خاطره اي از سرگرد خلبان "علي رضا غفاريان"
نبرد تا آخرين گلوله
عراق ناجوانمردانه مناطق مسکوني ايران را بمباران مي کرد و دولتمردان ايران نيز تصميم گرفتند يکي از مناطق مسکوني عراق را که خالي از سکنه بود، بمباران کنيم. 24 اسفند ماه 1363 بود که اين ماموريت به پايگاه ما ابلاغ شد.
من به اتفاق يکي ديگر از خلبانان (سروان سليماني) ماموريت يافتيم تا اين منطقه را که در شرق منطقه "رواندوز" قرار داشت، بمباران کنيم. بعد از ظهر همان روز افسر اطلاعات و عمليات در پست فرماندهي از روي نقشه اي بزرگ ديواري که اطلاعات خوبي از منطقه دشمن داشت، چگونگي استقرار پدافند موجود و تجهيزات نظامي مستقر در منطقه و هدف و مسير آن را براي ما تشريح کرد. افسر متخصص جنگ الکترونيک نيز از نحوه استفاده و کاربرد سيستم هاي دفاعي توضيح لازم را بيان کرد.
سروان سليماني به عنوان کابين جلو، هدايت هواپيما را بر عهده داشت. او به من گفت:
- نقشه ديگري تهيه کن تا مسير رفت و برگشت را با هماهنگي هم انتخاب کنيم.
پس از کسب اطلاعات لازم به اتفاق هم سالن بريفينگ را ترک کرديم.
صبح روز بعد، پس از خواندن نماز صبح منزل را به سوي گردان پرواز ترک کردم. از طريق سلسله مراتب فرماندهي از قبل به گردان نگهداري آماده کردن جنگنده ابلاغ شده بود و بچه هاي گردان هم تا پاسي از شب نسبت به آماده کردن هواپيما طبق شرايطي که خواسته شده بود، همت گماشته بودند.
به سوي هدف پرواز کرديم
هوا خيلي سرد بود. مه غليظي ارتفاعات را پوشانده بود. پس از صرف صبحانه به اتاق تجهيزات پرسنلي رفته و به ملزومات پروازي مجهز شديم. از مقابل قرآن مجيد عبور کرديم و بعد از گذشتن از چند خيابان به هواپيما رسيديم.
خلبان کابين جلو با دقت کامل ابتدا بررسي هاي مربوطه را انجام داد و بعد از روشن کردن هواپيما آن را به آرامي از آشيانه خارج کرد.
من در اين ماموريت به عنوان خلبان کابين عقب انجام وظيفه مي کردم و مسئوليتم دادن سمت، ارتفاع و سرعت و نقشه خواني بود. از کوه هاي پر از برف الوند گذشتيم و به مناطق سبز و کم ارتفاع ماهدشت رسيديم. سرعت هواپيما حدود 540 نات و ارتفاع به تناسب از سطح زمين کم و زياد مي شد. بار ديگر کليه کليدهاي سيستم هاي مربوطه را بررسي کرده و از طريق گوشي راديو از همکارم خواستم تا بر اساس دستورالعمل پروازي کليدها را آزمايش کند. او نيز اين کار را انجام داد. لحظاتي بعد روي مناطق عملياتي نيروهاي خودي رسيديم و آنان را که با نظم و ترتيب خاصي در مواضع خود در منطقه سومار به دفاع از کشور مشغول بودند، به خوبي ديده مي شدند.
عراق ناجوانمردانه مناطق مسکوني ايران را بمباران مي کرد و دولتمردان ايران نيز تصميم گرفتند يکي از مناطق مسکوني عراق را که خالي از سکنه بود، بمباران کنيم. 24 اسفند ماه 1363 بود که اين ماموريت به پايگاه ما ابلاغ شد.
من به اتفاق يکي ديگر از خلبانان (سروان سليماني) ماموريت يافتيم تا اين منطقه را که در شرق منطقه "رواندوز" قرار داشت، بمباران کنيم. بعد از ظهر همان روز افسر اطلاعات و عمليات در پست فرماندهي از روي نقشه اي بزرگ ديواري که اطلاعات خوبي از منطقه دشمن داشت، چگونگي استقرار پدافند موجود و تجهيزات نظامي مستقر در منطقه و هدف و مسير آن را براي ما تشريح کرد. افسر متخصص جنگ الکترونيک نيز از نحوه استفاده و کاربرد سيستم هاي دفاعي توضيح لازم را بيان کرد.
سروان سليماني به عنوان کابين جلو، هدايت هواپيما را بر عهده داشت. او به من گفت:
- نقشه ديگري تهيه کن تا مسير رفت و برگشت را با هماهنگي هم انتخاب کنيم.
پس از کسب اطلاعات لازم به اتفاق هم سالن بريفينگ را ترک کرديم.
صبح روز بعد، پس از خواندن نماز صبح منزل را به سوي گردان پرواز ترک کردم. از طريق سلسله مراتب فرماندهي از قبل به گردان نگهداري آماده کردن جنگنده ابلاغ شده بود و بچه هاي گردان هم تا پاسي از شب نسبت به آماده کردن هواپيما طبق شرايطي که خواسته شده بود، همت گماشته بودند.
به سوي هدف پرواز کرديم
هوا خيلي سرد بود. مه غليظي ارتفاعات را پوشانده بود. پس از صرف صبحانه به اتاق تجهيزات پرسنلي رفته و به ملزومات پروازي مجهز شديم. از مقابل قرآن مجيد عبور کرديم و بعد از گذشتن از چند خيابان به هواپيما رسيديم.
خلبان کابين جلو با دقت کامل ابتدا بررسي هاي مربوطه را انجام داد و بعد از روشن کردن هواپيما آن را به آرامي از آشيانه خارج کرد.
من در اين ماموريت به عنوان خلبان کابين عقب انجام وظيفه مي کردم و مسئوليتم دادن سمت، ارتفاع و سرعت و نقشه خواني بود. از کوه هاي پر از برف الوند گذشتيم و به مناطق سبز و کم ارتفاع ماهدشت رسيديم. سرعت هواپيما حدود 540 نات و ارتفاع به تناسب از سطح زمين کم و زياد مي شد. بار ديگر کليه کليدهاي سيستم هاي مربوطه را بررسي کرده و از طريق گوشي راديو از همکارم خواستم تا بر اساس دستورالعمل پروازي کليدها را آزمايش کند. او نيز اين کار را انجام داد. لحظاتي بعد روي مناطق عملياتي نيروهاي خودي رسيديم و آنان را که با نظم و ترتيب خاصي در مواضع خود در منطقه سومار به دفاع از کشور مشغول بودند، به خوبي ديده مي شدند.
.jpg)
وارد خاک دشمن شديم، هدف را نمي ديديم
به دليل مصون ماندن از ديد رادارهاي دشمن ارتفاع را تا حداقل ممکن يعني به 100 پا تقليل داده و از مرز گذشتيم. زياد از ورودمان به عراق نگذشته بود که تجمع زيادي از نيروهاي عراقي را که مجهز به انواع تجهيزات تانک و نفربر و ماشين آلات زرهي بودند، ديديم. براساس بررسي هاي انجام شده، مي بايست حدود يک مايل از مسير پروازي به سمت چپ منحرف مي شديم تا هدف مورد نظر را بيابيم. با شاخص هايي که مشخص شده بود، جاده اي را که تنها نشانه ما به سوي هدف بود يافته و در امتداد آن به حرکت ادامه داديم. آتش رگبارهاي پراکنده ضدهوايي که به سوي ما شليک مي شد، در آن صبح زود به وضوح معلوم بود. اولين سايت موشکي سام 2 در 10 کيلومتري مسير درست سر راهمان قرار داشت. براي يک لحظه موج رادار کاوشگر آن را در صفحه راداري خود مشاهده کردم. به همين دليل سيستم الکترونيکي هواپيما را براي ايجاد اختلال در سايت موشکي مربوطه به راه انداختم. يک دقيقه تا هدف باقي مانده بود. از خلبان جلو پرسيدم:
- ايا هدف را در دستگاه نشانه روي خود مي بيني؟
گفت: "نه در جلوي ديدم نيست."
تعجب کردم. طبق نقشه مي بايست به هدف رسيده باشيم. دوباره از همکارم پرسيدم :
- آيا هدف را مي بيني؟
گفتم: "طبق نقشه و محاسبات بايد روي هدف باشيم."
گفت: "چيزي نمي بينم."
هدف را پيداکرده و بمباران نموديم
دوباره با دقت نقشه را نگاه کردم. اما مسير و اطلاعات داده شده کاملاً درست بود.
با سرعتي که هواپيما داشت، نزديک چند مايل از هدف دور شديم. به ناگاه منبع آب و آنتن هاي تلويزيون نظرم را جلب کرد. بلافاصله فرياد زدم :
- از روي هدف رد شديم.
خلبان به سرعت به سمت راست چرخيد. هدف در زير پوششي از نخلستان ها استتار شده بود. درختان نخلي که هر کدام به ارتفاع سي تا چهل متر مي رسيد. با چرخشي که انجام شد، هدف کاملاً در ديد قرار گرفت. همکارم دماغ هواپيما را بر روي هدف قرار داد و با سمت ارتفاع و زاويه مناسب، دکمه رهايي بمب ها را فشار داد و همزمان نيز دوربين هواپيما به کار افتاد.
بر اثر اصابت بمب به محل تجمع دشمن، دود و آتش ناشي از برخورد بمب به هدف جهنمي سوزان براي متجاوزين بعثي فراهم کرد. آتش بارهاي ضدهوايي دشمن به شدت بر روي ما شليک کردند، ولي با عکس العمل هاي درست، گلوله ها از مقابل و اطراف کابين مي گذشتند.
تجهيزات کنار مرز را منهدم کرديم
پس از بمباران ارتفاع را کم کرده و چون در مسير بازگشت بوديم، به راحتي با مانور سريعي منطقه را ترک کرديم. با انجام گردش هاي کوتاه و سريع از چپ و راست، اطراف منطقه و پشت سر هواپيماي خود را در آينه هاي بغل وارسي کردم تا از وجود هواپيماهاي دشمن با خبر شوم. در بازگشت، تجهيزات و ادوات نظامي را که قبل از ورود به خاک عراق ديده بوديم به رگبار مسلسل هواپيما بستم که يکي از تانکرهاي سوخت دشمن بر اثر اصابت تير مسلسل منفجر شد. تا آن جا که فشنگ در مسلسل داشتيم به انهدام نيروهاي دشمن پرداختيم و بعد از دقايقي خاک دشمن را ترک کرديم. با اندکي تغيير در مسير و با محاسبه مقدار بنزين، ارتفاع را به ميزان بالاتري رسانديم تا از مصرف بنزين کاسته شود.

با رادار تماس گرفتيم و موقعيت خود را اعلام کرديم. رادار هم ضمن تبريک به ما، در پاسخ گفت که هواپيماي اف 14 براي پوشش هوايي شما در چند مايلي قرار دارد و به سوي ما در حرکت است. هواپيماي گشت به سرعت به ما ملحق شد و سپس در يکي از پايگاه هاي کشورمان سالم به زمين نشستيم. به هنگام فرود، تعداد زيادي از پرسنل و فرماندهان به استقبال مان آمدند و با ذبح گوسفند، اين موفقيت را به ما تبريک گفتند.
لینک کپی شد
نظر شما
