پژوهش/ جنگ تحميلي ؛ بازخواني ناکامي جهاني در شکستن اراده يک ملت
انقلاب اسلامي ايران از بدو پيدايش، دنياي غرب و همچنين ابرقدرت شرق آن زمان را به مبارزه طلبيد. به لحاظ نظري،انقلاب اسلامي،اساس نظم بينالمللي را که پس از جنگ جهاني دوم شکل گرفته بود، زير سؤال برد.انقلاب اسلامي ايران، آشکارا، مخالفت خود را با سلطه دو ابرقدرت، به ويژه آمريکا اعلام کرد و به علاوه، اين تصور که انقلاب اسلامي با گسترش روز افزون خود، منافع غرب را در سراسر جهان و به ويژه خاورميانه به خطر مياندازد، آرامش را از آمريکا و متحدانش سلب کرد. همان گونه که هر پديده و حادثه سياسي و اجتماعي داراي ويژگيهاي گوناگوني است و علت وقوع و چرايي آن را نمي توان به يک عامل نسبت داد، پديده بزرگي چون جنگ ايران و عراق نيز از اين پيچيدگي مستثنا نيست.
بر اين اساس، با نگاهي به شروع جنگ تحميلي عراق عليه ايران، علل و عوامل گوناگون اين پديده در دو مبحث بررسي خواهد شد. در مبحث نخست، علل و عوامل ساختاري يا زمينه ساز شامل تأثير سياستها و موضع گيريهاي ابرقدرتها، نقش تشويقي و حمايت کشورهاي منطقه، وضعيت مساعد داخلي و سرانجام، پندارهاي رهبر عراق بررسي ميشود. در مبحث دوم نيز با بررسي علل غايي و اهداف صدام از شروع جنگ، مطالبي چون عقده شکست و حقارت تاريخي قرارداد 1975 ميلادي الجزاير، ادعاي ژاندارمي منطقه و جانشيني شاه، اثبات قدرت حزب بعث در برابر انقلاب اسلامي، حذف رقيب عقيدتي (ايدئولوژيکي)، چشم داشت به مناطق نفت خيز جنوب ايران و تلاش براي شکست انقلاب اسلامي مورد کنکاش قرار مي گيرد.
عوامل ساختاري و زمينه ساز الف ) موضع مساعد آمريکا سياستهاي بينالمللي مساعد آمريکا - چه به صورت حمايت از عراق و چه در قالب بي طرفي در جنگ - نخستين عامل زمينه ساز تجاوز عراق به جمهورياسلامي ايران است. در حالي که هنوز نظامي دو قطبي بر جهان حاکم بود، بسيار بعيد به نظر ميرسيد که صدام بتواند بدون توافق و جلب نظر ابرقدرتها به چنين اقدام پر خطري دست بزند. به ويژه، موضع گيري دولت آمريکا درباره ايران، که ناشي از حساسيت آشکار و اعلام شده آن دولت نسبت به منافع حياتي مورد ادعاي خود در خليج فارس بود، تأثير به سزايي در اين تصميم عراق داشت. انقلاب اسلامي ايران از بدو پيدايش، دنياي غرب و همچنين ابرقدرت شرق آن زمان را به مبارزه طلبيد.
به لحاظ نظري، انقلاب اسلامي، اساس نظم بينالمللي را که پس از جنگ جهاني دوم شکل گرفته بود، زير سؤال برد. نظمي که به دليل وجود سلطه دو ابرقدرت جهاني در روابط بينالمللي، پذيرفته شده بود. انقلاب اسلامي ايران، آشکارا، مخالفت خود را با سلطه دو ابرقدرت، به ويژه آمريکا اعلام کرد و هنگامي که دانشجويان پيرو خط امام، سفارت آمريکا را تسخير کردند، ايران نشان داد که عملاً قصد درگيري با نظام بينالمللي مبتني بر وجود دو قطب مسلط را دارد. به علاوه، اين تصور که انقلاب اسلامي با گسترش روز افزون خود، منافع غرب را در سراسر جهان و به ويژه خاورميانه به خطر مياندازد، آرامش را از آمريکا و متحدانش سلب کرد.
روزنامه آمريکايي "واشنگتن پست" در اين باره مي نويسد: «اگر آمريکا، برلين را از دست مي داد، هنوز مي توانست از اروپاي غربي دفاع کند، اما خليج فارس داراي موقعيت قابل قبولي در هرگونه عقب نشيني نمي باشد … در واقع، نتيجه غيرقابل اجتناب يک عقب نشيني بزرگ غرب از خليج [فارس]، از بين رفتن تمام نظام بينالمللي را که آمريکا بعد از جنگ جهاني دوم برقرار کرده است، باعث خواهد شد» اگر ترس آمريکا را از اصرار کلامي و عملي ايران در بيرون راندن قدرتهاي خارجي از منطقه درنظر بگيريم، عمق تضاد آمريکا با جمهوري اسلامي بيشتر روشن مي شود.
بعدها «کسينجر»، در 3 تير 1361 طي مقاله اي نوشت: «اگر عراق جنگ را برده بود، امروز نگراني و وحشت در خليج فارس وجود نداشت و منافع غرب در منطقه، آنقدر که اينک در خطر است، دچار مخاطره نبوده، در هر حال، با توجه به اهميتي که توازن قوا در اين منطقه دارد به نفع ماست که هر چه زودتر در اين منطقه آتش بس برقرار کرده و به تدريج به رژيم سازش کاري که در آينده احياناً جانشين رژيم انقلابي ايران ميشود، نزديک گرديم.»
تجاوز به ايران مي توانست منافعي براي آمريکا به همراه داشته باشد، که ميتوان به موارد زير اشاره کرد:
1- از ديد آمريکاييها، فشارهاي سياسي و اقتصادي ناشي از جنگ به فروکش کردن احساسات انقلابي مردم ايران کمک مي کرد و به اصطلاح، انقلابيها را بر سر عقل مي آورد و سرانجام روند انقلاب اسلامي را در مسير مورد نظر و دلخواه آمريکا قرار مي داد.
2- پيامدهاي جنگ، ايران را متقاعد مي کرد که براي تأمين نيازمندي هاي خود به ويژه نيازهاي نظامي و تسليحاتي، به آمريکا روي آورد.
3- جنگ، ايران را وادار مي کرد، يا خود را تسليم وضعيت جاري جهان کرده و به ناچار اهداف انقلابي خود را فراموش کند و يا در پي مقاومت در برابر تجاور عراق، بر اثر کمبود سلاح از پا درآيد، که در هر دو صورت، نتيجه به سود آمريکا بود.
4- فشارهاي اقتصادي، نظامي و سياسي منجر به ايجاد نارضايتي مردم از هيئت حاکمه جديد در ايران ميشد.
5- ايجاد تفرقه ميان مسلمانان و رودررو قرار دادن کشورهاي عربي با ايران و بازداشتن اعراب از توجه به اسرائيل و متوجه ساختن آنها به ايران، از ديگر اهداف اين تجاوز بود.
6-هدف ديگر آمريکاييها در کوتاه مدت و به صورت مقطعي، آزادي گروگانهايش بود.
بدينترتيب، آمريکاييها با توجه به اهداف مورد نظر خود، ويژگيهاي منطقه و همسايگان، وجود مشکلات مرزي ميان ايران و عراق و نيز تمايل عراق به توسعهطلبي، اين کشور را براي حمله به ايران تحريک و تقويت کردند و در اين راه از هيچ کوششي روي گردان نبودند. ب ) موضع شوروي شوروي نيز در اين جنگ در ظاهر اعلام بي طرفي مي کرد، اما در نهان به پشتيباني از عراق و تأمين تسليحات آن کشور ميپرداخت. اين کشور با آن که قبلاً از تجاوز عراق به ايران آگاه بود، ولي هيچ تلاشي براي بازداشتن صدام از حمله به ايران به عمل نياورد، زيرا آغاز اين جنگ منافعي براي شوروي در بر داشت که مهمترين آنها عبارت بودند از:
1- شوروي از دير باز قراردادهاي نظامي و امنيتي گوناگوني با عراق منعقد کرده و به صورت بزرگ ترين پشتيبان اين کشور درآمده بود، به گونهاي که با شروع جنگ، شوروي به عمده ترين تأمين کننده نيازهاي تسليحاتي عراق تبديل شد.
2- با توجه به رقابت ميان دو ابرقدرت جهان - و تمايل دولت شاهنشاهي ايران به غرب و دولت عراق به شرق - شوروي مصمم شد پس از وقوع انقلاب اسلامي، با استفاده از حربه جنگ، ايران را در زمره کشورهاي بلوک شرق درآورد.
3- شوروي با داشتن بيش از شصت ميليون مسلمان، از اهداف و شعارهاي انقلاب اسلامي احساس خطر مي کرد. بنابراين، وقوع جنگ باعث مي شد ايران به دليل تحمل تلفات و خسارت هاي اقتصادي، از صدور انقلاب بازمانده و به دليل ناکامي در رسيدن به اهداف خود الگوي مسلمانان جهان قرار نگيرد و به اين ترتيب، شوروي از خطر احتمالي اسلام گرايان در امان مي ماند.
4- با شروع جنگ، اتحاد شوروي مي توانست جمهوري اسلامي ايران را براي حل مسالمت آميز مسئله افغانستان تحت فشار قرار دهد و بدين سان، هم گروههاي مبارز افغاني از حمايت ايران محروم ميشدند و هم افکار عمومي از مسئله افغانستان منحرف ميشد. بعلاوه، کمکهاي نظامي و اقتصادي ايران به افغانستان نيز قطع ميشد.
5- اتحاد شوروي مي توانست در اين جنگ، کارآيي تسليحات و ابزارهاي نظامي خود را به نمايش بگذارد و ضمن جلب توجه کشورهاي ديگر براي خريد تسليحات روسي، زمينه گسترش رابطه با جمهوري اسلامي ايران را نيز فراهم کند.
ج ) موضع کشورهاي منطقه کشورهاي منطقه با تصميم صدام براي حمله به ايران همسو بودند. البته اين همسويي بيش از آنکه ناشي از سياستها و آرمانهاي مشترک آنها باشد، به دليل احساس خطر مشترک اين کشورها از انقلاب اسلامي بود. انقلابي که توانسته بود رژيم پادشاهي 2500 ساله را سرنگون کند، مي توانست خطري جدي براي کشورهاي منطقه باشد، زيرا اين کشورها ويژگيهاي مشترکي با رژيم شاهنشاهي داشتند، همچون: وابستگي به آمريکا، فساد اخلاقي، تجمل پرستي، مخالفت با دين، استبداد و …از سوي ديگر، جمهوري اسلامي در موضع گيريهاي آشکار و نهان، تمايل خود را به سرنگوني دولتهاي منطقه و همچنين، خيزش انقلابي مردم منطقه و برقراري حکومت اسلامي در اين کشورها اعلام کرده بود روزنامه "تايمز لندن" در 30 دسامبر 1979 ميلادي (9 دي 1358) از قول "حسنين هيکل" در اين باره نوشت:
«کشورهاي خليج فارس، ثروتمندترين کشورهاي جهانند … [اما] آنها بيش از همه تهديد ناشي از انقلاب اسلامي و شکست آمريکا و درک شرايط را احساس ميکنند. سالهاي سال، کشورهاي منطقه ابتدا با حمايت بريتانيا و سپس آمريکا وضعيت آرامي داشتند ولي همانگونه که يکي از حکمرانان به ما گفت، اينک آنان بين آب و آتش اند، ملتهب از قدرت [امام] خميني و يخ زده از ضعف کارتر [رييس جمهور آمريکا]. اينک [امام] خميني در صحنه است، کسي که مشکلاتشان را فزوني بخشيده، اسلامي جديد را اعلام داشته و اسلام آمريکايي خليج [فارس] را به اسلام طلايي تغيير داده است.» در چنين وضعيتي، صدام که به نگراني دولت هاي منطقه از گسترش انقلاب اسلامي پي برده بود، بسيار تلاش مي کرد تا خود را ناجي اين دولت ها معرفي کند. به همين دليل، اندکي پس از موضع گيري کارتر در سال 1980 ميلادي مبني بر دفع هر گونه تجاوزي نسبت به کشورهاي منطقه، صدام نيز در اقدامي مشابه، پشتيباني خود را از کشورهاي منطقه اعلام کرد.
نشريه "ژون افريک" در 9 ژوئن 1982 ميلادي (19 خرداد 1361) درباره حمايت کشورهاي عربي از صدام نوشت: «روز پنجم اوت 1980 ميلادي (14 خرداد 1359) صدام با بعضي از سران منطقه در شهر طائف ملاقات ميکند. از لحاظ تئوري، هدف از اين ديدار تقويت همکاري بين آنها و حصول توافق درباره يک استراتژي براي مقابله با ضميمه کردن بيت المقدس به اسرائيل بود، ولي در واقع مبارزه عليه جمهوري اسلامي ايران در سرلوحه [برنامههاي] اين ملاقات قرار داشت. طي ملاقات مذکور، طرفين ضمن تجزيه و تحليل شرايط و اوضاع و احوال ايران و اينکه جمهوري اسلامي با مخالفت هاي متعدد و تجزيه طلبي کردها و مشکلات ناشي از گروگان گيري کارکنان سفارت آمريکا رو به رو بوده و بعلاوه به زعم آنها، ارتش ايران محروم از سران خود و ناتوان از رساندن آذوقه و تجهيزات لوازم يدکي ميباشد، به اين نتيجه رسيدند که عراقيها و متفقين عرب آنها در سواحل خليج فارس خود را براي شکست دادن رژيم انقلابي ايران آماده نمايند و به هم اطمينان ميدادند که اين کار يک تفريح نظامي بيش نخواهد بود.
بدين مناسبت هديه اي از سوي ميزبانان صدام حاوي گزارشي از اوضاع اقتصادي و اجتماعي و نظامي وقت ايران که از سوي دستگاههاي سري آمريکا تهيه شده بود، به صدام داده شد» کمکهاي مالي و تسليحاتي کشورهاي منطقه به صدام در طول جنگ و حمايتهاي آشکار آنها از صدام حسين، به خوبي، ادعاي همسويي و حتي پشتيباني اين کشورها را از صدام براي حمله به ايران اثبات ميکند. د ) اوضاع مساعد داخلي عراق وضعيت سياسي و اجتماعي عراق - چه آن را طبيعي بدانيم، چه مصنوعي - براي حمله به ايران مساعد بود. تمايل حزب بعث عراق به توسعه طلبي و گسترش نفوذ فرهنگي – سياسي در منطقه، يکي از اهداف عمده و اساسي اين حزب به شمار ميرفت.
هر چند بيشتر مردم عراق در پي تحقيرهاي چند قرن گذشته ناشي از استبداد داخلي و استعمار خارجي و بيثباتيهاي سياسي موجود در آن کشور پس از کسب استقلال، خواهان دستيابي به يک جايگاه و موقعيت مناسب در سطح منطقه و جهان عرب بودند. ولي متاسفانه اين خواسته طبيعي به دليل نبود رهبري سالم، همواره مورد سوء استفاده برخي گروهها و عناصر فرصت طلب قرار ميگرفت و آن را از مسير تکاملي خود منحرف ميکرد. مهم ترين سازماني که در دهههاي اخير - از سال 1948 ميلادي - بر عراق تسلط يافت، حزب بعث بود که با شعارهاي "وحدت عربي"، "ناسيوناليسم" و "سوسياليسم" به وجود آمد اين حزب با تکيه بر ايجاد ملت واحد عرب، که شخصيت و هويت واحد دارد، منادي احياي مليّت و قوميّت عرب شد و خود را حزبي انقلابي معرفي کرد که مصمم است تا تمام آحاد عرب را تحت لواي يک دولت مستقل مرکزي متحد کند.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي، صدام حسين که از سران اصلي حزب بعث بود، با هنرمندي تمام وارد صحنه سياسي شد و از آرزوهاي مردم عراق در مسير تأمين اهداف و انگيزههاي شخصي خويش و حزب بعث استفاده کرد. در اين راستا، وي با طرح شعارهاي "پان عربيسم" و رسالت تاريخي ملت عراق در دفاع از کيان و شرافت اعراب و با ايجاد زمينههاي لازم و کسب حمايت غرب و کشورهاي عربي، در حالي که چند صباحي بيش از شکوفايي و پيروزي انقلاب اسلامي و شکل گيري نظام جمهوري اسلامي ايران نمي گذشت، به ايران حمله کرد تا از شرايط مساعدي که فراهم شده بود، بيشترين استفاده را بکند تصور رهبران عراق از شرايط ايران و چگونگي موازنه قوا بين دو کشور ايران و عراق تأثير بسيار زيادي در تصميم صدام داشت؛
همه شواهد و قراين نشان ميدهد که صدام تصور ميکرد که ارتش ايران بعد از انقلاب، ارتشي اسمي و توخالي شده است. با وجود آنکه اين ارتش از نظر نيرو و تجهيزات (شامل تانک، هواپيما و هليکوپتر) بر ارتش عراق برتري داشت، اما از نظر کيفيت هاي رزمي، نظير داشتن فرماندهان کار آزموده، نظم و انضباط، ميزان قدرت انجام عمليات، تجهيزات و موارد ديگر، از شرايط نامطلوبي برخوردار بود. بر اساس برخي آمارها، از 200 امير ارتش در حکومت پهلوي، 21 تن اعدام و بقيه باز نشسته شده يا فرار کرده بودند. بيشترين افسران سرهنگ به بالا بازنشسته شده بودند و از همه مهمتر، ارتش ايران، ستون فقرات اصلي خود يعني حدود 40 هزار مستشار آمريکايي را از دست داده بود و سيل ورود تسليحات آمريکايي و قطعات يدکي به کشور نيز قطع شده بود. از سوي ديگر، ارتش عراق - دست کم از زمان روي کار آمدن بعثيها - به سرعت در دو بعد کمي (نفرات و تجهيزات) و کيفي (آموزش و تکنولوژي) رو به رشد بود، بهگونه اي که صدام تصور ميکرد به راحتي از عهده تهاجم به ايران برآمده و به هدف خود دست خواهد يافت.
"سمير الخليل" نويسنده کتاب "جمهوري و وحشت" در اين باره مينويسد: «آمارهاي مربوط به تعداد پرسنل نيروهاي مسلح عراق در سال 1980 ميلادي (1359)نشانگر اين حقيقت است که رژيم بعث در ماههاي پيش از آغاز جنگ با ايران، از نظر توان رزمي و امنيتي، خود را در اوج قدرت و اقتدار احساس مي کرد» البته رهبران عراق در تجاوز به ايران دو عامل مهم را پيش بيني نکرده بودند. اول، حضور نيروهاي مردمي بود که با شور انقلابي ناشي از روحيه مذهبي و کلام مؤثر امام خميني (ره) وارد صحنه شده و بدون توجه به معيارهاي نظامي معمول دنيا، با فدا کردن جان خود به رويارويي با تانک ها و توپ ها پرداختند و نيروهاي صدامي را با نيروهاي رزمي جديدي مواجه ساختند؛ دوم، پيوستن ارتش ايران با تمام قوا به نيروهاي مردمي و مقاومت سرسختانه آنها براي حفظ تماميت ارضي کشور اسلامي بود که براي نمونه، مي توان به عملکرد نيروي هوايي جمهوري اسلامي ايران اشاره کرد که پس از حمله اول عراق به ده مرکز کشور، ضربه نظامي پيش بيني نشده اي به عراق وارد ساخت و تا مدتها برتري هوايي را به نفع رزمندگان اسلام حفظ کرد.
همچنين نيروي دريايي ارتش ايران که پس از انقلاب اسلامي، نسبتا دست نخورده باقي مانده بود، توانست در روزهاي نخست جنگ، نيروهاي عراقي را از دسترسي به آبهاي آزاد محروم سازد. بررسي اهداف صدام الف) استفاده از شرايط مساعد صدام هنگامي به قدرت رسيد که اوضاع بينالمللي و منطقه اي براي دست يابي به اهدافش کاملاً مساعد بود، از نظر بينالمللي، غرب در پي سرنگوني ژاندارم وفادار خود، محمدرضا پهلوي و پيروزي انقلاب اسلامي، منافع خود را بيش از پيش در خطر ميديد. کشورهاي منطقه نيز با خطر صدور انقلاب اسلامي ايران رو به رو بودند. از نظر داخلي، صدام با قساوت و بي رحمي، پايههاي قدرت خود را تثبيت مي کرد و قصد داشت با درآمد هنگفت نفت و ارتشي آماده و مجهز و همچنين، منابع نظامي و مالي رو به رشد (28 ميليارد دلار ذخيره ارزي)، عقده جاه طلبي بيحد و حصر خود را هر چه بيشتر ارضا کند.
در اين حال، دولت هاي منطقه و آمريکا بي ميل نبودند که فردي همچون صدام، جمهوري اسلامي ايران را که با ارتشي ضعيف و از هم پاشيده، وضعيت سياسي متشنجي داشت و درگير اختلافات داخلي بود، تنبيه کنند. افزون بر اين، انعقاد قرارداد کمپ ديويد و انزواي سياسي مصر و سادات در جهان عرب موجب شد که مصر - و نه فقط جمال عبدالناصر - نقش سنتي خود را به عنوان رهبر جهان عرب از دست بدهد و اين موضوع، فرصتي طلايي براي صدام فراهم کرد تا عراق را جانشين مصر کند. از سوي ديگر، انقلاب اسلامي ايران و شعارهاي آن، که محتواي ضدامپرياليستي و ضدصهيونيستي شديدي داشت، رقيبي براي ايدئولوژي بعثي عراق و شعارهاي آن در جهان عرب محسوب ميشد.
در چنين شرايطي و با در نظر گرفتن شخصيت صدام و انگيزه جاه طلبي و خود بزرگ بيني وي که در پي گسترش قدرت و حوزه نفوذ خود به خارج از عراق بود، حمله به ايران مناسب ترين وسيله براي تامين هم زمان اين اهداف به شمار ميرفت. به نظر صدام - با توجه به درکي که از توازن قوا ميان عراق و ايران داشت - حمله به ايران سريع و قاطع و کوتاه مدت بود، نه جنگي طولاني و چند ساله. به عقيده وي، ارتش عراق در مدت کوتاهي مي توانست ايران را به سختي شکست داده و اهداف پيش بيني شده خود را تأمين کند. بدينترتيب، صدام قصد داشت با پيروزي چشمگير و قاطع نظامي بر ايران، اهداف ديگر خود را تأمين کند. ب) جبران عقده حقارت تاريخي امضاي قرارداد الجزاير با وجود مزاياي فوقالعاده آن، براي صدام سخت ناراحت کننده بود او با جاه طلبي، در مورد قدرت و پيشرفت مبالغه گويي مي کرد، اما با امضاي اين قرارداد ناچار شد، در مقابل خواست ايران که پيوسته خواهان استقرار حاکميت خود در ساحل شرقي شط العرب بود، تسليم شود و اين امر براي او گران تمام شد، به ويژه اينکه، هيچ يک از زمامداران گذشته عراق حاضر نشده بودند به چنين توافقي تن دهند.
صدام براي اقناع افکار عمومي عراق و جهان عرب که امضاي قرارداد الجزاير را نشانه ضعف او در برابر قدرت ايران ميدانستند، در اولين فرصت مناسب، قرارداد را لغو کرد. وي در سخنرانيهايش، پيش از جنگ و در جريان حمله به ايران، همواره اعتراف مي کرد که جنگ را براي لغو قرارداد الجزاير و استقرار دوباره حاکميت عراق بر اروندرود (شط العرب) آغاز کرده است. در واقع، صدام کوشيد تا خاطره اين تسليم را با پيروزي قاطع و سريع خود بر ايران جبران کند. صدام در سخنرانيهاي خود (حتي پس از پايان جنگ) از هيچ فرصتي براي موجه جلوه دادن پذيرش قرارداد الجزاير در آن مقطع تاريخي فروگذار نکرد. او علت امضاي قرارداد را اتمام ذخاير مهمات عراق ذکر مي کرد و معتقد بود که اين اقدام، فرصتي براي وحدت ملي و نجات ارتش و کشورش فراهم آورد، آن چنانکه گفت: «اين تصميم به ملت ما فرصتي داد تا انقلاب خود را به اجرا بگذارد و به سطح بالاتر قدرت، پيشرفت و ترقي برسد.
عاملي که افتخارات و حق حاکميت عراق را محفوظ نگه داشت …» ج) آرزوي احراز مقام رهبري در منطقه کسب مقام رهبري در منطقه براي صدام و دولت حاکم بر عراق، قدرت و اقتداري در پي داشت و باعث فراملي شدن نفوذ آنها ميشد. صدام هيچگاه نيت کسب نفوذ منطقه اي را پنهان نميکرد. وي در مارس 1979 ميلادي، با تبليغات بسيار، اجلاس وزيران خارجه عرب را در عراق برگزار کرد و در سخنان خود گفت که ديگر جايي براي بي طرفي در منطقه باقي نمانده است. صدام خود را مسئول اجراي "پان عربيسم" ميدانست و اندکي پس از شروع جنگ، خود را سخنگوي ملت عرب خواند و اعلام کرد که از جمله اهدافش، برگرداندن مالکيت جزاير ابوموسي، تنب بزرگ و کوچک به اعراب است.
همچنين صدام، ابتدا به صورت نمايشي به مخالفت با سادات و پيمان کمپ ديويد پرداخت تا بتواند خود را در ميان اعراب، فردي لايق جلوه دهد و سپس براي جلب نظر مساعد آمريکاييها نسبت به پذيرفتن ژاندارمي عراق در منطقه، حمله شوروي به افغانستان را محکوم کرد. روزنامه "تايمز لندن" در 17 ژوئن 1980 ميلادي (27 خرداد 1359) از ديدار «برژينسکي» با صدام حسين پرده برداشت و مجله "ايت ويز" در 11 اکتبر 1980 ميلادي (19 مهر 1359) چنين نوشت:
«برژينسکي پس از سفر محرمانه خود به بغداد در اوايل ماه مه سال جاري (1980) در يک مصاحبه تلويزيوني گفت: "ما تضاد قابل ملاحظه اي بين ايالات متحده و عراق نميبينيم. ما متعقديم عراق که تصميم به استقلال (يعني استقلال از شوروي) دارد، در آرزوي امنيت خليج (عربي) است و تصور نميکنيم که روابط آمريکا و عراق سست گردد."» روزنامه "کريستين ساينس مونيتور "چاپ آمريکا نيز درباره يکي از جلسات سري دولت عراق که دو ماه پس از سرنگوني حکومت شاه تشکيل شده بود نوشت: «در آن جلسه، بعد از بحث و بررسي پيرامون نقش شاه و رابطه آن با آمريکا در دفاع از منافع غرب و ژاندارمي خليج فارس، مطرح شد که در حال حاضر رژيم نوپاي ايران با از بين رفتن ارتش و تأسيسات اصلي آن، قادر به انجام اين نقش نخواهد بود و عراق تنها کشوري است که با استفاده از اين موقعيت ميتواند خلأ ايجاد شده را پر نمايد و اين کار بايد با برنامه ريزي، دقت، سرعت و مداومت انجام گيرد.»
صدام قصد داشت با شکست سريع ايران، از يک سو به آمريکا نشان دهد که تنها او مي تواند در منطقه، ايران را مهار کرده و امنيت مورد نظر غرب را در خليج فارس برقرار کند و از سوي ديگر، با طرح شعارهايي نظير "نبرد قادسيه" و معرفي خود به عنوان "سردار قادسيه"، ميخواست به کشورهاي منطقه بفهماند که آنها براي بقاي خود در برابر تهديدهاي جمهوري اسلامي ايران مديون قدرت او هستند و اوست که حرف اول را در مسائل منطقه اي و به ويژه امور عرب ميزند. د) رقابت عقيدتي (ايدئولوژيک) يکي از اهداف فرعي صدام براي تجاوز به ايران اسلامي، رقابت ايدئولوژيک با انقلاب اسلامي ايران بود. صدام به ايدئولوژي حزب بعث معتقد بود و قهرمان تحقق آن به شمار ميرفت. اين ايدئولوژي با طرح شعارهايي چون، وحدت جهان عرب، سوسياليسم، ناسيوناليسم عربي و غيره در پي متحد ساختن اعراب و جلب توجه آنان به رهبري حزب بعث عراق بود. د
ر مقابل، انقلاب اسلامي ايران و شعارهاي اسلامي آن جاذبه بيشتري براي ملت هاي عرب داشت و رقيبي سرسخت براي ايدئولوژي بعثي محسوب ميشد، لذا صدام حسين ناچار بود براي تحقق اهداف خود و تثبيت ايدئولوژي بعثي، به رويارويي با انقلاب اسلامي ايران و اصول و مباني آن بپردازد. ه) تصرف مناطق نفتخيز خوزستان نوک پيکان حملات عراق، متوجه منطقه خوزستان بود. اشغال اين منطقه براي عراق چند فايده در بر داشت: اول اينکه عراق با اشغال خوزستان مي توانست مرز دريايي خود را به ميزان زيادي گسترش داده و نفوذ خود را به راحتي در خليج فارس وسعت بخشد؛ و دوم اينکه، منطقه بسيار حاصلخيز خوزستان، داراي معادن عظيم نفت و گاز بود و اشغال چنين سرزميني، هم باعث نفوذ شديد عراق در بازار نفت ميشد و هم مي توانست در سرنگوني نظام نوپاي ايران نقشي حياتي داشته باشد. و)جلوگيري از پيدايش انقلاب اسلامي در عراق عراق با حمله به ايران مي توانست توجه مردم خود را از مسائل داخلي کشور به خارج معطوف کند. انقلاب اسلامي با شعار حاکميت اسلام بر سراسر کره زمين به پيروزي رسيده بود.
طبيعي بود که نخستين مراکزي که از نظر ايدئولوژيک مورد توجه انقلاب اسلامي قرار ميگرفت، کشورهاي همسايه بودند. در ميان همسايگان ايران، کشور عراق با داشتن 62 درصد شيعه، خطر را بيش از ديگر کشورها احساس ميکرد. خطري که باعث بروز تظاهرات و راهپيماييها و ديگر حرکت هاي اعتراض آميز مردمي به رهبري آيتالله صدر شده بود. سرکوب اين حرکتها و اعدام شهيد صدر و خواهرش، ميتوانست موج خصومت ميان مردم و حکومت بعثي را افزايش دهد. صدام، احتمالاً به اين موضوع ميانديشيد که حمله به ايران و تضعيف، تحقير يا سرنگوني آن، هم منبع خطر را تضعيف يا نابود ميکند و هم مردم عراق متوجه يک دشمن خارجي ميشوند و براي حفظ وحدت ملي از حرکتهاي اعتراض آميز نسبت به حکومت بعثي دست بر ميدارند.
تهيه از : مهدي گيوكي
مهدي گيوکي
لینک کپی شد
نظر شما
