عباسي مايوان,محمدعلي

کد خبر: ۱۲۲۴۷۰
تاریخ انتشار: ۲۲ فروردين ۱۳۸۸ - ۰۹:۱۸ - 11April 2009

دوم آبان ماه سال 1338 ه ش در روستاي مايوان به دنيا آمد. در دوران کودکي با رفتن به مکتب قرآن را ختم نمود. دوران ابتدايي را در مدرسه روستا پشت سر گذاشت. تحصيلاتش تا پنجم ابتدايي بود .
بعد از انجام تکاليف با پدرش به صحرا مي رفت و در مزرعه و باغ به او کمک مي کرد.
از همان ابتدا بچه ها را جمع مي کرد، نوحه مي خواند و سينه مي زند.
بيشتر کتاب هاي علمي و مذهبي مي خواند. کتاب هاي شهيد مطهري و حضرت امام را مطالعه مي نمود. رساله حضرت امام همواره در جيب ايشان بود.
دو سال در منطقه کردستان خدمت سربازي را پشت سر گذاشت. و ملاقاتي با صياد شيرازي داشت که بعد هم از جبهه دست برنداشت.
قبل از انقلاب از افراد روستاي خيرآباد که با قم ارتباط داشتند، اعلاميه تهيه مي کرد و گفته هاي امام را براي ما تشريح نمود. در جريان انقلاب کساني را که مورد اطمينان بودند، دعوت مي کرد و آن ها را به راهپيمايي مي برد. از بچه هاي انقلابي حمايت و در مسجد تحت عنوان دوره قرآن پيام هاي امام را پخش مي کرد.
محمد عباسي همراه برادرانش به صفوف مستحکم مبارزان پيوست و با فعاليت شبانه روزي و شرکت در تظاهرات و برنامه هاي مذهبي ضد رژيم، دين خود را به اسلام و انقلاب ادا کرد و پس از پيروزي نيز به خاطر دفاع از جمهوري اسلامي به همراه برادرانش، لباس مقدس سپاه پاسداران را بر تن کرد و به عهدي که با خداي خود بسته بود وفادار ماند.
با معصومه ولي پور ازدواج کرد و ثمره ي اين ازدواج دو فرزند به نام هاي، هادي (متولد 2/1/1360) و محمدعلي (متولد 1/6/1363) مي باشد.
او از اوايل درگيري هاي رزمندگان اسلام با گمراهان کومله و دمکرات وارد صحنه نبرد شد و بيش از چهار سال با دشمنان داخلي در غرب و بعثيون کافر در جنوب به رزمي بي امان مشغول شد و در اکثر مناطق جنگي حضوري مردانه يافت.
عطوفت و مهرباني و بالاتر از همه تواضع بيش از حدي در مقابل والدين داشت و هدفي جز جلب رضايت آنان ( که رضاي خداوند را در آن مي ديد ) نداشت. از پرخاش و صداي بلند و توهين به ديگران شديد بيزار بود و هميشه سعي داشت که رابطه صميمي و دوستانه اي با همه اطرافيان داشته باشد.
نماز خواندنش خيلي عالي بود. وقتي زخمي بود مهر را به پيشاني اش مي گذاشت و نماز مي خواند و يک روز هم روزه اش را نمي خورد. من شوخي مي کردم و مي رفتم پتو يا چيز ديگري مي انداختم روي او و مي گفتم: ما مي خوابيم و تو سر روي سجده مي گذاري؟ همين جا به خواب. لازم نيست بلند شوي بيايي جاي ديگر به خوابي. همين جا بخواب.»
همچنين آقاي رمضاني مي گويد: «شهيد عباسي خاضع بود. هيچ کس نمي فهميد فرمانده چه کسي است. براي ما چاي مي گذاشت. لباس هاي ما را مي شست. کفش هاي ما را واکس مي زد و يا اين که نان هاي خشک را ريز مي کرد و بعد مي گذاشت تو دهنش. چون جويده نمي شد، در نتيجه با آب قورت مي داد. مي گفت: حضرت علي (ع) اين طوري بود. پيغمبرهاي ما اين طوري بودند. سنگ به شکم هايشان مي بستند. من نمي توانم بيايم اين جا مرغ بخورم.»
توصيه مي کرد هميشه پيرو ولايت فقيه باشيد. امام را تنها نگذاريد و هميشه هم آرزوي شهادت مي کرد. مي گفت: «راه شهدا را ادامه بدهيد و مطيع و پشتيبان امام باشيد. انقلاب را تنها نگذاريد. به خانواده شهدا سرکشي کنيد و نگذاريد بچه هاي شهدا تنها بمانند.»
شهيد مدتي هم به عنوان يکي از محافظين امام جمعه قوچان به خدمت مشغول بود و اين دوران بنا به گفته امام جمعه از دوران پر خاطره و مشاهده عبوديت خالصانه از شهيد بود. آرزوي پيروزي سپاه حق و رسيدن به ديدار معبود تنها خواسته او بود و اين نکته را عملاً اثبات کرده بود. مي گفت: «دنيا پشيزي ارزش ندارد و آن چه که براي انسان مي ماند، اعمال نيکويي است که در زندگي دنيايي انجام داده است.»
در آخرين عمليات گويي به او الهام شده بود که ديگر برنمي گردد. به برادرش مي گفت: «من برنمي گردم. از پدر، مادر، بچه ها و خانمم مواظبت کنيد.»
همرزم شهيد ( آقاي رمضاني ) تعريف مي کند: «در شب عمليات رمضان، شهيد عباسي فرمانده گردان بود. فرياد مي زد، الله اکبر مي گفت و موقعيت را براي بچه ها اعلام مي کرد. شب بود و همديگر را نمي شناختيم. يک متر که از هم فاصله مي گرفتيم، نمي ديديم همديگر را، ولي با صداي الله اکبرش خودش را نشان مي داد. بچه ها روحيه مي گرفتند و مي جنگيدند و آر.پي.جي هم مي زد. نارنجک هم خودم ديدم چند تا زد و تانک دشمن را منهدم کرد و تک تيرانداز هم بود و تا آخر هم با شهامت ايستاد.
سرانجام محمد علي در تاريخ 27/7/1363 در جبهه ميمک بر اثر اصابت ترکش به سر، به درجه رفيع شهادت نايل گشت.
منبع:"فرهنگنامه جاودانه هاي تاريخ(زندگينامه فرماندهان شهيداستان خراسان)"نوشته ي سيد سعيد موسوي,نشر شاهد,تهران-1385



وصيت نامه
از شهيد وصيت نامه اي پر محتوي و مصاحبه اي زيبا و جذاب در باره ي عمليات و جنگ به صورت فيلم ويديويي باقي مانده است.
قسمتي از وصيت نامه شهيد عباسي چنين است:
خدايا، من سوگند ياد مي کنم که هميشه و تا آخرين نفس در راه مقدس تو و براي ياري دين تو مستحکم و جان بر کف در راهت فداکاري کنم. الهي، ياريم بده که بتوانم اين جان ناقابلم را به تو و اسلام هديه بکنم.
خدايا، تو شاهد باش که من کورکورانه قدم برنداشتم و از روزي که تو را به يگانگي شناختم، از قلبم جرقه اي از اديان پديدار شد و از همه چيز گذشتم و به تو پيوستم. برادران و خواهران عزيز، از شما مي خواهم که راه من ( که راه اسلام بود ) را ادامه دهيد و امام را تنها نگذاريد.
برادران، شهيد کسي است که نسبت به زمان خود آگاه است و شهيد به معناي شاهد هم در اين دنيا و هم در آن دنيا و هم در آخرت. محمدعلي عباسي مايوان




خاطرات
پدر شهيد:
«همزمان با شروع انقلاب، احساس کرديم تغيير کرده، با اين که روستا بوديم، اما از طريق روحانيون محل ( مثل حجت الاسلام رفيعي که در قم تحصيل مي کرد ) با قم ارتباط داشت و اين ارتباط با شهرستان قم وي را متحول نمود. و ايامي که در روستا بود با شاه دوستان درگير بود. هرگاه در شهرستان قوچان راهپيمايي مي شد، خودش را به تظاهرات مي رساند و در تظاهرات شرکت مي کرد. از افراد ناصالح و ضد انقلاب و بدحجاب بدش مي آمد. »

حاج آقا وحيدي :
«در جواني وجه درخشاني داشت که افق روشني برايش حس کردم. از نظر رواني احساس کردم که آينده درخشاني دارد. آرامش خاصي داشت. مهربان بود و درخشندگي خاصي داشت. از سيماي او و اعمالش اين افق روشن را حدس مي زدم.»

برادر شهيد :
«هميشه در مشکلات پيش قدم بود. نه تنها در خدمت همه مردم روستا ، بلکه به فکر مردم بود. چند تا خانم بيوه و بي شوهر و از کار افتاده در روستا بودند و ما بعد از شهادت ايشان فهميديم که اين خانواده ها را تحت پوشش قرار داده است.»

قربانعلي عباسي :
«روزي از جبهه زنگ زد و گفت: اگر بچه ام به دنيا آمد و دختر بود، نامش را فاطمه بگذاريد و اگر پسر بود، صبر کنيد تا خودم بيايم و اگر نيامدم معلوم است که اسمش را چه بايد گذاشت. در همين ايام وصيت نامه اي هم نوشت و به امام جمعه شهرستان شيروان( حجت الاسلام حسيني ) داده بود و گفته بود: موظف هستي روز هفتم شهادتم، هرجا هستي خود را به روستا برساني و اسم پسرم را بگذاري. روز هفتم در مزار شهيد بوديم که ديديم حجت الاسلام حسيني آمدند و ما مطلع نبوديم که جريان چيست. بعد حاج آقا حسيني جريان را نقل نمود و اسم بچه را همان جا گذاشت.»

رمضاني:
«در قوچان مانوري برگزار شد. ايشان را از جبهه دعوت کردند، که بياييد و مانور را رهبري کند. ايشان آمد و بعد از اتمام مانور اعلام کرده بودند، که مدارکش را تحويل دهد تا براي زيارت حج ثبت نام کنند و همان سال اعزام شود. در همين روزها بود که از جبهه خبر رسيد که سريع بيا جبهه و ايشان هم با عجله ي تمام از من خواست تا قوچان او را برسانم و برود جبهه. گفتم: مدارکت را بده براي حج ثبت نام کنم. گفت: جبهه در راس امور است.»

پدر شهيد:
«از آن جا که علاقه داشت به جبهه، از جبهه وقتي که آمد پايش زخمي بود و مي لنگيد با چوب راه مي رفت. سفارش کرده بودند بيا و امروز نرو. گفت: پدر! من بايد بروم.»

عموي شهيد:
« يک خصوصياتي داشت که آدم حيران مي ماند. صله رحم اش حسابي بود. خودش هم خيلي بي بضاعت بود و حالا تقريباً از پدرش هم يواش يواش مي خواست جدا بشود.

برادر شهيد:
«درعمليات رمضان با شهيد بودم. ما گردان زرهي بوديم و ايشان پياده. از طريق بي سيم شنيدم که زخمي شده. من تصور کردم شهيد شده. خودم صبح نزديک پاسگاه زيد مجروح شدم و در فرودگاه اهواز به هوش آمدم. احساس کردم اين جا منطقه نيست، خنک است و هواي پاسگاه زيد کجا و سالن انتظار فرودگاه کجا. يک لحظه اي صداي خنده اي را شنيدم، ديدم برادرم است. شايد هيچ موقع در زندگي اين قدر شاد نشده بودم، چون فکر کردم شهيد شده. دست به گردن هم انداختيم و از خوشحالي هر دو گريه کرديم و به تهران منتقل و هر دو در يک جا بستري شديم. در روستا شايعه شده بود که محمدعلي سرش قطع شده و من هم شهيد شده ام. فرمانده سپاه قوچان ( حجت الاسلام رفيعي ) تماس گرفت و از ما خواست هرچه زودتر به قوچان بياييم. وقتي به قوچان آمديم، ما را با ماشين بدون اطلاع قبلي به روستا آوردند و هيچ کس مطلع نبود. در منزل وقتي در حياط را باز کرديم، ناگهان چشم پدرم به ما افتاد و غافلگير شد. در حالي که هول کرده بود، گفت: پسرهايم را با دو پا جبهه فرستادم، اما هر کدام با چهار پا آمده اند.»

خواهر شهيد:
«يک شب خواب ديدم در باغي پر از گيلاس و آلو هستم و ايشان زير يک درختي نشسته، دارد نماز مي خواند. گفت: خواهر جان، من اين سفارش را به تو مي گويم، که بروي به مادر بگويي، که براي من زياد جوش نزد به بچه هايم برسيد.»

مادرشهيد:
«خواب ديدم ماه محرم بود و ميان دسته، يک شال سبز هم به گردنش گره داده بود.
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین