حماسه هويزه - روزشمار
در جنوب غربي حميديه رود کرخه منشعب ميشد. از اوايل سال 1358حکومت بعثي عراق علاوه بر ايجاد تحرکات در مرزهاي مشترک دو کشور اقدامات گستردهاي نيز در داخل ايران آغاز کرد.در اين ميان، منطقه هويزه به لحاظ عرب زبان بودن اغلب مردم آن، از اهميت ويژهاي برخوردار بود.
اهالي مظلوم هويزه بارها هدف بمبگذاريها و ترورها واقع شدند.
هفته اول شهريور 1359
مردم هويزه هنوز از توفاني که در راه بود خبر نداشتند هيچکس باور نميکرد که به زودي هويزه دستخوش حوادث هولناکي ميشود.
8شهريور
با صداي تيراندازي، مردم سراسيمه به طرف پل قديمي شهر که صدا از آن جا ميآمد، دويدند. تيراندازي با صداي انفجار مهيبي توأم شد که شهر را لرزاند مردم ديدند که مأمورين چند نفر را دست بسته سوار جيب خاکستري ميکنند. يک وانت بار کمي آن طرفتر در آتش ميسوخت.
مردم هاج و واج از يکديگر درباره تيراندازي و انفجار ميپرسيدند تا اين که يکي از مامورين به دستگيرشدگان اشاره کرد و گفت اينها داشتند از عراق سلاح و مهمات ميآوردند. آن وانت هم پر از مواد منفجره بود، انگاري ميخواستند بروند اهواز براي خرابکاري- اينها مزدور عراقي هستند. اول ايست داديم اما توجه نکردند و بعد با ما درگير شدند.
31شهريور
خيابانهاي هويزه پر از اتومبيلهاي جورواجور شد. مردمي که سوار ماشينها بودند، از شهرهاي نزديک مرز ميآمدند و حرفهاي عجيبي درباره خاموشي و وضعيت قرمز ميزدند.
يکم مهر
مدارس هويزه به حالت نيمه تعطيل درآمد کلاسها براي اسکان مهاجرين جنگي در نظر گرفته شد.
3مهر
صبح زود، چند هواپيماي عراقي تعدادي عروسک در اطراف شهر ريختند وقتي دو نوجوان به جايي که عروسکها افتاده بود رفتند، ناگهان صداي انفجار آمد. يکي از دو نوجوان براثر انفجار عروسک تکه تکه شده بود. اسم آن جوان سقراط بود. قرار بود چند روز ديگر رخت دامادي به تن کند. اما عروسک اهدايي صدام حسين همه را در عروسي سقراط سياهپوش کرد!
4مهر
خيلي از مردم مسلح شده بودند نوجونان و کودکان مشغول پر کردن گوني شن و ساختن سنگر بودند. در مسجد جامع هنوز آموزش نظامي برقرار بود.
آن شب، از راديو خبرهاي نااميد کننده شنيده شد. خبر سقوط تپههاي الله اکبر و بستان دل آنها را به درد آورد.
5مهر
آب و برق هويزه از روز قبل قطع شد و پمپ بنزين از کار افتاد نزديک صبح، 7فروند هواپيماي عراقي در آسمان هويزه ظاهر شدند. ناگهان صداي انفجار از روستاهاي اطراف بلند شد. ساعت 9 صبح، خبر تازهاي آمد نيروهاي عراقي، روستاهاي اطراف هويزه را اشغال کرده و در حال پيشروي به طرف هويزه هستند! ناگهان عراقيها هويزه را به توپ بستند.
6مهر
قسمت غربي شهر از صبح تا شب در زير آتش توپخانه قرار ميگيرد. اما مردم قسمت شرقي با آغوش باز از بقيه پذيرايي ميکنند.
8مهر
ساعت 9 صبح، عدهاي از مزدوران عراق وارد هويزه شدند. وقتي با نگاههاي خشمگين مردم رو به رو ميشوند، با لحن تهديد آميزي ميگويند هواپيماها و تانکهاي عراقي هويزه را با خاک يکسان ميکنند. عدهاي از زنان و دختران که براي آوردن آب به کنار رودخانه رفتهاند، با مزاحمت مزدوران مواجه شده و با چشمان گريان و دستان خالي به خانههايشان برگشتند.
9مهر
عدهاي از دختران هويزه براي آوردن آب به کنار رودخانه ميروند مزدوران عراقي نشانهگيري کرده و کوزه سفالي روي سر آنها را با گلوله ميشکند. دختر بچهاي به نام سهام با شجاعت جلو ميرود و اعتراض ميکند.
نامردها چرا نميگذاريد آب ببريم؟ مگر شما شمر هستيد؟! هنوز حرف سهام تمام نشده که گلولهاي به پيشانياش ميخورد و خون صورتش را ميپوشاند. خبر شهادت سهام، مانند صاعقه بر غيرت و وجدان مردم فرود ميآيد. دختر بچه شهيده را بر سر گرفته و عزاداري ميکنند. جوانان سلاحهايي را که مخفي کردهاند در ميآورند.
10مهر
مردم هويزه بيتوجه به تهديدات مزدوران به ميدان ميآيند. نقطه آغاز شورش دانشآموزان هويزه هستند.
کودکان با دامنهاي پر از سنگ به مزدوران حمله ميکنند. زنان هم وارد معرکه ميشوند و با سنگ به مزدوران حمله ميکنند. سرانجام در ساعت 11 صبح، آخرين پايگاه دشمن سقوط ميکند. باقي مانده مزدوران با خفت از هويزه فرار ميکنند.
13مهر
هويزه خلوت شده است. خيليها فقط شناسنامه و کليد خانهشان را بردهاند. مسجد هم خلوت شده است.
هفته اول آبان ماه
در آخر هفته، چند اتوبوس نيروي داوطلب وارد هويزه ميشود بچههاي هويزه، با آغوش باز از آنان استقبال ميکنند.
هفته دوم آبان
فرمانده نيروهاي اعزامي اصغر گندمکار است.
هفته سوم آبان
دستور عجيبي توسط اصغر گندمکار صادر ميشود. بايد هويزه را ترک کنيم! گندمکار ميگويد: انگار عراقيها خيال اشغال سوسنگرد را در سر ميپرورانند. با سقوط سوسنگرد که خط اول ماست، سقوط هويزه حتمي است. همه نيروها بايد در سوسنگرد مستقر شوند و از آن جا دفاع کنند.
حرکت نيروها به سوي سوسنگرد آغاز ميشود؛ اصغر گندمکار آخرين کسي است که از هويزه خارج ميشود.
27مهر
بچههاي سپاه هويزه بعد از شکست حصر سوسنگرد و حماسه
25آبان
به هويزه بر ميگردند. در اين روز سيد حسين علمالهدي به همراه تعدادي از جوانان اهوازي وارد هويزه ميشود.
هفته اول دي
هر چه ميگذشت، نورانيت و معنويت حسين علمالهدي براي همه نمايانتر ميشد. بچههاي هويزه شيفته او شده بودند. حسين علمالهدي از يک خانواده مذهبي و معروف اهواز بود. او تصميم گرفت مردم هويزه و عشاير دشت آزادگان را به زيارت امام ببرد.
5دي ماه
مردم هويزه و دشت آزادگان در جماران بودند. در پشت يک ستون، حسين علمالهدي نشسته و گريه ميکرد.
هفته دوم دي
همه درباره يک عمليات بزرگ صحبت ميکنند. سرانجام ستاد مشترک ارتش طرحي تهيه کرد که مبناي عمليات نصر (هويزه) قرار گرفت.
14دي
ساعت 12 شب حسين خسته و غبار آلود به مقر سپاه برگشت. او درخواست آب کرد براي غسل شهادت! رفتار عجيب علمالهدي همه را به فکر فرو برد. آنشب با تمام خستگيها، خواب به چشم کسي نيامد. همه به فکر فردا بودند.
15دي
در ساعت 10صبح عمليات آغاز شد. تيپ يک لشگر 16 با 5 گروهان از نيروهاي سپاه پاسداران که قرار بود از هويزه حرکت کنند با سرعت کمتري به سمت جنوب کرخه نور پيشروي کردند. به اين ترتيب نيروهاي خودي با موفقيت توانستند حدود 30 کيلومتر پيشرو کنند.
16دي
مرحله دوم علميات ساعت 8 صبح آغاز شد نيروهاي زرهي و پياده به سوي پادگان حميد و جفير حرکت کردند. حدود ساعت 4 و نيم بعد از ظهر، علمالهدي متوجه پيشروي يک ستون از تانکهاي دشمن شد. نيروهاي حسين علمالهدي در محاصره تانکهاي دشمن افتادند و درگيري آغاز شد؛ نبرد عاشورايي. فردا مسلح به سلاح کلاشينکف و آر.پي.جي در برابر تانکهاي فولادي. سرانجام اين نبرد با شهادت حسين علمالهدي و 140تن از پاسداران و نيروهاي داوطلب- از جمله عدهاي از دانشجويان پيرو خط امام به پايان رسيد.
19دي
به دليل پيشروي عراقيها، حتي به نيروهاي انتظامي شهر نيز دستور خروج از هويزه داده شد. ساختمان بانک ملي هويزه محل امداد رساني به مجروحين بود، اما پزشکيار و امدادگرها آنجا را ترک کردند.
با رسيدن غروب، خبر آمد که عراقيها در جاده هويزه سوسنگرد مستقر شدهاند.
در هويزه انگار بذر مرگ پاشيده بودند.
نيروهاي عراقي در 23 دي با يک گردان پياده و يک گردان تانک در 1500 متري شرق هويزه موضع گرفتند. در 25دي در حالي که هويزه زير آتش قواي زرهي دشمن قرار داشت، يک گردان پياده عراق خود را به روستاي ساريه رساند و در آنجا مستقر شد. دشمن که هراسناک از شهر خالي هويزه، 5شبانه روزگرداگرد آن موضع گرفته بود. در 27 دي وارد شهر شد و چند تانک را براي تامين در داخل شهر مستقر کرد. سربازان عراقي با اطمينان از نبودن نيروهاي مقاومت، به غارت منازل مشغول شدند.
پس از شکست حصرآبادان در عمليات ثامنالائمه و آزادسازي قسمت وسيعي از بر زمينهاي اشغالي شمال خوزستان در عمليات فتحالمبين، نوبت به عمليات «الي بيتالمقدس» با رمز يا علي بن ابيطالب(ع) رسيد.
در طراحي اين عمليات، قواي قرارگاه قدس به 5 گروه تقسيم شدند و براي هر يک طرح جانوري مجزا تعيين گرديد. قدس1 در غرب هويزه و قدسهاي 2، 3، 4 و 5 در شرق هويزه بايد وارد عمل ميشدند.
در نتيجه تلاشهايي که باعث عقبنشيني دشمن از اين منطقه شد، حدود 4100 کيلومتر مربع از منطقه اشغالي شامل جفير پادگان حميد و به خصوص هويزه آزاد شد.
روز هجدهم ارديبهشت سالگرد شهري است که به خاطر دفاع از آن، خون جوانان زيادي ريخته شده است. جواناني که ستارهاي به نام حسين علمالهدي برتارک اسامي آنان ميدرخشيد.
پس از آزادسازي هويزه مردم اين شهر به خانه خود باز گشتند. توليت آستان قدسرضوي مسووليت بازسازي شهر را بر عهده گرفت. براي شهداي مظلوم هويزه يک آرامگاه ساخته شده که اکنون زيارتگاه عاشقان است.
اکنون شهر هويزه سمبل ايثار و از خود گذشتگي جوانان مؤمن ايران است، هويزه شهر ايثار و شهادت است.
لینک کپی شد
نظر شما
