«روايت فتح» به روايت «شهيد آويني»(بخش پاياني):
شهيد آويني:كار مادر «روايت فتح» جلوه بخشيدن به واقعيت بود و نه خلق واقعيتي ديگروقتي قرار باشد كه كارگردان و فيلمبردار در هم مدغم شوند فيلمبردار بايد بتواند مووضع را انتخاب كند بلافاصله آن را در ذهن خويش دكوپاژ كند و در ضمن رعايت قواعد مونتاژ فيلمبرداري كند و اين همه را در شرايط انجام دهد كه فيالمثل در فيلم پاتك روز چهارم ديدهايد.
پس لازم بود كه دروبين جزيي از بدن فيلمبرداري باشد و مثل چشم او و يا دست و پايش در حيطه اراده و اختيار او قرار بگيرد. اين كاري بسيار مشكل اما بالاخره امكان پذير بود وجود فيلمبردارهاي ما با دوربين شانزده ميليمتري اكلر كوچك به هم پيوسته بود و لذا حركات جديدي در كارهاي مستند ما وارد شدئه كه بايد با اشاره به مصاديق و شواهد تشريح گردد:
در فيلم، عمليات امام مهدي عج، از مجموعه حقيقت، دوربين همراه با رزمآوراني كه پيزوزمندانه از صحنه درگيري باز مي گردد تراولينگ ميكنند . فيلمبردار نيز همراه با ديگران مشغول راه رفتن است. اما نه به طور عادي، او ناچار است كه تمام راه را يااز پهلو قدم بردارد يا عقب عقب برود و گاه دور بعضيها بچرخد. اين تراولينگ در طول يك شات بيشتر از پنج دقيقه طول ميكشد و در طول ان شهيد عزيزي روياي شب گذشته خويش را تعريف ميكند.رزمآور ديگري كه بعدها به شهادت رسيد روايتي در باره ولايت فقيه ميخواند دوستان به يكديگر برميخورند مصافحه و روبوسي ميكنند و تانكهاي مشتعل در اطراف جاده را به يكديگر نشان ميدهند. و بالاخره دروبين همراه با ديگران توقف ميكند اين نماي بسيار زيبا را فيلمبردار در حالي فيلمبرداري كرده كه خود او با تمام قلب به آنچه در اطراف او ميگذرد پيوسته است و دوربين نيز چون عضوي از اعضاي بدنش با او در وقايع پيرامونش محو گشته است.
در فيلم "پل حاج اسدالله هاشمي " سيل آمده است و دارد پل را خراب ميكند بچههاي جهاد سخت در كار هستند تا جلوي تخريب كامل را بگيرند دوربين به مسول اكيپ مهندسي نزديك ميشود تا با او مصاحبه كند اومتوجه دروبين ميشود و در همان حال كه سخت مشغول به كار است با دست اشاره ميكند كه الان وقت مصاحبه نيست و ميگويد: الان نه، خيلي كار دارم. در هنگام مونتاژ ديديم كه اين پلان را نميتوان حذف كرد و نه تنها نبايد حذف شود بلكه اين نما بيشتر از هر نماي ديگري ميتواند همه آنچه را كه ما ميخواهيم بگوييم يعني سختي كار و زحمات بيدريغ بچهها را ظاهر كند. وقتي فيلم پخش شد يكي از فارغالتحيلان آكادميهاي سينمايي كه با تفكر كليشهاي آكادميك در كار خود انس داشت پنداشته بود كه ما اين نما را از سرمسامحه و براي پر كردن وقت برنامه در فيلم باقي گذاشته ايم او هرگز نتوانست لطف اين كار و ارزش غير قابل احصاي آن را دريابد.تصنعي بودن يكي از اصليترين موانع ظهور و واقعيت در فيلم است و ما ناچار بوديم كه از همه آنچه كار رابه تصنع و تكلف ميكشاند پرهيز كنيم چه در ابزار وتكنيك و چه از لحاظ مسائل مربوط به علم النفس و روانشناسي. كار ما از اين لحاظ درست در نقطه مقابل كار اغلب گروههاي خبري و گزارشي تلويزيوني بود آنها همه چيز را به درون يك فضاي ساختگي ميراندند و تخصصشان در اين بود كه طبيعت يا واقعيت جبهه را در هم بريزد آنها بچهها را به كارهاي تصنعي وامي داشتند و خودشان را با همه ضعفها و اشتباهات بر جبهه و فضاي آن تحميل ميكردند.
وجود ميكروفن يكي از موانع كار بود، فيلم را تصنعي مي كرد و بچهها را واميداشت كه حرفهاي كليشهاي مطابق با استاندارد فيلمهاي گزارشي تلويزيون بزنند. راديو وتلويزيون و نشريات بيشتر از آنكه بتواند در اعتلاي فرهنگ و ادب و هنر نقش داشته باشند بالعكس سرچشمههاي جوشان، ادب و فرهنگ وهنر را ميخشكاند چرا كه براي همه چيز فرمول ميتراشند و چون پاي فرمول و عادت، در ميان آمد فرهنگ و ادب هنر به اضمحلال در كليشههايي تكراري محكوم ميگردند.
ادر آغاز كار ايثار معنايي بسيار عميق يافته بود و انسان به حق ميپنداشت كه با اين كلمه ميتواند بسياري از حقايق درون خويش را بيان كند اما بعد از هنگامي كه رسانههاي گروهي براي جلب مشتريان خويش شروع به استفاده از اين كلمه كردند. رفته رفته عمقي معناي خويش را از كف داد و به يك قابل دستمال سياه و پاره پوره تبديل شد. تصور كنيد گزارشگري را كه هنوز از گرد راه نرسيده و ميخواهد كارش را سمبل كند و از زير آتش بگريزد و ايستاده و با اشاره به رزمآوراني كه جلوي دوربين مشغول ايثار هستند مي گويد بينندگان عزيز ببينيد رزمندگان را كه چه طور مشغول ايثار هستند. كلمه ايثار مرواريدي شد كه در لجنزار افتاده است قصد ندارم كه فوايد راديو و تلويزيون و نشريات را مطلقات انكار كنم اما عالم فرهگ و ادب و هنر عالم خلاف عادت است و رسانههاي گروهي سر و كارشان غالبا با مشهورات و مقبولات عام و عادات و ملكات روزمره مردم است.
گروههاي خبري بچهها را ابد عادت كرده بودند آنها خيلي دير ميآمدند و زود ميرفتند و تا ميآمدند فضا را تبديل ميكردند به محيط مسخرهاي كه در آن همه ادا در ميآوردند. قصد تحقير كار خبري را ندارم. آنها در مراحلي از جنگ وظيفهاي بسيار حساس بر عهده داشتند ونام انساني چون «غلامرضا رهبر» در تاريخ ماجاويدان خواهند ماند اما شيوه كار گروههاي خبري كه متاسفانه كاملا با ما متفاوت بود. تلاش ما مصروف آن بود كه خود را با واقعيت جبههها تطبيق دهيم نه آنكه در آن دخل و تصرف كنيم. كار ما جلوه بخشيدن به واقعيت بود و نه خلق واقعيتي ديگر آنچنان كه در سينماي داستاني وغيرمستند معمول است . ا لبته باز هم فيلمبردار ما ناگزير از انتخاب بود و صرف روشن كردن دوربين كفايت نميكرد و براي آنكه واقعيت ضبط شود. فيلمبردار ما ناچار بوده است كه از ميان همه آنچه در جبهه ميگذرد صحنهاهاي خاصي را برگزينند و اين گزينش ناچار بر پشتوانه فكري و روحي فيلمبردار ما مبتني است و سليقههاي فردي را به درون كار ميكشاند.
جز در مواردي اندك، اين سليقههاي فردي نميتوانست مانع از تجلي اصل واقعيت در فيلم بشود.
بهترين فيلمهاي ما همان طور كه گفتيم مربوط به لحظات و وقايعي است كه واقعيت خارج آن همه رزمآوران و فيلمبرداران ما را جذب و مشغول كرده كه اصلا هيچ عامل تصنعتي كه حاكي از حضور دوربين باشد در آن باقي نمانده است.
مساله مهمتر آن بود كه ما در عمل ديديم كه حسها، از غير طريق حركات و حالات چهره ، صدا و غيره نيز منتقل ميشود مثلا مصاحبهاي كه انجام داديم با رزمآوري كه زير آتش بسيار ترسيده بود اما تلاش ميكرد كه ترس خويش را آشكار نكند. ميديديم كه اين ترس انتقال مييابد اگرچه در حالات چهره،صدا و يا چشمانش نشاني از آن ترس عليالظاهر وجود ندارد. اين مطلب بسيار مهمي است كه آقاي جليلي كارگردان فيلم «گال» هم در مصاحبه با مجله «سوره» بدان اشاره كرده است.
بعد در موقع مونتاژ ديديم كه حتي احساسات فيلمبردار نيز در فيلم جلوه مييابد به صورت حركات مختلف، مكثها، سرعت حركات، دوربين، در حالتهاي مختلف برخورد با اشياء و اشخاص و ... تا آنجا كه حقير در پشت ميز موويلا رفته رفته همه فيلمبرداريها را با پنهانيترين صفاتي كه معمولا انسان از ديگران پنهان ميكند، ميشناختم.
دوربين جزء بدن فيلمبردار شده بود و بنابراين شخصيت پيدا كرده بود. خود دوربين در فيلم حضور داشت، زنده بود. عمل و عكسالعمل داشت، سئوال ميكرد، جواب ميداد و از طريق مختلف بسياري از عواطف و درون نهفتههاي فيلمبردار را به تماشاگر انتقال ميداد.
حالا مختصري هم از ديگران بگويم، پس از سقوط خرمشهر، گروهي خبري از شبكه يك به آبادان رفتند با فيلمبرداري آقاي آذري و گزارشگري آقاي گل محمدي... فيلمهايي كه اينها ميفرستادند گويا ريورسال بود و اصلا گروههاي خبري همه با ريورسال كار ميكردند. ويدئو زياد معمول نبود. گزارشهاي اين گروه، اگرچه در قالب كليشههاي معمول خبري ارائه ميشد اما به علت تازگي و بدعت، بسيار جذاب بود. وقتي ما براي ساختن اولين قسمت مجموعه حقيقت با آبادان كه در محاصره بود رفته بوديم گروه خبري ديگري نيز از تلويزيون آبادان در آنجا كار ميكرد كه بعدها گزاشگر آنها- كه گويا نامش رسول مصطفايي بود- شهيد شد. واحد جنگ شبكه يك كم كم داشت شكل ميگرفت. اولين كار آنها كه مستند بسيار زيبايي به نام خرمشهر، شهر خون، شهر عشق بود ساخته شد و خيلي سروصدا كرد. اين فيلم را آقاي بهادري فيلمرداري كرده بود كه نميدانم الان در كجاست و چه ميكند. مسئول واحد جنگ برادرمان آقاي حسين حقيقي بود كه گويا خودش از دانشجوياني بود كه پيش از شروع جنگ، در آبادان درس ميخواندند- اگر ايشان در تلويزيون باقي ميماندند شايد گروه ديگري نيز در تلويزيون پا ميگرفت كه به شيوه ما فيلم مي ساخت. نام اولين برنامههاي روتينگ كه درباره جنگ، در تلويزيون پخش ميشد ايران در جنگ بود.
در عمليات ثامنالائمه(ع) فيلمبرداري به نام سگوندي كه گويا از كارمندان تلويزيون مركز اهواز بود به شهادت رسيد. فهميديم كه گروههاي فيلمبرداري ديگري نيز در جنگ حضور دارند كه نتايج كارشان احتمالا در تلويزيونهاي محلي پخش ميشود. گويا شهيد بزرگوار غلامرضا رهبر- كه بر گردن همه مردم ايران حقي انكارناپذير دارند- نخست وابسته به يكي از همين گروهها بود شهيد غلامرضا رهبر تنها گزارشگري بود كه در هر عمليات حضور داشت و در همه جا نيز، خبر را از خط مقدم مخابره ميكرد. مردم ايران او را در صحنههاي بسيار عجيبي ديدهاند تا آنجا كه در يكي از خبرگزاريهاي خارجي گفته بودند: مردم ايران جنگ را از تلويزيون مثل مسابقه فوتبال تماشا ميكنند. مقصود آن است كه گزارشگران تا آنجا به خطوط دشمن يعني نزديك ميشوند كه ميتوان سربازان دشمن را نيز به چشم ديد. اين گزارشها را غلامرضا رهبر ميفرستاد.
تا عمليات طريقالقدس كه فيلمبردار ما علي طالبي شهيد شد واحد تلويزيوني جهاد سازندگي كه مجموعه حقيقت را ارائه ميداد،فعالترين گروه توليدي تلويزيون در عرصه جنگ بود. پس از شهادت علي طالبي، طول كشيد تا ما يك بار ديگر خودمان را پيدا كنيم. تا عمليات خيبر بود كه يكبار فيلمبرداريهاي جديد ما گل كردند و حد قابل قبول خود را پيدا كردند و از آن پس تا پايان جنگ، گروه ما يكهتاز اين ميدان بود و رقيبي نداشت.
مقارن با عمليات طريقالقدس- فتح بستان- رفته رفته «گروه خبر شبكه اول تلويزيون» صورت فعال و متناسبي به خود گرفته بود. تعداد متنابهي از فيلمبرداران متعهد و انقلابي، در گروه خبر جمع شده بودند و كار ميكردند، داوطلبانه به جبهه ميرفتند و در آنجا نيز، در خطوط عقبه اطراق نميكردند. خود را جلو ميكشيدند. شيوه كار اكيپهاي گروه خبر شبكه يك نيز گزارشي بود و بنابراين آنچه از فيلمهاي آنان به جا مانده است، جز لحظههايي كه بعضا بسيار زيبا و استثنايي هستند، نميتواند آرشيو منظمي را درباره جنگ سامان دهد. در گروه خبر، فيلمبرداران بسيار خوبي بودند كه ناگزير متناسب با آنچه تلويزيون از آنان ميخواست، گزارشي كار ميكردند و روي به همان كليشههاي معمول آورده بودند. تلويزيون نيز هرگز درباره تاثير آنچه پخش ميكرد نميانديشيد. چرا كه اصولا، تلويزيون گرفتار روزمرگي است. فشارهايي كه از طريق آنتن و تركيب ناهمگون مخاطبان، بر تلويزيون وارد ميشود هرگز اجازه نميدهند كه خودش را ارزيابي كند. گزارشهايي كه از عمليات پخش ميكردند، روي جنازههاي سربازان عراقي و وسعت خاك فتح شده، متمركز بود و اين، جز آنكه بينده را مشمئز كند و آتش نفرت از همه جنگهاي عالم را در سينهها دامن بزند فايده ديگري نداشت. ما در حال دفاع بوديم و ضرورت اقدام به دفاع در برابر متجاوز، امري است كه در نزد فطرت انسان، نيازي به اثبات ندارد با اينهمه تبليغات دشمن رفته رفته اين سلاح را از دست ما گرفت و از سال 1366 به بعد ديگر هيچ كس، جز آنان كه از طريق ديگر به حقيقت رسيده بودند و اخبار را از راههاي ديگري به جز راديو و تلويزيون و روزنامهها ميگرفتند. از واقعيت اخبار جنگ، اطلاعي نداشت. عمليات مرصاد نشان داد كه مردم، همچنان انقلابي و دوستدار نظام برآمده از انقلاب اسلامي هستند اما در اواخر سال 1366 چنان سايهاي از شك بر همه چيز سنگيني ميكرد كه ادامه همين وضع اگر هم دشمن هيچ اقدام ديگري انجام نميداد، به قبول قطعنامه ميانجاميد. جبههها خالي بوود با اين همه، تبليغات راديو و تلويزيون و روزنامهها حكايت از آن داشت كه پادگانها ديگر جايي براي پذيرش داوطلبانه جديد ندارند. در همن شرايط اگر تلويزيون حقايق را با مردم در ميان ميگذاشت، همه به جبههها هجوم ميبردند اما تلويزيون خلاف اين عمل ميكرد. ما اجازه داديم كه دشمن، حربه صداقت را از كف ما بگيرد. درست در هنگامي كه تهران و قم زير باران موشكهاي اسكاد- بيقرار داشتند، اعتماد مردم جلب راديو بيبيسي شده بود. وقتي حضرت امام(س) حقايق را با مردم در ميان گذاشتند، شدت هجوم مردم به جبههها تا آنجا بالا گرفت كه به راستي ديگر پادگانها قابليت جذب افراد جديد را نداشتند.
تبليغات ما، چهرهاي كه از دشمن ساخته بودند، با حقيقت امر كاملا متفاوت بود. چنين تبليغ ميشد كه سربازان عراقي، ترسو هستند و به محض رودررويي با سربازان اسلام ميگريزند. اما چنين نبود. دشمن را هرگز نبايد دست كم گرفت. حتي اگر ضعيف هم باشد. اگر دشمن را قدرتمند فرض كنيم، براي مقابله با او خودمان را قدرتمند خواهيم ساخت اما اگر دشمن را ضعيف بگيريم، نيازي به قدرت بيشتر، احساس نخواهيم كرد و اين حتي بدون درنظر گرفتن عواقب آن به مفهوم شكست است. هنوز كه هنوز است ما شيوه استفاده از اين رسانه را نياموختهايم و ماهيت آن را نميشناسيم. به آن صورتي كه از اين رسانه در غرب ظاهر شده است كه نميتوانيم گردن بگذاريم و هنوز به آن صورت متناسبي هم كه ميتواند در نسبت با هويت فرهنگي خودمان پيدا كند دست نيافتهايم.
گروه ديگري نيز به نام «چهل شاهد» وجود داشتند كه در آن روزگار نميدانم به كجا وابسته بودند و اصلا فكر تاسيس چنين گروهي از كجا آمده بود. خود ما نيز با آنها ارتباطي نداشتيم. اينها بسيجياني بودند كه با مختصري آموزش با يك دوربين سوپر هشت همراه با گروههاي رزمي در عمليات شركت ميكردند و فيلم ميگرفتند. هدف از گرفتن اين فيلمها ثبت لحظههاي استثنايي و حفظ تاريخ جنگ بود و بنابراين انتظار نميرفت كه فيلمهاي آنان در طول جنگ از تلويزيون پخش شود. شنيدهام كه فيلمهاي چهل شاهد كه هزارها ساعت است اكنون در اختيار گروه جنگ شبكه يك قرار دارد.
***
وقتي به خرمشهر رسيديم هنوز خونين شهر نشده بود. شهر هنوز سرپا بود. اگر چه احساس نميشد كه اين حالت زياد پردوام باشد- و زياد هم دوام نياورد. ما به تهران بازگشتيم و شبانه روز پاي ميز موويلا كار ميكرديم تا اولين فيلم مستند جنگي درباره خرمشهر از تلويزيون پخش شد. فتح خون يك هفتهاي نگذشته بود كه خرمشهر سقوط كرد و ما در جستوجوي «حقيقت» ماجرا به آبادان رفتيم كه سخت در محاصره بود. با هاوركرافت از بندر ماهشهر، از راه خور خود را به خسروآباد رسانيدم. در آنجا شبانگاه پياده شديم و منتظر مانديم تا نزديكهاي صبح اتوبوسي با چراغهاي خاموش بيايد و ما را به آبادان برساند. توليد مجموعه حقيقت اينگونه آغاز شد. روايت فتح ادامه همان مجموعه حقيقت است. اولين شهيدي كه داديم علي طالبي بود كه در عمليات طريقالقدس به شهادت رسيد و آخرينشان مهدي فلاحتپور است كه همين امسال در لبنان شهيد شد. اسامي باقي شهدا را تيمنا ذكر ميكنم، ابوالقاسم بوذري، حسن هادي، رضا رادي نسب، امير اسكندر يكهتاز (در عمليات كربلاي 5) و برادر شريعتي (در عمليات مرصاد)... و خوب! ديگر چيزي براي گفتن نمانده است جز آنكه ما خسته نشدهايم و اگر باز هم جنگي پيش بيايد كه پاي انقلاب اسلامي در ميان باشد، ما حاضريم. ميدانيد!زندهترين روزهاي زندگي يك «مرد» آن روزهايي است كه در مبارزه ميگذراند و زندگي در «تقابل با مرگ» است كه خودش را نشان ميدهد.
ويژه نامه «سيد شهيدان اهل قلم»
لینک کپی شد
نظر شما
