جنگ تحميلي نهايت خصومت دنيا عليه ايران بود
پس از طي دوره اي از سوي شهيد چمران ماموريت مي يابد تا به بخش هايي از نيروهاي عراقي نفوذ کند. ملکي از سال 1362 وارد وزارت امور خارجه مي شود و زماني که قطعنامه 598 پذيرفته مي شود در تمام مذاکرات مربوط به قطعنامه حضور مي يابد و امروز نيز به گفته وي هنوز به ادبيات جنگ فکر مي کند و از طريق مقالات متعدد به ياد آن دوران است.
گفتگوي زير با ايشان حول محور دفاع مقدس صورت گرفته است که در زير مي خوانيد:
- آقاي ملکي فکر مي کنيد علل و عوامل وقوع جنگي درحد و اندازه هاي جنگ تحميلي عراق عليه ايران چه بود؟
هر پديده اي در دنيا علت هاي مختلفي دارد و در مسير تحول خود از پارامترهاي مختلفي استفاده مي کند. اما از نظر من با وجود اينکه علل و عوامل متعددي مي توان براي جنگ تحميلي برشمرد اما شايد مهمترين علت حمله عراق به ايران درشهريور 1359 مشکل اساسي عراق در زمينه ژئوپولتيک بود. در علم ژئوپولتيک کشورها از لحاظ اندازه، جمعيت، شکل کشور، دسترسي به آب هاي آزاد و منابع کاني و انساني بررسي مي شوند و اگر از اين منظر به عراق نگاه کنيم عراق مهمترين کشور عربي بوده و هست که بيشترين آب شيرين کشورهاي عربي را در اختيار دارد، بزرگترين توليد کننده خرما و موادغذايي بود و از لحاظ نفت و گاز هم بعد از عربستان دومين کشور بوده و در نهايت از لحاظ منابع انساني نيز بيشترين تحصيل کردگان را در بين اعراب حتي بيشتر از مصري ها داشت. ولي اين کشور از يک لحاظ هميشه رنج مي برد و آن دسترسي به فضاي باز بين المللي بود که مي توان آن را به دسترسي به درياهاي آزاد تعبير کرد. عراق بين 15 تا 60 کيلومتر دسترسي به آبهاي خليج فارس دارد که اين تفاوت بخاطر وضعيت جزر و مد است. اين دسترسي در گذشته سخت نبود چون امپراتوري عثماني شبه جزيره عربستان را داشت و مسلط به درياي مديترانه و درياي سياه بود اما از 1920 به بعد که موضوع استقلال عراق پيش مي آيد و از 1932 که قيموميت انگلستان از عراق برداشته مي شود اين مساله به عنوان مهمترين موضوع بين زمامداران عراق مطرح مي شود که چگونه مي توان با بقيه دنيا در تماس باشيم، بعد از آن نفت و گاز کشف شد و عراق به اين امر بيش از پيش احساس نياز کرد، حسن البکر و صدام حسين از ابتدا به اين موضوع فکر مي کردند تا اينکه عراق از 1968 به بعد به تدريج قدرت يافت ولي اين قوت آنچنان نبود که بتواند در برابر ايران عرض اندام کند ، در سال 1975 معاهده پست همجواري و مرزهاي دولتي که در سعدآباد تهران منعقد شد نه تنها تنگناي استراتژيک عراق را بازنکرد بلکه به دليل فشارهايي که ايران به اراضي کردنشين عراق وارد کرد اين کشور مجبور شد مرزهاي آبي خود را تا وسط يا تالوگ کاهش دهد و باز تنگناي قبل براي عراق شديدتر شد، اينها همه عواملي شد تا اينکه در سال 1979 صدام حسين خودش قدرت را در دست گرفت و درصدد بود تا آن جاه طلبي که از روزگار جواني در درونش بود را در رويارويي با کشوري عملي کند، کشوري که در دوران انقلابي خود قرارداشت و داراي ارتشي تضعيف شده بود و از طرفي کودتاهاي گوناگون همچون کودتاي نوژه و از اين قبيل موجب نگراني ايران شده بود، از سوي ديگر بين برخي مقامات نزاع و درگيري بود به عنوان مثال دريادار مدني دستورات تهران را اجرا نمي کرد و در اين وضعيت داخلي به هم ريخته صدام طعمه خود را پيدا کرد بنابراين مي توان گفت که عامل اصلي جنگ تصويري بود که صدام در ذهن خود مبني بر قدرت دادن به عراق داشت تا به رهبر بلامنازع کشورهاي عربي تبديل شود و به اصطلاح از مرزهاي شرقي امت عربي دفاع کند و شايد حقارت هايي که توسط رژيم صهيونيستي عليه اعراب به وجود آمده بود را ترميم کند. در همين رابطه اگر روزنامه هاي عربي آن زمان را ورق بزنيم مشاهده مي کنيم که از صدام با عناويني همچون صلاح الدين ايوبي و غيره ياد مي کنند و به همين دليل بود که کشورهاي عربي کمک هاي مالي بسياري به عراق کردند و حتي پشت توپ هاي جنگي عراق ايستادند و به صورت نمادين به سمت ايران شليک کردند تا بگويند ما هم در اين جنگ و در مبارزه با ايران با عراق هستيم.
- يعني اين همگرايي بين دولت هاي عرب از ابتدا وجود داشت؟
در آن سال ها صدام توانسته بود مقامات عربي را فريب دهد و مهمترين آنها از جمله کويت، عربستان و امارات عربي که از لحاظ مالي غني بودند را به سمت خود جذب کند و بدين ترتيب حدود 14 ميليارد دلار در طول جنگ به صدام کمک کردند، همچنين از لحاظ سياسي اردن، مصر، يمن جنوبي کمک هاي بسياري به عراق کردند و از نظر بنده ايران با همه اين شرايط استراتژي ماهرانه اي را پيش گرفت که نگذاشت جنگ عراق عليه ايران به يک جنگ عربي و ايراني تبديل شود چرا که ايران با نزديک شدن به سوريه، ليبي، الجزاير، لبنان، عمان و سودان توانست به نوعي جنگ را از حالت عربي و ايراني آن خارج کند و در سال هاي آخر جنگ خوشبختانه ايران در سياست خارجي خود بهتر عمل کرد و مانع برگزاري اجلاس سران عدم تعهد در بغداد شد که موفقيت بزرگي بود.
- ارزيابي شما از اوضاع سياسي کشورهاي حاشيه خليج فارس و در کل منطقه خاورميانه در دوران دفاع مقدس چيست؟
شاه ايران در سال 1972 پيشنهاد کرد که در اين منطقه يک سازمان همکاري منطقه اي به وجود آيد با اينکه در آن موقع به لحاظ وجود جنگ سرد و سيستم دوقطبي، اکثر کشورهاي عربي حول محور واشنگتن بودند يعني ايران، عربستان، قطر، کويت، بحرين، عمان و يمن شمالي طرفدار آمريکا بودند و عراق، يمن جنوبي و غيره طرفدار مسکو بودند. کشورهاي عربي احساس مي کردند ايران به دليل منابع انساني و طبيعي خود حاکم بلامنازع سازمان خواهد شد کما اينکه در غياب ايران عربستان اين نقش را بازي مي کرد. درهر صورت آنها پاسخ ايران مبني بر تشکيل سازمان منطقه اي را ندادند ولي همکاري هاي خوبي داشتند از طرفي نبايد فراموش کنيم که اين درحالي است که برخي از اين کشورها در همان ايام متولد شدند. روابط تهران با اين کشورها خوب بود ولي تسلط با ايران بود تا اينکه در سال 1979 با فروپاشي نظام شاهنشاهي در ايران اين کشورها از اين وضعيت نگران شدند. به هرحال اين کشورها ايران را تهديدي جديد براي خود به شمار آوردند به طوري که از سال 1979 به بعد تهديدهاي تندروانه و مسائل افراطي گري را به ايران نسبت دادند و در چنين موقعيتي ايران تلاش کرد روابط خود را با اين کشورها بهبود بخشد که تا حدي هم موفق بود ولي به هرحال يک کشور انقلابي مهمترين موضوعش مسائل داخلي است شايد ايران در آن سال ها به دلايل متعدد از جمله تغيير متوالي وزير امور خارجه که در يک سال چهار وزير عوض شد روابطش به صورت مرتب مورد بازنگري قرار نگرفت و اين تصوير ايران به عنوان يک کشور ترسناک باعث تشکيل شوراي همکاري خليج فارس در سال 1981 شد، پس از آن اين کشورها قراردادهاي متعددي را با کشورهاي بزرگتر مثل آمريکا، فرانسه، انگليس و اتحاد جماهير شوروي بستند و اين تصوير تا سال 1990 ادامه داشت تا اينکه در هشت اوت 1990 اين تصوير در خليج فارس شکسته شد زماني که نيروهاي عراقي اين بار نه به سمت ايران بلکه به سمت کويت حمله کردند و در عرض 4 ساعت يک کشور عربي به اصطلاح خود برادر را اشغال کردند و بعد به سمت عربستان سرازير شدند بنابراين وضعيت خليج فارس در ابتداي جنگ تحميلي يک وضعيتي بود که همه کشورها از ابتکار عراق خشنود بودند، کشورهايي که طرفدار واشنگتن بودند از موضوع گروگانگيري و شعار ضدآمريکايي انقلاب اسلامي ايران نگران بودند و به اين دليل از حمله خشنود شدند و آنهايي که طرفدار شوروي بودند به صورتي ديگر خشنود بودند کشورهايي مثل ليبي، يمن جنوبي و عراق از اين حمله خوشحال بودند چون انقلاب ايران نشان داد اگر با واشنگتن و مرکزيت آمريکا و نفوذ اين کشور در منطقه مخالف است به همين اندازه با نفوذ شوروي نيز مخالف است و ايران اين موضوع را در چند مرحله ثابت کرد يکي در سال 1971 بند 6 معاهده دوستي و مودت بين ايران و شوروي سوسياليستي روسيه که ايران در فروردين 1358شمسي يا 1979 ميلادي توسط شوراي انقلاب آن را لغو کرد اين بند ناظر بر اين بود که نيروهاي روسي هر لحظه احساس خطر کنند مي توانند بدون اجازه وارد ايران شدند، مورد بعد افغانستان بود که امام صريحا به سفير اتحاد جماهير شوروي در ايران گفت که ايران مخالف هرگونه تجاوز به افغانستان است و در طول جنگ هم چند بار برنامه هاي جاسوسي شوروي و سازمان کا گ ب در ايران کشف شد و چند بار شوروي از ايران خواست که اين موارد اعلام نشود چون باعث مي شد شبکه هايي از جاسوسي شوروي در غرب هم لو رود و اتفاقا ايران هربار اين موارد را اعلام کرد. اين نفوذ به حدي بود که فرماندهي نيروي دريايي ارتش جمهوري اسلامي ايران را جاسوس خود کرده بودند که البته بعدها دستگير و اعدام شد. بنابراين شوروي نيز در جنگ متحد عراق بود و بايد گفت زماني که جنگ آغاز شد ايران تنها بود و هيچ کشوري از ايران به دلايل مختلف گروگانگيري و غيره حمايت نمي کرد و حتي به ياد دارم زماني که قرار بود فصلنامه اي درباره سياست خارجي ايران به چاپ برسانيم مدت ها جستجو مي کردم که تنها يک مقاله خارجي درخصوص تجاوز عراق و مقصر بودن اين کشور پيدا کنم که پس از حدود 6 ماه بالاخره يک موسسه اي در هلند به نام کلينگندال مقاله اي را به چاپ رسانيد که نشان مي داد اين جنگ يک تجاوز آشکار از سوي عراق است.
- شما به موضع دولت هاي عرب اشاره کرديد و اينکه آنها از صدور انقلاب ايران وحشت داشتند آيا ملت هاي آنها نيز چنين موضعي داشتند؟
انقلاب ايران تحرکات زيادي را در کشورهاي گوناگون اسلامي به ثمر رساند از جمله در فلسطين که مقاومت فلسطينيان را تقويت کرد اما مساله اين است که مردم کشورهاي اسلامي با انقلاب ايران خشنود شدند چرا که آنرا نوعي بازگشت به خود مي ديدند نه بازگشت به غرب، ولي اندازه گيري اين اشتياق کار مشکلي است زيرا اکثر کشورهاي منطقه داراي حکومت هاي مطلقه و ديکتاتوري بودند و درکل منطقه حتي يک نمونه راي گيري وجود نداشت و مردم امکان ابراز نظرات خود را نداشتند ، با همه اين احوالات در مصر، بحرين، اردن، عربستان و ديگر جاها جرقه هايي ديده شد اما خيلي زود در اثر سرکوب دولت هاي آنها از بين رفت.
- با همه مواردي که به آنها اشاره کرديد از جمله اوضاع سياسي منطقه و موضع گيري کشورهاي عربي در برابر ايران و همراهي آنها با عراق فکر مي کنيد که صدام به اهداف اوليه خود در جنگ نايل شد؟
اگر با تحليلي که در ابتدا ارايه شد مبني بر اينکه عراق خواستار شکستن تنگناي بين المللي بود بخواهيم پاسخ دهيم بايد گفت عراق به اين هدف نرسيد و حتي در طول جنگ وضع عراق خراب تر شد زيرا ايران در جنگ استراتژي هايي را داشت که بلافاصله در روز بعد از آغاز جنگ و حمله به فرودگاه مهرآباد ايران ترمينال هاي نفتي البکر و الاميه در شمال خليج فارس را درهم کوبيد و عراق دستش از خليج فارس از لحاظ دريايي کاملا کوتاه شد و تنها حملاتي را به کشتي هاي ايران مي کرد و اينکار را با موشک ها و هواپيماهايي که از کشورهاي مختلف گرفته بود انجام مي داد. بخصوص يکي از مهمترين اين هواپيماها، هواپيماهايي بود که فرانسه به نام "سوپراتاندارد" در اختيارعراق گذاشت اما از آنجايي که اين هواپيما بسيار استراتژيک و پيچيده بود فرانسه آن را فقط به عراق، اجازه داد و عراق با همين هواپيما، کشتي هاي نفتي ايران را هدف مي گرفت، اما به نظر بنده عراق به اهداف ديگرش رسيد اول اينکه انقلاب ايران را درگير جنگي هشت ساله کرد و اکثر پتانسيل ايران را مصروف اين جنگ کرد، و اين توان در جلوگيري از شکست خرج شد تا مانع از اشغال خاک ايران شود. از طرفي حدود 200 هزار نفر از مردم ايران در اين جنگ به شهادت رسيدند که اکثرا افرادي جوان و باهوش و بااستعداد بودند که ممکن بود در آينده جزو نخبگان ايران شوند، نکته ديگر خود حضرت امام است که شخصيتي چند بعدي و عارف بود امام يک فقيه مجاهد بود، جنگ باعث شد جنبه هاي عرفاني، علمي و معنوي امام خميني مغفول بماند چرا که امام مشغول فرماندهي جنگ بود و اين موقعيت باعث شد مردم ايران نتوانند از ابعاد مختلف امام استفاده کنند و تنها بخشي کوچک از امام در اختيار ما قرارگرفت و سومين نکته اين است که به هرحال انقلاب ايران داراي يک گشت آوريا ممنتوم خيلي قوي بود مثل اتومبيلي که سرعت گرفته باشد و مي توانست مدت ها باهمان سرعت به حرکت ادامه دهد درواقع مي توانستيم با روحيه انقلابي تحولي عظيم در بخش هاي مختلف جامعه ايجاد کنيم و درعين حال يک کشور نمونه از لحاظ توسعه شويم ولي همه اينها تحت الشعاع جنگ قرار گرفت و اداره جنگ جايگزين اين مسائل شد و اين از عوارضي است که بر ايران وارد شد.
- و به عنوان سوال پاياني مي خواستم بپرسم که با توجه به اينکه سازمان هاي بين المللي و منطقه اي از بعد از جنگ جهاني دوم نقش نسبتا تعيين کننده اي در تحولات بين المللي داشته اند فکر مي کنيد اين مجامع بين المللي تا چه حد برآغاز و پايان جنگ تاثيرگذار بودند و در کل عملکرد آنها را چگونه ارزيابي مي کنيد؟
سازمان ها دو نوع هستند يکي سازمان ملل و دوم ديگر سازمان ها در سطح دنيا، شوراي امنيت سازمان ملل متحد از قبل از جنگ يکي دو قطعنامه داشت که يکي ازمهمترين آنها مربوط به جريان گروگانگيري مي شد که درخواست آزادي گروگان ها بدون هيچ قيد و شرطي را داشت لذا زماني که جنگ آغاز شد همان روز اول بيانيه اي توسط رييس شوراي امنيت صادر شد ولي تا مدت ها موضوع جنگ ايران و عراق فراموش شد چراکه ايران خيلي دسترسي به شوراي امنيت نداشت و از آن طرف نيز شوراي امنيت به نوعي از ايران گله مند بود و کينه گذشته را داشت، بنابراين ما با شوراي امنيت تعامل آنچناني نداشتيم و اين بود تا بعد از يک سال که ايران توانست خودش را دريابد و حصر آبادان را بشکند و از سوي ديگر خرمشهر را آزاد کند از اين به بعد شوراي امنيت به تدريج وارد شد تا اينکه در قطعنامه 598 ديپلمات هاي ايراني خيلي فعاليت کردند و با دبيرکل سازمان ملل، معاونين و مشاوران او تعامل کردند تا چيزي به وجود آمد که ايران هم قبول کرد، اما درمورد سازمان هاي ديگر بايد گفت دربرخي از آنها عراق خيلي نفوذ داشت، يوگسلاوي سابق و هند در آن سالها به صورت بسيار فعال در جنبش عدم تعهد حضور داشتند وعراق رابطه نزديکي با آنها ايجاد کرده بود و سعي مي کرد که از طريق اين جنبش ايران را از لحاظ سياسي منزوي و محکوم کند، در اوايل تا حدودي موفق بود ولي با فعاليت هاي وزارت خارجه اين امر کمرنگ شد تا اينکه در اجلاس وزراي امور خارجه کشورهاي جنبش عدم تعهد که در دهلي نو برگزار شد ايران توانست اجلاس سران را که قرار بود در بغداد برگزار شود را لغو کند و اين موفقيتي بزرگ براي ايران بود.از سويي ديگر سازمان کنفرانس اسلامي نيز فعال بود و هياتي به رهبري ضياالحق از پاکستان به ايران آمد که ياسر عرفات و روساي جمهور چند کشور هم در آن حضور داشتند و با امام ملاقات کردند. امام خميني (ره) به آنها فرمودند که زماني اين جريانات پايان مي يابد که اشغالگر عقب نشيني کند و بعد مذاکرات انجام شود. مجامع ديگري هم بود مثل شوراي همکاري خليج فارس يا اوپک و از اين قبيل ولي نظر ايران اين بود که تا عنصر تجاوز رفع نشود همه اين موارد بي فايده است و از نظر بنده نيز اين حرکت خوبي بود چرا که صدام حساب ويژه اي کرده بود تا بعد از آنکه اراضي خوزستان و ايلام و برخي از استان هاي مرزي را گرفت به آتش بس تن دهد و بعد از آن با ايران مذاکرات طولاني کند چيزي که از 1967 تا امروز در قضيه اعراب و اسراييل اتفاق افتاده است. ايران اين ترفند را اينگونه خنثي کرد که هرگونه کار سياسي لزوما بايد با بازگشت به مرزهاي بين المللي همراه باشد.
- اگر در آخر سخني مانده بفرماييد ؟
خير، من از شما بخاطراحساس وظيفه در زمينه دفاع مقدس تشکر مي کنم و اميدوارم موفق باشيد.
گفتگو از سيد حامد حجت
منبع:سايت حيات
گفتگوي زير با ايشان حول محور دفاع مقدس صورت گرفته است که در زير مي خوانيد:
- آقاي ملکي فکر مي کنيد علل و عوامل وقوع جنگي درحد و اندازه هاي جنگ تحميلي عراق عليه ايران چه بود؟
هر پديده اي در دنيا علت هاي مختلفي دارد و در مسير تحول خود از پارامترهاي مختلفي استفاده مي کند. اما از نظر من با وجود اينکه علل و عوامل متعددي مي توان براي جنگ تحميلي برشمرد اما شايد مهمترين علت حمله عراق به ايران درشهريور 1359 مشکل اساسي عراق در زمينه ژئوپولتيک بود. در علم ژئوپولتيک کشورها از لحاظ اندازه، جمعيت، شکل کشور، دسترسي به آب هاي آزاد و منابع کاني و انساني بررسي مي شوند و اگر از اين منظر به عراق نگاه کنيم عراق مهمترين کشور عربي بوده و هست که بيشترين آب شيرين کشورهاي عربي را در اختيار دارد، بزرگترين توليد کننده خرما و موادغذايي بود و از لحاظ نفت و گاز هم بعد از عربستان دومين کشور بوده و در نهايت از لحاظ منابع انساني نيز بيشترين تحصيل کردگان را در بين اعراب حتي بيشتر از مصري ها داشت. ولي اين کشور از يک لحاظ هميشه رنج مي برد و آن دسترسي به فضاي باز بين المللي بود که مي توان آن را به دسترسي به درياهاي آزاد تعبير کرد. عراق بين 15 تا 60 کيلومتر دسترسي به آبهاي خليج فارس دارد که اين تفاوت بخاطر وضعيت جزر و مد است. اين دسترسي در گذشته سخت نبود چون امپراتوري عثماني شبه جزيره عربستان را داشت و مسلط به درياي مديترانه و درياي سياه بود اما از 1920 به بعد که موضوع استقلال عراق پيش مي آيد و از 1932 که قيموميت انگلستان از عراق برداشته مي شود اين مساله به عنوان مهمترين موضوع بين زمامداران عراق مطرح مي شود که چگونه مي توان با بقيه دنيا در تماس باشيم، بعد از آن نفت و گاز کشف شد و عراق به اين امر بيش از پيش احساس نياز کرد، حسن البکر و صدام حسين از ابتدا به اين موضوع فکر مي کردند تا اينکه عراق از 1968 به بعد به تدريج قدرت يافت ولي اين قوت آنچنان نبود که بتواند در برابر ايران عرض اندام کند ، در سال 1975 معاهده پست همجواري و مرزهاي دولتي که در سعدآباد تهران منعقد شد نه تنها تنگناي استراتژيک عراق را بازنکرد بلکه به دليل فشارهايي که ايران به اراضي کردنشين عراق وارد کرد اين کشور مجبور شد مرزهاي آبي خود را تا وسط يا تالوگ کاهش دهد و باز تنگناي قبل براي عراق شديدتر شد، اينها همه عواملي شد تا اينکه در سال 1979 صدام حسين خودش قدرت را در دست گرفت و درصدد بود تا آن جاه طلبي که از روزگار جواني در درونش بود را در رويارويي با کشوري عملي کند، کشوري که در دوران انقلابي خود قرارداشت و داراي ارتشي تضعيف شده بود و از طرفي کودتاهاي گوناگون همچون کودتاي نوژه و از اين قبيل موجب نگراني ايران شده بود، از سوي ديگر بين برخي مقامات نزاع و درگيري بود به عنوان مثال دريادار مدني دستورات تهران را اجرا نمي کرد و در اين وضعيت داخلي به هم ريخته صدام طعمه خود را پيدا کرد بنابراين مي توان گفت که عامل اصلي جنگ تصويري بود که صدام در ذهن خود مبني بر قدرت دادن به عراق داشت تا به رهبر بلامنازع کشورهاي عربي تبديل شود و به اصطلاح از مرزهاي شرقي امت عربي دفاع کند و شايد حقارت هايي که توسط رژيم صهيونيستي عليه اعراب به وجود آمده بود را ترميم کند. در همين رابطه اگر روزنامه هاي عربي آن زمان را ورق بزنيم مشاهده مي کنيم که از صدام با عناويني همچون صلاح الدين ايوبي و غيره ياد مي کنند و به همين دليل بود که کشورهاي عربي کمک هاي مالي بسياري به عراق کردند و حتي پشت توپ هاي جنگي عراق ايستادند و به صورت نمادين به سمت ايران شليک کردند تا بگويند ما هم در اين جنگ و در مبارزه با ايران با عراق هستيم.
- يعني اين همگرايي بين دولت هاي عرب از ابتدا وجود داشت؟
در آن سال ها صدام توانسته بود مقامات عربي را فريب دهد و مهمترين آنها از جمله کويت، عربستان و امارات عربي که از لحاظ مالي غني بودند را به سمت خود جذب کند و بدين ترتيب حدود 14 ميليارد دلار در طول جنگ به صدام کمک کردند، همچنين از لحاظ سياسي اردن، مصر، يمن جنوبي کمک هاي بسياري به عراق کردند و از نظر بنده ايران با همه اين شرايط استراتژي ماهرانه اي را پيش گرفت که نگذاشت جنگ عراق عليه ايران به يک جنگ عربي و ايراني تبديل شود چرا که ايران با نزديک شدن به سوريه، ليبي، الجزاير، لبنان، عمان و سودان توانست به نوعي جنگ را از حالت عربي و ايراني آن خارج کند و در سال هاي آخر جنگ خوشبختانه ايران در سياست خارجي خود بهتر عمل کرد و مانع برگزاري اجلاس سران عدم تعهد در بغداد شد که موفقيت بزرگي بود.
- ارزيابي شما از اوضاع سياسي کشورهاي حاشيه خليج فارس و در کل منطقه خاورميانه در دوران دفاع مقدس چيست؟
شاه ايران در سال 1972 پيشنهاد کرد که در اين منطقه يک سازمان همکاري منطقه اي به وجود آيد با اينکه در آن موقع به لحاظ وجود جنگ سرد و سيستم دوقطبي، اکثر کشورهاي عربي حول محور واشنگتن بودند يعني ايران، عربستان، قطر، کويت، بحرين، عمان و يمن شمالي طرفدار آمريکا بودند و عراق، يمن جنوبي و غيره طرفدار مسکو بودند. کشورهاي عربي احساس مي کردند ايران به دليل منابع انساني و طبيعي خود حاکم بلامنازع سازمان خواهد شد کما اينکه در غياب ايران عربستان اين نقش را بازي مي کرد. درهر صورت آنها پاسخ ايران مبني بر تشکيل سازمان منطقه اي را ندادند ولي همکاري هاي خوبي داشتند از طرفي نبايد فراموش کنيم که اين درحالي است که برخي از اين کشورها در همان ايام متولد شدند. روابط تهران با اين کشورها خوب بود ولي تسلط با ايران بود تا اينکه در سال 1979 با فروپاشي نظام شاهنشاهي در ايران اين کشورها از اين وضعيت نگران شدند. به هرحال اين کشورها ايران را تهديدي جديد براي خود به شمار آوردند به طوري که از سال 1979 به بعد تهديدهاي تندروانه و مسائل افراطي گري را به ايران نسبت دادند و در چنين موقعيتي ايران تلاش کرد روابط خود را با اين کشورها بهبود بخشد که تا حدي هم موفق بود ولي به هرحال يک کشور انقلابي مهمترين موضوعش مسائل داخلي است شايد ايران در آن سال ها به دلايل متعدد از جمله تغيير متوالي وزير امور خارجه که در يک سال چهار وزير عوض شد روابطش به صورت مرتب مورد بازنگري قرار نگرفت و اين تصوير ايران به عنوان يک کشور ترسناک باعث تشکيل شوراي همکاري خليج فارس در سال 1981 شد، پس از آن اين کشورها قراردادهاي متعددي را با کشورهاي بزرگتر مثل آمريکا، فرانسه، انگليس و اتحاد جماهير شوروي بستند و اين تصوير تا سال 1990 ادامه داشت تا اينکه در هشت اوت 1990 اين تصوير در خليج فارس شکسته شد زماني که نيروهاي عراقي اين بار نه به سمت ايران بلکه به سمت کويت حمله کردند و در عرض 4 ساعت يک کشور عربي به اصطلاح خود برادر را اشغال کردند و بعد به سمت عربستان سرازير شدند بنابراين وضعيت خليج فارس در ابتداي جنگ تحميلي يک وضعيتي بود که همه کشورها از ابتکار عراق خشنود بودند، کشورهايي که طرفدار واشنگتن بودند از موضوع گروگانگيري و شعار ضدآمريکايي انقلاب اسلامي ايران نگران بودند و به اين دليل از حمله خشنود شدند و آنهايي که طرفدار شوروي بودند به صورتي ديگر خشنود بودند کشورهايي مثل ليبي، يمن جنوبي و عراق از اين حمله خوشحال بودند چون انقلاب ايران نشان داد اگر با واشنگتن و مرکزيت آمريکا و نفوذ اين کشور در منطقه مخالف است به همين اندازه با نفوذ شوروي نيز مخالف است و ايران اين موضوع را در چند مرحله ثابت کرد يکي در سال 1971 بند 6 معاهده دوستي و مودت بين ايران و شوروي سوسياليستي روسيه که ايران در فروردين 1358شمسي يا 1979 ميلادي توسط شوراي انقلاب آن را لغو کرد اين بند ناظر بر اين بود که نيروهاي روسي هر لحظه احساس خطر کنند مي توانند بدون اجازه وارد ايران شدند، مورد بعد افغانستان بود که امام صريحا به سفير اتحاد جماهير شوروي در ايران گفت که ايران مخالف هرگونه تجاوز به افغانستان است و در طول جنگ هم چند بار برنامه هاي جاسوسي شوروي و سازمان کا گ ب در ايران کشف شد و چند بار شوروي از ايران خواست که اين موارد اعلام نشود چون باعث مي شد شبکه هايي از جاسوسي شوروي در غرب هم لو رود و اتفاقا ايران هربار اين موارد را اعلام کرد. اين نفوذ به حدي بود که فرماندهي نيروي دريايي ارتش جمهوري اسلامي ايران را جاسوس خود کرده بودند که البته بعدها دستگير و اعدام شد. بنابراين شوروي نيز در جنگ متحد عراق بود و بايد گفت زماني که جنگ آغاز شد ايران تنها بود و هيچ کشوري از ايران به دلايل مختلف گروگانگيري و غيره حمايت نمي کرد و حتي به ياد دارم زماني که قرار بود فصلنامه اي درباره سياست خارجي ايران به چاپ برسانيم مدت ها جستجو مي کردم که تنها يک مقاله خارجي درخصوص تجاوز عراق و مقصر بودن اين کشور پيدا کنم که پس از حدود 6 ماه بالاخره يک موسسه اي در هلند به نام کلينگندال مقاله اي را به چاپ رسانيد که نشان مي داد اين جنگ يک تجاوز آشکار از سوي عراق است.
- شما به موضع دولت هاي عرب اشاره کرديد و اينکه آنها از صدور انقلاب ايران وحشت داشتند آيا ملت هاي آنها نيز چنين موضعي داشتند؟
انقلاب ايران تحرکات زيادي را در کشورهاي گوناگون اسلامي به ثمر رساند از جمله در فلسطين که مقاومت فلسطينيان را تقويت کرد اما مساله اين است که مردم کشورهاي اسلامي با انقلاب ايران خشنود شدند چرا که آنرا نوعي بازگشت به خود مي ديدند نه بازگشت به غرب، ولي اندازه گيري اين اشتياق کار مشکلي است زيرا اکثر کشورهاي منطقه داراي حکومت هاي مطلقه و ديکتاتوري بودند و درکل منطقه حتي يک نمونه راي گيري وجود نداشت و مردم امکان ابراز نظرات خود را نداشتند ، با همه اين احوالات در مصر، بحرين، اردن، عربستان و ديگر جاها جرقه هايي ديده شد اما خيلي زود در اثر سرکوب دولت هاي آنها از بين رفت.
- با همه مواردي که به آنها اشاره کرديد از جمله اوضاع سياسي منطقه و موضع گيري کشورهاي عربي در برابر ايران و همراهي آنها با عراق فکر مي کنيد که صدام به اهداف اوليه خود در جنگ نايل شد؟
اگر با تحليلي که در ابتدا ارايه شد مبني بر اينکه عراق خواستار شکستن تنگناي بين المللي بود بخواهيم پاسخ دهيم بايد گفت عراق به اين هدف نرسيد و حتي در طول جنگ وضع عراق خراب تر شد زيرا ايران در جنگ استراتژي هايي را داشت که بلافاصله در روز بعد از آغاز جنگ و حمله به فرودگاه مهرآباد ايران ترمينال هاي نفتي البکر و الاميه در شمال خليج فارس را درهم کوبيد و عراق دستش از خليج فارس از لحاظ دريايي کاملا کوتاه شد و تنها حملاتي را به کشتي هاي ايران مي کرد و اينکار را با موشک ها و هواپيماهايي که از کشورهاي مختلف گرفته بود انجام مي داد. بخصوص يکي از مهمترين اين هواپيماها، هواپيماهايي بود که فرانسه به نام "سوپراتاندارد" در اختيارعراق گذاشت اما از آنجايي که اين هواپيما بسيار استراتژيک و پيچيده بود فرانسه آن را فقط به عراق، اجازه داد و عراق با همين هواپيما، کشتي هاي نفتي ايران را هدف مي گرفت، اما به نظر بنده عراق به اهداف ديگرش رسيد اول اينکه انقلاب ايران را درگير جنگي هشت ساله کرد و اکثر پتانسيل ايران را مصروف اين جنگ کرد، و اين توان در جلوگيري از شکست خرج شد تا مانع از اشغال خاک ايران شود. از طرفي حدود 200 هزار نفر از مردم ايران در اين جنگ به شهادت رسيدند که اکثرا افرادي جوان و باهوش و بااستعداد بودند که ممکن بود در آينده جزو نخبگان ايران شوند، نکته ديگر خود حضرت امام است که شخصيتي چند بعدي و عارف بود امام يک فقيه مجاهد بود، جنگ باعث شد جنبه هاي عرفاني، علمي و معنوي امام خميني مغفول بماند چرا که امام مشغول فرماندهي جنگ بود و اين موقعيت باعث شد مردم ايران نتوانند از ابعاد مختلف امام استفاده کنند و تنها بخشي کوچک از امام در اختيار ما قرارگرفت و سومين نکته اين است که به هرحال انقلاب ايران داراي يک گشت آوريا ممنتوم خيلي قوي بود مثل اتومبيلي که سرعت گرفته باشد و مي توانست مدت ها باهمان سرعت به حرکت ادامه دهد درواقع مي توانستيم با روحيه انقلابي تحولي عظيم در بخش هاي مختلف جامعه ايجاد کنيم و درعين حال يک کشور نمونه از لحاظ توسعه شويم ولي همه اينها تحت الشعاع جنگ قرار گرفت و اداره جنگ جايگزين اين مسائل شد و اين از عوارضي است که بر ايران وارد شد.
- و به عنوان سوال پاياني مي خواستم بپرسم که با توجه به اينکه سازمان هاي بين المللي و منطقه اي از بعد از جنگ جهاني دوم نقش نسبتا تعيين کننده اي در تحولات بين المللي داشته اند فکر مي کنيد اين مجامع بين المللي تا چه حد برآغاز و پايان جنگ تاثيرگذار بودند و در کل عملکرد آنها را چگونه ارزيابي مي کنيد؟
سازمان ها دو نوع هستند يکي سازمان ملل و دوم ديگر سازمان ها در سطح دنيا، شوراي امنيت سازمان ملل متحد از قبل از جنگ يکي دو قطعنامه داشت که يکي ازمهمترين آنها مربوط به جريان گروگانگيري مي شد که درخواست آزادي گروگان ها بدون هيچ قيد و شرطي را داشت لذا زماني که جنگ آغاز شد همان روز اول بيانيه اي توسط رييس شوراي امنيت صادر شد ولي تا مدت ها موضوع جنگ ايران و عراق فراموش شد چراکه ايران خيلي دسترسي به شوراي امنيت نداشت و از آن طرف نيز شوراي امنيت به نوعي از ايران گله مند بود و کينه گذشته را داشت، بنابراين ما با شوراي امنيت تعامل آنچناني نداشتيم و اين بود تا بعد از يک سال که ايران توانست خودش را دريابد و حصر آبادان را بشکند و از سوي ديگر خرمشهر را آزاد کند از اين به بعد شوراي امنيت به تدريج وارد شد تا اينکه در قطعنامه 598 ديپلمات هاي ايراني خيلي فعاليت کردند و با دبيرکل سازمان ملل، معاونين و مشاوران او تعامل کردند تا چيزي به وجود آمد که ايران هم قبول کرد، اما درمورد سازمان هاي ديگر بايد گفت دربرخي از آنها عراق خيلي نفوذ داشت، يوگسلاوي سابق و هند در آن سالها به صورت بسيار فعال در جنبش عدم تعهد حضور داشتند وعراق رابطه نزديکي با آنها ايجاد کرده بود و سعي مي کرد که از طريق اين جنبش ايران را از لحاظ سياسي منزوي و محکوم کند، در اوايل تا حدودي موفق بود ولي با فعاليت هاي وزارت خارجه اين امر کمرنگ شد تا اينکه در اجلاس وزراي امور خارجه کشورهاي جنبش عدم تعهد که در دهلي نو برگزار شد ايران توانست اجلاس سران را که قرار بود در بغداد برگزار شود را لغو کند و اين موفقيتي بزرگ براي ايران بود.از سويي ديگر سازمان کنفرانس اسلامي نيز فعال بود و هياتي به رهبري ضياالحق از پاکستان به ايران آمد که ياسر عرفات و روساي جمهور چند کشور هم در آن حضور داشتند و با امام ملاقات کردند. امام خميني (ره) به آنها فرمودند که زماني اين جريانات پايان مي يابد که اشغالگر عقب نشيني کند و بعد مذاکرات انجام شود. مجامع ديگري هم بود مثل شوراي همکاري خليج فارس يا اوپک و از اين قبيل ولي نظر ايران اين بود که تا عنصر تجاوز رفع نشود همه اين موارد بي فايده است و از نظر بنده نيز اين حرکت خوبي بود چرا که صدام حساب ويژه اي کرده بود تا بعد از آنکه اراضي خوزستان و ايلام و برخي از استان هاي مرزي را گرفت به آتش بس تن دهد و بعد از آن با ايران مذاکرات طولاني کند چيزي که از 1967 تا امروز در قضيه اعراب و اسراييل اتفاق افتاده است. ايران اين ترفند را اينگونه خنثي کرد که هرگونه کار سياسي لزوما بايد با بازگشت به مرزهاي بين المللي همراه باشد.
- اگر در آخر سخني مانده بفرماييد ؟
خير، من از شما بخاطراحساس وظيفه در زمينه دفاع مقدس تشکر مي کنم و اميدوارم موفق باشيد.
گفتگو از سيد حامد حجت
منبع:سايت حيات
لینک کپی شد
نظر شما
