آن شب قدر كه «مرتضي» را رها كرد

کد خبر: ۱۲۲۵۱۷
تاریخ انتشار: ۲۴ فروردين ۱۳۸۸ - ۰۸:۳۹ - 13April 2009
بعضي مواقع ساعت 2 نصف شب مي‌آمد سركار. فارسي مي‌گفت فلان مشكل را دارم. بلند مي‌شد مي‌آمد سر كار كه كار كند. فارسي در اين ارتباط مي‌گفت: ضمن اينكه داشتيم روايت فتح را كار مي‌كرديم برنامه «سه نسل آواره» را كه موضوع شهادت بهروز فلاحت پور در آن بود را در دست كار داشتيم. ماه مبارك رمضان بود. شب 21 ماه مبارك و شب قدر بود. من به او گفتم آقا مرتضي من اگه باهات كار دشتم چه كنم؟ گفت من بيدارم اگر خواستي زنگ بزن. ساعت 3 بعد از نصف شب بود كه زنگ زدم. سريع برداشت تلفن را. گفتم: آقا مرتضي شب قدر همه مي‌روند قرآن سرشان مي‌گيرند، همه در حال عبادتند. همه دارند عبادت مي‌كنند، هر كسي نماز دارد مي‌خواند. هر كسي دارد دعاي جوشن كبير مي‌خواند، آن وقت تو اين كار را دادي دست ما. ساعت 3 بعد از نصف شب است و من هم دچار مشكل شده‌ام.
مرتضي گفت: تو از كجا مي‌داني كاري كه مي‌كني كمتر از كار آنهايي باشد كه قرآن سرگرفته‌اند. چرا اينطور فكر مي‌كني؟ بعد گفت خود من دو تا متن نوشتم و الان دارم اين متن دوم را تمام مي‌كنم كه از زيباترين متن‌هايي شده كه من تا به حال نوشته‌ام. يكي مال برنامه پنجم است كه تمامش كردم و يكي هم براي برنامه «سه نسل آواره» است .
يك نكته ظريف اين جا ديده مي شود.در هر دو برنامه اي كه مرتضي آن شب متنشان را نوشت يك مسئله مشترك است وآن هم دعاي درخواست شهادت است.
در برنامه «شهري در آسمان» ايشان نوشته است كه «اي شهيد ! اي آن كه بر كرانه ازلي و ابدي وجود نشسته اي! دستي بر آر و ما قبرستان نشينان عادات سخيف انساني را از اين منجلاب بيرون كش»
اين يك دعاست كه دعاي شهادت است و يك دعا هم در برنامه سوم يعني «سه نسل آواره» است با قريب به همين مضامين با عبارات بسيار زيباتر و من قطعا معتقدم كه همان دعايش مستجاب شد و همان شب در اصل آنچه كه مي‌خواست گرفت و همين شد كه شد. يعني به يك ماه هم نكشيد كه مرتضي شهيد شد.

*راوي : مهدي همايونفر

ويژه نامه «سيد شهيدان اهل قلم» در خبرگزاري فارس
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین