جنگي كه نامي برايش انتخاب نشد
به گزارش خبرگزاري فارس، اين عبارات در زماني توسط يكي از فرماندهان ارتش لبنان اظهار مي گردد كه دولت اولمرت و پرتس استقرار نيروهاي ارتش لبنان در مرز را جشن مي گيرند و آن را يك پيروزي بزرگ بر مي شمارند. چراكه گمان مي كنند ارتش لبنان با حزب الله درگير شده و حزب الله را خلع سلاح خواهد كرد. تحليل گران سياسي اسرائيل به اين توهم دامن زدند كه ارتش لبنان در بيروت تحت فرمان دوستان ايالات متحده و اسرائيل -افرادي مانند سنيوره، جنبلاط، سعد حريري و...-قرار دارد. حتي در مورد استقرار نيروهاي بين المللي نيز كه قرار است از اسرائيل در برابر حزب الله دفاع كنند و مانع از رسيدن تجهيزات نظامي به آنان شوند، به مرور زمان آشكار خواهد شد كه اين نيروها در بهترين حالت تركيبي از يگان هاي كوچك نظامي و قومي است كه امكانات و اختيارات مشخصي هم به آنان داده نشده است.
در اينجا يك سوال به جا مطرح مي گردد و آن اينكه : از دستاوردهاي اين جنگ چه چيزي باقي مانده؟ .. پس از اين جنگ شكست خورده، به شنيدن مطالبي چون «تشكيل كميته تحقيق» ... عادت كرده ايم. احساس "شوك"، تلخي، شكست و تباهي وجود دارد و به همين دليل درخواست تشكيل كميته تحقيقي قوي شده است كه گردن مسئولان را بزند.
*كميته اي براي تحريف حقايق
پس از ضربه وارد آمده در نبرد غفران(اكتبر1973)[جنگ رمضان] دولت اسرائيل با تشكيل كميته تحقيق به صورت رسمي مخالفت كرد، درحاليكه در نهايت فشار افكار عمومي موجب شد اين خواسته برآورده شود. سرنوشت كميته "اگرانات" كه در مورد رئيس اسبق ستاد ارتش و ديگر افسران بلندپايه به تحقيق پرداخت ، متفاوت بود: اين كميته پس از انجام تحقيقات جدي، به اين نتيجه رسيد كه مسئوليت كامل اين وضعيت متوجه مسئول نظامي است. به همين دليل رئيس ستاد ارتش از كار بركنار شد و در مقابل مسئولان سياسي به طور كامل از تمامي اتهامات تبرئه شدند. اما اين واقعه سروصدا و مخالفتي همگاني را به همراه داشت ،تا جايي كه گلدا ماير[نخست وزير] و موشه دايان[وزير جنگ] مجبور به استعفا شدند.
اين چيزي است كه پس از جنگ اول لبنان[1982] -كه با ارتكاب جنايات صبرا و شاتيلا، به اوج خود رسيد- نيز رخ داد . دولت اسرائيل در آن زمان هم با انجام هرگونه تحقيقات جدي مخالفت كرد. اما مردم در نقطه اي كه امروزه "ميدان رابين" نام دارد جمع شدند و خواستار انجام تحقيق در اين زمينه شدند. فشار مردمي به اوج خود و به نقطه جوش رسيد و موجب گرديد نخست وزير وقت، «مناخيم بگين»، به خواسته مردمي تن داده و كميته اي رسمي براي تحقيقات تشكيل دهد. كميته "كاهانا" كه در اين رويداد به تحقيق پرداخته بود، مسئوليت غير مستقيم وقايع را متوجه چند تن از سياستمداران و افسران ارتش نمود. البته اين كميته به چند نتيجه بسيار مهم و خطرناك نيز دست يافته بود.
اين بار نيز رهبران سياسي و نظامي با انجام تحقيقات جدي مخالفت مي كنند. «عامير پرتز» كميته اي براي قلب حقايق تشكيل داد. اما فشار مردمي درحال افزايش است و من اميدوارم كه در نهايت گريزي از تشكيل كميته اي رسمي براي تحقيق نباشد.
اما اين سوال مطرح است كه "اگر واقعاً اين كميته تشكيل بشود، درباره چه چيزي به تحقيق خواهد پرداخت؟" چون دولتمردان و ژنرال هاي ارتش تلاش خواهند كرد وظايف اين كميته را سنگين كنند تا تنها به ابعاد فني مربوط به مديريت جنگ بپردازد.
بي ترديد دولت تلاش خواهد كرد گستره تحقيقات را بيشتر كند و بخشي از مسئوليت را متوجه دولت هاي قبلي بنمايد. : چرا زماني كه حزب الله قدرت خود را گسترش مي داد، دولت هاي «باراك» و «شارون» تماشاچي بودند؟ ... چرا اين دولت ها در زماني كه اين سازمان در حال جمع آوري و انبار موشك بود، هيچ اقدامي نكردند؟...
جنگ مستعمره ها[شهرك هاي صهيونيست نشين]:
تمامي اين سوال ها به جا و شايسته است. طبيعي است كه تحقيقات در اين باره نيز مهم است. اما مهمتر از آن، انجام تحقيق درمورد عللي است كه منجر به شروع جنگ شد. همچنين دراين باره كه چگونه "اولمرت، پرتز و حالوتس" تنها پس از گذشته چند ساعت از ربوده شدن دو سرباز اسرائيلي تصميم به آغاز جنگ گرفتند؟... آيا از قبل با امريكايي ها بر سر شروع جنگ با بهانه اي مناسب، توافق نموده بودند؟.. آيا امريكايي ها اسرائيل را به سمت جنگ سوق دادند و پس از آن خواستار ادامه جنگ تا جاي ممكن شدند؟ آيا خواسته امريكا آغاز به جنگ با سوريه بود؟... آيا ايالات متحده از ما در مسير جنگ خود با ايران بهره برداري كرد؟
اين سوالات كافي نيست و پرسش هاي ديگري نيز وجود دارد. مثلا: اين جنگ نامگذاري نشد. امروز با وجود 33 روز جنگ و گذشتن شش روز از آتش بس، هنوز نامي براي آن پيدا نكرده اند. - البته رسانه ها بر اساس ترتب زماني، نام «جنگ دوم لبنان» را بر آن نهاده اند- ... (اين نامگذاري تنها براي تمييز بين جنگ اول و دوم در لبنان نيست بلكه براي تمييز دادن جنگ لبنان و جنگ جاري در غزه مي باشد.[به عبارت ديگر:«جنگ دوم در لبنان»] ). سوال مهمي كه مطرح مي گردد اين است: آيا نقطه مشتركي بين اين دو جنگ[در لبنان و در غزه] وجود دارد يا آنكه به طور كلي به آنها عنوان جنگ اطلاق مي شود؟ طبيعتاً پاسخ اين سوال مثبت خواهد بود. به طور كلي هر دو يك جنگ مي باشند و نام مناسب براي اين دو "جنگ مستعمره ها[شهرك هاي صهيونيست نشين]" مي باشد. چون در واقع جنگ جاري بر ضد ملت فلسطين براي حفظ "بخش هاي استعماري"[شهرك هاي صهيونيست نشين] و نيز براي الحاق بخش هاي بيشتري از اراضي كرانه باختري به اسراييل است. همچنان كه جنگي جاري در شمال ، براي حفظ مستعمره هاي موجود در بلندي هاي جولان بود.
*جمود مطلق
قدرت حزب الله رشد كرده و به دليل بهره مندي از حمايت سوريه كه بر لبنان سلطه داشت، قدرتمند تر شده است. حافظ اسد[رييس جمهور پيشين سوريه] بازگرداندن اراضي جولان به سوريه را به مثابه هدفي حياتي برمي شمرد كه در جنگ شش روزه (ژوئن1967) از دست آنان خارج شده است و نتوانسته اند در جنگ1973آن بازپس گيرند. از آنجا كه وي نمي خواست با ورود به جنگ در مرزهاي اسرائيل با سوريه خود را به خطر بياندازد،حزب الله را مورد حمايت خود قرار داد و آنرا مسلح نمود تا سلب آسايش اسرائيل را تا زمان بازپس گيري جولان تضمين نمايد. هم اكنون اسد پسر، راه پدر را ادامه مي دهد.
بدون حمايت سوريه از حزب الله، ايران نخواهد توانست كمك تسليحاتي به حزب الله برساند. پس راه حل موجود اين است: بايد شهرك ها را در جولان تخليه نماييم و اين منطقه را به صاحبان واقعي و مشروعش بازگردانيم. اين تقريبا همان چيزي است كه «باراك» مي خواست انجام دهد اما در آخرين لحظات از اين نظر خود عقب نشيني كرد. بنابر اين بايد در اين مسأله آشكارا بگوييم كه : تمامي كشته شدگان اسرائيلي در «جنگ دوم با لبنان» براي مستعمره هاي بلندي هاي جولان جان خود را از دست داده اند... اولمرت نيز اعلام كرده كه طرح "انطواء" را لغو كرد. به مقتضاي اين طرح بايد 60هزار شهرك نشين از محل سكونت خود منتقل شوند و 400 هزار شهرك نشين در كرانه باختري(از جمله منطقه قدس شرقي) در محل استقرار خود باقي بمانند.
بنابراين چه چيزي باقي مي ماند؟... «صلح»...؟ نه. «مذاكرات»....؟ نه. «طرحي ديگر براي حل اين نزاع تاريخي»؟.. نه.
هيچ چيز باقي نماند. تنها «جمود مطلقي» باقي مانده كه تا زمان رهايي يافتن از دوقلو هاي "اولمرت-پرتز" ادامه خواهد يافت.
همه در شمال اسرائيل از "مرحله آينده" سخن مي گويند و منظورشان همان جنگي است كه در نهايت امر در آن جنگ بر حزب الله غلبه خواهيم كرد و به دليل تعرض به كرامت ما، مجازاتش خواهيم نمود. ظاهراً اين مسأله به مسأله اي بديهي تبديل شده كه توافق ضمني درمورد آن وجود دارد.
تحقيقات صورت گرفته در آينده ، در صورتي ارزشمند خواهند بود كه طي آن ها،انگيزه هاي حقيقي از جنگ و ارائه گزينه هاي تاريخي به مردم -كه بار ديگر در اين جنگ متجلي شد- يعني يا «استعمار و جنگ بي پايان» و يا «بازگرداندن اراضي اشغالي به صاحبان اصلي و پذيرش صلح» مد نظر قرار گيرد. هرچند اين بيم نيز وجود دارد كه در اين تحقيقات موضع جريان «راست» تقويت شود و اين جناح بگويد : "در صورتي كه اشتباهاتي را كه مرتكب شده ايم، بفهميم و به اصلاح آنها مبادرت نماييم، خواهيم توانست دست به جنگ بعدي بزنيم و در آن به پيروزي برسيم"
ترجمه و ويرايش:خبرگزاري فارس
در اينجا يك سوال به جا مطرح مي گردد و آن اينكه : از دستاوردهاي اين جنگ چه چيزي باقي مانده؟ .. پس از اين جنگ شكست خورده، به شنيدن مطالبي چون «تشكيل كميته تحقيق» ... عادت كرده ايم. احساس "شوك"، تلخي، شكست و تباهي وجود دارد و به همين دليل درخواست تشكيل كميته تحقيقي قوي شده است كه گردن مسئولان را بزند.
*كميته اي براي تحريف حقايق
پس از ضربه وارد آمده در نبرد غفران(اكتبر1973)[جنگ رمضان] دولت اسرائيل با تشكيل كميته تحقيق به صورت رسمي مخالفت كرد، درحاليكه در نهايت فشار افكار عمومي موجب شد اين خواسته برآورده شود. سرنوشت كميته "اگرانات" كه در مورد رئيس اسبق ستاد ارتش و ديگر افسران بلندپايه به تحقيق پرداخت ، متفاوت بود: اين كميته پس از انجام تحقيقات جدي، به اين نتيجه رسيد كه مسئوليت كامل اين وضعيت متوجه مسئول نظامي است. به همين دليل رئيس ستاد ارتش از كار بركنار شد و در مقابل مسئولان سياسي به طور كامل از تمامي اتهامات تبرئه شدند. اما اين واقعه سروصدا و مخالفتي همگاني را به همراه داشت ،تا جايي كه گلدا ماير[نخست وزير] و موشه دايان[وزير جنگ] مجبور به استعفا شدند.
اين چيزي است كه پس از جنگ اول لبنان[1982] -كه با ارتكاب جنايات صبرا و شاتيلا، به اوج خود رسيد- نيز رخ داد . دولت اسرائيل در آن زمان هم با انجام هرگونه تحقيقات جدي مخالفت كرد. اما مردم در نقطه اي كه امروزه "ميدان رابين" نام دارد جمع شدند و خواستار انجام تحقيق در اين زمينه شدند. فشار مردمي به اوج خود و به نقطه جوش رسيد و موجب گرديد نخست وزير وقت، «مناخيم بگين»، به خواسته مردمي تن داده و كميته اي رسمي براي تحقيقات تشكيل دهد. كميته "كاهانا" كه در اين رويداد به تحقيق پرداخته بود، مسئوليت غير مستقيم وقايع را متوجه چند تن از سياستمداران و افسران ارتش نمود. البته اين كميته به چند نتيجه بسيار مهم و خطرناك نيز دست يافته بود.
اين بار نيز رهبران سياسي و نظامي با انجام تحقيقات جدي مخالفت مي كنند. «عامير پرتز» كميته اي براي قلب حقايق تشكيل داد. اما فشار مردمي درحال افزايش است و من اميدوارم كه در نهايت گريزي از تشكيل كميته اي رسمي براي تحقيق نباشد.
اما اين سوال مطرح است كه "اگر واقعاً اين كميته تشكيل بشود، درباره چه چيزي به تحقيق خواهد پرداخت؟" چون دولتمردان و ژنرال هاي ارتش تلاش خواهند كرد وظايف اين كميته را سنگين كنند تا تنها به ابعاد فني مربوط به مديريت جنگ بپردازد.
بي ترديد دولت تلاش خواهد كرد گستره تحقيقات را بيشتر كند و بخشي از مسئوليت را متوجه دولت هاي قبلي بنمايد. : چرا زماني كه حزب الله قدرت خود را گسترش مي داد، دولت هاي «باراك» و «شارون» تماشاچي بودند؟ ... چرا اين دولت ها در زماني كه اين سازمان در حال جمع آوري و انبار موشك بود، هيچ اقدامي نكردند؟...
جنگ مستعمره ها[شهرك هاي صهيونيست نشين]:
تمامي اين سوال ها به جا و شايسته است. طبيعي است كه تحقيقات در اين باره نيز مهم است. اما مهمتر از آن، انجام تحقيق درمورد عللي است كه منجر به شروع جنگ شد. همچنين دراين باره كه چگونه "اولمرت، پرتز و حالوتس" تنها پس از گذشته چند ساعت از ربوده شدن دو سرباز اسرائيلي تصميم به آغاز جنگ گرفتند؟... آيا از قبل با امريكايي ها بر سر شروع جنگ با بهانه اي مناسب، توافق نموده بودند؟.. آيا امريكايي ها اسرائيل را به سمت جنگ سوق دادند و پس از آن خواستار ادامه جنگ تا جاي ممكن شدند؟ آيا خواسته امريكا آغاز به جنگ با سوريه بود؟... آيا ايالات متحده از ما در مسير جنگ خود با ايران بهره برداري كرد؟
اين سوالات كافي نيست و پرسش هاي ديگري نيز وجود دارد. مثلا: اين جنگ نامگذاري نشد. امروز با وجود 33 روز جنگ و گذشتن شش روز از آتش بس، هنوز نامي براي آن پيدا نكرده اند. - البته رسانه ها بر اساس ترتب زماني، نام «جنگ دوم لبنان» را بر آن نهاده اند- ... (اين نامگذاري تنها براي تمييز بين جنگ اول و دوم در لبنان نيست بلكه براي تمييز دادن جنگ لبنان و جنگ جاري در غزه مي باشد.[به عبارت ديگر:«جنگ دوم در لبنان»] ). سوال مهمي كه مطرح مي گردد اين است: آيا نقطه مشتركي بين اين دو جنگ[در لبنان و در غزه] وجود دارد يا آنكه به طور كلي به آنها عنوان جنگ اطلاق مي شود؟ طبيعتاً پاسخ اين سوال مثبت خواهد بود. به طور كلي هر دو يك جنگ مي باشند و نام مناسب براي اين دو "جنگ مستعمره ها[شهرك هاي صهيونيست نشين]" مي باشد. چون در واقع جنگ جاري بر ضد ملت فلسطين براي حفظ "بخش هاي استعماري"[شهرك هاي صهيونيست نشين] و نيز براي الحاق بخش هاي بيشتري از اراضي كرانه باختري به اسراييل است. همچنان كه جنگي جاري در شمال ، براي حفظ مستعمره هاي موجود در بلندي هاي جولان بود.
*جمود مطلق
قدرت حزب الله رشد كرده و به دليل بهره مندي از حمايت سوريه كه بر لبنان سلطه داشت، قدرتمند تر شده است. حافظ اسد[رييس جمهور پيشين سوريه] بازگرداندن اراضي جولان به سوريه را به مثابه هدفي حياتي برمي شمرد كه در جنگ شش روزه (ژوئن1967) از دست آنان خارج شده است و نتوانسته اند در جنگ1973آن بازپس گيرند. از آنجا كه وي نمي خواست با ورود به جنگ در مرزهاي اسرائيل با سوريه خود را به خطر بياندازد،حزب الله را مورد حمايت خود قرار داد و آنرا مسلح نمود تا سلب آسايش اسرائيل را تا زمان بازپس گيري جولان تضمين نمايد. هم اكنون اسد پسر، راه پدر را ادامه مي دهد.
بدون حمايت سوريه از حزب الله، ايران نخواهد توانست كمك تسليحاتي به حزب الله برساند. پس راه حل موجود اين است: بايد شهرك ها را در جولان تخليه نماييم و اين منطقه را به صاحبان واقعي و مشروعش بازگردانيم. اين تقريبا همان چيزي است كه «باراك» مي خواست انجام دهد اما در آخرين لحظات از اين نظر خود عقب نشيني كرد. بنابر اين بايد در اين مسأله آشكارا بگوييم كه : تمامي كشته شدگان اسرائيلي در «جنگ دوم با لبنان» براي مستعمره هاي بلندي هاي جولان جان خود را از دست داده اند... اولمرت نيز اعلام كرده كه طرح "انطواء" را لغو كرد. به مقتضاي اين طرح بايد 60هزار شهرك نشين از محل سكونت خود منتقل شوند و 400 هزار شهرك نشين در كرانه باختري(از جمله منطقه قدس شرقي) در محل استقرار خود باقي بمانند.
بنابراين چه چيزي باقي مي ماند؟... «صلح»...؟ نه. «مذاكرات»....؟ نه. «طرحي ديگر براي حل اين نزاع تاريخي»؟.. نه.
هيچ چيز باقي نماند. تنها «جمود مطلقي» باقي مانده كه تا زمان رهايي يافتن از دوقلو هاي "اولمرت-پرتز" ادامه خواهد يافت.
همه در شمال اسرائيل از "مرحله آينده" سخن مي گويند و منظورشان همان جنگي است كه در نهايت امر در آن جنگ بر حزب الله غلبه خواهيم كرد و به دليل تعرض به كرامت ما، مجازاتش خواهيم نمود. ظاهراً اين مسأله به مسأله اي بديهي تبديل شده كه توافق ضمني درمورد آن وجود دارد.
تحقيقات صورت گرفته در آينده ، در صورتي ارزشمند خواهند بود كه طي آن ها،انگيزه هاي حقيقي از جنگ و ارائه گزينه هاي تاريخي به مردم -كه بار ديگر در اين جنگ متجلي شد- يعني يا «استعمار و جنگ بي پايان» و يا «بازگرداندن اراضي اشغالي به صاحبان اصلي و پذيرش صلح» مد نظر قرار گيرد. هرچند اين بيم نيز وجود دارد كه در اين تحقيقات موضع جريان «راست» تقويت شود و اين جناح بگويد : "در صورتي كه اشتباهاتي را كه مرتكب شده ايم، بفهميم و به اصلاح آنها مبادرت نماييم، خواهيم توانست دست به جنگ بعدي بزنيم و در آن به پيروزي برسيم"
ترجمه و ويرايش:خبرگزاري فارس
لینک کپی شد
نظر شما
