گفت وگو با مادر شهيدان فهميده

کد خبر: ۱۲۰۳۶۴
تاریخ انتشار: ۱۷ آبان ۱۳۸۷ - ۱۲:۱۰ - 07November 2008
** شبى هوا خيلى سرد بود و من در فكر پسرم بودم كه كجاست؟ و چه مى كند؟ و آيا در اين هواى سرد وسيله اى براى گرم كردن دارد يا نه؟
صبح ساعت ۸ از راديو كه پيام رهبر اعلام گرديد را شنيدم همان لحظه به سرعت خود را به خانه دخترم كه نزديك ما بود رساندم و خبر را به آن ها دادم و گفتم دخترم نكند اين نوجوان كه خودش را زير تانك انداخته حسين باشد. كه دامادمان گفت فكر نمى كنم، اين پسر خرمشهرى است، حسين اصلاً تا آنجا نرفته كه بخواهد اين كار را بكند. شب نيز تلويزيون همان خبر را داد من به پدر و برادر بزرگترش (داوود) گفتم به خدا اين حسين است كه اين كار را كرده پدرش در جواب گفت، اگر چنين سعادتى داشتيم كه خيلى خوب بود، اين پسر اهل خرمشهر است نه حسين. و آن شب گذشت و بعد از يك هفته دو نفر از سپاه آمدند و خبر شهادت حسين را همان طور كه خودم حدس زده بودم گفتند . من به عنوان مادر شهيد افتخار مى كنم كه اين چنين فرزندى داشتم و در راه خدا، اسلام و دين خود هديه كردم و اميدوارم خداوند اين هديه ناقابل را از من قبول كند.
* شما در مصاحبه آذر ۵۹ فرموده بوديد كه: «حاضرم اين پسرم (داوود) را هم در راه خدا بدهم » و همين طور هم شد. پس از شهادت داوود اولين كلمه اى كه به زبان جارى نموديد چه بود و چه احساس و روحيه اى داشتيد؟
** خيلى ناراحت بودم ولى راضيم به رضاى خدا. داوودم از على اكبر امام حسين (ع) بالاتر نبود و از خدا خواستم كه به من صبر و استقامت بدهد تا پس از آن ها بتوانم زندگى را ادامه دهم خدا هم صبرش را داد و خيلى هم راضى هستم.
* رفتار و كردار حسين و داوود در منزل، محله و اجتماع چگونه بود و در منزل عموماً در چه رابطه اى صحبت مى نموديد؟
** حسين كه دايماً در رابطه با اسلام و دين بحث مى كرد. نه تنها با ما بلكه با مردم هم همين طور بود. اگر مى گفتيم برو نفت بگير مى گفت: «جوانان ما در جبهه ها در سرما مى جنگند آن وقت شما مى گوييد برو نفت بگير» حتى در مدرسه هم در اين رابطه بحث و جدال داشت. داوود هم با برادرش در ميوه فروشى كار مى كرد و اعتقاد داشت نبايد مادر يا خواهرانش بيرون بروند و با نامحرم روبه رو شوند و مى گفت به هر آنچه امام مى گويد عمل كنيد. خيلى ساكت و مظلوم بود نماز و روزه و واجباتش ترك نمى شد پس از اين كه معافى از سربازى گرفت جاى پدرم به جبهه  رفت كه پس از دو ماه و ۱۰ روز به شهادت رسيد.
* چه خاطره اى از حسين و داوود داريد بيان فرماييد؟
** تمام زندگى حسين و داوود خاطره است و هيچ گاه فراموش نمى شود. گاهى حسين را بلند صدا مى كردم جواب نمى داد و بعد از چند لحظه مى گفت بله، مى گفتم حسين معلوم هست تو كجايى مى گفت «سر قبرم» مى گفتم مگر قبر تو در آشپزخانه يا اتاق است مى گفت نه «قبر من در بهشت زهرا قطعه ۲۴ رديف ۱۱ است.» هر وقت به بهشت زهرا مى رفت و بعد براى ما تعريف مى كرد. مى گفتم حسين يك بار من را هم ببر خيلى دوست دارم به بهشت زهرا بروم حسين مى گفت: «آنقدر بهشت زهرا خواهى رفت كه سير شوى.»
شبى كه داوود مى خواست به جبهه برود من خيلى گريه مى كردم همان موقع داوود گفت: «فردا جلوى دوستان من گريه نكنى شما مادر شهيد سيزده ساله هستى بايد طورى رفتار كنى كه من افتخار كنم. اين ديدار آخر ما بود و آخرين خاطره من.
* اگر سخن ناگفته و يا پيامى به عنوان مادر شهيد به جوانان و نوجوانان ايران اسلامى داريد بيان فرماييد.
** به عنوان مادر شهيدان داوود و محمد حسين سفارش مى كنم مطيع رهبر انقلاب باشيد و همان طور كه جوانان عزيز ما دست به دست هم دادند و خون دادند و ايران را پايدار كردند نوجوانان و جوانان نيز با هم همكارى و همفكرى كنند و اسلام را زنده نگه دارند و نگذارند به دست دشمنان بيفتد چرا كه هرچه داريم از اسلام و قرآن داريم.

•ليلا شيخانى
ویژه نامه سروقامتان روزنامه جوان
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین