زندگي نامه سرتيپ خلبان "محمد عتيقه چي" (قسمت دوم - پاياني)
شکار ميگ 21 عراقي
هشت ماه از شروع جنگ تحميلي مي گذشت. کشور عراق به شدت از کرده خود پشيمان بود ولي راه بازگشتي نداشت. آنها که در خود نمي ديدند جلوي نيروهاي دلير ايراني بايستند دست به کاري ناجوانمردانه زده و طي آن در ساعات مختلف اقدام به حملات هوايي به مناطق مسکوني مي نمودند که در اين راه نيز سدي بزرگ به نام نيروي هوايي ايران را روبه روي خود داشتند.
نيروي هوايي با افزايش پروازهاي گشتي خود، اقدام به رهگيري و شکار هواپيماهاي مهاجم دشمن مي نمود. پايگاه هوايي همدان نيز در اين مدت وظيفه حراست از مناطق غربي کشور را برعهده داشت.
در تاريخ ششم ارديبهشت سال 1360 يک فروند فانتوم مسلح به قصد گشت هوايي و پوشش لازم به نيروهاي زميني، از پايگاه سوم شکاري همدان به پرواز درآمد. خلبان اين هواپيما سروان محمد عتيقه چي و کابين عقب ستوان حسين صادقي بودند. مدت زمان زيادي از پرواز نگذشته بود که عتيقه چي متوجه يک هدف ناشناس مي شود، او بلافاصله با رادار تماس مي گيرد که ثانيه هايي بعد رادار، هواپيما را يک ميگ 21 عراقي معرفي مي کند که گويا هدفي را در کشور بمباران کرده و درحال بازگشت مي باشد.
خشم و نفرت تمام وجود خلبانان را فراگرفته بود که چرا بايد عراق بدون هيچ دليلي به ايران حمله کند و چون توان مبارزه با نيروهاي نظامي ايران را ندارد، مردم بي گناه را هدف قرار دهد؟
هشت ماه از شروع جنگ تحميلي مي گذشت. کشور عراق به شدت از کرده خود پشيمان بود ولي راه بازگشتي نداشت. آنها که در خود نمي ديدند جلوي نيروهاي دلير ايراني بايستند دست به کاري ناجوانمردانه زده و طي آن در ساعات مختلف اقدام به حملات هوايي به مناطق مسکوني مي نمودند که در اين راه نيز سدي بزرگ به نام نيروي هوايي ايران را روبه روي خود داشتند.
نيروي هوايي با افزايش پروازهاي گشتي خود، اقدام به رهگيري و شکار هواپيماهاي مهاجم دشمن مي نمود. پايگاه هوايي همدان نيز در اين مدت وظيفه حراست از مناطق غربي کشور را برعهده داشت.
در تاريخ ششم ارديبهشت سال 1360 يک فروند فانتوم مسلح به قصد گشت هوايي و پوشش لازم به نيروهاي زميني، از پايگاه سوم شکاري همدان به پرواز درآمد. خلبان اين هواپيما سروان محمد عتيقه چي و کابين عقب ستوان حسين صادقي بودند. مدت زمان زيادي از پرواز نگذشته بود که عتيقه چي متوجه يک هدف ناشناس مي شود، او بلافاصله با رادار تماس مي گيرد که ثانيه هايي بعد رادار، هواپيما را يک ميگ 21 عراقي معرفي مي کند که گويا هدفي را در کشور بمباران کرده و درحال بازگشت مي باشد.
خشم و نفرت تمام وجود خلبانان را فراگرفته بود که چرا بايد عراق بدون هيچ دليلي به ايران حمله کند و چون توان مبارزه با نيروهاي نظامي ايران را ندارد، مردم بي گناه را هدف قرار دهد؟
 copy.jpg)
عتيقه چي تصميم مي گيرد به هر طريق ممکن ميگ عراقي را سرنگون کند. بلافاصله به کمکش مي گويد که به دقت از طريق رادار هواپيماي عراق را زير نظر داشته باشد و به محض اين که در تيررس موشک قرار گرفت، به او اطلاع دهد. محمد با هماهنگي با رادار دور موتور را افزايش مي دهد و با تغيير سمت به طرف ميگ عراقي حرکت مي کند . لحظاتي بعد خلبان عراقي از طريق رادار متوجه مي شود که يک هواپيماي ايراني در تعقيب اوست. خلبان بخت برگشته عراقي که در روزهاي گذشته خود و ديگر دوستانش طعم آرامش را در آسمان نچشيده بودند، هواپيماي خود را در حالت پس سوز قرار مي دهد و پا به فرار مي گذارد و ثانيه هايي بعد از مرز عبور مي کند. او به خيال خود موفق شده بود از دست فانتوم ايراني فرار کند.
عتيقه چي بدون هيچ هراسي از مرز عبور مي کند و به تعقيب ادامه مي دهد. سرانجام لحظه شليک فرا مي رسد در عمق 30 مايلي خاک عراق، خلبان کابين عقب به عتيقه چي اطلاع مي دهد که هواپيماي عراقي در تيررس قرار دارد و محمد نيز يک تير موشک راداري به سمت او رها مي کند. لحظاتي بعد موشک با برخورد به ميگ عراقي آن را به تلي از آتش تبديل مي کند. درنگ جايز نبود. امکان رهگيري فانتوم وجود داشت. عتيقه چي با گردشي سريع به سمت مرز باز مي گردد. ديگر بنزين هواپيما براي گشت و يا درگيري هوايي کفاف نمي داد. پس او هواپيما را به سمت پايگاه هدايت مي کند و به زمين مي نشاند.
ميگ 21 دوم و برخورد با کوه
در تاريخ چهارم خرداد سال 1360 يک فروند فانتوم مسلح به خلباني سروان محمد عتيقه چي و کمک "جمشيد فرقدان" از پايگاه سوم شکاري به پرواز در مي آيند. هدف گشت هوايي و جلوگيري از نفوذ هواپپماهاي دشمن بود. نيروي هوايي عراق با طرح هاي جديد قصد، سرنگون کردن هواپيماهاي ايراني را داشت. آنها بدين شکل عمل مي کردند که دسته هاي چهار فروندي خود را در ارتفاع بالا از مرز عبور مي دادند که در اين حالت رادار مرزي ايران بلافاصله آنها را شناسايي مي کرد و جنگنده ها را براي مقابله با آنها به منطقه هدايت مي کرد؛ در اين هنگام يک فروند هواپيماي شکاري را نيز در زير چهار فروند ديگر در ارتفاع کم از مرز عبور مي داد و وقتي هواپيماي ايراني براي درگير با ميگ ها ارتفاع مي گرفت، آن يک فروند او را دور زده و مورد هدف قرار مي داد.
يک روز قبل از اين ماجرا، عراقي ها يک فروند هواپيماي فانتوم ايراني را به خلباني سروان "نقدي بيگ" مورد هدف قرار دادند که قسمت عقب هواپيما از بين رفت ولي نقدي بيگ که يکي از برجسته ترين خلبانان نيروي هوايي بود، موفق شد هواپيما را به زمين بنشاند.
عتيقه چي هم با دانستن اين موضوع به پرواز در آمد. درحال گشت هوايي محمد متوجه پنج هواپيماي دشمن روي رادار هواپيمايش مي شود. بلافاصله به رادار اطلاع مي دهد که رادار جواب مي دهد ما آنها را نداريم شما مراقب باشيد. لحظاتي بعد رادار با هواپيماي فانتوم تماس مي گيرد و اعلام مي کند 4 فروند ميگ 21 عراقي به فاصله کم در پشت سر شما قرار دارند. محمد که مي داند در صورتي که گردش کند به سمت آنها توسط هواپيماي پنجم که در ارتفاع پايين پرواز مي کند هدف قرار مي گيرد. بلافاصله قدرت موتور را افزايش مي دهد و به سمت سنندج گردش مي کند در همين زمان ارتفاع خود را به بيش از 20000 پا مي رساند. لحظاتي بعد عتيقه چي دو فروند هواپيماي دشمن را در پشت سر خود مي بيند. فاصله آنها به قدري کم بود که هر آن مي توانستند او را هدف قرار دهند. در اين زمان عتيقه چي تقريبا روي سنندج قرار داشت که تنها راه فرار يک مانور خاص به نام "اسپيلت اس" بود. عتيقه چي بدين شکل مانور را انجام داد که بلافاصله هواپيما را وارونه کرد و درحالي که شروع به کم کردن ارتفاع کرد، به شدت به سمت دشمن گردش نمود. هواپيماي عتيقه چي روي سد سنندج با ارتفاع بسيار کم درحال پرواز بود که هر آن احتمال برخورد آن با کوه مي رفت که رادار اطلاع مي دهد که چهار فروند هواپماي عراقي درحال بازگشت هستند. محمد پيش خود فکر مي کند چرا چهار فروند؟
او به سمت پايگاه حرکت مي کند و به سلامت به زمين مي نشيند. بلافاصله توسط فرمانده پايگاه احضار مي شود. وي به عتيقه چي ايراد مي گيرد که چرا از داخل تونل ماشن رو جاده سنندج عبور کرده است؟ که محمد پاسخ مي دهد اين کار را انجام نداده و شرح ماجرا را براي فرمانده پايگاه بازگو مي کند که ايشان به محمد اطلاع مي دهد در تعيقب و گريز، خلبان عراقي که مهارت کمي در اجراي مانور ها داشته، با انجام مانور خواسته محمد را هدف قرار دهد که موفق به اجراي مانورهايي که محمد کرده است نشده و در ورودي تونل با کوه برخورد کرده و منهدم شده است.
 copy.jpg)
دومين سانحه و هدايت هواپيما بر روي زمين
چندين روز قبل از شروع رسمي عمليات فتح المبين، پروازهاي نيروي هوايي براي زدن عقبه عراق شروع شده بود. در يکي از اين پروازها در دوم فروردين ماه سال 1361 يک دسته چهار فروندي به فرماندهي سرگرد خلبان محمد عتيقه چي و کمک شهيد ستوان "سرابي" که يکي از خلبانان بسيار خوب نيروي هوايي بود، از پايگاه شکاري همدان به قصد زدن عقبه عراق به پرواز در آمدند. هدف کمي دورتر از نوار مرزي بود. هر کدام از جنگنده ها مجهز به چهار تير بمب 750 پوندي بودند. عتيقه چي که ليدر دسته بود، در بريف قبل از پرواز از کليه خلبانان خواسته بود سکوت راديويي را رعايت کنند. عتيقه چي تاکيد مي کندهنگامي که بايد بمب رها شود، نگاه به جنگنده او کنند که وقتي کمي بال سمت راست را تکان داد يعني موقع پرتاب بمب است و کسي زودتر بمب را رها نکند که در غير اين صورت بمب بر روي نيروهاي خودي مي خورد.
مدتي از پرواز گذشت و تا لحظاتي ديگر جنگنده ها به نقطه پرتاب بمب مي رسيدند که ناگهان شهيد سرابي به محمد اطلاع مي دهد که يک تير موشک سام 3 به سمت آنها شليک شده است. عتيقه چي لحظاتي بعد در سمت چپ جنگنده خود دود نارنجي رنگ موشک را مي بيند. درنگ جايز نبود. بلافاصله به سمت چپ گردش مي کند. در همين هنگام موقع رها کردن بمب ها بود که جنگنده ها بمب هاي خود را رها مي کنند که همگي آنها در ميان جبهه دشمن برخورد مي کند ولي عتيقه چي فرصت رها کردن بمب ها را پيدا نمي کند. موشک در فاصله 30 پايي منفجر مي شود و قطعاتي از آن به جنگنده برخورد مي کند. سپس موشکي ديگر از سمت راست مي آيد که با انفجار آن قطعاتي ديگر به هواپيما برخورد مي کند. هواپيما دچار نشت بنزين شده بود که عتيقه چي با رها کردن بمب بدون فيوز انفجار، موفق مي شود هواپيماي بدون بنزين را در کرمانشاه به زمين بنشاند که بر اثر سرعت زياد چرخ ها کنده مي شوند ولي او موفق مي شود هواپيما را از حرکت باز ايستاند. هواپيما بعد از چندين ماه عملياتي شد و توسط خود او از کرمانشاه انتقال يافت.
 copy.jpg)
سومين سانحه، فتح المبين
سومين سانحه در عمليات فتح المبين اتفاق افتاد. عتيقه چي به همراه يک فانتوم ديگر در تاريخ نهم فروردين ماه سال 61 به قصد پوشش هوايي به پرواز درمي آيند و پس از آن که يک فروند ميگ 23 عراقي را سرنگون مي کند، بر روي پادگان حميد هدف قرار مي گيرد و خود و کمکش مجبور به اجکت مي شوند.
انتقال به بندرعباس
محمد تا سال 1363 در پايگاه شکاري همدان مشغول به خدمت بود که در اين سال طي حکمي از سوي تيمسار صديق فرمانده وقت نيروي هوايي، به سمت معاون عمليات پايگاه هوايي بندرعباس انتخاب و به آن جا منتقل مي شود. با ورود عتيقه چي به پايگاه بندرعباس، پروازهايش هم بر روي خليج هميشه فارس شروع مي شود و اين بار وظيفه حراست از آب هاي نيلگون خليج فارس و حمايت و حفاظت از نفت کش هاي ايراني برعهده او و ديگر خلبانان نيروي هوايي قرار دارد. اين روند تا سال 1365 ادامه دارد که چهارمين سانحه براي عتيقه چي اتفاق مي افتد.
چهرمين سانحه سقوط با بالگرد
در اين سال عتيقه چي کما في سابق به عنوان معاون عملياتي پايگاه مشغول به خدمت بود که در تاريخ چهاردهم آبان ماه سال 1365 شهيد "امير نوروزمحمدي" که از خلبانان بالگرد نيروي هوايي بود، به محمد پيشنهاد مي دهد که براي گشت هوايي و شناسايي با او همسفر شود تا همراه هم گشتي بر روي مناطق عملياتي بزنند که بار اول عتيقه چي به علت جلسه نمي تواند او را همراهي کند. ساعاتي بعد با تماس مجدد شهيد محمدي، عتيقه چي تصميم مي گيرد که او را همراهي کند.
خلبانان با هم به سمت محل پارک بالگرد حرکت مي کنند و پس طي زماني کوتاه سوار بر بالگرد مي شوند. همراه اين دو، يک نفر تکنيسين پرواز نيز حضور داشت.
خلبان براي پرواز شروع به استارت مي کند ولي هرچه تلاش مي کند بالگرد روشن نمي شود. شايد حکمتي در کار بوده است که بالگرد روشن نمي شد! و شايد هم اخطاري بوده که آنان را از اين پرواز منبع کند. بعد از طي زماني نسبتا کوتاه، تصميم بر اين مي شود که بالگرد را به وسيله باتري کمکي روشن کنند که با انتقال يک باطري به پاي بالگرد، خلبان موفق به روشن کردن آن مي شود. پس از بلند شدن و رسيدن به منطقه عملياتي که آبگيري بود که بر روي آن تعدادي فلامينگو قرار داشتند، بالگرد شروع به گردش مي کند.
محمد تا سال 1363 در پايگاه شکاري همدان مشغول به خدمت بود که در اين سال طي حکمي از سوي تيمسار صديق فرمانده وقت نيروي هوايي، به سمت معاون عمليات پايگاه هوايي بندرعباس انتخاب و به آن جا منتقل مي شود. با ورود عتيقه چي به پايگاه بندرعباس، پروازهايش هم بر روي خليج هميشه فارس شروع مي شود و اين بار وظيفه حراست از آب هاي نيلگون خليج فارس و حمايت و حفاظت از نفت کش هاي ايراني برعهده او و ديگر خلبانان نيروي هوايي قرار دارد. اين روند تا سال 1365 ادامه دارد که چهارمين سانحه براي عتيقه چي اتفاق مي افتد.
چهرمين سانحه سقوط با بالگرد
در اين سال عتيقه چي کما في سابق به عنوان معاون عملياتي پايگاه مشغول به خدمت بود که در تاريخ چهاردهم آبان ماه سال 1365 شهيد "امير نوروزمحمدي" که از خلبانان بالگرد نيروي هوايي بود، به محمد پيشنهاد مي دهد که براي گشت هوايي و شناسايي با او همسفر شود تا همراه هم گشتي بر روي مناطق عملياتي بزنند که بار اول عتيقه چي به علت جلسه نمي تواند او را همراهي کند. ساعاتي بعد با تماس مجدد شهيد محمدي، عتيقه چي تصميم مي گيرد که او را همراهي کند.
خلبانان با هم به سمت محل پارک بالگرد حرکت مي کنند و پس طي زماني کوتاه سوار بر بالگرد مي شوند. همراه اين دو، يک نفر تکنيسين پرواز نيز حضور داشت.
خلبان براي پرواز شروع به استارت مي کند ولي هرچه تلاش مي کند بالگرد روشن نمي شود. شايد حکمتي در کار بوده است که بالگرد روشن نمي شد! و شايد هم اخطاري بوده که آنان را از اين پرواز منبع کند. بعد از طي زماني نسبتا کوتاه، تصميم بر اين مي شود که بالگرد را به وسيله باتري کمکي روشن کنند که با انتقال يک باطري به پاي بالگرد، خلبان موفق به روشن کردن آن مي شود. پس از بلند شدن و رسيدن به منطقه عملياتي که آبگيري بود که بر روي آن تعدادي فلامينگو قرار داشتند، بالگرد شروع به گردش مي کند.

در اين زمان ارتفاع بالگرد از سطح زمين حدود 300 پا بود که ناگهان بالگرد شروع به تکان هاي شديد مي کند و همزمان ارتفاع آن نيز کاسته مي شود. خلبان اطمينان مي دهد که اوضاع در کنترل اوست. در اين هنگام گويا موتور بالگرد از کار افتاده بود. خلبان شروع به استارت زدن کرده و همزمان هلي کوپتر درحال کم کردن ارتفاع بود. ديگر حاضران نمي توانستند زمين را ببيند چون نوک بالگرد به سمت بالا رفته بود و با شدت ارتفاع کم مي کرد. در حدود 5 تا 6 متري زمين سرانجام خلبان موفق مي شود موتور را روشن کند ولي ديگر دير شده بود. بر اثر ضربه ناگهاني که موتور وارد نمود، بالگرد به سمت چپ منحرف شد و ثانيه هايي بعد ملخ آن به زمين برخورد کرد. بالگرد پس از برخورد به زمين دوباره به هوا برخاست و اين عمل چند بار تکرار شد تا اين که بالگرد بعد از کنده شدن موتورش، در داخل برکه سقوط کرد.
در هنگام کنده شدن موتور، ملخ آن از کابين گذشته و با عبور از کنار شانه عتيقه چي ضمن ساييدن به شانه او، براي آخرين بار به زمين برخورد کرد و از حرکت ايستاد. صداي روشن بودن موتور مي آمد. بالگرد در ابتداي برکه سقوط کرده بود و شيشه جلوي آن شکسته بود. عتيقه چي به محض ايستادن بالگرد به بيرون نگاه انداخت و متوجه نشت بنزين شد. در اين حالت چون موتور روشن بود، هرآن احتمال انفجار بالگرد مي رفت. او به سرعت از شيشه نيمه شکسته هلي کوپتر خارج شد و از ناحيه چشم دچار جراحت شديدي شد، سپس به کمک خلبان هلي کوپتر شتافت ولي خون از گوش خلبان جاري بود. نوروز محمدي به درجه رفيع شهادت نائل شده بود.
5/2 کيلومتر به اندازه 25 کيلومتر
عتيقه چي از تکنيسين مي خواهد که به او کمک کند تا پيکر خلبان را از بالگرد خارج کند که تکنيسين به او مي گويد احتمال آتش سوزي زياد است و بايد ابتدا سر باطري را برداشته تا موتور خاموش شود. محمد اين خطر را به جان خريد و درحالي که به شدت از ناحيه کمر احساس درد مي کرد، خود را به بالگرد رساند و سر باطري را بر مي دارد. موتور ثانيه هايي بعد خاموش مي شود. محمد سعي مي کند خلبان را خارج کند ولي پاي خلبان در داخل پدال هاي زيرين گير کرده و او به تنهايي قادر به اين کار نبود. درد کمرش هرلحظه بيشتر مي شد. از ناحيه چشم نيز احساس سوزش شديدي مي کرد. تکنيسين نيز از ناحيه کتف دچار شکستگي شده بود و به علت کوفتگي قادر به حرکت نبود. محمد تصميم مي گيرد به هر قيمتي شده از اين باتلاق خارج شوند و علاوه بر نجات خود و همراه ديگر، خبر دهد تا نيروهاي براي انتقال شهيد محمدي و بالگرد اعزام شوند. بلافاصله به کمک تکنيسين مي رود و او را بر دوش کشيده شروع به حرکت مي کند. آب تا بالاي کمر محمد بود و پاهايش نيز تا مچ در گل و لاي بود. آنها حرکت مي کنند ولي به کدام سمت، خودشان هم نمي دانند. در بين راه محمد متوجه چند عدد ماهي مي شود که هر کدام چهار پا دارند. با هر زحمتي که هست سه عدد از آنها را مي گيرد تا اگر کسي نتوانست آنها را پيدا کند بتوانند از آن به عنوان غذا استفاده کنند. (چندين ماه پس از اين حادثه محمد متوجه مي شود که آن جانوران (ماهي ها) از نوع سمي بودند و در صورتي که از آنها استفاده مي کردند، هر دوي آنها بايد خود را براي پذيرايي از مرگ آماده مي کردند.)
بعد از طي مسافتي در حدود 5/2 کيلومتر، سرانجام موفق مي شوند از باتلاق خارج شوند. عتيقه چي کمي جلوتر يک پاسگاه مي بيند و به هر زحمتي که شده خود را به آن جا مي رساند. ديگر تاب ايستادن نداشت. در جلوي پاسگاه مي نشيند و ديگر نمي تواند از جايش بلند شود. در همان حال به بي سيم چي پاسگاه مي گويد که به پايگاه موقعيت آنها را اطلاع دهد. در کم تر از يک ساعت يک فروند بالگرد که از پايگاه عازم منطقه شده بود به زمين مي نشيند. دکتر شروع به معاينه عتيقه چي مي کند تا ببيند دچار ضايعه نخاعي شده است يا خير. پس از معاينات اوليه هر دو را به بيمارستان منتقل مي کنند.
6 ماه زندگي در بدترين شرايط
در بيمارستان مشخص مي شود که کمر محمد عتيقه چي دچار شکستگي شده است و بايد هر چه سريع تر عمل شود. به درخواست محمد او را به تهران منتقل مي کنند و در آزمايشاتي که در تهران از او به عمل مي آيد، پزشکان به اين نتيجه مي رسند که در صورت عمل جراحي احتمال فلج شدن او بالاست؛ پس در اولين اقدام از زير باسن تا گردن عتيقه چي را گچ مي گيرند. اين دوران براي محمد و خانواده بسيار طولاني بود. عتيقه چي مجبور شد که شش ماه اين وضعيت را تحمل کند تا اين که سرانجام بهبود اوليه حاصل و گچ کمر او باز شد. دوران نقاهت عتيقه چي يک سال به طول انجاميد و در اين مدت او نتوانست پرواز کند.
 copy.jpg)
آخرين پروازها و بازنشستگي
سرانجام در اويل سال 1367 او شرايط پرواز را پيدا کرد ولي ديگر به بندر عباس باز نگشت و در پايگاه يکم شکاري مشغول به پرواز شد و تا پايان جنگ در همين پايگاه ماندگار شد. با پايان جنگ عتيقه چي به قسمت مديريت عمليات ستاد نيروي هوايي ارتش منتقل شد و در اوايل شهريور ماه همين سال، به دليل مشکلات جسماني که داشت، درخواست بازنشستگي نمود و در تاريخ پانزدهم آبان ماه سال 1367 بعد از بيست سال خدمت صادقانه، به درجه بازنشستگي نائل آمد. محمد عتيقه چي در طول 8 سال دفاع مقدس 85 سورتي پرواز عملياتي در عمق خاک عراق و نزديک به 1400 ساعت پرواز جنگي داشت.
ايران اير، گل فروشي، شرکت فرودگاهي عقاب عسلويه
بعد از بازنشستگي او به استراحت پرداخت تا اين که در سال 1369 تصميم به پرواز گرفت و به شرکت ايران اير رفت؛ ولي بعداز طي زمان کوتاهي به دليل بعضي از رفتارهاي نامعقولي که در آن زمان ديد، از آن جا انصراف داد.
چندي بعد اقدام به افتتاح يک باب گل فروشي نمود و در آن جا مشغول به کار شد تا اين که در سال 1380 نيروي هوايي اقدام به تاسيس شرکتي به نام "عقاب عسلويه" نمود. به دليل نبودن فرودگاه غير نظامي در عسلويه، اين شرکت براي بهره برداري از فرودگاه نظامي عسلويه تاسيس شد که در بدو تاسيس، محمد عتيقه چي ابتدا به عنوان جانشين فرودگاه و پس از مدتي به عنوان رئيس فرودگاه عسلويه انتخاب شد. عتيقه چي تا سال 1383 در عسلويه بود و در اين سال به تهران آمده و به عنوان مدير بازرگاني اين شرکت در تهران مشغول به کار شد و تا زمان تاسيس فرودگاه شرکت نفت در عسلويه، در اين سمت باقي ماند.
کانون خلبان ايران
در اوايل سال 1386 تعدادي از خلبانان تصميم گرفتند محيطي را فراهم کنند تا از طريق آن دوستان قديمي بتوانند تجديد ديدار کنند و همچنين از طريق آن بتوان موقعيت هاي شغلي براي خلبانان بازنشسته و فرزندان آنان فراهم نمود. اين کار در ابتدا توسط مرحوم "خرمگ و تميساران ضرابي – غفاري – عمادي و عتيقه چي آغاز شد و رسما "کانون خلبانان ايران" شکل گرفت.
محمد عتيقه چي پس از مدتي به عنوان مدير اجرايي اين کانون انتخاب شد و بدون دريافت هيچ حق الزحمه اي شروع بکار نمود.
عتيقه چي در آستانه 60 سالگي با کوله باري از تجارب گرانبهايي که بدست آورده بود، از دل خود خلبانان انتخاب شد و همچنان مشغول انجام اين مهم مي باشد.
لینک کپی شد
نظر شما
