خاطرات - به روايت مسئولين
- از اولين برخورد، ايشان جلب توجه مارا كرد زيرا به دليل ضربه اي كه سازمانهاي چپي به نهضت ما زده بودند در برخورد با هر نيروي فكري دغدغه اين را داشتيم كه از نظر افكار انحرافي، التقاطي هست يا خير؟
اما در اولين برخورد با ايشان مشاهده كرديم همان تجارب وهمان بازگشت به خط امام كه براي ما مطرح بود، براي ايشان نيز مطرح است. ايشان عجيب روي مسائل فقه، فلسفه و.... توجه داشت ودر برخوردها وصحبت هاي ايشان بازگشت به اسلام اصيل بود.
مسئله ديگر شجاعت بي نظير ايشان در شرايط اختناق رژيم با وجود مشكل بودن عمليات نظامي بود. ايشان هميشه براي طرح مسائل نظامي واعدام افرادي از قبيل پل گريم وساير عمليات پيشقدم بود وهيچ گاه احساس خستگي نمي كرد واين به دليل شجاعت ايشان بود كه برخاسته از ايمانش به الله بود. مسئله ديگر اينكه قراربود در يكي از كشورهاي خارجي سفارت آمريكا را تسخير كند كه ايشان اين پيشنهاد را داده بود وطراح اصلي اين مسئله خود وي بود ونيز خودش با اشتياق پذيراي عواقب خطرناك مسئله شده بود.
مسئله چهارم اعتقاد راسخ ايشان به ولايت فقيه ورهبري امام (ره) بود كه ايشان علاوه بر علاقه شديد به امام در صحبت ها وسخنراني هاي خود امام را با يك اعتقاد را سخ مطرح مي كرد.
برادر رضايي شنيده ايم شما پس از شهادت برادران هويزه به خدمت امام (ره) رسيده ايد وضمن گزارش، از شهيد حسين علم الهدي نام برده ايد لطفا توضيح دهيد؟
-پس از شهادت برادران به دليل وظيفه شرعي كه بايد اخبار را خدمت امام بدهيم ما به خدمت امام رسيديم وضمن گزارش از آبادان، هويزه غرب من گفتم كه البته در اين جريانات تعدادي از برادران ما شهيد شده اند واين مهم نبود اما در جريان هويزه برادران بسياري خوبي را از دست داديم از جمله برادر حسين علم الهدي كه من قبل از انقلاب با ايشان آشنايي داشتم . ايشان فرد صادق وبا تقوايي بود زحمت بسيار براي اسلام كشيد بي خوابي بسيار داشت، واز نظر فقهي وفلسفي هم اطلاعاتي وسيع داشت ودر حقيقت ايشان يك سرمايه اي بود براي خوزستان ويك ستوني بود براي گسترش مكتب در خوزستان وقتي اين سخنان را گفتم امام شروع كرد به اشك ريختن در اينجها من ناراحت شدم كه چرا امام را ناراحت كردم.
امام (ره) با حال ناراحتي دستهايشان را بلند كردندودعا كردند: خدايا اين شهداي ما را قبول كن ومن به قدري تحت تاثير اين حالت امام (ره) قرار گرفتم كه هميشه اين خاطره در نظرم هست وهيچ گاه از يادم نمي رود.
شجاعت
يكى از ابعاد شخصيت شهيد حسين علمالهدى شجاعت بى نظير ايشان در شرايط اختناق رژيم و با وجود مشكل بودن عمليات نظامى بود. ايشان هميشه براى طرح مسائل نظامى و مجازات افرادى از قبيل پل گريم و ساير عمليات، پيشقدم بود و هيچگاه احساس خستگى نمىكرد و اين بدليل شجاعت ايشان بود كه برخاسته از ايمانش به الله بود.مسئله ديگر اعتقاد راسخ ايشان به ولايت فقيه و رهبرى حضرت امام (ره) بود كه ايشان علاوه بر علاقه شديد به حضرت امام (ره)، در صحبتها و سخنرانىهاى خود، امام (ره) را با يك اعتقاد راسخ مطرح مىكرد.
آيت الله جنتى
چند روز قبل از عمليات هويزه، به همراه آقاى موسوى جزايرى و چند نفر ديگر، براى ديدار با رزمندگان به اطراف هويزه رفتيم.
در اطراف هويزه حسين علم الهدى و عدهاى از همراهانش را ملاقات كرديم. خيلى گرم و صميمى احوالپرسى كرديم و حركت كرديم. وقتى كه داشتيم از بچهها فاصله مىگرفتيم آقاى موسوى جزايرى به من گفتند، فلانى اين بچهها در دل لشكر عراق هستند و قطعاً همه آنها شهيد خواهند شد.
آقاي سيدزاده
" سيد حسين در ظاهرشاگردمن بود ، اما در واقع اومعلم بود ومن شاگرد . " توضيح اين که استاد سيد زاده در زمان شاه از کرمانشاه به اهواز تبعيد شدند ودبير موفق رياضي در دبيرستان هاي اهواز بودند.ايشان به حدي متين و خوش اخلاق بود که به زودي به عنوان دبير محبوب دانش آموزان اهواز مشهور گشت سيد حسين مدت چند سال شاگرد ايشان بود ، اما رابطه شاگرد ومعلمي کم کم تبديل به رابطه ي دوستانه ي خيلي صميمي شده بود .استاد سيدزاده پس از پيروزي انقلاب، سه دوره نماينده ي مجلس شوراي اسلامي شد، سپس چند سال استاندار بندر عباس وچند سال استاندار تهران بود ، وسال 1375 دار فاني را وداع گفت.
مسئول دفتر ايشان آقاي "سرائي نيا " مي گفتند :" آقاي سيدزاده تاپايان عمر فقط حقوق معلمي خود را مي گرفتند وبا همان حقوق ، زندگي بسيار ساده ي خود را مي گذراندند ."
برادر عادل اسدي نيا (نماينده مردم اهواز در اولين دوره مجلس شوراي اسلامي)
فعاليتهاي فرهنگي ، كلاسها و سخنراني هاي حسين در مجالس و راهپيماييها وبه خصوص در دبيرستانهاي اهواز به حدي است كه براي همگان آشكار است اما نكته جالب ومهمي كه من از حسين دارم اينكه ؛ بعد از انتشار پيش نويس قانون اساسي مشاهده شد كه هيچ گونه ذكري از ولايت فقيه برده نشده حسين با توجه به مطالعه دقيق كتاب حكومت اسلامي امام خميني(ره) و تاكيد امام بر نظام حكومت اسلامي وولايت فقيه تصميم گرفت كه فعاليت گسترده اي براي طرح ولايت فقيه در قانون اساسي بنمايد به همين لحاظ با جمع آوري وتدوين مطالعات خود درباره ولايت فقيه ومراجعه به حوزه علميه قم ودوستان ديگر(از جمله من) طرح ولايت فقيه را به صورت مدون به نماينده اهواز در مجلس خبرگان بدهد. بنابراين به حق مي توان گفت ما مديون فكر سرشار وفعاليت گسترده حسين در اين باره هستيم به خصوص مرحله زماني اين كوشش بسيار مهم است يعني زمانيكه دولت موقت سر كار بود وضد انقلاب قوي بود، حسين اين چنين طرح ولايت فقيه را تدوين وآماده طرح نمود.
برادر كريمى (نماينده اولين دوره مجلس شوراي اسلامي)
در سال 53 بعد از راهپيمايى عاشورا اگر چه در ميان گروهى كه دستگير شدند سن حسين از همه كمتر بود. اما از همه بيشتر شكنجه شد و بهتر از همه هم مقاومت مىكرد تا جايى كه موجب تعحب و عبرت همه شده بود. در بازجويى هايى كه ساواك از او مىنمود كوچكترين سخنى به ضرر دوستانش نمىگفت و هيچگاه اسرار را فاش نمىنمود. در جريان بازجويى دادگاه نظامى نيز صريحاً اعتراض و انتقاد مىنمود. در زندان نيز موضعى بسيار انقلابى و مكتبى داشت و هرگز با كمونيستها سازش نكرد و از عناصر التقاطى به شدت انتقاد مىكرد. من و حسين يك سلسله بحثهاى جهان بينى و انسانشناسى و مسايل مكتبى با يكديگر داشتيم. او داراى مطالعات اعتقادى و سياسى بسيارى بود و در عين حال در مبارزه و عمل نيز مكتب را پياده مىنمود.
- در سال 53 بعد از راهپيمائي عاشورا در ميان گروهي كه دستگير شدند سن حسين از همه كمتر بود اما از همه كمتر بود اما از همه بيشتر شكنجه شد وبهتر از همه هم مقاومت مي كرد تا جاييكه موجب تعجب وعبرت همه شده بود. در بازجويي هايي كه ساواك از او مي نمود كوچكترين سخني به ضرر دوستانش نمي گفت وهيچ گاه اسرار را فاش نمي نمود. در جريان بازجويي دادگاه نظامي صريحا اعتراض وانتقاد مي نمود. در جريان باز جويي دادگاه نظامي صريحا اعتراض وانتقاد مي نمود. در زندان نيز موضعي بسيار انقلابي ومكتبي داشت وهرگز با عناصر التقاطي به شدت انتقاد مي كرد. من وحسين يك سلسله بحث هاي جهاني وانسان شناسي ومسائل مكتبي با يكديگر داشتيم. او داراي مطالعات اعتقادي سياسي بسياري بود ودر عين حال در مبارزه وعمل نيز مكتب را پياده مي نمود.
بهزاد نبوي(معاونت محترم رياست جمهوري) در زمان تصدي وزارت شهيد رجائي
اولين بارمن وبرادر حسين در يك كلاس ايدئولوژي كه ( قبل از پيروزي انقلاب) تشكيل مي شد شركت داشتيم من ابتدا ايشان را نمي شناختم اما هنگام صحبت در مسايل اسلامي تعجب مي كردم كه ايشان با ظاهر ساده و كوچك چقدر از نظر معلومات در سطح عالي هستند وقتي از كلاس بيرون آمدم چون خيلي مجذوب ايشان شده بودم از ديگر برادران سئوال كردم كه اين طلبه كيست؟
گفتند او حسين از بنيانگزاران موحدين است. با شنيدن اين موضوع در تعجب وشگفتي شديدي فرو رفتم از اينكه انساني به اين سادگي ومتواضعي چگونه هم از نظر ايدئولوژي صاحب نظر است وهم در عمليات نظامي مانند اعدام پل گريم و 00000 دخالت مستقيمي داشته است. به هرحال اما متاسفانه ايشان به خوزستان رفتند وما در خدمتشان نرسيديم تا اين كه ماههاي اول استانداري مدني زمانيكه نه ما ونه دانشجويان مسلمان پيرو خط امام مدني را به طور كامل نمي شناختند . ايشان يك پرونده قطور از خلاف كاري ها وخيانت هاي مدني جمع آوري كرده بود وهمان لباس ساده وظاهر كوچك به همه جا مي برد از جمله نزد من مي آورد.
اما در اولين برخورد با ايشان مشاهده كرديم همان تجارب وهمان بازگشت به خط امام كه براي ما مطرح بود، براي ايشان نيز مطرح است. ايشان عجيب روي مسائل فقه، فلسفه و.... توجه داشت ودر برخوردها وصحبت هاي ايشان بازگشت به اسلام اصيل بود.
مسئله ديگر شجاعت بي نظير ايشان در شرايط اختناق رژيم با وجود مشكل بودن عمليات نظامي بود. ايشان هميشه براي طرح مسائل نظامي واعدام افرادي از قبيل پل گريم وساير عمليات پيشقدم بود وهيچ گاه احساس خستگي نمي كرد واين به دليل شجاعت ايشان بود كه برخاسته از ايمانش به الله بود. مسئله ديگر اينكه قراربود در يكي از كشورهاي خارجي سفارت آمريكا را تسخير كند كه ايشان اين پيشنهاد را داده بود وطراح اصلي اين مسئله خود وي بود ونيز خودش با اشتياق پذيراي عواقب خطرناك مسئله شده بود.
مسئله چهارم اعتقاد راسخ ايشان به ولايت فقيه ورهبري امام (ره) بود كه ايشان علاوه بر علاقه شديد به امام در صحبت ها وسخنراني هاي خود امام را با يك اعتقاد را سخ مطرح مي كرد.
برادر رضايي شنيده ايم شما پس از شهادت برادران هويزه به خدمت امام (ره) رسيده ايد وضمن گزارش، از شهيد حسين علم الهدي نام برده ايد لطفا توضيح دهيد؟
-پس از شهادت برادران به دليل وظيفه شرعي كه بايد اخبار را خدمت امام بدهيم ما به خدمت امام رسيديم وضمن گزارش از آبادان، هويزه غرب من گفتم كه البته در اين جريانات تعدادي از برادران ما شهيد شده اند واين مهم نبود اما در جريان هويزه برادران بسياري خوبي را از دست داديم از جمله برادر حسين علم الهدي كه من قبل از انقلاب با ايشان آشنايي داشتم . ايشان فرد صادق وبا تقوايي بود زحمت بسيار براي اسلام كشيد بي خوابي بسيار داشت، واز نظر فقهي وفلسفي هم اطلاعاتي وسيع داشت ودر حقيقت ايشان يك سرمايه اي بود براي خوزستان ويك ستوني بود براي گسترش مكتب در خوزستان وقتي اين سخنان را گفتم امام شروع كرد به اشك ريختن در اينجها من ناراحت شدم كه چرا امام را ناراحت كردم.
امام (ره) با حال ناراحتي دستهايشان را بلند كردندودعا كردند: خدايا اين شهداي ما را قبول كن ومن به قدري تحت تاثير اين حالت امام (ره) قرار گرفتم كه هميشه اين خاطره در نظرم هست وهيچ گاه از يادم نمي رود.
شجاعت
يكى از ابعاد شخصيت شهيد حسين علمالهدى شجاعت بى نظير ايشان در شرايط اختناق رژيم و با وجود مشكل بودن عمليات نظامى بود. ايشان هميشه براى طرح مسائل نظامى و مجازات افرادى از قبيل پل گريم و ساير عمليات، پيشقدم بود و هيچگاه احساس خستگى نمىكرد و اين بدليل شجاعت ايشان بود كه برخاسته از ايمانش به الله بود.مسئله ديگر اعتقاد راسخ ايشان به ولايت فقيه و رهبرى حضرت امام (ره) بود كه ايشان علاوه بر علاقه شديد به حضرت امام (ره)، در صحبتها و سخنرانىهاى خود، امام (ره) را با يك اعتقاد راسخ مطرح مىكرد.
آيت الله جنتى
چند روز قبل از عمليات هويزه، به همراه آقاى موسوى جزايرى و چند نفر ديگر، براى ديدار با رزمندگان به اطراف هويزه رفتيم.
در اطراف هويزه حسين علم الهدى و عدهاى از همراهانش را ملاقات كرديم. خيلى گرم و صميمى احوالپرسى كرديم و حركت كرديم. وقتى كه داشتيم از بچهها فاصله مىگرفتيم آقاى موسوى جزايرى به من گفتند، فلانى اين بچهها در دل لشكر عراق هستند و قطعاً همه آنها شهيد خواهند شد.
آقاي سيدزاده
" سيد حسين در ظاهرشاگردمن بود ، اما در واقع اومعلم بود ومن شاگرد . " توضيح اين که استاد سيد زاده در زمان شاه از کرمانشاه به اهواز تبعيد شدند ودبير موفق رياضي در دبيرستان هاي اهواز بودند.ايشان به حدي متين و خوش اخلاق بود که به زودي به عنوان دبير محبوب دانش آموزان اهواز مشهور گشت سيد حسين مدت چند سال شاگرد ايشان بود ، اما رابطه شاگرد ومعلمي کم کم تبديل به رابطه ي دوستانه ي خيلي صميمي شده بود .استاد سيدزاده پس از پيروزي انقلاب، سه دوره نماينده ي مجلس شوراي اسلامي شد، سپس چند سال استاندار بندر عباس وچند سال استاندار تهران بود ، وسال 1375 دار فاني را وداع گفت.
مسئول دفتر ايشان آقاي "سرائي نيا " مي گفتند :" آقاي سيدزاده تاپايان عمر فقط حقوق معلمي خود را مي گرفتند وبا همان حقوق ، زندگي بسيار ساده ي خود را مي گذراندند ."
برادر عادل اسدي نيا (نماينده مردم اهواز در اولين دوره مجلس شوراي اسلامي)
فعاليتهاي فرهنگي ، كلاسها و سخنراني هاي حسين در مجالس و راهپيماييها وبه خصوص در دبيرستانهاي اهواز به حدي است كه براي همگان آشكار است اما نكته جالب ومهمي كه من از حسين دارم اينكه ؛ بعد از انتشار پيش نويس قانون اساسي مشاهده شد كه هيچ گونه ذكري از ولايت فقيه برده نشده حسين با توجه به مطالعه دقيق كتاب حكومت اسلامي امام خميني(ره) و تاكيد امام بر نظام حكومت اسلامي وولايت فقيه تصميم گرفت كه فعاليت گسترده اي براي طرح ولايت فقيه در قانون اساسي بنمايد به همين لحاظ با جمع آوري وتدوين مطالعات خود درباره ولايت فقيه ومراجعه به حوزه علميه قم ودوستان ديگر(از جمله من) طرح ولايت فقيه را به صورت مدون به نماينده اهواز در مجلس خبرگان بدهد. بنابراين به حق مي توان گفت ما مديون فكر سرشار وفعاليت گسترده حسين در اين باره هستيم به خصوص مرحله زماني اين كوشش بسيار مهم است يعني زمانيكه دولت موقت سر كار بود وضد انقلاب قوي بود، حسين اين چنين طرح ولايت فقيه را تدوين وآماده طرح نمود.
برادر كريمى (نماينده اولين دوره مجلس شوراي اسلامي)
در سال 53 بعد از راهپيمايى عاشورا اگر چه در ميان گروهى كه دستگير شدند سن حسين از همه كمتر بود. اما از همه بيشتر شكنجه شد و بهتر از همه هم مقاومت مىكرد تا جايى كه موجب تعحب و عبرت همه شده بود. در بازجويى هايى كه ساواك از او مىنمود كوچكترين سخنى به ضرر دوستانش نمىگفت و هيچگاه اسرار را فاش نمىنمود. در جريان بازجويى دادگاه نظامى نيز صريحاً اعتراض و انتقاد مىنمود. در زندان نيز موضعى بسيار انقلابى و مكتبى داشت و هرگز با كمونيستها سازش نكرد و از عناصر التقاطى به شدت انتقاد مىكرد. من و حسين يك سلسله بحثهاى جهان بينى و انسانشناسى و مسايل مكتبى با يكديگر داشتيم. او داراى مطالعات اعتقادى و سياسى بسيارى بود و در عين حال در مبارزه و عمل نيز مكتب را پياده مىنمود.
- در سال 53 بعد از راهپيمائي عاشورا در ميان گروهي كه دستگير شدند سن حسين از همه كمتر بود اما از همه كمتر بود اما از همه بيشتر شكنجه شد وبهتر از همه هم مقاومت مي كرد تا جاييكه موجب تعجب وعبرت همه شده بود. در بازجويي هايي كه ساواك از او مي نمود كوچكترين سخني به ضرر دوستانش نمي گفت وهيچ گاه اسرار را فاش نمي نمود. در جريان بازجويي دادگاه نظامي صريحا اعتراض وانتقاد مي نمود. در جريان باز جويي دادگاه نظامي صريحا اعتراض وانتقاد مي نمود. در زندان نيز موضعي بسيار انقلابي ومكتبي داشت وهرگز با عناصر التقاطي به شدت انتقاد مي كرد. من وحسين يك سلسله بحث هاي جهاني وانسان شناسي ومسائل مكتبي با يكديگر داشتيم. او داراي مطالعات اعتقادي سياسي بسياري بود ودر عين حال در مبارزه وعمل نيز مكتب را پياده مي نمود.
بهزاد نبوي(معاونت محترم رياست جمهوري) در زمان تصدي وزارت شهيد رجائي
اولين بارمن وبرادر حسين در يك كلاس ايدئولوژي كه ( قبل از پيروزي انقلاب) تشكيل مي شد شركت داشتيم من ابتدا ايشان را نمي شناختم اما هنگام صحبت در مسايل اسلامي تعجب مي كردم كه ايشان با ظاهر ساده و كوچك چقدر از نظر معلومات در سطح عالي هستند وقتي از كلاس بيرون آمدم چون خيلي مجذوب ايشان شده بودم از ديگر برادران سئوال كردم كه اين طلبه كيست؟
گفتند او حسين از بنيانگزاران موحدين است. با شنيدن اين موضوع در تعجب وشگفتي شديدي فرو رفتم از اينكه انساني به اين سادگي ومتواضعي چگونه هم از نظر ايدئولوژي صاحب نظر است وهم در عمليات نظامي مانند اعدام پل گريم و 00000 دخالت مستقيمي داشته است. به هرحال اما متاسفانه ايشان به خوزستان رفتند وما در خدمتشان نرسيديم تا اين كه ماههاي اول استانداري مدني زمانيكه نه ما ونه دانشجويان مسلمان پيرو خط امام مدني را به طور كامل نمي شناختند . ايشان يك پرونده قطور از خلاف كاري ها وخيانت هاي مدني جمع آوري كرده بود وهمان لباس ساده وظاهر كوچك به همه جا مي برد از جمله نزد من مي آورد.
لینک کپی شد
نظر شما
