بررسي جنگ هشت ساله ايران

پژوهش/ بررسي جنگ هشت ساله ايران

کد خبر: ۱۲۴۶۶۲
تاریخ انتشار: ۳۱ شهريور ۱۳۸۵ - ۰۸:۳۸ - 22September 2006
* لت ماندگاري مستند روايت فتح از ديدشما چيست؟

*شاخصه خاص روايت فتح اين است كه از جنگ روايت انساني دارد، برخلاف تمام دوران تاريخ كه همه انسان‌ها از جنگ گريزان هستند چون هميشه از جنگ خرابي و ويراني روايت مي‌شود اما در روايت فتح خلاف اين است. روايت انسان‌هايي است كه آمدند و تا خود را در جبهه بازپروري كنند، مضاف بر اينكه در روايت فتح پشتوانه اعتقادي وجود دارد.
اگر فيلم را به يك خارجي نشان دهيد،حتما آن فرد از كسي كه فيلم را به او ارائه داده مي پرسد كه چرا اين آدم‌ها مي‌جنگند؟ اين آدم‌ها چه مي‌گويند؟
علت اين است كه مرتضي در بحث مستندسازي يك خط‌ قرمز قرار داده و گفته بود من با تجهيزات و ماشين جنگ كار ندارم بلكه مي‌خواهم راجع به انسان‌ها كار كنم. او مي گفت با شكست و پيروزي كاري ندارم، اگر كسي خلاف اين معيارها كار مي‌كرد خود به خود از مجموعه روايت فتح دور مي‌شد. علتش اين بود كه مرتضي اين شاخصه‌ها را قرار داده بود وخودش هم مي گفت به اين نكات رسيده است حالا چقدر از روي تصوير و چقدر از روي اعتقاد رسيده بود نمي دانم.
مرتضي قبل از انقلاب كار هنري روشنفكري[مجموعه دست نوشته ها اعم از داستان ها، مقالات، اشعارو...] كرده بود و مي‌گفت بعد از انقلاب همه آنها را سوزانده‌ام و به مقوله هنر و روشن فكري از زاويه دين نگاه كردم. اين سبب شده بود كه او در كار مستندسازي اين بعد را تمام قد دخيل كند و خيلي از شيوه‌هاي فيلم سازي را قبول نداشت، خودش در اجرا به اين شيوه‌ها دست يافته بود.
مي‌گفت عاملي به اسم ميكروفن و گزارشگر در ارتباط برقرار كردن افراد با فيلم مزاحم مخاطب است. حس مي‌كرد حرف‌ها بايد بي‌واسطه براي مخاطب زده شود.
در موضوعات، مسائل و بيان اتفاقات مي‌خواست بي‌واسطه ناقل مطلب باشد. او كاري كرده بود كه عوامل بازدارنده بين سوژه و مخاطب و اتفاقات حذف شود. عوامل فيزيكي يك وجه قضيه و عوامل رواني و بياني وجه ديگر بود. مرتضي اعتقاد نداشت كه دوربين را يك جا فيكس بگذاريم و آدم‌ها يك جا بنشينند حتي در كنار خاكريز مطالب را بيان كنند. مرتضي پويايي خاصي پيدا كرده بود و كه بعدها به نوعي خودش مي‌گفت اين بحث «روايت اشراقي» است.

*علت قطع شدن ساخت برنامه روايت فتح بعد از جنگ چه بود؟

* علت اول اين بود كه آقاي مرتضي بعد از پايان خيلي ناراحت بود حتي وقتي قطعنامه پذيرفته شد مرتضي مدتي نزديك يكي دو ماه به محل كار نيامد. مي‌گفت نمي‌توانم محيط را تحمل كنم. مرتضي يكسري اطلاعات داشت كه نمي توانست بيان كند او علت پايان جنگ را مي دانست و حتي از موضوع نامه‌هايي كه به امام داده شده بود مطلع بود.

* اينها رادر جمع افراد گروه مطرح مي‌كرد؟

* بله - او موضع سياسي نسبت به اين مسائل داشت. مي‌گفت يك عده دارند جنگ را به سمتي پيش مي‌برند كه امام مجبور شود در ادامه جنگ كوتاه بيايد. حتي به ما پيغام مي دادند اين شعار «جنگ جنگ تا پيروزي» را از فيلم هاي روايت فتح حذف كنيد و مرتضي از اين كارها خيلي ناراحت بود. بچه‌ها مي‌گفتند راديو بسيج حفظ در قصه زمان قبول قطعنامه اطلاعات درستي نداشت اما همه‌ي زمزمه‌ها را مي‌شنيدند كه جنگ به ركود كشيده شده در قصه مرصاد مرتضي تمام بچه‌ها را بسيج كرد از زماني كه پيام حضرت امام را خواندند كه دشمن هم پذيرفته و ما نمي‌جنگيم قرار شد جنگي نباشد مرتضي به هم ريخت بعد قرار شد راجع به تأثيرات انقلاب در ديگر كشورها كار كنيم من چند سفر به لبنان رفتم. مرتضي با يك اكيپ به پاكستان رفت نظرش اين بود كه اول بايد در كشورهاي شيعه كار كنيم به كار كردن راجع به بچه‌هاي حزب الله و فلسطين ديدگاه جامعي داشت به قول خود مرتضي در اين مدت يك تجديد قوايي پيدا كرديم و از سرخوردگي رها شديم. بچه‌هاي جنگ متوجه اين حرف مي‌شدند خيلي‌ها تحمل كار يا محيط خانواده خود را نداشتند.
با پايان جنگ حمايت‌ها هم قطع شد. جهاد مي‌گفت ما بايد راجع به سازندگي كار كنيم سپاه هم مي‌گفت من كاري ندارم.
بعدها تلويزيون فهميد اگر بخواهد روي مسائل فرهنگي و تأثير انقلاب كار كند چاره‌اي ندارد جز اين كه از گروه روايت فتح استفاده كند. سال 72-71 من در دانشگاه درس مي‌خواندم مدير يكي از شبكه هاي تلويزيوني مرا خواست و گفت شما از بچه‌هاي روايت فتح هستيد؟چون سوابقي از بچه‌ها را داشتند. به من گفتند مي‌خواهيم راجع به بوسني كار كنيم شما با ما همكاري مي كنبد.
به ايشان گفتم امكانات و پول و ... در اختيارم مي گذاريد. گفت همه چيز به شما مي‌دهيم. من تعجب كردم كه اينها حاضر شدند امكانات و پول و ... به ما بدهند. چون من كارمند سازمان نبودم. او مي‌گفت ما اشتباه كرديم و بايد مجموعه‌ي روايت فتح را جمع مي‌كرديم و براي صداو سيما حفظ مي‌كرديم چون ما نياز داريم اگر حرفي راجع به انقلاب مي‌زنيم به شيوه روايت فتح بزنيم.

*علت قطع شدن رابطه‌تان با شهيدآويني چه بود؟

* من تا سال 69با ايشان كار كردم ، بعد مرتضي به مجله سوره رفت و از طرفي هم مسئول گروه تلويزيوني حوزه هنري شد. مرتضي مقالاتي در مجله مي‌نوشت و بچه‌ها همان موقع به او اعتراض مي‌كردند، مي‌گفتند نگاه شما به سينما اين گونه نبوده و عوض شده است.

* مگر شهيدآويني چه مي‌نوشت؟

* او در يك از شماره هاي مجله از فيلم عروس دفاع كرد.

*شما هم به حمايت شهيدآويني از فيلم عروس اعتراض داشتيد؟

* من به فيلم عروس نقد نداشتم، نظر مرتضي اين بود كه استفاده از هنرپيشه زيبا براي جذب مخاطب خلاف فرهنگ ديني است. من يك بار گذرا از تالار وحدت رد مي‌شدم، مرتضي را با كت شلوار و لباس اتو كرده ديدم ( يك دوراني به مرتضي زياد ايراد مي‌گرفتند چون او با لباس بسيجي به سازمان مي‌آيد. در سازمان او را در حد مديريت مي‌شناختند. مي‌گفتند گروه جهاد يعني آويني وقتي به دوبلاژ مي‌رفت سعي مي‌كرد طوري وقت بگيرد و به اتاق صدا برود تا مراوداتي كه بين دوبلورهاي خانم‌ و آقا وجود داشت را نبيند.)
خلاصه آن روز مرتضي را ديدم و از ماشين پياده شدم و به او سلام كردم. به او گفتم از بچه‌ها شنيدم از فيلم عروس حمايت كرده ايد. گفت: لعنت به اين بچه‌ها. بيا در موردش با هم حرف بزنيم اما در جوابش گفتم من به چيزي ايراد ندارم.
مثلا يكي از ايرادات بچه‌ها اين بود كه مي‌خواستند اگر قرار است بعد از جنگ در مورد روايت فتح كار شود حتماً كار بايد شناسنامه بخورد. چون بعضي ها واقعاً از مجموعه سوء استفاده مي كردند و خود را دخيل در كار مي‌دانستند. در صورتي كه اين افرادي در مجموعه زياد دخيل نبودند و افراد «عليه السلامي» هم نبودند و وجاهت اعتقادي و ديني خاصي نداشتند.بچه‌ها معتقد بودند تقصير مرتضي ا‌ست كه پيگير اين جور ماجراها نبود.
بعدها كتابچه‌اي ديدم كه ليست فيلم‌ها و اسامي فعالان در ساخت فيلم را نوشته بود. وقتي روايت به مجموعه سپاه انتقال داده شد بي‌هويت شد و سپاه از اين بي‌هويتي سوء استفاده كرد. سپاه مدعي شد كه صاحب روايت فتح است اما در حالي يادم هست يك زمان‌هايي براي گرفتن يك برگ مأموريت كلي به سپاه التماس مي‌كرديم، اما بعد از جنگ روايت فتح را مصادره‌اش كردند.
بارها به مجموعه‌شان گفتم كاش شما مثل كسي نبوديد كه درخت را مي‌تكاند، يك سيب برداشته و بقيه را زير پايش له مي‌كند واقعاً اين اتفاق افتاده بود.
چون بعد از آن مقطع به هر جاي تلويزيون مراجعه مي‌كرديد كه كار مستند جنگ انجام بدهيد شما را به اين مجموعه ارجاع مي دادند. بچه‌هاي روايت فتح هم بعد از شهيد آويني اغلب قديمي و با تجربه نبودند. خيلي ها آمدند و به اسم روايت فتح كارهايي ارائه دادند.
چون مجموعه كامل روايت فتح فيلم 16 ميلي‌متري بود و در آرشيو سازمان وجود داشت. كارهايي ويدئويي ناقص بود و بعد از دوران جنگ زماني كه مرتضي ديگر داعيه روايت نبود اينها فيلم‌هاي روايت را مونتاژ كردند و سر و ته فيلم ها را درآوردند و ابترش كرده بودندو چيزي درآوردند به اسم جنگ پخش كردند. همان موقع مرتضي گله‌مند بود كه چرا اين كار را مي‌كنند؟
بعد هم كه به مجموعه روايت فتح آمدند اگر مرتضي مي‌بود حتماً اعتراض مي كرد و كار را نجات مي‌داد چون مرتضي مي‌گفت من فقط استارت زدم كه بگويم مي‌شود بعد از جنگ راجع به جنگ كار كرد. وقتي آن مجموعه را ساخت، از زماني كه كار را شروع كردند به كارهاي ديگر كه رجوع مي‌كردند بايد كار تحقيقاتي ميداني انجام مي‌دادند اما 90 درصد اطلاعات در ذهن بچه‌ها بود. ما جايي مكتوب نداشتيم كه فيلم راجع به چه عملياتي است و چه چيز را مكتوب دارد.
البته آقاي كيهاني از 3 -2 سال قبل از پايان جنگ شروع به سازماندهي نگاتيوها در لابراتوار كرد.يك پزتيو را مي‌ديدند تصاويري را كه قابليت هنري يا تصويري نداشت حذف مي‌كردند به بچه‌هاي لابراتوار مي‌دادند و قطع نگاتيو مي‌كردند. خوشبختانه تاريخ جنگ ما در جايي كه بچه‌ها روايت فتح آن را كار كردند وجود خارجي دارد. ما يك دنيا موضوع داريم كه هنوز رويش كار نشده. يك موقعي بود كه خود ما عملياتي را از اول كار كرده بوديم اما بخش كوچكي قابل استفاده بود. راجع به شهدا، خسارات وارده، پل‌هاي منهدم شده، زيرساخت‌هاي صدمه ديده، فرارها ‌، پيش روي‌ها و ... فيلم داريم.
قرار بود سمت و سوي روايت فتح در جذب مردم و حضور فيزيكي در جنگ باشد. يك زماني نمي‌خواستيم بگوييم چه خسارتي ديديم يا چه امكاناتي از ما نابود شده. نمي‌خواستيم بگوييم چه كساني به شهادت رسيدند. خوب اين فيلم‌ها استفاده نشدند، افراد جديدي كه به روايت فتح آمده بودند از اين اتفاقات خبر نداشت. مرتضي هم 9 تا 6 ماه بعد از رفتن به آن مجموعه شهيد شد. كسي مثل آقاي همايونفر كه دوران يكي دو ساله مدير آنجا بود هم اطلاعات نداشت، آنها آنقدر بصيرت نداشتند كه از آدم‌ها بپرسند چه اتفاقي در روايت افتاده. يك دوراني مصاحبه گرفتند كه مي‌خواهيم راجع به شهيد آويني كتاب درست كنيم اما انگار آن اتفاق هم نيفتاد.

*در ساخت دور جديد روايت فتح حضور داشتيد؟
* خير- آن موقع مي خواستم در مورد جنگ شهرها كار كنم. موضوع را انتخاب كردم و مرتضي هم استقبال كرد. بهمن يا اسفند بود من موضوع را دادم و قرار شد كار را شروع كنم كه به تعطيلات عيد خورديم و من تهران نبودم تا اينكه از اخبار شنيدم شهيد آويني به منطقه رفته و اين اتفاقات افتاده.

* آخرين ديدار شما با شهيد آويني چه زماني بود؟

* قبل ازهمين جلسه بود كه توضيحش را دادم . اواخر پاييز در حوزه هنري او را ديدم به شوخي گفت با ما كار نمي‌كني؟ گفتم شما كه حوزه هنري را كفرستان مي‌دانستيد گفت الان شرايط تغيير كرده .

* سينماي اشراقي از ديد شما چه ويژگي هاي دارد؟

* ما فكر مي‌كرديم بعد روايت فتح اتفاق ميموني افتاده، در دوران بعد از جنگ قصه‌‌اي كه مرتضي رويش كار كرد به لحاظ نظري و آكادميك ابتر ماند. مرتضي يك دوره كوتاه در حد 2 واحد در دانشگاه هنر درس داد من مايل بودم ترم بعد همين درس را با ايشان بگيرم فكر مي‌كنم زيبايي شناسي تصوير درس مي‌داد.
آن زمان به صورت گذرا از ايشان سؤال كردم گفت اشكال عمده‌اي كه در بحث هنر داريم، سابقه هنر ما است . ما آدم‌هاي اهل هنري داشتيم كه اهل دين هم بودند. در صورتي‌ كه الان چنين نيست يك نفر با كنكور قبول مي‌شود و به دانشگاه مي‌آيد و مي‌خواهد فيلم‌ساز شود. شما نمي‌توانيد آويني را فيلم‌سازي با اين معيار و ملاك‌ها قرار دهيد چون ايشان شديداً معتقد بود آدمي كه مي‌خواهد خوراك فرهنگي توليد كند اول بايد اهل تزكيه نفس باشد، معيارها و ملاك‌هايش دقيق و سخت گيرانه بود در گذشته آدم‌ها به طور عام اهل اعتقادات بودند بعد وارد مقوله هنري مي‌شدند.آويني مي‌گفت وقتي آدم‌ها اين طور نيستند حرف‌هاي من هم براي‌شان قابل قبول نيست. پس آنچه به آن اعتقاد داريم محقق نخواهد شد.
اما يكسري از دانشجويان بودند كه به دنبال تيپ‌هايي مثل شهيد آويني را پيدا كنند تا ديدگاه‌هاي نظري‌شان را راجع به هنر و سينما بگويند تا ببينند يك آدم مذهبي در اين مقوله چه چيز براي گفتن دارد و روشنفكران ما در اين زمينه چه حرف‌هايي دارند؟
مرتضي مي گفت: بعد از اين ترم به طلاب درس خواهم داد چون بستري كه مي‌خواهم در آنجا وجود دارد، در آنجا مسائل نظري را مي‌گويم. مي‌گويم كه دوربين چه محدوده‌اي دارد و تا كجا مي‌خواهيم وارد زندگي آدم‌ها شويم؟ چون قصد ما كاوش است چه در مستند و چه در داستان. آقا مرتضي مي‌گفت در حوزه مي‌شود حرف زد، آنجا خيلي‌ها حرف ما را مي‌فهمند.
مرتضي مي‌گفت ايده‌آل ما اين است كه در دانشكده سوره اين كار را انجام دهيم اما دانشگاه سوره180 درجه با ايده‌هاي مرتضي متفاوت شد. مرتضي معتقد بود ما بايد در دوراني تجربيات خود را به لحاظ عملي انتقال دهيم مي‌گفت بايد يك درس 2 واحدي بگذارند كه بگوييم در فيلم سازي مستند چه كرديم. به جاي اينكه تئوريك بگوييد در فيلمسازي چه مي‌كنيد عملي انتقال دهيد.
البته براي بچه‌هاي بسيجي هم يك دوره آموزشي گذاشتيم، شهيد فلاحت پور يا آقاي شعباني از اين دوره آموزشي بيرون آمدند. نگاه شهيد آويني اين بود كه جنگ سال ها طول مي‌كشد و مي‌گفت بايد نيرو تربيت كنيم. اين اتفاق نيفتاد و خيلي از بچه‌هاي آموزش ديده كار نكردند.
لذا ايده آل من چيزي است كه مرتضي به آن رسيده بود و خود ما كار مي‌كرديم. ما بايد نواقص اين نوع سينما را برطرف مي كرديم ما از آن زمان عبور كرديم . آن زمان با 2 شبكه تلويزيوني ممكن بود بتوانيم مخاطب را پاي روايت بنشانيم اما الان معلوم نيست موفق شويم. هرچند الان كسي كه با كار فيلمسازي آشنا باشد از كار آن زمان لذت مي‌برد اما الان مشكل داشتيم.
طولاني بودن زمان كارها يا حجم گفتار فيلم از انتقاداتي بود كه خود ما هم به آن رسيده بوديم. مرتضي هم متوجه شده بود كه بايد تغييراتي در كار اعمال شود اما اين اتفاقات نيفتاد.
با اين صحبت‌ها شايد بتوانيم به نحوي اين حركت را زنده كنيم چون با رفتن مرتضي اين حركت به نوعي از بين رفت، حيف است. همين طور كه انقلاب اسلامي در خيلي از بخش‌ها حرف‌هايي براي گفتن داشت در اينجا هم شروعي بود براي حرف‌هاي كساني كه به اين تفكر اعتقاد داشتند بايد دور هم جمع مي‌شدند كار را رشد مي‌دادند. فكر مي‌كنم افرادي كه در مجموعه روايت كار مي‌كردند نهالي را كاشتند كه متأسفانه خشك شد. انشاء‌الله روزي زنده شود.

*در پايان صحبتي هست كه دوست داشته باشيد راجع به شهيدآويني اضافه كنيد؟

* خدا كند روي اين مقوله كه صحبتش كار شود. مرتضي در همه وجوه يك آدم خاص بود، هرچند كه بعد از جنگ به نحوي با او رفتار كردند كه مجبور شده بود شخصيت خود را اينگونه اصلاح كند كه مقاومت خود را بشكند تا اجازه دهد به اين حيطه بيايد و حرف خود را بزند به يكسري از مسائل تن دهد تا حرف‌هايش زده شود. چون مرتضي بعد از جنگ توانست مجله سوره را راه بياندازد.
حس كرد مي‌شود راجع به جنگ دوباره كار كرد. خلاف آنچه تلويزيون انجام مي داد چون تلويزيون به خاطره نگاري بسنده كرد. اما مرتضي ايده داشت خيلي از مسائل را با همان شيوه‌هاي روايت فتح بازگو كند بعضي دوستان مي‌گفتند مرتضي كاملاً عوض شده بعضي هم او را قديس مي‌دانند اما به نظر من اين كار ها اشتباه است.
او در اين زمينه‌ها نخبه بود، هم به لحاظ كار هنري هم به لحاظ فيلمسازي مستند. اگر تمام اين ايام را رصد كنيد مي‌بينيد نه كسي پيدا شد در آن مقوله با آن طرز تفكر كار كند و نه كسي بود كه بيايد نسبت به گذشته داعيه داشته باشد، مرتضي همه جا در حرف‌هايش حتي در سميناري كه در سينما گذاشتند با آن برخوردهاي نا به حق كه با ايشان كردند حرف‌هايش را زد اعتقادش اين بود كه اگر حتي يك گوش شنوا وجود داشته باشد ما بايد اين حرف‌ها را بزنيم تا بشنود. مرتضي به لحاظ موقعيت خانوادگي و اجتماعي مي‌توانست سراغ زندگي‌اش برود اما چشم پوشي كرد. آدم‌هايي كه اين گونه قضاوت مي‌كنند همه جايگاه‌هاي مرتضي و سوابق او را در نظر بگيرند بعد به او نمره دهند. مرتضي همه اينها را داشت، زمان جنگ اينها را كنار گذاشت. به نظر او جنگ تكليف بود، ما دوستاني داشتيم كه دانشجو بودند وقتي دانشگاه باز شد سراغ درس خود رفتند بعد استاد دانشگاه شدند اسم و رسم پيدا كردند، اما مرتضي اينها را كنار زد.
او در يك دوره خودش را به لحاظ اعتقادي احيا كرد كه پس از انقلاب هم مي‌شود كارهايي كرد همه چيز ايده تأثيرات انقلاب اسلامي حال مرتضي بود ما فقط اجرايش كرديم بعد در دوراني فكر كرد مي‌شود راجع به جنگ كار كرد به خاطر ارتباطي كه داشت حضرت آقا حمايت كردند.
اين نقل قول از يكي از دوستان است،‌ مي گفت: من با خون دل اين كار را انجام مي‌دهم بالاخره روزنه‌اي پيدا شده. مرتضي، مرتضايي بود كه به نظر مي‌رسيد تمام دوران زندگي پس از انقلابش را براي اعتقادش كار كرد. نه براي اسم و رسم و شهرت. دوستاني كه از نزديك با او آشنا هستند مي‌گويند مرتضي يا دهان بين بود يا با مقتضيات زمان كار كرد. اما مرتضي شناخته نشد از او سوء‌استفاده شد. او فراتر از اين حرف‌ها بود. در يك دوراني حوزه از او سوء استفاده كرد او بين مذهبيون فيلمساز و كساني كه كارهاي روشنفكري مي‌كردند وجهه‌اي داشت.
از ايشان به عنوان يك وزنه استفاده كردند. اما به نظر مي‌رسد استفاده خودش را هم كرد، ديدگاه‌هايش را مكتوب كرد. مقداري كار نظري انجام داد.اگر فرصت داشت بيشتر كار مي‌كرد. او وقت مي‌گذاشت به حوزه مي‌رفت 2 ساعت درس مي داد و برمي‌گشت واقعاً چه انگيزه‌اي سبب مي‌شود؟
وقتي مي‌ديد مخاطبش دنبال انتقال مفاهيم نيست، كار را رها مي‌كرد. اين نشان چند وجهي بودن مرتضي است. هرچه بشود افكار او را زنده كرد بيشتر به او خدمت شده است به جاي تعريف و تمجيد خوب است ايده‌هايش را زنده كنيم.
بايد يك مجموعه‌اي كار او را انجام مي‌داد، دست نوشته‌ها و ديدگاه‌هايش را جمع مي‌كرد. آدم‌هايي را كه به اين ديدگاه‌ها اعتقاد داشتند پردازش مي‌كرد. كساني را كه حاضر بودند در اين زمينه آموزش ببينند، آموزش مي‌داد. يك بار دوستان بسيج از من دعوت كردند كه در يكي از دانشگاه‌ها صحبت كنم طيف‌هاي مختلف حضور داشتند شايد در ابتداي بحث يك سوم آمفي تئاتر جمعيت بود اما اواخر صحبت ديدم جمعيت زياد شد اين افراد به ظاهر از لحاظ اعتقادي با ما سنخيتي نداشتند اما همين قدر كه مي‌گفتم شهيد آويني هم يك انسان مثل ما انسان‌ها بود. عصباني مي‌شد، بداخلاقي مي‌كرد اما بعد عذرخواهي مي‌كرد. كدورت را از دل طرف مقابل مي‌زداييد. متوجه مي‌شدم كه بازگو كردن اين مطالب چقدر براي دانشجويان مهم است. اين همان كاري است كه در حق مرتضي انجام نشد يعني كاري كه مرتضي را با تمام ابعادش به افراد مختلف بشناساند، اين بايد زنده شود. شهداي ما در انقلاب اسلامي شهيد شدند كه انقلاب اسلامي جريان پيدا كند.
ما به مقتضيات كارمان سفر زياد رفتيم بارها ديدم كه خبرنگار بوسنيايي نكته‌اي از امام(ره) مي‌گويد كه ما كه سال‌ها در كنار امام بوديم اين نكته را از امام دريافت نكرديم. علت اين است كه او در تفكر امام(ره) كاوش كرده است و ما چون در كنار دريا بوديم قدر اين نعمت را ندانسته‌ايم.

ويژه نامه «سيد شهيدان اهل قلم»
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین