به همين راحتي، اسير گرفته بوديم

کد خبر: ۱۲۰۰۵۳
تاریخ انتشار: ۱۸ مهر ۱۳۸۷ - ۰۸:۵۷ - 09October 2008
تنها تير بارچي گروه، من بودم. باري كه حمل مي‌كردم، خيلي سنگين بود. تيربار، نوار چندصدتايي فشنگ، نارنجك و وسايل‌هاي ضروري يك تك‌ور باعث شده بود از بقيه بچه‌ها عقب بيفتيم. حدوداً 40 يا 50 متري كه عرض اروند را شنا كرديم، از سنگيني وسايل به زير آب رفتم. هر كار مي‌كردم بالا بيايم، نمي‌توانستم. يك رزمنده‌ي جوان كه خيلي فرز بود با شنا به سمتم آمد و دستانم را گرفت. حيفم آمد، تير بار و فشنگ‌ها را از خودم جدا كنم. با همان وضعيت با كمك آن جوان رزمنده، خودم را به آن طرف اروند رساندم. وقتي به ساحل رسيدم، تيربارم را گرفتم و كنار منبع آبي كارگذاشتم. تنها اسلحه‌ي قوي تا آن لحظه، تيربار من بود. اسلحه‌ي بعضي از بچه‌ها در حين شنا از آن‌ها جدا شد و در آب فرو رفت. به همين خاطر در سنگرهاي عراقي به دنبال اسلحه مي‌گشتند. از اين كه توانسته بودم اسلحه‌ام را به اين طرف آب بياورم، خيلي خوشحال بودم. شب كه شد، يك تير بارچي ديگر آمد و ما دو نفر شديم. يادم مي‌آيد در حين تيراندازي بوديم كه او به من گفت: غلام‌نژاد! سر تير بارم را كسي مي‌كشد. گفتم: بلند شو و تيراندازي كن. پيش خودم گفتم خيالاتي شده، مگر مي‌شود در حال شليك لوله‌ي داغ تيربار را كسي دست بزند حالا چه برسد به اين كه آن را بكشد! صبح كه شد فرمانده‌ي لشكر ـ مرتضي قرباني ـ و اباذري، پيش ما آمدند. وقتي ما را ديدند گفتند خودتان را براي پاتك عراقي‌ها آماده كنيد. شروع كرديم به تميز كردن اسلحه. در حال تميز كردن اسلحه بودم كه صداي الاَخي، الاَخي شنيدم. سرم را بالا نياوردم به خيال اين كه يكي از بچه‌ها دارد مرا اذيت مي‌كند. گفتم الان موقع شوخي نيست. برو كنار، بگذار به كارم برسم. اين بار گفت: انا عراقي. وقتي سرم را بالا آوردم ديدم يك سرباز عراقي با تمام تجهيزات رو به رويم ايستاده است. آب تو دهانم خشك شد. وقتي مرا بهت زده ديد، سريع اسلحه و نارنجك‌هايش را پايين گذاشت و دستانش را بالا برد. به همين راحتي اسير گرفته بوديم! بلند شدم و او را به آغوش كشيدم. با ايما و اشاره به ما فهماند كه شب گذشته او سر تير بار را مي‌كشيد. طي يك هفته‌ حضورمان، خودم شاهد سقوط هواپيماهاي زيادي بودم. به نظرم عمليات والفجر هشت همان طور كه امام گفت: «فاو را خدا آزاد كرد» بلاشك با امداد خداوندي و پشتيباني ائمه اطهار به پيروزي رسيد.

راوي: علي‌رضا غلام‌نژاد
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین