آخرين سفير صدام در آمريكا:آزادسازي خرمشهر سقوط كامل رؤياهاي صدام براي سروري در جهان عرب بود

کد خبر: ۱۲۳۰۶۰
تاریخ انتشار: ۰۲ خرداد ۱۳۸۸ - ۰۷:۱۸ - 23May 2009
به گزارش سايت ساجد به نقل از ايسنا ،المشاط بخش مهمي از اين گفت‌وگو را به آغاز و پايان جنگ، دلايل حمله صدام به ايران و جايگاه خرمشهر در استرانژي تهاجم ديكتاتور معدوم عراق اختصاص مي‌دهد.

وي مي‌گويد: روي كار‌آمدن صدام به‌عنوان قدرت اول عراق پس از كنار‌گذاردن «احمدحسن‌البكر» كه در يك كودتاي بدون خونريزي رخ داد همزمان با پايان كار شاه ايران و پيروزي انقلاب اسلامي در ايران بود. صدام مدت‌ها منتظر اين فرصت بود. او با اتكا به قدرت جهنمي خود در داخل عراق و پاكسازي وسيع مخالفانش، همه حواس خود را متوجه اين كرد كه سردار بلامنازع اعراب شود و سپس به تصفيه حساب با ايران بپردازد.

او در درون شخصيت خودنفرت از ايراني‌ها را كه از دايي‌اش به صدام منتقل شده بود و همزمان با سال‌هاي حكومت عبدالكريم قاسم در عراق نيز تبليغ مي‌شد پرورش مي‌داد. او قرارداد 1975 الجزاير را مظهر خفت براي عراق‌ها برمي‌شمرد و بر سيادت عراق بر تمام اروند‌رود و بخش‌هايي از استان خوزستان ايران تاكيد مي‌كرد.

بلافاصله پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، صدام فضا را براي عملي‌كردن اقدامات خود آغاز كرد به‌ويژه اين‌كه تعدادي از نظاميان و وابستگان حكومت پهلوي نيز به اين رژيم پناهند ه شده بودند. هم‌چنين وقوع انقلاب در ايران و عدم تمركز دولت مركزي بر مناطق گسترده مرزي ايران با عراق اين امكان را فراهم مي‌ساخت كه صدام بتواند نيات خود را در ايران دنبال كند اگرچه او متوجه بود كه بايد مراقب قدرت‌هاي جهاني نيز باشد به‌ ويژه آمريكا براي او بسيار مهم بود. او از اين مطلب هم ترس داشت كه آمريكايي‌ها را نيز در بدو قدرتش عصباني سازد پس منتظر ماند تا زمان مناسب فرا برسد.

برابر شهادت نزديكان صدام و برخي از افسران بلند پايه ارتش عراق، او در جلسات مهم و ويژه‌اي كه برگزار مي‌كرد و متوجه ايران بود بر دو نكته بسيار تاكيد مي‌كرد: اول خوزستان، دوم اروند‌رود و خرمشهر. سپس دستور داد تا دوباره عوامل داخلي حزب بعث در خوزستان تجهيز شوند. در نتيجه گروه‌هايي مانند چهارشنبه سياه و خلق عرب با حمايت مستقيم صدام در خوزستان شكل گرفتند. ما به آنها سلاح و مهمات مي‌داديم و به‌ نام اعراب خوزستان بمب‌گذاري و عمليات تروريستي انجام مي‌گرفت. اين اقدامات در شهرهاي اهواز، آبادان و خرمشهر با كشتار مردم و حمله به تأسيسات نفتي ايران دنبال شد.

در مناطق مرزي ايران با استان بصره از جمله حزيره مينو، سلاح و پول براي خرابكاري فرستاده شد حتي در آشوب‌هاي سال 1358 در خرمشهر تعدادي از افسران بعثي از كشورهاي سودان، سوريه و عراق نيز به اين منطقه اعزام شدند. كنسولگري عراق و مدرسه عراقي‌ها در خرمشهر به مكاني براي تجهيز اين خرابكاري‌ها تبديل شده بود و وضعيت خرمشهر را ما از همين طريق زيرنظر داشتيم.

المشاط در ادامه مي‌گويد: صدام در جلسه‌اي كه 10 ماه قبل از يورش به ايران انجام شد با اشاره به خرمشهر و اهميت آن مي‌گويد: تصرف خرمشهر راه تصرف آبادان و پالايشگاه مهم اين شهر را فراهم مي‌كند به‌علاوه ايران را از ساحل اروند محروم و مسير را براي تصرف اهواز ممكن مي‌سازد ضمن اين‌كه تصرف اين دو شهر مهم در دنيا موقعيت ايراني‌ها را تضعيف مي‌سازد. برهمين اساس او دستور داد براي تصرف خرمشهر ارتش عراق در منطقه «القرنه» قسمت‌هايي از اين شهر را بازسازي كنند. دوماه بعد اين كار انجام شد و واحد‌هايي از ارتش عراق اين مانور‌ها را برگزار كردند.

وي مي‌گويد: بحران گروگان‌گيري ديپلمات‌هاي آمريكايي در تهران و شديد ‌شدن خصومت دولت وقت آمريكا با ايران به‌ ويژه پس از حمله‌ ناكام نظامي آمريكا به طبس، صدام را در حمله به ايران مصمم‌تر ساخت. اوضاع سياسي ايران و ارتش پاكسازي شده ايران و ناآرامي در برخي مناطق اين كشور و طرح كودتاي نوژه، راه صدام را هموارتر ساخت و زماني كه كارتر، رييس‌جمهوري وقت آمريكا اين چراغ سبز را به صدام نشان داد سردار قادسيه ماشين جنگي خود را متوجه ايران ساخت كه مهم‌ترين اين حملات متوجه خرمشهر شد.

صدام و فرماندهان ارتش او هيچ‌گاه فكر نمي‌كردند در خرمشهر يك‌ماه به درد‌سر خواهند افتاد و بايد گفت: مقاومت مدافعان ايراني اين شهر هدف دستيابي آنان به آبادان و ديگر شهرها و مناطق استان خوزستان ايران را به خطر انداخت و در آينده نيز نشان داد كه آبادان به ‌دليل پايداري خرمشهر هرگز گشوده نشد. ارتش عراق دستور داشت شديدترين خشونت‌ها را در خرمشهر اعمال كند.

بسياري از كساني كه در مقابل ارتش صدام در خرمشهر مقاومت كرده و اسير ‌شده بودند توسط جوخه‌هاي ارتش بعث به‌ اندازه بيش از يك لشگر دچار آسيب انساني و امكانات نظامي شدند.

وي به غارت خرمشهر و جنايات ديگر صداميان نيز اشاره دارد و مي‌گويد: آموزش‌هاي مهندسي مستشاران نظامي روس در ارتش بعث به ما آموخته بود خرمشهر را به يك دژ مستحكم تبديل كنيم و صدام به‌ واسطه خرمشهر به سران كشورهاي عربي فخر‌فروشي كند ما وضع هواي خرمشهر و قيمت ميوه و تره‌بار را در اين شهر از راديو و تلويزيون عراق اعلام مي‌كرديم اگرچه ايراني‌ها ماشين جنگي عراق را متوقف كرده بودند.

المشاط مي‌افزايد: بعد از عبور از سال اول جنگ، ايراني‌ها در جبهه‌ها آرايش هجومي به خود گرفتند. حمله گسترده آنان در آغاز بهار سال 1361 كه 10 روز جنگ سنگين را در جبهه‌هاي خوزستان در پي داشت و در پي آن حتي مي‌رفت صدام نيز به اسارت ايراني‌ها دربيايد ضربات سنگيني به ارتش عراق وارد ساخت. صدام در اين روزها بسيار عصباني بود. او بستان را در ابتداي زمستان از دست داده بود و از جبهه‌هاي مياني خوزستان عقب رفته بود در جبهه‌هاي شمالي خوزستان ارتش او تقريبا نابود شده بود. آبادان هم كه شش‌ماه قبل خود را از محاصره ارتش عراق نجات داده بود همه‌ اينها، او را مجاب كرده بود كه هدف بعدي آنها (ايراني‌ها) خرمشهر خواهد بود.

وي مي‌گويد: خودم از صدام شنيدم كه مي‌گفت: از آرايش‌ جنگي ايراني‌ها در سال 1361 بسيار تعجب مي‌كنم. دقيقا يك‌ماه پس از حمله (فتح‌المبين)، آنها حمله به خرمشهر را آغاز كردند. صدام به همين دلايل خطوط مقدم جبهه خرمشهر را كه به خط الفلوجه مشهور بود را به‌شدت تقويت كرد و تمام امكانات خود را متوجه اين جبهه كرد اما ايراني‌ها بسيار سرسخت بودند.

جنگجويان ارتش بعث علي‌رغم داشتن كلكسيوني از سلاح‌هاي مختلف بازهم ناتوان نشان دادند. وقتي صدام در آغاز عمليات بيت‌المقدس، آغاز پيشروي ايراني‌ها را شنيد به ژنرال‌هاي خود تاكيد كرد يا مواضع خود را حفظ كنيد و يا خود را مرده حساب كنيد. اين تهديد در مرحله دوم حمله ايراني‌ها به خرمشهر اندكي اثر كرد، اما ايراني دست بردار نبودند. حملات خرد‌كننده آنان پس از گذشت 20 روز نبرد سنگين در بيابان‌هاي گرم جنوبي خوزستان اكنون آنان را به دروازه‌هاي خرمشهر رسانده بود. صدام بسيار وحشت كرده بود او هر آنچه را كه در مدت چند روز در آغاز جنگ به‌دست آورده بود از دست رفته مي‌ديد. ارتش او در مقابل تهديدي جديد قرار گرفته بود. او داشت به نقطه يك روز قبل از شروع جنگ يعني بازگشت به مرز‌هاي بين‌المللي دو كشور بازمي‌گشت بدون اين‌كه امتيازي كسب كند و اين امكان نيز بود كه ايراني‌ها ارتش در حال فرار او را نيز تعقيب كنند.

آخرين سفير صدام در آمريكا مي‌افزايد: وقتي خبر سقوط خرمشهر را به او مي‌دهند او دودست خود را به لبه ميز گرفته و با حالتي كه نشان از سرافكندگي است شروع به فحاشي به فرماندهان عراقي و رزمندگان ايراني مي‌كند. او مرتب لب‌هاي خود را با دندان فشار مي‌دهد با مشت آرام بر ميز مي‌كوبد و مرتبا پاهاي خود را به لرزه درمي‌آورد. اين وضعيت بيش از 40 دقيقه طول مي‌كشد و او سپس به مقصد نامعلومي، دفترش را ترك مي‌كند.

هيچ‌ كسي جرأت نزديك‌شدن به او را ندارد حتي فرماندهان بسيار نزديكش مي‌ترسند تا به او نزديك شوند. صدام اين خشم را چند روز بعد در جلسه اهداي مدال به فرماندهان شكست‌ خورده‌اش اين‌گونه نشان مي‌دهد. من مردي در اين تالار نمي‌بينم برويد سبيل‌هاي خود را بتراشيد چهره‌هاي شما همانند زنان است. او بلافاصله تالار را ترك مي‌كند و سپس دستور عقب‌نشيني از برخي مناطق اشغال‌شده ايران در جبهه‌هاي غربي را صادر مي‌كند.

دكتر المشاط بازپس‌گيري خرمشهر توسط نيروهاي ايراني را يك سرافكندگي بزرگ براي ارتش بعثي صدام بر‌مي‌شمرد و مي‌گويد: تصاوير اسيران برهنه عراقي در بندر خرمشهر براي صدام بسيار گران بود او چند بار اين موضوع را تكرار كرده بود.

المشاط معتقد است: سقوط خرمشهر در خرداد 1361 سقوط كامل رؤياهاي صدام براي سروري در جهان عرب بود. او 150 هزار عراقي را در اين جبهه به كشتن داد تا در يك روز مهم براي ايراني‌ها، شكستي تاريخ‌ساز براي خود و ارتش عراق رقم زند.

آخرين سفير ضدام در واشنگتن در پايان مي‌گويد: اشتباهات صدام در خرمشهر را او در كويت نيز تجربه كرد و به روزگاري افتاد كه دستور داد تا آخرين شمارش فشنگ‌هاي تفنگ‌هاي سربازان عراقي را نيز به آمريكا و جورج بوش گزارش دهند.
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین