ارشادي,مسعود

کد خبر: ۱۲۲۴۷۳
تاریخ انتشار: ۲۲ فروردين ۱۳۸۸ - ۰۹:۲۵ - 11April 2009
دوازدهم ارديبهشت ماه سال 341 ه ش در خانواده اي متوسط و مذهبي در شهرستان فريمان پا به عرصه ي وجود گذاشت. پدرش کارمند کارخانه قند فريمان بود. بيش از چهار بهار از عمرش نگذشته بود که همراه خانواده به شهر مقدس مشهد عزيمت کردند. وي پس از گذراندن دوران ابتدايي، در دبستان استاد شهريار و اتمام تحصيلات راهنمايي در مدرسه پارت سابق، براي ادامه تحصيل به دبيرستان دکتر شريعتي رفت. سومين سال تحصيل او در دبيرستان همزمان بود با اوج گيري نهضت انقلاب اسلامي. در راه اندازي برخي اعتصابات، تظاهرات و پخش اعلاميه در مدرسه نقش مهمي داشت.
از صفات پسنديده مسعود ، روح عبادي او بود، که باعث مي شد تا با صداقت به راز و نياز شبانه بپردازد. حتي الامکان دوشنبه ها و پنج شنبه ها و گاهي تمام ماه را روزه مي گرفت. همواره با وضو بود و در جلسات قرآن شرکت مي کرد. علاقه ي خاصي به امامان معصوم (ع) ( به ويژه امام حسين (ع) ) داشت و روزانه زيارت عاشورا و مناجات هاي صحيفه سجاديه را تلاوت مي کرد.
به مطالعه ي کتب به ويژه آثار شهيد مطهري، شهيد دستغيب و شهيد بهشتي بسيار علاقه داشت. کتابخانه اي در منزل تشکيل داده بود، که دوستان و جوانان محل، از کتاب هاي آن استفاده مي کردند، که جهاد سازندگي پس از مدتي با اطلاع از موضوع، مجموعه اي از کتاب به او هديه کرد، تا کتابخانه اش غني تر شود.
در سال 1359 پس از اخذ ديپلم در رشته ي رياضي ـ فيزيک، در بسيج مسجد محل (پنج تن آل عبا(ع)) ثبت نام کرد و به فعاليت در مراکز اسلامي به خصوص «انجمن اسلامي راه شهيد» پرداخت و در آن جا مسئوليت تبليغات و کارهاي فرهنگي شهدا را بر عهده گرفت. از جمله کساني بود که براي شکستن محاصره سوسنگرد به آن ديار شتافت. چندين بار هم از طريق جهاد سازندگي به صورت افتخاري به کمک کشاورزان روستايي، براي درو گندم رفت.
در پاييز 1360 عضو رسمي سپاه شد و در و احد برنامه ريزي و نظارت مشغول شد. شرکت در جلسات سخنراني و تماس با افراد آگاه و مطالعات مداوم در تقويت روحيه اي ايشان تاثير به سزايي داشت. به گونه اي که باعث شد در مدتي اندک سمت هاي مختلفي به ايشان واگذار شود، از جمله: مسئوليت آماد لشکر 5 نصر در تاريخ 27/10/1361 تا 28/1/1362، مسئول هماهنگي واحدهاي لشکر 5 نصر در تاريخ 16/11/1362، معاونت فرماندهي گردان الحديد در تاريخ 7/7/1363، مديريت داخلي تيپ 21 امام رضا (ع) در تاريخ 24/1/1365 و در نهايت فرماندهي گروهان فياض، از گردان الحديد تيپ 21 امام رضا (ع).
علاوه بر موارد مذکور حضور وي در عمليات هاي مختلف از جمله: والفجرهاي 1،2، 3،4، رمضان، خيبر و ميمک نيز بسيار چشمگير بود. او ضمن حضور در سنگر جبهه، خود را براي حضور در سنگر علم و دانش نيز آماده مي ساخت و سرانجام در سال 1363 پس از موفقيت در کنکور سراسري در رشته ي مهندسي عمران دانشگاه فردوسي مشهد به تحصيل مشغول شد. تعطيلات تابستان 1364 را در جبهه گذراند و پس از آن به دانشگاه بازگشت. او رفتن به جبهه را وظيفه خود مي دانست و اين مطلب را در يکي از نامه هايش اين گونه بيان مي کند:
« اين احساس وظيفه به دنبال يک اشاره و يک جمله حضرت امام به وجود آمد و آن اين که ( تا رفع نياز، رفتن به جبهه ها از اهم واجبات است ) اين جمله، تکليف را بر هر مسلماني روشن مي کند که در آن عمل به وظيفه مطرح است، نه مقام و موقعيت ...
علاوه بر روحيه ي عبادي ـ مذهبي، حسن خلق و خوش قلبي از ديگر خصايص بارز آن بزرگوار بود. طوري که مادرش او را «مونس تنهايي» خود مي خواند.
به خانه که برمي گشت، همراه با دوستان خود به سرکشي از مجروحين و خانواده هاي شهدا مي پرداخت و نامه هاي رزمندگان را به بستگان آن ها مي رساند. در يکي از نامه هاي خود چنين نوشته است: «اگر در سنگر جنوب و غرب نيستيد، مي توانيد به سراغ کساني برويد که از سنگر با بدني مجروح بازگشته اند و يا حداقل آنان که اکنون در زاغه هاي جنوب در کلبه هاي خويش نشسته اند و با عزمي آهنين و با سلاح الله اکبر به جنگ کفر مي روند.
شهيد ارشادي، فردي مومن و معتقد بود و در هر امري و هر مکاني جزو فعال ترين افراد بود و از اين جهت الگويي براي همرزمانش به شمار مي رفت. صبر، استقامت و خويشتن داري او در مقابل مشکلات زبانزد بود. پيوسته خواهرانش را به کسب علم و معرفت تشويق و ترغيب مي کرد و مي گفت: «توجه داشته باش، که براي مدرک کار نکني يا به مدرک کسي اعتماد نکني. زيرا آن چه عامل سنجش اعمال نزد خداست، تقواست، نه علم بشري بدون معرفت الهي».
همچنين در وصيت نامه اش به آن ها اين گونه توصيه کرده است:
«خواهران عزيزم، زندگي زنان اسلام، حضرت خديجه (س)، حضرت فاطمه (س) و حضرت زينب (س) را سرمشق خود قرار دهيد و به خود بباليد که در جهان پيرو مکتب اسوه هايي چون فاطمه (س) هستيد. زينب وار رسالت خويش را به پايان برسانيد که بتوانيد در نزد پروردگار خويش سربلند و سرافراز باشيد.»
علاقه وافر او به تحصيل نيز نتوانست مانع رفتن او به جبهه شود، چرا که او جبهه را نيز به نوعي دانشگاه مي دانست و عقيده داشت: «حتي اگر جنگ تمام شود کارها تمام نشده است. ما بايد برويم و خرابي ها را آباد کنيم.»
سرانجام نيز بعد از 2 سال دانشگاه را رها کرد و همراه با گروهي ديگر از دانشجويان به سوي جبهه ي شتافت. اين بار کارهاي دفتري جبهه، روح عظيمش را سيراب نمي کرد و بنابه درخواست خودش به يکي از يگان هاي رزمي منتقل و در حالي که فرماندهي گروهان شهيد فياض از گردان الحديد تيپ 21 امام رضا (ع) را برعهده داشت، به ستيز با دشمنان حق و حقيقت شتافت و در نيمروز 23/2/1365 در جزيره ي مجنون بر اثر اصابت ترکش به چشم ها و قلبش به شهادت رسيد. پيکر پاکش طبق وصيت خودش در گلزار شهداي بهشت رضا (ع) به خاک سپرده شد.
شهيد در يکي از نامه هايش مي گويد:
«اگر نبود خيل جانبازاني که شب و روز براي شهادت لحظه شماري مي کنند، اگر نبود جسم چاک چاک عزيزان ما از آتش کينه ي دشمن، اگر نبود سرهاي بريده ي جگر گوشه هاي ما از تيغ ستم سياهکاران و بد انديشان، اگر نبود جسم پاک شهيدي، که گلوله خصم کافر از او کوچک ترين اثري هم به جاي نگذاشته و اگر نبود فرياد رسا و استوار برادران اسير که در چنگال رژيم بعث عراق، دنيا را از رشادت و پاي مردي خود به تحير وا داشته اند، هرگز قامت جمهوري اسلامي ايران در جهان چنين برافراشته نمي شد و شعله قيام اسلامي در بين ملت هاي محروم چنين فراگير نمي گشت.»
منبع:"فرهنگنامه جاودانه هاي تاريخ(زندگينامه فرماندهان شهيداستان خراسان)"نوشته ي سيد سعيد موسوي,نشر شاهد,تهران-1385
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین