سيد حسن نصرالله:هرگز اسراييل را به رسميت نمي‌شناسيم

کد خبر: ۱۲۲۱۳۲
تاریخ انتشار: ۲۴ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۷:۴۶ - 14March 2009
به گزارش سايت ساجد به نقل از حيات ،همانطور که در ميان مسلمانان معروف است، محمد بن عبدالله (ص) در عام الفيل متولد شد. هنگامي که سيره پيامبر را مورد مطالعه قرار مي‌دهيم يا از آن سخن مي‌گوييم، از زمان ولادت تا وفات آن حضرت عبور مي‌کنيم؛ ولي من قصد دارم از زمان ولادت ايشان سخن بگويم.
عام‌الفيل در آن زمان مشهور بود و کتاب‌هاي تاريخي در اين زمينه سخن گفته‌اند. اين حادثه که آن سال اتفاق افتاد، توسط هيچکس انکار نشده است. عام‌الفيل يا سال ولادت آن حضرت از نظر تاريخ ما چهل سال قبل از بعثت پيامبر بوده است. اين داستان معروف است و من قصد ندارم از تاريخ سخن بگويم. در آن سال ابرهه پادشاه حبشه که سرزمين‌هاي وسيعي از جمله عربستان را نيز در اختيار داشت، تصميم گرفت به مکه حمله کرده و داخل آن شده و کعبه را ويران کند؛ زيرا بر اين باور بود که کعبه تبديل به مرکز توجه قلبي مردم شده است. وي تصميم گرفت جايگزيني براي کعبه ايجاد کند تا همه به سمت آن بروند. او محاسباتي عقيدتي و سياسي و اقتصادي در اين زمينه داشت. هر گونه تلاش براي انحراف نگاه و قلب‌هاي مردم به سمت جاي ديگري غير از کعبه شکست خورده بود، زيرا بيت‌الله الحرام قداستي خاص نزد اعراب و پيامبران داشت.
وي در نهايت مانند تمامي طاغوت‌هاي تاريخ، ارتشي بزرگ با تمامي تجهيزات فراهم کرده و در اين زمينه از فيل‌ها نيز استفاده کرده و به سمت مکه روانه شد. در بين راه تمامي قبايل عربي در برابر اين ارتش شکست خورده و فرار کردند. در نتيجه ابرهه به آسان‌ترين شکل به طرف کعبه حرکت کرد تا به آستانه مکه رسيد. انتظار مي‌رفت که قريش به عنوان بزرگ‌ترين طائفه و حامي مکه از کعبه دفاع کند ولي همانطور که در تاريخ آمده، قريش تصميم گرفت تا از مکه عقب‌نشيني کرده و شهر را ترک کند. آنها مکه را تخليه کرده و در اختيار ارتش ابرهه قرار دادند.
در اين جا معادله‌اي وجود داشت بدين صورت که «للبيت رب يحميه» (خانه خدايي دارد که از آن حمايت مي‌کند) و خداوند لشکري از کبوتران را به همراه سنگ ارسال کرد تا سربازان ابرهه را سنگ‌باران کرده و باعث شکست آنها شوند. (به عنوان شوخي مي‌توانم بگويم اين اولين بمباران هوايي موفقيت‌آميز تاريخ بود).
ابرهه شکست خورد و قريش به مکه بازگشت. در اين سال که چنين حادثه‌اي در آن رخ داد، محمد بن عبدالله (ص) متولد شد. به عنوان تاکيد در اين زمينه که چنين حادثه‌اي واقعا رخ داده بايد گفت هنگامي که سوره‌اي در مورد اين حادثه نازل شد، هيچکس نه از قريش و نه از ديگر طائفه‌ها آن را تکذيب نکرد؛ هر چند که همه پيامبر را زير نظر داشته و بر وي فشار مي‌آوردند. با اين حال شاهد بوديم که کسي اين سوره و روايت را تکذيب نکرد.
در اين سال دو اتفاق بزرگ رخ داد که چهره تاريخ را تغيير داد و اولي با دومي در ارتباط بوده و اين هماهنگي اتفاقي نبود. حادثه اول اينکه خداوند از خانه‌اش حمايت کرده و در حادثه دوم پيامبر خدا براي تمامي ملت‌‌ها و امت‌ها متولد شد. پيامبري که خاتم پيامبران بوده و پيام الهي را منتقل کرد که تا روز قيامت باقي خواهد ماند.
به حادثه اول که نگاه مي‌کنيم دو نتيجه مي‌گيريم. نتيجه اول، ناتواني تمامي اعراب با تمامي توانايي آنها در مقابله با ابرهه و ارتش آن بود، بطوريکه هيچکدام از اعراب نتوانستند از خود حمايت کنند و اين حمايت براي کرامت و زمين و خاک و ... لازم نبود بلکه قرار بود از مقدس‌ترين چيز خود حمايت کنند که همان خانه خدا بود. در تمام طول مسيري که ارتش ابرهه پيمود، هيچکس نتوانست مانع آن شود و همه ساکن و ساکت بودند. حتي قبيله قريش با تمام ادعاهاي خود فرار را بر قرار ترجيح داد. نتيجه دوم، دخالت مستقيم خداوند است که پيامي به آنهايي است که از کمک خداوند و پيروزي الهي انتقاد مي‌کنند.
دخالت خداوند در حمايت از خانه‌ي خود چه معني مي‌تواند بدهد؟ خداوند ارتشي بزرگ براي حمايت از خانه‌اش ارسال نکرد بلکه تعدادي پرنده با مقداري سنگ فرستاد. نتيجه دوم بايد همواره در ذهن‌هاي ما بيدار باشد. خداوند متعال هنگامي که تصميم به دخالت بگيرد، اين کار را مي‌کند و از هر کسي که بخواهد حمايت مي‌کند. در برخي از حوادث تاريخي، مشيت خداوند بر اين بوده که فلان پيامبر يا فلان امام شهيد شده يا حادثه‌اي به شکل خاصي رخ دهد ولي در هر حال برخي خطوط قرمز وجود دارد که همواره باعث مي‌شود خداوند به روش خود در آن دخالت کند.
در سالي که بيانگر نهايت عجز و ناتواني عرب و معجزه واضح و روشن الهي بود، پيامبر اسلام متولد شد و اين تصادف، اتفاقي نبوده و دو حادثه مذکور از يکديگر جدا نيستند.
از همان ابتدا محمد (ص) مشمول عنايت و رحمت و تربيت خداوند شد. اين چگونه بود که فردي که به شکل فقير و بي‌سواد در صحرايي خشک و سوزان متولد شد، ظرف 23 سال موفق شد تا امت ضعيف اين منطقه را به امتي قدرتمند و با فرهنگ تبديل کند و اين چيزي جز معجزه پيامبر نبود.
قرآني که هنوز نيز پس از 1400 سال در اختيار ماست، چيزي جز معجزه الهي نيست و تکرار هر ساله و هر روزه حادثه فيل است. در آن حادثه خداوند از خانه‌ي خود حمايت کرد و در حادثه دوم خداوند سال‌ها و سال‌هاست تا روز قيامت از کتاب خود محافظت مي‌کند.
قرآني که در اختيار ماست، همان متني است که بر قلب پيامبر نازل شد و هيچ حرف يا کلمه‌اي به آن اضافه يا از آن کم نشده است. بقاي اين قرآن به دور از هرگونه کم و زياد يا تغييري، معجزه‌اي زنده در برابر ماست. در طول تاريخ انگيزه‌هاي بشري که دلايل زيادي داشته تلاش مي‌کرد تا قرآن را مخفي کرده يا آن را تغيير دهد يا حتي تلاش شد که مانند آن را بيافرينند ولي همه آنها شکست خوردند؛ زيرا در اينجا چالش با خداوندي است که وعده حفاظت از قرآنش را داده است.
ما امروز اين هديه الهي جاودان را در اختيار داريم و ما به عنوان مسلمانان هر اندازه که اختلاف فکري و فقهي داشته باشيم يک نقطه اشتراک بزرگ داريم که چيزي جز کتاب خدا و قرآن مجيد نيست.
طبيعي است که در هر مرحله برخي سعي دارند ديگران را به تحريف قرآن متهم کنند که البته چنين اتهاماتي عاري از صحت است. اين نقطه اشتراک بزرگ ارزش آن را دارد که بر آن، پايه‌هاي وحدت اسلامي را استوار کنيم.
امام خميني به عنوان يک مرجع، رهبر و متفکر بزرگ اين طرح را عنوان کرده و به آن در جهان عرب و اسلام قدرت و اعتبار بخشيد. بعد و قبل از امام خميني هيچکدام از رهبران و شخصيت‌هاي عربي چنين پيشنهادي نداده بودند.
امروز در برابر تمامي چالش‌هايي که وجود دارد ما نياز به چنين ايده‌اي داريم. ما مي‌دانيم که دشمنان امت نمي‌خواهند که ما ائتلاف داشته و متحد باشيم. آنها نه مي‌خواهند که ما مسلمانان با هم متحد باشيم و نه به عنوان مثال در لبنان مسلمانان و مسيحيان متحد و همراه باشند. اين موضوع نياز به دليل آوردن ندارد و در تمامي حوادث دهه‌ها و قرن‌هاي گذشته مشاهده مي‌شود. دشمنان اين امت همواره قصد داشته و دارند بر سرنوشت و ثروت‌هاي ما سيطره يابند ولي در مقابل ما براي مقابله چه مي‌کنيم؟
هميشه شاهد فعاليت برخي براي اتحاد و برخي ديگر براي تفرقه بوديم و هستيم. من اميدوارم در روز ميلاد پيامبر از برخي ادعاهايي که مي‌تواند باعث اختلاف ميان شيعه و سني شود دوري کنيم. امروز بازي کردن با مسايل بزرگ امت اسلام براي کسي ميسر نيست؛ زيرا مسلمانان و رهبران و روحانيون در مسايل اساسي با يکديگر متحد شده و در کنار هم مي‌ايستند.
در اينجا به عنوان آخرين بهانه که مدتي است تبليغ مي‌شود، به اين روي مي‌آورند که شيعيان قصد دارند اهل سنت را به کيش خود درآورند و براي اين مدعا هم ماجرا و دليل مي‌آورند.
در لبنان سال‌هاست که مي‌گويند شيعيان قصد دارند اهل سنت را شيعه کنند. کسي بيايد به ما بگويد که چه اثري از اين طرح ديده مي‌شود. افراد زيادي هستند که از شيعه به اهل سنت يا برعکس تغيير مذهب مي‌دهند ولي من با اطمينان مي‌گويم که هيچ فرد شيعي يا حتي ايران يا مراجع مذهبي شيعه در جهان چنين تصميم يا طرحي ندارند و تمامي اين سخنان عاري از صحت بوده و مبالغه‌آميز است.
هنگامي که مي‌شنويم ظرف 22 سال 1400 نفر از اهل سنت کشته مي‌شوند، هيچکس اعتراض نمي‌کند؛ ولي هنگامي که گفته مي‌شود جواني از اهل سنت، شيعه شده بر اساس اين خبر و روايت مبارزه‌اي را شروع مي‌کنند که ما بايد با واقع‌بيني با آن مقابله کنيم.
من بايد بگويم که هرگونه آشتي ميان هر تعداد از کشورهاي عربي، خوب و پسنديده است و بايد تقويت شود. اين آشتي‌ها هيچ اشکالي نداشته و نبايد باعث نگراني شود. مثلا برخي از رسانه‌هاي وابسته به 14 مارس مي‌گويند حزب‌الله بايد از آشتي اعراب بترسد. ما مفهوم اين سخنان را نمي‌فهميم و مي‌گوييم ظاهرا بايد اين افراد از وجود خود ترسيده باشند که چنين سخناني را مي‌گويند. از نظر ما هرگونه آشتي ميان اعراب باعث تقويت ما مي‌شود و ما از اعراب در آستانه کنفرانس سران عرب مي‌خواهيم تا دست خود را به طرف ديگر کشورهايي که از حقوق اعراب دفاع مي‌کنند مانند ايران و ترکيه دراز کنند.
در تمام جهان اگر کسي به ديگري کمک کند با آن هم‌پيمان مي‌شوند ولي نزد ما برعکس است و ما با آنها دشمن مي‌شويم. از نظر ما هر کشوري در جهان بدون توجه به فرهنگ و مذهب و کيش آن اگر قصد حمايت از ما اعراب و آرمان‌هايمان را داشته باشد، ما بايد در کنار او بايستيم. امروز ايران و ترکيه جديد در اين موقعيت هستند و تعداد اين کشورها بيشتر نيز خواهد شد. ما به عنوان ملت‌ها و دولت‌هاي عربي بايد از آنها حمايت کرده و به ‌آنها کمک کنيم نه اينکه آنها را متهم کرده و در برابر آنها بايستيم.
آنچه امروز در قاهره جريان دارد و فلسطينيان براي آشتي مذاکره مي‌کنند بسيار مهم است و نبايد کساني از وراي درياها بيايند گروه‌هاي فلسطيني را متهم کنند. هيچکس نبايد دخالت کرده و امري را تحميل کند.
در اين زمينه بايد نکته ديگري را نيز بگويم. ما فقط در زمينه سياسي خواستار نزديکي نيستيم. متاسفانه برخي از رسانه‌هاي لبناني يا عربي سعي دارند حزب‌الله را متهم کنند که در امور غزه دخالت مي‌کند. من قاطعانه به همه مي‌گويم که حزب‌الله هيچ تشکيلاتي در غزه نداشته و با همه گروه‌هاي فلسطيني رابطه احترام‌آميز و محبت‌آميز داريم و در امور داخلي آنها دخالت نمي‌کنيم.
در زمينه عربي بايد اين نکته را نيز بگويم که تصميم قاضي بين‌المللي در صدور حکم بازداشت رييس‌جمهور سودان بايد محکوم شود. من به صراحت مي‌گويم که اين دادگاه بين‌المللي هرگز نتوانسته ثابت کند که دادگاهي عادلانه بوده و به دور از ديدگاه‌هاي سياسي تصميم‌گيري مي‌کند.
در موضوع عمر البشير مي‌گويند که به دارفور رفته‌اند و زنان و کودکاني را ديده‌اند که توسط شبه‌نظاميان وابسته به دولت البشير کشته شده‌اند که اين موضوع دروغ است.
جنايت‌هاي بيشماري در برابر چشم همه رخ مي‌دهد. در جنگ سال 2006 جنايت‌هاي زيادي توسط اسراييل عليه لبناني‌ها رخ داد ولي دادگاه بين‌المللي هيچ تحرکي نداشت. وقتي مسئوليت مستقيم و واضح وجود دارد، نياز به تحرک است. در غزه نيز همين اتفاق افتاد و 1400 نفر کشته شدند که نيمي از آنها کودک بودند و ما نديديم حتي يک قاضي يا دادستان دادگاه بين‌المللي دهان خود را به اعتراض بگشايد. آيا جنايت‌هاي رخ داده در قانا نيازي به تحقيق دارد؟
اين بحث يک بحث اصولي است. آيا دادگاه بين‌المللي مستقل بوده و عدالت‌گستر است يا اينکه اهرمي در دست قدرت‌ها براي پيشبرد برنامه‌هاي آنها است؟
سودان سال‌هاست که هدف قرار گرفته و وحدت و گزينه‌ها و ثروت‌هاي آن با چشم طمع برخي مواجه است و اکنون حلقه جديدي از توطئه شروع شده است و بايد با آن با دقت برخورد کرد.
راي دادگاه بين‌المللي تنها نبايد محکوم شود بلکه اين حکم يک فاجعه و رسوايي بزرگ است و رييس‌جمهور کشوري بدون دلايل محکم محکوم شده است.
اين حادثه بار ديگر تکرار مي‌شود و حق هر فردي است که با احتياط و ترديد به چنين موسسات بين‌المللي نگاه کند که تنها به شکل سياسي فعاليت مي‌کند.
در موضوع لبنان بايد بگويم که ما وارد مرحله انتخابات شده‌ايم و من بر لزوم حفظ آرامش تاکيد مي‌کنم. فضاي کلي مساعد است هر چند تنش‌هايي نيز ديده مي‌شود.
من مايلم نسبت به بزرگ‌نمايي برخي حوادث توسط رسانه‌ها هشدار دهم. برخي اوقات حوادثي امنيتي رخ مي‌دهند که عادي هستند و حتي در زمان استقرار و امنيت در لبنان نيز اتفاق مي‌افتادند. بزرگ‌نمايي اين حوادث هيچ فايده‌اي جز به تنش کشاندن کشور ندارد. بيشتر اين حوادث، فردي بوده و ارتباطي به تصميم‌گيري‌هاي سياسي ندارد. برخي اوقات نيز مشخص مي‌شود که داده‌ها غلط هستند و نه تنها غلط بلکه دروغ هستند. تجهيزات امنيتي و دادگستري لبنان بايد در برخي حوادث دقت‌نظر داشته باشند.
در اين زمينه بسياري هستند که بلافاصله پس از هر حادثه‌اي به سرعت مي‌گويند اپوزيسيون در وراي آن وجود دارد تا انتخابات را با مشکل مواجه کند. اين سخن بسيار بيهوده و بي‌اساس است.
در لبنان سيستم طائفه‌اي و توزيع نقش‌ها وجود دارد و اگر اپوزيسيون نيز پيروز شود، راهي جز مشارکت وجود ندارد. اگر پس از انتخابات اپوزيسيون شکست بخورد، چيزي برايش تغيير نکرده و در جاي خود باقي مي‌ماند.
موضوع ديگر که به آن اشاره مي‌کنم در مورد موضعگيري جديد آمريکا است که در برخي رسانه‌ها ذکر شده و گفته شده که آمريکا به دو شرط با حزب‌الله و حماس مذاکره مي‌کند. شرط اول برسميت شناختن اسراييل و شرط دوم کنترل خشونت ذکر شده است.
اولا آمريکا هنگامي که با گفتگو با هر طرفي موافقت مي‌کند (به خصوص وقتي شرط و شروطي مطرح مي‌کند) اين کار را به دلايل اخلاقي انجام نمي‌دهد بلکه ناشي از شکست آمريکا در طرح‌هايش است. آنها در تمامي راه‌‌هاي خود براي تغيير نظام سوريه و يا محاصره و مجازات آن شکست خوردند و اکنون به سمت گفتگو حرکت مي‌کنند. به اين دليل که سوريه ايستادگي کرده و نقشي موثر در منطقه دارد، حال زمان گفتگو رسيده است. در مورد ايران مي‌بينيم که پس از سي سال فشار و تحريم، ايران تا چه اندازه قدرتمند است و از فن‌آوري‌هاي روز جهان برخوردار است. تلاش براي محاصره و تحريم ايران فايده‌اي نبخشيده و اکنون از نظر آمريکايي‌ها زمان مذاکره رسيده است. اين موضوع در مورد جنبش‌هاي مقاومت نيز صدق مي‌کند. اگر يک جنبش مقاومت ضعيف باشد، چه نيازي به مذاکره با آن هست؟
ثانيا هنگامي که به شروط نگاه مي‌کنيم مي‌بينيم که بسياري از موسسات وابسته به حزب‌الله در فهرست تروريستي قرار داده شده‌اند و بسياري از برادران نيز در اين فهرست وجود دارند. آمريکا مي‌آيد ما را متهم به رفتارهاي تروريستي بزرگ متهم مي‌کند و بعد مي‌گويد ما شما را بخشيده‌ايم. اين سخنان بيهوده است و تنها يک هدف در وراي آن وجود دارد که چيزي جز برسميت شناختن اسراييل نيست.
آمريکا قصد دارد بگويد شما اسراييل را برسميت بشناسيد و دست از مقاومت برداريد تا ما همه چيز را فراموش کنيم.
من قصد ندارم موضعگيري تندي داشته باشم ولي به صراحت مي‌گويم که اين سوال مطرح است که اگر آمريکا مشغول وضع شرط و شروط براي مذاکره با حزب‌الله است، آيا حزب‌الله نيز حاضر به مذاکره هست و آيا حزب‌الله شرط و شروطي دارد؟
شروط آمريکايي‌ها قابل پذيرش نيست. من امروز به شما مي‌گويم که امروز، فردا، بعد از يک سال و تا روز قيامت تا زماني که ما حزب‌الله هستيم امکان ندارد که اسراييل را برسميت بشناسيم.
اسراييل براي ما يک کيان غاصب و غيرقانوني و نژادپرست و متجاوز و تروريست است و با هيچ معيار اسلامي يا عربي نمي‌توان اسراييل را برسميت شناخت. اسراييل براي ما همان ارتش ابرهه است و ما به منطق عام‌الفيل اعتقاد داريم.
برسميت شناختن اسراييل تنها و تنها رفتار کساني است که در برابر اسراييل احساس ضعف و شکست و ناتواني مي‌کنند. ما که معتقديم قدرتمند هستيم، اگر بر روي پاي خود بايستيم قادريم تا اسراييل را شکست داده و حتي آن را از صفحه روزگار محو کنيم.
خداوند در جنگ تابستان 2006 و غزه پشت ما بود. آمريکايي‌ها ببينند که چه کسي پشت آنها قرار دارد. حتي مشخص نيست که آمريکا در سايه اين بحران اقتصادي به کجا مي‌رود. اين فرضيه نيز وجود دارد که آنها قصد دارند دو سه سالي مذاکره کنند تا ببينند با اين فاجعه چه مي‌خواهند بکنند.
يک بار مي‌گويند عدم برسميت شناختن اسراييل به مفهوم شروع جنگ است. اين منطق اشتباه است. چرا ما بايد به شکست اعتراف کنيم؟ اگر قادر نيستيم بجنگيم چرا بايد تروريسم و رعب و وحشت را برسميت بشناسيم؟ تا زماني که کياني متجاوز وجود دارد، مقاومت به فعاليت خود با تکيه بر کرامت و شرافت به کار خود ادامه مي‌دهد.
در هر حال هنگامي که اين شرط و شروط از بين رفت ما خواهيم گفت که آيا مذاکره کرده و آيا شرط و شروطي داريم يا خير.
نظر شما
captcha
پربیننده ها
پربحث ترین عناوین