عامل گوشه نشين ,حسن
در سال 1342، ه ش در جوار مرقد ملکوتي ثامن الائمه (ع) به دنيا آمد.از شش سالگي نماز مي خواند و از هفت سالگي، فريضه روزه را به جا مي آورد و از همان زمان بود که قرآن را در مسجد محله آموخت. وي قرآن را با صوت و در نهايت زيبايي تلاوت مي کرد.
برادر شهيد درباره رفتار حسن در کودکي مي گويد: حسن خيلي کنجکاو بود و دوست داشت هر وسيله اي را مي بيند باز کند و ببيند داخل آن چيست.
او در 7 سالگي به مدرسه رفت و دوره ابتدايي را در مدرسه کاشاني واقع در چهار راه ميدان بار گذراند. پس از آن، دوره راهنمايي را در مدرسه راهنمايي فرازي در همان محله به اتمام رساند و سپس در دبيرستاني در چهار راه زرينه به تحصيل ادامه داد. پس از پايان اول نظري، به علت علاقه به کارهاي فني تحصيل را رها کرد و به تراشکاري روي آورد.
برادر ايشان در اين مورد مي گويد: اوايل که ايشان به کار تراشکاري مشغول بود، تلاش مي کرد اسلحه اي درست کند و مي گفت: مي خواهم با آن شاه را بکشم. در همان يک ماه اولي که به تراشکاري مي رفت، با تلاش فراوان توانست اسلحه درست کند.
او در اوقات فراغت خود به حرم مطهر امام رضا مشرف مي شد. همچنين به مطالعه کتابهاي مذهبي نيز علاقه وافري داشت. فوتبال و کوهنوردي از ورزشهاي مورد علاقه ايشان بود و اغلب جمعه ها را با پاي پياده به کوههاي سيدي مشهد مي رفت.
شهيد از نوجواني فضايل اخلاقي بي شماري داشت. او مطيع اوامر والدين بود و براي آنها احترام فوق العاده اي قائل بود. به حق همسايگان بسيار اهميت مي داد و از ايجاد کمترين مزاحمت براي آنان خودداري مي کرد. او کودکان را بسيار دوست مي داشت و با آنان با رافت و مهرباني رفتار مي مي کرد. کودکان محله، شهادت وي را به عنوان درک ناک ترين حادثه در زندگي تلقي کرده اند.
شهيد فعاليت هاي سياسي و اجتماعي خود را از قبل از انقلاب شروع کرد. به گفته برادر شهيد اولين تغييرات در وي زماني آغاز شد که در جلسات آقاي رستگار شرکت مي کرد. شهيد با آيت الله زنجاني در ارتباط بود. اعلاميه و پيامهاي امام که در منزل ايشان چاپ و تکثير مي شد، توسط شهيد و ساير مبارزان پخش مي شد و با تشديد مبارزات عليه رژيم، فعاليت هاي شهيد نيز شدت پيدا کرد.
او در حادثه بيمارستان امام رضا (ع)، حضوري فعال داشت و پر تلاش و خستگي ناپذير به حمل مجروحان مي پرداخت.
وي بعد از انقلاب، در کشف و شناسايي خانه هاي تيمي شرکت فعال داشت.
حسن با صدور فرمان امام در زمينه تشکيل ارتش بيست ميليوني، عضو بسيج مسجد زينبيه چهار راه ميدان بار خيابان مطهري شمالي شد و به گشت زني و کشيکهاي شبانه مي پرداخت.
در سال 1361 عضو رسمي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي شد و از آن به بعد، در جبهه حضور پيدا کرد. او فعاليت خود را ابتدا در يکي از گردانهاي زرهي آغاز کرد و تلاش مي کرد کارهاي را که به وي واگذار مي شد، به نحو احسن انجام دهد و سعيش بر اين بود که قدمش به خاطر خدا باشد. شهيد علاقه وافري به امام داشت و خود را مطيع محض اوامر امام مي دانست.
او پس از عمليات شيد رجايي در جبهه کوشک، از ناحيه پاي راست مجروح شد و مدتي در بيمارستاني در شهر اصفهان بستري شد و مدتي نيز در منزل تحت مداوا قرار گرفت. پايان ماجات شهيد، هم زمان با اوج فعاليتهاي منافقين بود. در اين زمان، شهيد عامل در واحد اطلاعات به مبارزه با منافقين پرداخت.
پس از سرکوبي منافقين، دوباره به جبهه هاي نبرد عزيمت کرد. با آمدن او به جبهه با استعداد خوب و لياقتي که از خود نشان داد. او نه تنها يک فرمانده، بلکه معلمي بود در کنار رزمندگان و آنها را هميشه به يکپارچگي در راه خدا دعوت مي کرد.
او خودش را رزمنده کوچکي در کنار ساير رزمندگان مي دانست و با اخلاق خوش، با برادران زير دست خود رفتار مي کرد. سخني که بيشتر بر زبانش جاري بود اين بود که: جنگ جنگ است و عزت و شرف ما در گرو همين جنگ است.
پس برادران! مبادا کوتاهي کنيد در کارها و در مسئوليتي که داريد هر چه بيشتر تلاش کنيد که ما همه مديون خون شهدا هستيم. ايشان در جبهه آنچنان مورد اعتماد بود که ديگران در نماز جمعت به او اقتدا مي کردند.
صوت دلنشين دعاي کميل و توسل او، به شبهاي جمعه و چهارشنبه جبهه شور و حال خاصي مي بخشيد.
شيد عامل در واحد زرهي و در عمليات مسلم بن عقيل،امام زين العابدين (ع)، والفجر مقدماتي، والفجر 1 و والفجر 3 شرکت داشت و مسئوليت واگذار شده را به نحو احسن انجام مي داد. بعد از عمليات والفجر 2، به دليل استعداد و تجربه اي که در بخش تعميرات زرهي داشت، مسئوليت سنگين تري به دوشش گذاشته شد و طي ماموريتي که با جمعي از همرزمانش داشت، به تعمير نفربرها و تانکهاي به غنيمت گرفته شده از دشمن فرستاده شد.
با فرا رسيدن عمليات خيبر در سال 1362، دوباره به جبهه برگشت و در همين عمليات بود که برادر با وفايش، حاج رمضان عامل فرمانده تيپ امام صادق (ع) به شهادت رسيد. او راضي نبود به خاطر تشييع جنازه برادرش جبهه را ترک کند، اما با اصرار زياد مسئولان، براي تشييع جنازه برادرش به مشهد آمد.
او مي گفت: راهي که برادرم انتخاب کرده بود، به مقصد رسيد، پس من هم اگر در اينجا راه او را ادامه دهم، برادرم راضي تر است تا اينکه در تشييع جنازه اش حاضر شوم.
او در مراسم ياد بود برادر شهيدش، مکرر به خود مي گفت: دشمنان اسلام از جزع و فزع بستگان شهدا مسرور مي شوند. بنابراين عملي که موجب شادي دشمن مي شود از شما سر نزند. وي احتمال شهادت خود را نيز براي مادر بيان مي کند و پيشاپيش مادر را براي قبول شهادت دومين شهيد خانواده آماده کرد.
وي پس از 7 روز، دوباره به منطقه آمد و در عمليات طلائيه شرکت کرد. پس از آن، براي تعميرات زرهي با ديگر برادران همرزم خود به انرژي اتمي آبادان رفت. پس از مدتي که به مرخصي آمد، در سال 1362 ازدواج کرد و همسرش مدت 7 ماه در عقد ايشان بود.
يکي از خصوصيات و کمالات اخلاقي او اين بود که کارهاي خوبي را که انجام مي داد، براي ديگران باز گو نمي کرد و براي همين هيچ کس در محل از سمت او با خبر نبود. بارزترين صفت اخلاقي او که مورد اتفاق اکثر دوستان و آشنايان شهيد بود، شجاعت و بي باکي او بود که وي را سر آمد بسياري از همرزمانش کرده بود.
به گفته دوستانش از هميشه انتظار عمليات را مي کشيد و پس از هر عملياتي، با صلابت بيشتر براي عمليات بعدي آماده مي شد. شبهاي عمليات براي او آنقدر شيرين و خوب بود که گويا در جشن عروسي شرکت دارد.
شهيد عامل در نيايش هاي خود چنين مي گفت: خدايا! قدمي که در اين راه گذاشته ام سعادتي بود که تو به من عنايت کردي، پس اين افتخار را هميشه براي من حفظ کن و به من توان شکر اين نعمت را عطا فرما.
در 15 اسفند 1362، او براي ماموريتي از تهران به اهواز فرا خوانده شد و به انتظار عملياتي که در پيش بود، روز شماري مي کرد. خود او قبل از عمليات چنين گفت: آخرين عملياتي است که پيش رو دارم. بايد در اين عمليات حضور داشته باشم.
در 20 اسفند 1363 به خط مقدم اعزام شد. در شب 23 اسفند 1363، به عنوان خدمه تانک در يک عمليات گسترده به قلب دشمن تاخت و در محور شرق دجله، بر اصابت گلوله به پهلو بر زمين افتاد و تا صبح در آن تاريکي ماند. امدادگران صبح او را يافتند و به ياريش شتافتند، اما به دليل خون زيادي که از او رفته بود، پس از 3 روز بستري شدن در بيمارستان صحرايي، به شهادت رسيد و همان طور که در وصيت نامه خود عنوان کرده بود، همچون امانتي به صاحب امانت برگردانده شد.
شهيد حسن عامل، دومين شهيد خانواده بود و پيکر مطهرش بعد از انتقال به مشهد و تشييع جنازه، در 3 فروردين 1364 در صحن مطهر امام رضا (ع) در کنار برادر شهيدش به خاک سپرده شد.
منبع:"فرهنگ جاودانه هاي تاريخ ،زندگي نامه فرماندهان شهيد خراسان"نوشته ي سيد سعيد موسوي ،نشر شاهد،تهران-1386
برادر شهيد درباره رفتار حسن در کودکي مي گويد: حسن خيلي کنجکاو بود و دوست داشت هر وسيله اي را مي بيند باز کند و ببيند داخل آن چيست.
او در 7 سالگي به مدرسه رفت و دوره ابتدايي را در مدرسه کاشاني واقع در چهار راه ميدان بار گذراند. پس از آن، دوره راهنمايي را در مدرسه راهنمايي فرازي در همان محله به اتمام رساند و سپس در دبيرستاني در چهار راه زرينه به تحصيل ادامه داد. پس از پايان اول نظري، به علت علاقه به کارهاي فني تحصيل را رها کرد و به تراشکاري روي آورد.
برادر ايشان در اين مورد مي گويد: اوايل که ايشان به کار تراشکاري مشغول بود، تلاش مي کرد اسلحه اي درست کند و مي گفت: مي خواهم با آن شاه را بکشم. در همان يک ماه اولي که به تراشکاري مي رفت، با تلاش فراوان توانست اسلحه درست کند.
او در اوقات فراغت خود به حرم مطهر امام رضا مشرف مي شد. همچنين به مطالعه کتابهاي مذهبي نيز علاقه وافري داشت. فوتبال و کوهنوردي از ورزشهاي مورد علاقه ايشان بود و اغلب جمعه ها را با پاي پياده به کوههاي سيدي مشهد مي رفت.
شهيد از نوجواني فضايل اخلاقي بي شماري داشت. او مطيع اوامر والدين بود و براي آنها احترام فوق العاده اي قائل بود. به حق همسايگان بسيار اهميت مي داد و از ايجاد کمترين مزاحمت براي آنان خودداري مي کرد. او کودکان را بسيار دوست مي داشت و با آنان با رافت و مهرباني رفتار مي مي کرد. کودکان محله، شهادت وي را به عنوان درک ناک ترين حادثه در زندگي تلقي کرده اند.
شهيد فعاليت هاي سياسي و اجتماعي خود را از قبل از انقلاب شروع کرد. به گفته برادر شهيد اولين تغييرات در وي زماني آغاز شد که در جلسات آقاي رستگار شرکت مي کرد. شهيد با آيت الله زنجاني در ارتباط بود. اعلاميه و پيامهاي امام که در منزل ايشان چاپ و تکثير مي شد، توسط شهيد و ساير مبارزان پخش مي شد و با تشديد مبارزات عليه رژيم، فعاليت هاي شهيد نيز شدت پيدا کرد.
او در حادثه بيمارستان امام رضا (ع)، حضوري فعال داشت و پر تلاش و خستگي ناپذير به حمل مجروحان مي پرداخت.
وي بعد از انقلاب، در کشف و شناسايي خانه هاي تيمي شرکت فعال داشت.
حسن با صدور فرمان امام در زمينه تشکيل ارتش بيست ميليوني، عضو بسيج مسجد زينبيه چهار راه ميدان بار خيابان مطهري شمالي شد و به گشت زني و کشيکهاي شبانه مي پرداخت.
در سال 1361 عضو رسمي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي شد و از آن به بعد، در جبهه حضور پيدا کرد. او فعاليت خود را ابتدا در يکي از گردانهاي زرهي آغاز کرد و تلاش مي کرد کارهاي را که به وي واگذار مي شد، به نحو احسن انجام دهد و سعيش بر اين بود که قدمش به خاطر خدا باشد. شهيد علاقه وافري به امام داشت و خود را مطيع محض اوامر امام مي دانست.
او پس از عمليات شيد رجايي در جبهه کوشک، از ناحيه پاي راست مجروح شد و مدتي در بيمارستاني در شهر اصفهان بستري شد و مدتي نيز در منزل تحت مداوا قرار گرفت. پايان ماجات شهيد، هم زمان با اوج فعاليتهاي منافقين بود. در اين زمان، شهيد عامل در واحد اطلاعات به مبارزه با منافقين پرداخت.
پس از سرکوبي منافقين، دوباره به جبهه هاي نبرد عزيمت کرد. با آمدن او به جبهه با استعداد خوب و لياقتي که از خود نشان داد. او نه تنها يک فرمانده، بلکه معلمي بود در کنار رزمندگان و آنها را هميشه به يکپارچگي در راه خدا دعوت مي کرد.
او خودش را رزمنده کوچکي در کنار ساير رزمندگان مي دانست و با اخلاق خوش، با برادران زير دست خود رفتار مي کرد. سخني که بيشتر بر زبانش جاري بود اين بود که: جنگ جنگ است و عزت و شرف ما در گرو همين جنگ است.
پس برادران! مبادا کوتاهي کنيد در کارها و در مسئوليتي که داريد هر چه بيشتر تلاش کنيد که ما همه مديون خون شهدا هستيم. ايشان در جبهه آنچنان مورد اعتماد بود که ديگران در نماز جمعت به او اقتدا مي کردند.
صوت دلنشين دعاي کميل و توسل او، به شبهاي جمعه و چهارشنبه جبهه شور و حال خاصي مي بخشيد.
شيد عامل در واحد زرهي و در عمليات مسلم بن عقيل،امام زين العابدين (ع)، والفجر مقدماتي، والفجر 1 و والفجر 3 شرکت داشت و مسئوليت واگذار شده را به نحو احسن انجام مي داد. بعد از عمليات والفجر 2، به دليل استعداد و تجربه اي که در بخش تعميرات زرهي داشت، مسئوليت سنگين تري به دوشش گذاشته شد و طي ماموريتي که با جمعي از همرزمانش داشت، به تعمير نفربرها و تانکهاي به غنيمت گرفته شده از دشمن فرستاده شد.
با فرا رسيدن عمليات خيبر در سال 1362، دوباره به جبهه برگشت و در همين عمليات بود که برادر با وفايش، حاج رمضان عامل فرمانده تيپ امام صادق (ع) به شهادت رسيد. او راضي نبود به خاطر تشييع جنازه برادرش جبهه را ترک کند، اما با اصرار زياد مسئولان، براي تشييع جنازه برادرش به مشهد آمد.
او مي گفت: راهي که برادرم انتخاب کرده بود، به مقصد رسيد، پس من هم اگر در اينجا راه او را ادامه دهم، برادرم راضي تر است تا اينکه در تشييع جنازه اش حاضر شوم.
او در مراسم ياد بود برادر شهيدش، مکرر به خود مي گفت: دشمنان اسلام از جزع و فزع بستگان شهدا مسرور مي شوند. بنابراين عملي که موجب شادي دشمن مي شود از شما سر نزند. وي احتمال شهادت خود را نيز براي مادر بيان مي کند و پيشاپيش مادر را براي قبول شهادت دومين شهيد خانواده آماده کرد.
وي پس از 7 روز، دوباره به منطقه آمد و در عمليات طلائيه شرکت کرد. پس از آن، براي تعميرات زرهي با ديگر برادران همرزم خود به انرژي اتمي آبادان رفت. پس از مدتي که به مرخصي آمد، در سال 1362 ازدواج کرد و همسرش مدت 7 ماه در عقد ايشان بود.
يکي از خصوصيات و کمالات اخلاقي او اين بود که کارهاي خوبي را که انجام مي داد، براي ديگران باز گو نمي کرد و براي همين هيچ کس در محل از سمت او با خبر نبود. بارزترين صفت اخلاقي او که مورد اتفاق اکثر دوستان و آشنايان شهيد بود، شجاعت و بي باکي او بود که وي را سر آمد بسياري از همرزمانش کرده بود.
به گفته دوستانش از هميشه انتظار عمليات را مي کشيد و پس از هر عملياتي، با صلابت بيشتر براي عمليات بعدي آماده مي شد. شبهاي عمليات براي او آنقدر شيرين و خوب بود که گويا در جشن عروسي شرکت دارد.
شهيد عامل در نيايش هاي خود چنين مي گفت: خدايا! قدمي که در اين راه گذاشته ام سعادتي بود که تو به من عنايت کردي، پس اين افتخار را هميشه براي من حفظ کن و به من توان شکر اين نعمت را عطا فرما.
در 15 اسفند 1362، او براي ماموريتي از تهران به اهواز فرا خوانده شد و به انتظار عملياتي که در پيش بود، روز شماري مي کرد. خود او قبل از عمليات چنين گفت: آخرين عملياتي است که پيش رو دارم. بايد در اين عمليات حضور داشته باشم.
در 20 اسفند 1363 به خط مقدم اعزام شد. در شب 23 اسفند 1363، به عنوان خدمه تانک در يک عمليات گسترده به قلب دشمن تاخت و در محور شرق دجله، بر اصابت گلوله به پهلو بر زمين افتاد و تا صبح در آن تاريکي ماند. امدادگران صبح او را يافتند و به ياريش شتافتند، اما به دليل خون زيادي که از او رفته بود، پس از 3 روز بستري شدن در بيمارستان صحرايي، به شهادت رسيد و همان طور که در وصيت نامه خود عنوان کرده بود، همچون امانتي به صاحب امانت برگردانده شد.
شهيد حسن عامل، دومين شهيد خانواده بود و پيکر مطهرش بعد از انتقال به مشهد و تشييع جنازه، در 3 فروردين 1364 در صحن مطهر امام رضا (ع) در کنار برادر شهيدش به خاک سپرده شد.
منبع:"فرهنگ جاودانه هاي تاريخ ،زندگي نامه فرماندهان شهيد خراسان"نوشته ي سيد سعيد موسوي ،نشر شاهد،تهران-1386
لینک کپی شد
نظر شما
