شهيد محمود عباسي

کد خبر: ۱۲۳۸۱۳
تاریخ انتشار: ۱۰ تير ۱۳۸۸ - ۱۰:۴۷ - 01July 2009
وقتي او را حامله بودم،   يک شب در خواب آقاي نوراني و سبز پوش را ديدم که به من گفتند:
فرزندت محمود،  ستوده شده ي خداست. او از ياران ماست او را عزيز بدار!
وقتي از خواب بيدار شدم،  فهميدم که فرزندم پسر است. وقتي به دنيا آمد،  نامش را محمود گذاشتم.
سال ها بعد،  محمود در تنگه ي چزابه،  غسل شهادت کرد و به دوستانش گفت:
من امشب شهيد مي شود.
همان طور هم شد او ثابت کرد که از ياران ائمه ي اطهار است.
ماد ر شهيد

ايام انقلاب بود و شهر شلوغ. محمود هم مثل خيلي هاي ديگر هر روز به تظاهرات       مي رفت. يک شب خيلي دير به خانه آمد ساعت از 12 گذشته بود خيلي نگران شده بوديم. وقتي آمد به طرف او دويدم و ديدم که د ست و صورتش خون آلود است. با نگراني پرسيدم:
چه شده ماد ر جان!  چرا دست و صورتت خوني شده؟
محمود گفت:
چيزي نيست. امروز نيروهاي ارتشي به بيمارستان امام رضا حمله کردند و ما هم با چوب و چماق دفاع کرديم. شيشه هاي بيمارستان شکسته و روي زمين ريخته بود. بر اثر هجوم عده اي،  روي زمين افتاديم و زخمي شديم.
ماد ر شهيد


منبع: سايت ساجد - مجموعه خاطرات خراسان
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین