مصاحبه - سرهنگ پاسدار سيد على رضا هاشمى عليا

کد خبر: ۱۲۲۰۴۸
تاریخ انتشار: ۱۶ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۸:۵۴ - 06March 2009
تجربه حس شادى ،غرور، غم و. ..صرفا نياز به درک زمانى يا فيزيکى يک اتفاق ندارد چرا که در اين صورت تمامى تلاش راويان و استعداد خاطرات در بازگو و بازسازى کردن گذشته و آنچه در آن رخ داده ناکام مى ماند. بيست و پنج سال پيش احياى حقى در ايران به کمک تمامى فرزندان اين آب وخاک صورت گرفت که هر کس درآنجا بود از ديد خود نکته ها برداشت وگل واژه‌هاى خاطره اى در ذهنش کاشت تا براى هميشه باغبان آن باشد وبوى دل انگيز آن را به تمامى پروانه هاى عاشق دور از بوستان برساند .آرى آزاد سازى خرمشهر را مى گويم .حديث دلاورمردى هاى کسانى را که هر کدام به تنهايى سراينده غيرتنامهاى از دلاورى و پاکدلى و خلوص نيت هستند. به همين بهانه به دنبال کسى مى گشتيم که بتواند گوشه اى از آنچه ديده وشنيده را براى ما بازگو کند. به ديدار سرهنگ پاسدار سيد على رضا هاشمى عليا، جانشين عمليات نيروى بسيج منطقه تهران بزرگ مى رويم. با خوشرويى حضورغير مترقبه ما را مى پذيرد به نظرم بعد از اينکه دليل ملاقات ما را دانست رنگ و حالت چشمانش تغييرکرد. گويى به دنبال صندوقچه ارزشمندى در گنجه خاطراتش مى گشت ! خلاصه سخنش را اين گونه آغازکرد؛
عمليات بيت المقدس در ارديبهشت ماه سال 1361 براى آزادسازى بخشى از اراضى اشغالى بين دو رودخانه کارون و کرخه و عمدتا آزادى شهر خرمشهر شروع شد. من هم براى شرکت درعمليات به همراه دو نفر از پاسداران گردان 2 سپاه؛ برادران احمد رضا سعيدى ومحمد رضا غزالى با تحويل 3 گردان نيروى داوطلب بسيجى از لانه جاسوسى سابق آمريکا که آن زمان مرکزاعزام نيروى سپاه بود با قطارعازم اهوازشديم کنترل آن تعداد نيروى مردمى کار بسيار مشکلى بود. پس از ورود به اهواز نيروها را با اتوبوس به پادگان اميديه برديم . همان روزها گردان برادر سعيدى به لشکر7 ولى عصر(عج) اعزام شد و من و برادرغزالى بايک گردان ديگرعازم تيپ محمد رسول الله(ص) که درانرژى اتمى مستقر بود، شديم. در حالى که هيچ کدام مان فکر نمى کرديم چه مى خواهد بشود و يا اينکه کدام مان شهيد مى شويم . سعيدى درعمليات بيت المقدس مفقود الاثر شد . خلاصه گردان ميثم که در جريا ن مرحله دوم عمليات بيت المقدس براى بازسازى به عقب برگشته بود با استفاده ازنيروهاى اعزامي، گردان ما مجددا بازسازى و آماده شرکت درعمليات شد . مسئوليت گردان ما در آن زمان با شهيد حاج کاظم رستگار بود و به اصرار ايشان مسئوليت يکى ازگردان ها را پذيرفتم. بعد از تجهيز نيروها اول خرداد با نيروها جهت شرکت درمرحله سوم عمليات يعنى فتح خرمشهر پس از عبور از پل شناور رودخانه بهمنشير در پشت خاکريز اطراف خرمشهرمستقر شديم . منطقه زير آتش شديد خمپاره و کاتيوشاى دشمن قرار داشت . نمى دانم ساعت دقيقا چند بود که با عبور از خاکريز درگيرى با نيروهاى دشمن وارد خرمشهر شديم. دشمن که قادر به حفظ جناحين خود نبود مجبور به تسليم شد و با به اسارت در آمدن جمعى ازنيروهاى دشمن، خرمشهر اين شهر خون و قيام به دست رزمندگان فتح شد. اما دست از سر دشمن برنداشتيم و در ادامه تعقيب دشمن با عبور از پل آهنى منطقه شلمچه در دهکده‌اى به نام شهر يوسف مستقرشديم . فتح خرمشهر سرآغاز مرحله جديدى از جنگ بود؛ دشمن که هيچگونه آمادگى براى مقابله با اين شيوه جنگ مردمى و غير کلاسيک را نداشت در لحظات اوليه آسيب بسيارى پذيرفت و از هم پاشيدگى غير قابل جبرانى را تجربه کرد و مجبور به عقب نشينى گسترده اى به داخل خاک خود شد .اما در اين ميان جمع کثيرى از بسيجيان که ديگر ارتباط مستمرى بين ما و آنها برقرار شده بود به فيض شهادت نايل آمدند.
در اواخر همان سال در پى حملات وحشيانه اسرائيل به جنوب لبنان ، تصميمى براى اعزام نيرو به لبنان گرفته شد و ما پس ازعمليات بيت المقدس با جمعى ازرزمندگان تيپ محمد رسول الله(ص) به منظور حمايت از برادران شيعه و جنگ رودررو با اسرائيل و استکبارجهانى عازم لبنان شديم و با ارتباط تنگاتنگ با جوانان شيعه لبنان و الگودهى به آنها از انقلاب اسلامى ايران به رهبرى امام خمينى (ره) زمينه ايستادگى در مقابل اسرائيل و استکبارجهانى را براى آنها فراهم کرديم البته خواست و استعداد آنها امرى قابل ملاحظهتر از اين اقدام ما بود و هست و خوشبختانه شاهد سمبل اين مقاومت يعنى پيروزى حزب الله بر ارتش مجهز اسرائيل در جنگ 33 روزه بوديم . آنها - رزمندگان حزب الله لبنان - کارى را کردند که مردم ما در سوم خرداد انجام دادند و امام خميني(ره) چه پرمسما فرمودند که خرمشهر را خدا آزاد کرد. اين جمله يک نصيحت و يک تذکر پدرانه بود تا رزمندگان ما مغرورنشوند . اين جمله بر اساس آيه « وما رميت اذ رميت» است. تير را ما مى انداختيم ولى خدا بود که آنها را به هدف مى زد. رزمندگان ما دست خالى مقابل ارتش مجهزبعثى جنگيدند وپيروز شدند .ما در ابتداى جنگ سلاح و فشنگ به تعداد کافى نداشتيم ولى همه کشورهاى منطقه و ابر قدرت هاى شرق وغرب، صدام را حمايت مى کردند و به او پول و تجهيزات نظامى ميدادند. لذا کسى باور نميکرد اين پيروزى عظيم بدون عنايت خداوند به دست آمده باشد.
 
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین