زندگي نامه سرتيپ خلبان "محمد عتيقه چي" (قسمت اول)
تهران جايي براي شروع...
هشتم مرداد ماه سال 1328 در محله راه آهن تهران کودکي به دنيا آمد نام او را محمد نهاندند که سال ها بعد پاي در رکاب نبرد گذاشته و جانانه از تماميت ارضي کشور عزيزمان به دفاع پرداخت.
سال ها مي گذشت و محمد که اکنون کودکي 7 ساله بود، وارد دبستان راه آهن گرديد. پس طي دوره دبستان وارد دبيرستان حکيم نظامي شد. تا مرز ديپلم را در اين دبيرستان گذراند و سپس در سال آخر تحصيل به دبيرستان هرندي رفت و در سال 1347 موفق به اخذ ديپلم شد.
سال 47 براي عتيقه چي سال ديگري بود. او براي آينده خود بايد فکري مي کرد. در نهايت با توجه به علاقه وافري که به فن خلباني داشت، در يازدهم بهمن ماه سال 1347 وارد دانشکده خلباني نيروي هوايي شد. او به مدت شش ماه دوره هاي مقدماتي پرواز و زبان را گذراند و توانست اولين پروازهاي خود را با هواپيماي "سسنا" انجام دهد.
هشتم مرداد ماه سال 1328 در محله راه آهن تهران کودکي به دنيا آمد نام او را محمد نهاندند که سال ها بعد پاي در رکاب نبرد گذاشته و جانانه از تماميت ارضي کشور عزيزمان به دفاع پرداخت.
سال ها مي گذشت و محمد که اکنون کودکي 7 ساله بود، وارد دبستان راه آهن گرديد. پس طي دوره دبستان وارد دبيرستان حکيم نظامي شد. تا مرز ديپلم را در اين دبيرستان گذراند و سپس در سال آخر تحصيل به دبيرستان هرندي رفت و در سال 1347 موفق به اخذ ديپلم شد.
سال 47 براي عتيقه چي سال ديگري بود. او براي آينده خود بايد فکري مي کرد. در نهايت با توجه به علاقه وافري که به فن خلباني داشت، در يازدهم بهمن ماه سال 1347 وارد دانشکده خلباني نيروي هوايي شد. او به مدت شش ماه دوره هاي مقدماتي پرواز و زبان را گذراند و توانست اولين پروازهاي خود را با هواپيماي "سسنا" انجام دهد.
 copy.jpg)
اعزام به پاکستان، آغاز راهي دشوار
در سال 48 داوطلب براي خلباني در ايران زياد شده بود و نيروي هوايي علاوه بر اعزام دانشجو به آمريکا، به پاکستان نيز دانشجو اعزام مي کرد. افرادي که مي خواستند سريع تر دوره خلباني خود را طي کرده و فارغ التحصيل شوند، به پاکستان اعزام مي شدند. عتيقه چي نيز از همين افراد بود که قرار بود در مرداد ماه سال 48 به همراه 19 نفر ديگر از دانشجويان به پاکستان اعزام شود.
روز موعود فرا رسيد. همگي در پايگاه حاضر شدند و توسط يک فروند هواپيماي ترابري سي 130 نيروي هوايي، به سمت پاکستان پرواز کردند و در پايگاه "ريسالپور" به زمين نشستند.
پايگاه ريسالپور داراي يک بافت بياباني بود. اين پايگاه در يک منطقه دور افتاده بدون هيچ نشاني از سرسبزي قرار داشت. زندگي در اين پايگاه شرايط خاصي مي طلبيد. وقتي به اين شرايط سخت، دوري از خانواده و وطن را نيز اضافه کنيم، متوجه همه چيز مي شويم. يک پادگان در دل بيابان آن هم در کشوري بيگانه، عزمي راسخ را مي طلبيد و عتيقه چي که از قبل مي دانست در چه راهي قدم گذاشته است، مصمم بود به هر نحو ممکن اين دوره را با موفقيت طي کند.
آموزش از روز ورود شروع شد. مقرارات سخت نظامي و تاکيد بر نظم و انضباط، از اصول اوليه پاکستاني ها بود. 6 ماه آموزش در اين پايگاه به طول انجاميد و عتيقه چي در اين مدت آموزش پرواز با جت آموزشي T-37 را به پايان رسانيد. در اين مدت او 150 ساعت پرواز با اين هواپيما را تجربه کرد.
.jpg)
اولين سانحه هوايي در آغاز راه
در اواخر آموزش، اولين سانحه برايش بوجود آمد. عتيقه چي آخرين پروازها همراه با استاد خلبان سپري کرده و خود را براي پرواز سلو آماده مي کرد. در يکي از پروازهايش هواپيما با گذراندن آموزش هاي هوايي براي فرود توسط خلبانان آماده مي شد که استاد خلبان پاکستاني متوجه شد چرخ سمت چپ باز نمي شود. هر چقدر تلاش نمود موفق به باز کردن چرخ نشد. خلبان مجبور بود آن قدر در آسمان بماند تا سوخت به پايان برسد، سپس هواپيما را به زمين بنشاند. محمد که يک خلبان جوان بود، داشت يکي از بزرگ ترين تجارب دوران کاري اش را طي مي کرد و آن نشستن با هواپيمايي بود که فاقد چرخ سمت چپ بود. او که تا به حال اين شرايط را تجربه نکرده بود، ترسي از اين ماجرا نداشت و شايد از عواقب فرود با يک چرخ و خطراتي که مي توانست در پي داشته باشد، اطلاعي نداشت.
بر روي باند، کف پاشيده و هواپيما آماده فرود اضطراري شد. ثانيه هايي بعد چرخ هواپيما ابتداي باند را لمس نمود ولي اين پايان کار نبود. به محض نشستن، به دليل نبود چرخ، بال سمت چپ به زمين برخورد کرد و هواپيما بلافاصله آتش گرفت. شعله هاي آتش سمت چپ هواپيما را در بر گرفت. محمد که در سمت چپ هواپيما نشسته و نظاره گر اين ماجرا بود، به صورت غير ارادي کاناپي را باز کرد و خود را به بيرون پرتاب نمود. او اين کار را به قدري سريع انجام داد که استاد خلبان اصلا متوجه عدم حضور او نشد.
استاد خلبان نيز بعد از طي مسافتي حدود 50 متر خود را از هواپيما به بيرون پرتاب کرد و به دنبال محمد مي گشت که متوجه حضور او در 50 متر دورتر شد. در اين پرواز عتيقه چي از ناحيه کتف چپ دچار سوختگي شد که البته اين جراحت زياد نبود و او به زودي مي توانست آموزش هاي خود را ادامه دهد.
انتقال به کراچي
با پايان يافتن اين دوره يک ساله، دانشجويان به کراچي منتقل شدند و دوره پرواز با جت آموزشي T-33 را آغاز کردند. شرايط بهتر شده بود و شايد هم به دليل زندگي در شرايط سخت در پايگاه قبلي، او اين مکان را ترجيح مي داد.
محمد اين دوره را نيز بعد از 5 ماه با موفقيت به پايان رسانيد. هواپيماي T-33 به نوعي هواپيماي ماقبل F-86 بود يعني کساني که مي خواستند با جت اف 86 پرواز کنند بايد دوره تي 33 را طي مي کردند.
با پايان يافتن اين دوره 5 ماهه، دانشجويان به پايگاه پيشاور منتقل شدند تا مرحله آخر آموزش خود را بر روي جنگنده اف 86 طي کنند. اين اولين تجربه محمد و ساير دانشجويان برروي يک جت جنگنده بود.
اف 86 يک هواپيماي جت تک موتوره بود که نيروي هوايي ايران تعدادي از آنها را خريداري کرده بود.
پايان دوره جت جنگنده اف 86 براي عتيقه چي آغازي بود بر راهي که بعدها خطرات زيادي براي او به همراه داشت.
 copy.jpg)
دربازگشت به ايران به يک باره همه چيز عوض شد
دوره آموزش سرانجام به پايان رسيد و عتيقه چي بعد از دوسال و نيم دوري از وطن، با نمره خوبي قبول و با درجه ستوان دومي در بيست و دوم اسفند ماه سال 1349 به ميهن بازگشت.
10 نفر از دانشجويان خود را به پايگاه مهرآباد معرفي کردند که آنها را بر حسب نمره کسب شده تقسيم کردند؛ بدين شکل که 5 نفر براي هواپيماي ترابري و 5 نفر براي هواپيماي جنگنده که عتيقه چي براي هواپيماي جنگنده انتخاب شد. در اوايل سال 50 عتيقه چي و ديگر منتخبان براي پروازهاي آموزشي با جنگنده اف 86 عازم پايگاه هوايي دزفول شدند، ولي در همان روز ورودشان به پايگاه دزفول يک فروند اف 86 نيروي هوايي سانحه داد که در پي آن از سوي فرماندهي نيرو، کليه پروازهاي اين جنگنده لغو گرديد و خلبانان به پايگاه يکم شکاري مهرآباد منتقل شدند.
در تهران ديگر صحبت از اف 86 نبود. صحبت از جنگنده پيشرفته فانتوم بود. بلافاصله پس از ورود عتيقه چي دوره هاي آموزشي خود را بر روي هواپيماي اف 4 آغاز نمود و پس از طي دوران نسبتا کوتاهي، به عنوان خلبان کابين عقب براي جنگنده فانتوم انتخاب و با انتقال به پايگاه هفتم شکاري در گردان تاکتيکي شيراز مشغول به خدمت شد. محمد به مدت سه سال در اين گردان خدمت کرد و با توجه به تجاربي که در پرواز با هواپيماي اف 4 کسب نموده بود، براي گذراندن دوره کابين جلو هواپيماي اف 4 در سال 1353 به پايگاه يکم شکاري مهرآباد اعزام شد و اين دوره را نيز با موفقيت به پايان رسانيد و در همين پايگاه ماندگار شد.
مسابقات تيراندازي هوايي و کسب مقام اول
در سال 1354 مسابقات گانري (تيراندازي – بمباران و پرتاب راکت) در پايگاه چهارم شکاري دزفول برگزار مي شد که از تمام پايگاه هاي نيروي هوايي منتخبان براي شرکت در مسابقات معرفي مي شدند. عتيقه چي نيز به عنوان خلبان کابين عقب و سروان زنگه به عنوان خلبان کابين جلو با يک فروند فانتوم در اين مسابقات شرکت کردند و موفق شدند در زدن بمب با زاويه کم، مقام اول را کسب کنند.
روزها سپري مي شد و عتيقه چي جوان هر روز بر تجارب خود مي افزود. پروازهاي آموزشي خود را هيچ گاه قطع نمي کرد تا اين که دو سال بعد در سال 1356 براي ماموريتي به پايگاه شکاري همدان منتقل شد. در همين سال بود که خداوند فرزندي پسر به او عطا نمود.
 copy.jpg)
راه اندازي پايگاه نهم شکاري بندرعباس
پس طي زمان کوتاهي در 14 شهريور ماه سال 1356 به عتيقه چي و 7 نفر ديگر از خلبانان ماموريت داده شد که با چهار فروند فانتوم پرواز کرده و در پايگاه بندرعباس فرود بيايند.
تا قبل از اين زمان پايگاه بندرعباس به عنوان پايگاه شکاري شناخته نمي شد و از آن به عنوان مرکز رادار استفاده مي شد که با ورود فانتوم ها و خلبانان پايه تاسيس اولين گردان عملياتي در اين پايگاه گذاشته شد و به نوعي عتيقه چي به عنوان يکي از پايه گذران اولين گردان تاکتيکي بندرعباس بود. با گذشت زمان تعداد ديگري از خلبانان به اين پايگاه آمدند و گردان عملياتي پايگاه عملا به فرماندهي تيمسار دادپي (سرگرد آن زمان) تشکيل شد.
محمد نيز در اين پايگاه ماندگار شد. يک سال بعد انقلاب به وقوع پيوست و بعد از آن تا مدتي پروازهاي هواپيماهاي جنگي لغو شده بود و عتيقه چي و ديگر خلبانان براي حفظ آمادگي، هر از چندگاهي پروازهايي را براي حفظ آمادگي انجام مي دادند. يک سال بعد با وقوع کودتاي نوژه اوضاع بسيار سخت شده بود و کارها سر و سامان لازم را نداشت و تازه سازماندهي مجدد نيروي هوايي در حال شکل گيري بود که در بعدازظهر 31 شهريور سال 1359 عراق به ايران حمله کرد و جنگ آغاز شد.
شروع جنگ، انتقال به همدان و شرکت در کمان 99
با شروع جنگ به دليل اين که پايگاه بندرعباس با توجه به موقعيتي که داشت از عراق دور بود و امکان پرواز خلبانان براي حمله به عراق وجود نداشت. در همان ساعات اوليه طي ابلاغ هايي خلبانان به پايگاه هاي ديگر اف 4 انتقال يافتند. قرعه براي محمد به نام پايگاه سوم شکاري همدان افتاد و او به همراه تعداد ديگري از خلبانان خود را سريع به پايگاه همدان رسانيد.
اولين روز مهرماه سال 1359 بود که نام محمد در تابلوي عمليات پايگاه براي شرکت در عمليات کمان 99 به چشم خورد. عتيقه چي در اين روز به عنوان خلبان کابين جلو به صورت چهار فروندي به پرواز در آمدند. اين اولين تجربه جنگي او بود و بايد آن را به بهترين نحو انجام مي داد. آنها ماموريت داشتند به پايگاه هوايي ناصريه عراق حمله ور شوند. جنگنده ها، بعد از عبور از مرز تغيير سمت داده و راه پايگاه هوايي ناصريه را در پيش گرفتند. لحظاتي بعد جنگنده ها برروي پايگاه ناصريه بودند و آن جا را به شدت بمباران کردند و همگي با بازگشت به ميهن، به سلامت فرود آمدند.
همه روزه پروازهاي زيادي از پايگاه همدان انجام مي شد که عتيقه چي به عنوان يکي از خلبانان باتجربه در برنامه پروازي روزانه قرار داشت. در آن زمان به دليل جنگ و مسائل قبل از آن، عملا گرداني در پايگاه وجود نداشت و همگي خلبانان در پست فرماندهي حضور داشتند، تا اين که در همان روزهاي ابتدايي از طرف تيمسار "براتپور" به عتيقه چي ابلاغ مي شود که گردان پروازي دوباره تشکيل شود. با همت محمد و تعدادي از خلبانان با تجربه، اين گردان مجددا راه اندازي مي شود و 48 خلبان در آن مشغول پرواز مي شوند که به گفته خود عتيقه چي، اين يکي از بهترين گردان هاي پروازي بود که تا آن زمان در همدان تشکيل شده بود و دليل آن هم اين بود که همه خلبانان براي پرواز لحظه شماري مي کردند.
انهدام پنج هدف در خاک عراق
بيش از دو ماه از جنگ تحميلي مي گذشت. عراق که حمايت استکبار جهاني را به همراه داشت، ناجوانمردانه قسمت هايي از خاک کشور عزيزمان را اشغال کرده بود. در اين زمان نيروي هوايي عراق کم ترين کارايي را داشت؛ چون اکثر پايگاه هاي هوايي آنان بارها توسط تيزپروازان نيروي هوايي بمباران شده بود و تعداد زيادي از جنگنده هاي خود را در نبردهاي هوايي از دست داده بود. عراق درحال پيشروي بود و بايد به نحوي جلوي پيشروي آنها گرفته مي شد.
از آن سوي مرزها خبر مي رسيد که يک ستون از نفرات و تجهيزات دشمن در جاده اي به موازات جاده مهران در داخل خاک عراق درحال پيشروي به سمت مرز و ورود به خاک ايران است. بلافاصله به نيروي هوايي اين خبر ابلاغ شد و حمله به اين ستون در دستور کار نيروي هوايي قرار گرفت.
قرار بر اين شد که دو فروند هواپيماي فانتوم هر کدام مسلح به 12 تير بمب 500 پوندي از پايگاه سوم شکاري طوري پرواز کنند که درحالي که خورشيد مي خواست طلوع کند، آنها بر روي سر نيروهاي دشمن باشند. بدين شکل در تاريخ دوازدهم آبان ماه سال 1359 دو فروند فانتوم مسلح به فرماندهي محمد عتيقه چي براي انهدام اين ستون به پرواز در آمدند. لحظاتي از پرواز نگذشته بود که شماره 2 به عتيقه چي اعلام مي کند که به دليل اشکال نمي تواند به پرواز ادامه دهد؛ فرصت براي جايگزيني هم وجود نداشت. پس عتيقه چي به تنهايي به سمت هدف به پرواز ادامه مي دهد.
هوا هنوز کاملا روشن نشده بود که هواپيماي عتيقه چي از مرز عبور کرد و با پيدا کردن جاده، ارتفاع خود را تا سرحد ممکن کاهش داد و در امتداد جاده شروع به پرواز نمود. جاده بسيار باريک بود. در سمت چپ جاده کوه هاي بلند و در سمت راست آن دشتي هموار قرار داشت. عتيقه چي با ارتفاع کم در سمت چپ جاده شروع به جست وجوي چشمي نموده بود و اين درحالي بود که کمي جلوتر دشمن با استفاده از استتار در کوه پايه ها، در سمت چپ جاده مستقر شده بود.
ثانيه هايي بعد محمد متوجه يک سه راهي مي شود که در سمت راست سه راهي يک چيپ و يک کاميون عراقي ايستاده بودند. او با خود فکر کرد که نيروهاي عراقي بايد همين اطراف باشند و شايد با هدف قرار دادن جيپ و کاميون محل اختفاي آنها مشخص شود. پس با رسيدن به بالاي سر کاميون، دو تير بمب بر روي آنها رها مي کند و با سرعت به راه خود ادامه مي دهد. کمي جلوتر او متوجه يک کاميون عراقي مي شود که در جاده با سرعت زياد درحال دور شدن است. درنگ جايز نبود؛ بلافاصله با توپ هواپيما آن را هدف قرار مي دهد. کاميون نيز از سمت راست جاده خارج مي شود و چپ مي کند و بلافاصله آتش مي گيرد.
در اين هنگام عتيقه چي متوجه مي شود که مسير زيادي را طي نموده و تصميم مي گيرد که دور زده و دوباره جست وجو کند که ناگهان متوجه يک پل مي شود. پلي استراتژيک بر روي يک رودخانه که تنها راه عبور وسايل نقليه بود و تا جايي که چشم کار مي کرد پل ديگري بر روي رودخانه وجود نداشت. عتيقه چي با تصحيح مسير بر روي پل مي رود و دو تير بمب نيز به سمت آن رها مي کند که بمب ها به هدف برخورد مي کند و پل منهدم مي شود. سپس با گردشي به سمت مخالف راه را پيش مي گيرد که متوجه دکل هاي برقي مي شود که منبع اصلي تامين برق پاسگاه هاي مرزي عراق بود که آنها را نيز هدف قرار مي دهد و منهدم مي کند.
محمد بازهم موفق به پيدا کردن ستون نمي شود و تصميم به بازگشت مي گيرد. چون ديگر سوخت کافي براي ادامه مسير نداشت در راه بازگشت تصميم مي گيرد به دو پاسگاه مرزي نيز حمله کند. مابقي مهمات را نيز بر روي آن دو پاسگاه مي ريزد و به سرعت به سمت پايگاه حرکت مي کند و دقايقي بعد سالم به زمين مي نشيند.
ساعاتي بعد فيلم هاي گرفته شده توسط دوربين عقب فانتوم ظاهر مي شود و خلبانان متوجه شدند که نيروهاي دشمن در سمت چپ بودند و به وسيله استتار خود را از ديد آنها مخفي نگه داشته بودند ولي به دليل باريک بودن جاده، بمب هايي که به سمت جيپ و کاميون عراقي رها کرده اند، درست بر روي ستون نيروي هاي عراقي افتاده است.
ادامه دارد
لینک کپی شد
نظر شما
