفت و بذر حیات بخش سخنان خویش را بر قلب یاران بسیجی اش فرو پاشید و آنها را جهت مقابله با دشمن فرا خواند و ترغیب نمود . در همین لحظات بود که بر اثر ترکش خمپاره بر پیکر مطهرش با خون خود وضو ساخت و به مولایش اباعبدالله الحسین (ع) اقتدا کرد.
منبع:پرونده شهید درسازمان بنیاد شهید وامور ایثارگران خرم آبادومصاحبه باخانواده ودوستان شهید
وصیتنامه
بسم رب الشهدا و الصدیقین
...مادرم مانند کوه استوار و پا بر جا باش چون کوه استقامت کن و لحظه ای از نام و یاد خدا غافل مباش و در راه دین خدا بکوش که هر چه بکوشید باز کم است،مادرم گریه نکن لبخند خوشحالی بزن زیرا فرزندت در راه هدف مقدس گام برداشته و جان باخته است،مادرم سلام بر تو که بالاخره بر عاطفه مادری پیروز شدی و فرزندت را بمیدان نبرد حق علیه باطل فرستادی و گفتی که تو را در راه خدا هدیه به انقلاب اسلامی کردم و من بوجود تو مادر افتخار میکنم زیرا مادری از سلاله زهرا (س) هستی،برادرانم از شما می خواهم شمائیکه امیدان آینده انقلاب هستید و شما وارث خون شهیدان میباشید تا میتوانید دشمن ظالم باشید و یاور مظلوم کاین گفته حضرت علی (ع) میباشد:در احیای کلمه حق بکوشید هرچند در این میان نفعی نبرید و به ضررتان باشد و از رهبر عظیم الشأن انقلاب پیروی کنید که نائب امام زمان (عج) میباشد خداوند شما را پیروز و موفق گرداند.و اما شما برادران پاسدار و بسیج شما به عنوان بازوی مسلح ولایت فقیه و سربازان اسلام و لشکر امام زمان (عج) هستید باید در میدان عمل خاطره سربازان صدر اسلام را زنده کنید پس باید به وظیفه خطیری که دارید آگاه باشید وظیفه شما صیانت از اسلام عزیز است در این راه باید شب و روز برای رضای خداوند و حراست از دین خدا تلاش کنید زیرا همه ما وظیفه داریم که این انقلاب را با رهبری الهی که دارد به اقصی نقاط جهان صادر کنیم و مقدمه ظهور حضرت مهدی (عج) را فراهم آوریم.برادران سفارشم این است – از غیبت و تهمت و افترا دوری کنید و همه در یک صف واحد و آهنین برای خدا جهاد کنید ؟؟؟ جاذبه داشته باشید تا بتوانید افراد گمراه را به راه راست هدایت کنید باین گفته امام بزرگوارمان که فرمود وحدت کلمه داشته باشید در عمل پیاده کرده و همه چنگ بر ریسمان خدای تعالی زده و گرد شمع توحید جمع شوید و ید واحدی شویم برای کوبیدن منافقین و مستکبران جهان شما باید بدانید که بعنوان منادیان حق در جهان مطرح هستید حالا که این وظیفه سنگین را که به عهده دارید باید در مرحله اول خودسازی و تهذیب نفس را انجام دهید و از میدان جهاد اکبر پیروز بیرون آئید تا در میدان جهاد اصغر با خیال آسوده مرگ فی سبیل الله را در آغوش بکشید حرفها زیاد است و سخنها طولانی اگر بخواهی بنویسی نه قلم یارای نوشتن دارد و نه دفتر گنجایش این همه مطلب را دارد.والسلام سرباز گمنام روح الله حاج رضا هاشمی
خاطرات:
برگرفته از خاطرات شفاهی خانواده وهمرزمان شهید
شهید حاج رضا هاشمی در سال 1361 با یکی از بستگان ازدواج نمود که حاصل این ازدواج یک فرزند دختر به نام طاهره و دو پسر به نام های حامد و علی محمد است که علی محمد چند ماه پس از شهادتش به دنیا آمد. از خصوصیات بارز شهید در عین حالی که به تکلیف الهی خود در نبرد با دشمن می پرداخت علاقه و مهربانی نسبت به خانواده بود. قبل از شهادتش در سال 1365 در حالی که شهر دزفول به شدت مورد اصابت موشک قرار می گرفت شهرهای خرم آباد و پلدختر نیز وضعیت مشابه داشت با این وجود همسر ایشان بیمار شده بود و نیاز به عمل جراحی داشت .در سخت ترین شرایط با مراجعه به یکی از پزشکان جراح در دزفول که در یکی از باغ های اطراف شهر دزفول مطب زده بود اقدام به معالجه همسرش نمود و از علاقه ای که نسبت به همسر نشان داد پزشک و پرستاران متعجب شده بودند . این اخلاص شهدا را می رساند که در عین حالی که در این حد به خانواده عشق می ورزیدند ولی همه این ها را فدای اسلام و خدا می کردند و از آنها می گذشتند . اگر علاقه به اسلام و آرزوی شهادت و انتخاب عارفانه و آگاهانه نباشد چگونه انسانی حاضر است با این همه روحیه عاطفی که دارد.خود را در معرض شهادت قرار دهد واز این بیم نداشته باشد که بعد از او خانواده مبتلا به انواع مشکلات گردند.
از خصوصیات بارز وی نیکی به پدر و مادر و سرکشی به سایر بستگان و صله رحم بود. قبل از شهادت در جبهه حضور داشت و پدرش بیمار شده بود و نیاز به عمل جراحی داشت ،بلافاصله خود را به پشت جبهه رساند و با تحمل سختی و مشکلات مادی که داشت به هر طریق نسبت به معالجه پدر پرداخت و چند ماهی قبل از شهادت ایشان گویا احساس کرده بود که اگر این بیماری پدر را برطرف نکند در آینده ممکن نخواهد بود با عجله آمد و پدر را به بیمارستان برد و پس از بهبودی به جبهه شتافت.
علاقه شدیدی نسبت به امام خمینی داشت . پس از ملاقاتی که با امام داشت این علاقه صد چندان شده بود. تحمل کوچکترین بی احترامی به امام را نداشت .در سال 1360 که منافقین اعلام جنگ مسلحانه کرده بودند بعد از 30 خرداد و اکثر آنها به روستاها و عشایر پناه برده بودند تعدادی از آنها نیز در روستای محل سکونت این شهید بزرگوار بودند، ایشان به همراه دو نفر از بستگان جهت کاری به روستا رفته بودند. تعدادی از منافقین که در آن سوی رودخانه ای که از روستا می گذرد بودند شعارهایی علیه امام (ره) و شهید بهشتی دادند و از فاصله دور با اشاره توهین می نمودند. شهید بزرگوار در حالی که در محاصره این منافقین بود، تحمل نکرد و به طرف آنها رفت و با آنها درگیر شد و این اولین درگیری بود که با منافقین که از فرزندان خوانین منطقه بودند انجام داد. چون خدا کمک کرد و تعدادی از آنها نیز کتک خورده بودند ابهت آنها در بین مردم شکسته شد و مردم روحیه گرفتند و پس از آن از اطراف این منافقین پراکنده شدند .این مسائل و ادامه آنها باعث شد که منافقین روستا را ترک کنند و به وسیله نیروهای اطلاعات و سپاه دستگیر شده و به مجازات رسیدند.
یکی از رزمندگانی که از بستگان بود و در عملیات کربلای 5 در گردان تحت امر این شهید بزرگوار در عملیات شرکت داشت در گرماگرم عملیات مجروح می شود و ایشان تعریف می کرد من گرچه زخمی عمیق نداشتم ولی خود را خیلی بدحال کردم و با این وضعیت قصد داشتم که شهید را تحت تاثیر قرار دهم و از او خواهش کردم که ما فامیل هستیم و من حالم خراب است هر طور شده مرا به پشت جبهه برسان و همراه من بیا تا شاید این شهید را از معرکه جنگ خارج کنم ولی غافل از این بودم که اینگونه افراد بی صبرانه در انتظار شهادت بودند با این بهانه ها از این فیض عظما نخواهند گذشت. مرا به وسیله آمبولانس به پشت جبهه اعزام کرد و التماس من برای متقاعد کردن ایشان که به همراه من بیاید بی فایده بود.
آثارمنتشر شده درباره ی شهید
روستا
روستا در میان گندمزارها احاطه شده بود.حاج رضا رو کرد به آقای ثابتی و گفت:«اینم،روستا، رسیدیم.»
آقای ثابتی چشم انداخت روی روستا و گفت:«بهش میاد روستای آبادی باشه.عجیبه که می گی امکانات نداره.»راننده رو کرد طرف حاج رضا و گفت:«برم تو روستا دیگه.»
- آره تو برو.می خوایم بریم سراغ کدخدا.
زن ها کنار رودخانه مشغول شست و شو بودند و تعدادی زن هم کوزه به دست ایستاده بودند کنار چشمه.از روی پل که رد شدند،حاج رضا گفت:«بنده های خدا تمام کارهاشون رو با این آب غیر بهداشتی رودخونه انجام میدن.آب تقریباً گل آلوده،اما چاره ای ندارن و ظرف و لباساشون رو با این آب می شورن.حتی با این آب سر و بدنشون رو هم می شورن.آدمای قدر شناسین.آب چشمه رو فقط برای خوردن استفاده می کنن.»آقای ثابتی گفت:«وقتی آب لوله کشی ندارن،یعنی بهداشت و حموم هم ندارن دیگه؟»
- آره،غیر از برق چیز دیگه ای ندارن.اونم مدتی که جاد سازندگی براشون کشیده.
- ان شاءالله یواش یواش همه چیز درست میشه.
- خدا از دهنت بشنو
چند پسر قد و نیم قد داشتند توپ بازی می کردند.راننده پا گذاشت روی ترمز و سرش را از شیشه آورد بیرون.
- بچه ها می دونین خونه کدخدا کجاست؟
یکی از آنها آمد طرف ماشین.آقای ثابتی در را باز کرد و گفت:«بیا بالا بریم در خونشون.»نگاه حاج رضا را به خود جلب کرد و گفت:«حاجی! مگه تو قبلاً خونه کدخدا نیومدی؟»
- راستش اومدم ده،ولی خونه کدخدا نرفتم.پسر بچه دستش را دراز کرد و گفت:«همین جا نگهدار. همین خونه اس که درش قهوه ایه.»راننده زد روی ترمز.حاج رضا از ماشین آمد پایین و انگشتش را گذاشت روی زنگ.لحظاتی بعد هیکل چهار شانه کدخدا در میان قاب جا گرفت.حاج رضا دستش را فشرد و گفت:«مهمون نمی خواین؟»کدخدا خود را از جلوی در کنار کشید و گفت:«بفرمایید،منزل خودتونه.»
کدخدا سینی چای را گذاشت زمین و گفت:«خیلی خوش آمدین.بفرمایین چایی.»حاج رضا تسبیح را در دستش جا به جا کرد و گفت:«آقای ثابتی اومدن وضعیت روستا رو از نزدیک ببینن.البته من تا حدودی براشون از مشکلات بهداشت و آب مدرسه و چیزهای دیگه گفتم.قراره اگه خدا بخواد، توسط جهاد سازندگی،آب لوله کشی برای روستا کشیده بشه.»لبخندی پهنای صورت کدخدا را پوشاند و گفت:«خوب به سلامتی.خدا ان شاءاله پشت و پناهتون باشه.»
آقای ثابتی چای را سر کشید و گفت:«درمانگاه هم ندارین نه؟!»کدخدا کمی عبای روی دوشش را کشید بالا و گفت:«نه نداریم.روستای خوب و سرسبزیه،اما امکانات نداره.معلم با بدبختی از شهر میاد.کنار روستا چادر زدن بچه ها زیر چادر درس می خونن.اون هم فقط دبستان داریم.»سیگاری آتش زد و گفت:«همین روستای بالا،آباد آباد شده،حتی مخابرات هم براش ساختن.حموم و مدرسه و آب لوله کشی و درمانگاه داره.»آقای ثابتی چشم از گل های قالی برداشت و گفت:«به امید خدا و با تلاش های حاج رضا،ان شاءاله هم مدرسه می سازیم،هم بهداشت و حموم.من همه مشکلات رو توی جلسه مطرح می کنم و امیدوارم با کمک حاج رضا بتونیم روستا رو آباد کنیم.»
نگاهش چرخید طرف حاج رضا و گفت:«ایشون یا جبهه هستن یا وقتی هم کخ پشت جبهه هستن، دلسوزانه با جهاد سازندگی همکاری می کنن.»کدخدا دستهایش را بلند کرد سر کرد به سمت بالا و گفت:«خدا ان شاءاله بهشون عمر با عزت بده و همیشه تندرست باشن.»آقای ثابتی از جا باند شد و گفت:«ببخشید وقتتون رو گرفتیم.ان شاءاله دفعه بعد با دست پر بر می گردیم.»
حاج رضا شیر آب را باز کرد.صدای صلوات پیچید توی فضا و همهمه توی جمعیت بالا گرفت. دستش را مشت کرد و کمی آب هورت کشید و گفت:«خدا رو شکر.اینم از آب روستا.»رو کرد به آقای ثابتی و گفت:«خیالم راحت شد.حالا بدون اینکه وقت و تلف کنیم،بریم سراغ مدرسه که خیلی مهمه.»
منبع:یادهای ماندگار،نوشته ی مهری حسینی،نشر بهار،قم-1383
بسم الله الرحمن الرحیم
والذین قتلوا فی سبیل الله فلن یضل اعمالهم سیهدیهم و یصلح بالهم
(قرآن مجید سوره محمد (ص))
او را چگونه می توان سرود ،با کدامین زبان توان ستود. واژه ها حقیرتر از آنند که عظمت روح دریائیش را ترسیم کنند. از شهید گفتن و نوشتن دشوار است. عاشقی که در سختیها تولد یافت و در موج حماسه و خون به بلوغ رسید و بر بام خلوص و صدق تا کران بیکرانگی تا خلوتگاه محبوب پر و بال کشید او که قله های رفیع غرب تا دشت تفتیده خوزستان و تا سواحل خونین اروند محرومین و خان گزیده ها هزاران یاد از او در سینه دارند تندیس سخاوت ئ شجاعت،اسوه زهد و تقوی،الگوی تفکر و تدبر،معنای ایمان و روح صراحت بود در نگاه مطمئن او همسفران و همراهان آیت روشن ظفر می خواندند و در طنین رسای کلامش رایحه خوش فتح می شنیدند. آمیزه ای از صلابت و تواضع حلم و بی باکی صداقت و مقاومت و تفکر واندیشه ،قاطعیت و محبت بود. همه دوستش می داشتند در سیمایش و در سکناتش و حرکاتش «خدا» را می دیدند و به همین دلیل تا زوایای پنهان روح و جان همرزمان و محرومان و بستگان ریشه زده بود .او صالح بود . دنیا و ذخایرش در چشم انداز او رنگ باخته بودند .فرمانده رشید شهید حاجی رضا هاشمی در همه چیز پیشتاز و سابق بود در رزم در عبادت در کار در فعالیتهای اجتماعی،رسیدگی به محرومان و مبارزه با منافقین.
او به شهادت رسید در حالیکه در قلب و خاطره خیل سربازان و همرزمانش خانه کرده بود .امروز هرکس ازتیپ 57 ابوالفضل (ع) ، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پلدختر ، جنگ یا عملیات سخن می گوید با سوز یادی از سردار بزرگ وگمنام جبهه های دفاع از اسلام ناب محمدی شهید هاشمی می نماید.
ستاد یادواره شهید
آلبوم تصاویر" />
خصوصیات برجسته دیگر شهید در خدمت به محرومین این بود که خانه محقری که در پلدختر داشت به محرومین اختصاص داده بود و کسی در منزل ایشان احساس غریبی نمیکرد و ایشان با آغوش باز از محرومین روستا و بستگان استقبال میکرد. همیشه در شادیها و غمها در کنار مردم بود و به آنها سرکشی میکرد.
او در بعد مسائل جبهه و جنگ رشد چشمگیری داشت و هم در بعد مسائل معنوی و اخلاقی که از ایشان انسانی وارسته ساخته بود .در بین نیروها به عنوان یک معلم اخلاق و نمونه و الگو بود و ضمن داشتن آموزش رزمی و تاکتیک نظامی از معنویت و ایثار و اخلاص برخوردار بود. از خصوصیات اخلاقی شهید می توان به ساده زیستی ایشان پرداخت. شهید هاشمی دل و جان خویش را از گرایش به مادیات رهانیده بود و این سخن رسول اکرم (ص) را راهنمای زندگی و عمل خویش قرار داده بود که: مرا با دنیا چه کار، مثل من و دنیا مثل سواری است که در روز گرمی به زیر درختی برسد و ساعتی در سایه آن بخوابد و از آن بگذرد . رفتار او با دنیا و خوشی ها و راحتی های آن به راستی اینگونه بود .بسیار ساده می زیست و از رفاه طلبی به شدت حذر می کرد. در تهیه اسباب و وسایل زندگی نهایت قنائت را به کار می برد به طوری که لوازم خانه وی در یک کمد و موکت و مقدار اندکی لوازم ضروری خلاصه می شد. لباس بسیار ساده می پوشید و در حالی که تمام البسه او از یک یا دو دست تجاوز نمی کرد همواره تمیز و پاکیزه و معطر بود
به همسر و فرزندان و خانواده اش بسیار مهر می ورزید ولی دلبستگی به آنها در برابر عشق و ایمانش به اسلام و رسالت مبارزه برای اقتدار آن هیچ بود و این گفته را در عرصه عمل پیاده کرد.
رسول اکرم روزی به یاران خود فرمود : کسی را که فردای قیامت آتش بر او حرام است به شما معرفی کنم! گفتند: آری. حضرت فرمود: این شخص متین و با وقار و خونگرم و مانوس و مهربان و بردبار و شکیبا و نرمخوی می باشد. شهید حاج رضا هاشمی نمونه بارز این صفات نیکو بود .
در عین سادگی و بی پیرایگی و خضوع از آنچنان ابهت و صلابتی برخوردار بود که به رغم سن و سال کمی که داشت بزرگان را نیز در برابرش به خضوع و خشوع وا می داشت. تواضع و فروتنی از دیگر خصوصیات این شهید عزیز بود .
از غرور و منیت به شدت پرهیز می کرد. هر توفیق و اقبالی را از جانب خدا می دانست و به همین دلیل در هر پیروزی و موفقیت شکرگزار پروردگار خود بود
از دیگر خصوصیات این شهید عزیز تفکر بود، تفکر درباره دنیا،آفریدگار،تاریخ و سرنوشت پیشینیان و پایان این جهان و رفتار او مصداق این حدیث شریف از امام صادق (ع) است که می فرماید:
با دیدگان عبرت به آنچه در دنیا و نعمت های آن گذشته است بنگر. آیا چیزی از آنها را می یابی که برای کسی باقی مانده باشد و فنا و زوال بدان راه نیافته باشد و آیا هیچ کس را اعم از غنی و فقیر و دوست و دشمن می یابی که از جام کل نفس ذائقه شربت موت نچشیده باشد پس به همین گونه نیز آینده را با گذشته قیاس کن .
شهید بزرگوار به قرآن و آیات الهی عشق می ورزید و رابطه و پیوند خویش را با آن به طور مستمر حفظ می کرد. قلب روشن خود را با قرائت قرآن و آیات نورانی آن جلای تازه می داد و پس از قرآن شیفته نهج البلاغه مولا علی (ع) بود و مستحبات و دعای کمیل و ادعیه ی دیگر علاقه زیادی داشت. از دیگر خصوصیات بارز شهید گمنامی و اخلاص ایشان بود. او عاشق پروردگار و شیفته ملاقات با وی بود و بدین لحاظ عمر کوتاه خود را همه در انجام برترین اعمال صالح،قیام و انقلاب به منظور استقرار حکومت الهی و مبارزه با دشمنان و دفاع از کیان اسلام و انقلاب حیات بخش آن سپری نمود و با خالص کردن دل و اندیشه خود برای خدا بر دفتر این همه تلاش و مبارزه مهر قبولی و تضمین می زد. به شدت از مطرح کردن خود پرهیز می کرد به گونه ای که برای اکثر نزدیکان جز در جلوه ها و حرکات ظاهری ناشناخته ماند. با آنکه از آغاز جنگ در محورهای مختلف عملیاتی حضور داشت و سلحشورانه مبارزه کرد و شجاعت های خارق العاده از خود نشان داده بود اما هیچ گاه جز در مواقع ضرورت از خود سخن نمی گفت.
در عشق پروردگار و محبوب خود می سوخت .شهادت را که منتهای آرزوی مشتاقان و مژده دیدار دلدار است از صمیم قلب طالب بود و در جستجوی آن سالهای سخت و مشقت باری را در جبهه های نبرد می گشت. خود او بود که در خلوت زمزمه می کرد و با سوز می گفت که بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا، در دلم ترسم بماند آرزوی کربلا.و هنوز زمزمه او در گوش ها شنیده می شود. می دانست که سرانجام شاهد مقصود را در بر خواهد گرفت و روزی این انتظار به سر خواهد آمد.اولین آگاهی عارفانه را به دفعات نشان داده بود از آن جمله:در سفری که قبل از شهادت ایشان به منظور زیارت مرقد مقدس امام علی ابن موسی الرضا (ع)شرفیاب شده بود؛ حالات روحی و معنوی ایشان نشان از شهادت قریب الوقوع ایشان می داد. قبل از شهادت به بعضی از بستگان خبر شهادت خود را داده بود. سرانجام موعد وصل و دیدار محبوب برای حاج رضا فرا رسید. او رفت تا برای همیشه با شهادت افتخار آفرینش چون ستاره ای تابناک بر تارک آسمان عزت و شرف میهن اسلامی بدرخشد. فریادش بر سینه آسمان ستاره ها جاوید گشت تا راه را نشان دهد. آن روز در گرماگرم عملیات کربلای 5 در منطقه شلمچه بچه ها همه این پرتو ستاره گون را بر چهره روشن و ملکوتی حاجی رضا می دیدند که افتخار شهادت تا لحظات دیگر فرمانده محبوبشان را به ترک آنها فرا خواهد خواند. در حالی که بر اثر آتش سنگین دشمن نیروها زمین گیر شده بودند با صلابت کم نظیر خویش بر سکویی قرار گرفت و بذر حیات بخش سخنان خویش را بر قلب یاران بسیجی اش فرو پاشید و آنها را جهت مقابله با دشمن فرا خواند و ترغیب نمود . در همین لحظات بود که بر اثر ترکش خمپاره بر پیکر مطهرش با خون خود وضو ساخت و به مولایش اباعبدالله الحسین (ع) اقتدا کرد.
منبع:پرونده شهید درسازمان بنیاد شهید وامور ایثارگران خرم آبادومصاحبه باخانواده ودوستان شهید
وصیتنامه
بسم رب الشهدا و الصدیقین
...مادرم مانند کوه استوار و پا بر جا باش چون کوه استقامت کن و لحظه ای از نام و یاد خدا غافل مباش و در راه دین خدا بکوش که هر چه بکوشید باز کم است،مادرم گریه نکن لبخند خوشحالی بزن زیرا فرزندت در راه هدف مقدس گام برداشته و جان باخته است،مادرم سلام بر تو که بالاخره بر عاطفه مادری پیروز شدی و فرزندت را بمیدان نبرد حق علیه باطل فرستادی و گفتی که تو را در راه خدا هدیه به انقلاب اسلامی کردم و من بوجود تو مادر افتخار میکنم زیرا مادری از سلاله زهرا (س) هستی،برادرانم از شما می خواهم شمائیکه امیدان آینده انقلاب هستید و شما وارث خون شهیدان میباشید تا میتوانید دشمن ظالم باشید و یاور مظلوم کاین گفته حضرت علی (ع) میباشد:در احیای کلمه حق بکوشید هرچند در این میان نفعی نبرید و به ضررتان باشد و از رهبر عظیم الشأن انقلاب پیروی کنید که نائب امام زمان (عج) میباشد خداوند شما را پیروز و موفق گرداند.و اما شما برادران پاسدار و بسیج شما به عنوان بازوی مسلح ولایت فقیه و سربازان اسلام و لشکر امام زمان (عج) هستید باید در میدان عمل خاطره سربازان صدر اسلام را زنده کنید پس باید به وظیفه خطیری که دارید آگاه باشید وظیفه شما صیانت از اسلام عزیز است در این راه باید شب و روز برای رضای خداوند و حراست از دین خدا تلاش کنید زیرا همه ما وظیفه داریم که این انقلاب را با رهبری الهی که دارد به اقصی نقاط جهان صادر کنیم و مقدمه ظهور حضرت مهدی (عج) را فراهم آوریم.برادران سفارشم این است – از غیبت و تهمت و افترا دوری کنید و همه در یک صف واحد و آهنین برای خدا جهاد کنید ؟؟؟ جاذبه داشته باشید تا بتوانید افراد گمراه را به راه راست هدایت کنید باین گفته امام بزرگوارمان که فرمود وحدت کلمه داشته باشید در عمل پیاده کرده و همه چنگ بر ریسمان خدای تعالی زده و گرد شمع توحید جمع شوید و ید واحدی شویم برای کوبیدن منافقین و مستکبران جهان شما باید بدانید که بعنوان منادیان حق در جهان مطرح هستید حالا که این وظیفه سنگین را که به عهده دارید باید در مرحله اول خودسازی و تهذیب نفس را انجام دهید و از میدان جهاد اکبر پیروز بیرون آئید تا در میدان جهاد اصغر با خیال آسوده مرگ فی سبیل الله را در آغوش بکشید حرفها زیاد است و سخنها طولانی اگر بخواهی بنویسی نه قلم یارای نوشتن دارد و نه دفتر گنجایش این همه مطلب را دارد.والسلام سرباز گمنام روح الله حاج رضا هاشمی
خاطرات:
برگرفته از خاطرات شفاهی خانواده وهمرزمان شهید
شهید حاج رضا هاشمی در سال 1361 با یکی از بستگان ازدواج نمود که حاصل این ازدواج یک فرزند دختر به نام طاهره و دو پسر به نام های حامد و علی محمد است که علی محمد چند ماه پس از شهادتش به دنیا آمد. از خصوصیات بارز شهید در عین حالی که به تکلیف الهی خود در نبرد با دشمن می پرداخت علاقه و مهربانی نسبت به خانواده بود. قبل از شهادتش در سال 1365 در حالی که شهر دزفول به شدت مورد اصابت موشک قرار می گرفت شهرهای خرم آباد و پلدختر نیز وضعیت مشابه داشت با این وجود همسر ایشان بیمار شده بود و نیاز به عمل جراحی داشت .در سخت ترین شرایط با مراجعه به یکی از پزشکان جراح در دزفول که در یکی از باغ های اطراف شهر دزفول مطب زده بود اقدام به معالجه همسرش نمود و از علاقه ای که نسبت به همسر نشان داد پزشک و پرستاران متعجب شده بودند . این اخلاص شهدا را می رساند که در عین حالی که در این حد به خانواده عشق می ورزیدند ولی همه این ها را فدای اسلام و خدا می کردند و از آنها می گذشتند . اگر علاقه به اسلام و آرزوی شهادت و انتخاب عارفانه و آگاهانه نباشد چگونه انسانی حاضر است با این همه روحیه عاطفی که دارد.خود را در معرض شهادت قرار دهد واز این بیم نداشته باشد که بعد از او خانواده مبتلا به انواع مشکلات گردند.
از خصوصیات بارز وی نیکی به پدر و مادر و سرکشی به سایر بستگان و صله رحم بود. قبل از شهادت در جبهه حضور داشت و پدرش بیمار شده بود و نیاز به عمل جراحی داشت ،بلافاصله خود را به پشت جبهه رساند و با تحمل سختی و مشکلات مادی که داشت به هر طریق نسبت به معالجه پدر پرداخت و چند ماهی قبل از شهادت ایشان گویا احساس کرده بود که اگر این بیماری پدر را برطرف نکند در آینده ممکن نخواهد بود با عجله آمد و پدر را به بیمارستان برد و پس از بهبودی به جبهه شتافت.
علاقه شدیدی نسبت به امام خمینی داشت . پس از ملاقاتی که با امام داشت این علاقه صد چندان شده بود. تحمل کوچکترین بی احترامی به امام را نداشت .در سال 1360 که منافقین اعلام جنگ مسلحانه کرده بودند بعد از 30 خرداد و اکثر آنها به روستاها و عشایر پناه برده بودند تعدادی از آنها نیز در روستای محل سکونت این شهید بزرگوار بودند، ایشان به همراه دو نفر از بستگان جهت کاری به روستا رفته بودند. تعدادی از منافقین که در آن سوی رودخانه ای که از روستا می گذرد بودند شعارهایی علیه امام (ره) و شهید بهشتی دادند و از فاصله دور با اشاره توهین می نمودند. شهید بزرگوار در حالی که در محاصره این منافقین بود، تحمل نکرد و به طرف آنها رفت و با آنها درگیر شد و این اولین درگیری بود که با منافقین که از فرزندان خوانین منطقه بودند انجام داد. چون خدا کمک کرد و تعدادی از آنها نیز کتک خورده بودند ابهت آنها در بین مردم شکسته شد و مردم روحیه گرفتند و پس از آن از اطراف این منافقین پراکنده شدند .این مسائل و ادامه آنها باعث شد که منافقین روستا را ترک کنند و به وسیله نیروهای اطلاعات و سپاه دستگیر شده و به مجازات رسیدند.
یکی از رزمندگانی که از بستگان بود و در عملیات کربلای 5 در گردان تحت امر این شهید بزرگوار در عملیات شرکت داشت در گرماگرم عملیات مجروح می شود و ایشان تعریف می کرد من گرچه زخمی عمیق نداشتم ولی خود را خیلی بدحال کردم و با این وضعیت قصد داشتم که شهید را تحت تاثیر قرار دهم و از او خواهش کردم که ما فامیل هستیم و من حالم خراب است هر طور شده مرا به پشت جبهه برسان و همراه من بیا تا شاید این شهید را از معرکه جنگ خارج کنم ولی غافل از این بودم که اینگونه افراد بی صبرانه در انتظار شهادت بودند با این بهانه ها از این فیض عظما نخواهند گذشت. مرا به وسیله آمبولانس به پشت جبهه اعزام کرد و التماس من برای متقاعد کردن ایشان که به همراه من بیاید بی فایده بود.
آثارمنتشر شده درباره ی شهید
روستا
روستا در میان گندمزارها احاطه شده بود.حاج رضا رو کرد به آقای ثابتی و گفت:«اینم،روستا، رسیدیم.»
آقای ثابتی چشم انداخت روی روستا و گفت:«بهش میاد روستای آبادی باشه.عجیبه که می گی امکانات نداره.»راننده رو کرد طرف حاج رضا و گفت:«برم تو روستا دیگه.»
- آره تو برو.می خوایم بریم سراغ کدخدا.
زن ها کنار رودخانه مشغول شست و شو بودند و تعدادی زن هم کوزه به دست ایستاده بودند کنار چشمه.از روی پل که رد شدند،حاج رضا گفت:«بنده های خدا تمام کارهاشون رو با این آب غیر بهداشتی رودخونه انجام میدن.آب تقریباً گل آلوده،اما چاره ای ندارن و ظرف و لباساشون رو با این آب می شورن.حتی با این آب سر و بدنشون رو هم می شورن.آدمای قدر شناسین.آب چشمه رو فقط برای خوردن استفاده می کنن.»آقای ثابتی گفت:«وقتی آب لوله کشی ندارن،یعنی بهداشت و حموم هم ندارن دیگه؟»
- آره،غیر از برق چیز دیگه ای ندارن.اونم مدتی که جاد سازندگی براشون کشیده.
- ان شاءالله یواش یواش همه چیز درست میشه.
- خدا از دهنت بشنو
چند پسر قد و نیم قد داشتند توپ بازی می کردند.راننده پا گذاشت روی ترمز و سرش را از شیشه آورد بیرون.
- بچه ها می دونین خونه کدخدا کجاست؟
یکی از آنها آمد طرف ماشین.آقای ثابتی در را باز کرد و گفت:«بیا بالا بریم در خونشون.»نگاه حاج رضا را به خود جلب کرد و گفت:«حاجی! مگه تو قبلاً خونه کدخدا نیومدی؟»
- راستش اومدم ده،ولی خونه کدخدا نرفتم.پسر بچه دستش را دراز کرد و گفت:«همین جا نگهدار. همین خونه اس که درش قهوه ایه.»راننده زد روی ترمز.حاج رضا از ماشین آمد پایین و انگشتش را گذاشت روی زنگ.لحظاتی بعد هیکل چهار شانه کدخدا در میان قاب جا گرفت.حاج رضا دستش را فشرد و گفت:«مهمون نمی خواین؟»کدخدا خود را از جلوی در کنار کشید و گفت:«بفرمایید،منزل خودتونه.»
کدخدا سینی چای را گذاشت زمین و گفت:«خیلی خوش آمدین.بفرمایین چایی.»حاج رضا تسبیح را در دستش جا به جا کرد و گفت:«آقای ثابتی اومدن وضعیت روستا رو از نزدیک ببینن.البته من تا حدودی براشون از مشکلات بهداشت و آب مدرسه و چیزهای دیگه گفتم.قراره اگه خدا بخواد، توسط جهاد سازندگی،آب لوله کشی برای روستا کشیده بشه.»لبخندی پهنای صورت کدخدا را پوشاند و گفت:«خوب به سلامتی.خدا ان شاءاله پشت و پناهتون باشه.»
آقای ثابتی چای را سر کشید و گفت:«درمانگاه هم ندارین نه؟!»کدخدا کمی عبای روی دوشش را کشید بالا و گفت:«نه نداریم.روستای خوب و سرسبزیه،اما امکانات نداره.معلم با بدبختی از شهر میاد.کنار روستا چادر زدن بچه ها زیر چادر درس می خونن.اون هم فقط دبستان داریم.»سیگاری آتش زد و گفت:«همین روستای بالا،آباد آباد شده،حتی مخابرات هم براش ساختن.حموم و مدرسه و آب لوله کشی و درمانگاه داره.»آقای ثابتی چشم از گل های قالی برداشت و گفت:«به امید خدا و با تلاش های حاج رضا،ان شاءاله هم مدرسه می سازیم،هم بهداشت و حموم.من همه مشکلات رو توی جلسه مطرح می کنم و امیدوارم با کمک حاج رضا بتونیم روستا رو آباد کنیم.»
نگاهش چرخید طرف حاج رضا و گفت:«ایشون یا جبهه هستن یا وقتی هم کخ پشت جبهه هستن، دلسوزانه با جهاد سازندگی همکاری می کنن.»کدخدا دستهایش را بلند کرد سر کرد به سمت بالا و گفت:«خدا ان شاءاله بهشون عمر با عزت بده و همیشه تندرست باشن.»آقای ثابتی از جا باند شد و گفت:«ببخشید وقتتون رو گرفتیم.ان شاءاله دفعه بعد با دست پر بر می گردیم.»
حاج رضا شیر آب را باز کرد.صدای صلوات پیچید توی فضا و همهمه توی جمعیت بالا گرفت. دستش را مشت کرد و کمی آب هورت کشید و گفت:«خدا رو شکر.اینم از آب روستا.»رو کرد به آقای ثابتی و گفت:«خیالم راحت شد.حالا بدون اینکه وقت و تلف کنیم،بریم سراغ مدرسه که خیلی مهمه.»
منبع:یادهای ماندگار،نوشته ی مهری حسینی،نشر بهار،قم-1383
بسم الله الرحمن الرحیم
والذین قتلوا فی سبیل الله فلن یضل اعمالهم سیهدیهم و یصلح بالهم
(قرآن مجید سوره محمد (ص))
او را چگونه می توان سرود ،با کدامین زبان توان ستود. واژه ها حقیرتر از آنند که عظمت روح دریائیش را ترسیم کنند. از شهید گفتن و نوشتن دشوار است. عاشقی که در سختیها تولد یافت و در موج حماسه و خون به بلوغ رسید و بر بام خلوص و صدق تا کران بیکرانگی تا خلوتگاه محبوب پر و بال کشید او که قله های رفیع غرب تا دشت تفتیده خوزستان و تا سواحل خونین اروند محرومین و خان گزیده ها هزاران یاد از او در سینه دارند تندیس سخاوت ئ شجاعت،اسوه زهد و تقوی،الگوی تفکر و تدبر،معنای ایمان و روح صراحت بود در نگاه مطمئن او همسفران و همراهان آیت روشن ظفر می خواندند و در طنین رسای کلامش رایحه خوش فتح می شنیدند. آمیزه ای از صلابت و تواضع حلم و بی باکی صداقت و مقاومت و تفکر واندیشه ،قاطعیت و محبت بود. همه دوستش می داشتند در سیمایش و در سکناتش و حرکاتش «خدا» را می دیدند و به همین دلیل تا زوایای پنهان روح و جان همرزمان و محرومان و بستگان ریشه زده بود .او صالح بود . دنیا و ذخایرش در چشم انداز او رنگ باخته بودند .فرمانده رشید شهید حاجی رضا هاشمی در همه چیز پیشتاز و سابق بود در رزم در عبادت در کار در فعالیتهای اجتماعی،رسیدگی به محرومان و مبارزه با منافقین.
او به شهادت رسید در حالیکه در قلب و خاطره خیل سربازان و همرزمانش خانه کرده بود .امروز هرکس ازتیپ 57 ابوالفضل (ع) ، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پلدختر ، جنگ یا عملیات سخن می گوید با سوز یادی از سردار بزرگ وگمنام جبهه های دفاع از اسلام ناب محمدی شهید هاشمی می نماید.
ستاد یادواره شهید
آلبوم تصاویر" />
لینک کپی شد
نظر شما
