مقالات/ تشابهات دفاع مقدس ايران ولبنان

کد خبر: ۱۲۴۶۸۳
تاریخ انتشار: ۰۷ فروردين ۱۳۸۷ - ۲۱:۵۸ - 26March 2008
Imageبي سوداي مبارزه، غلبه بر «تكنيك» محال است
درآمد: مارشال مك لوهان نظريه پرداز كانادايي است كه به خاطر نظرياتي كه درباره رسانه‌ها دارد، مشهور است. درست است كه كساني كه در باب "رسانه " حرف زده باشند كم نيستند، اما نظريات مك لوهان مسئله ويژه‌اي است.
انسان امروز به لطف پاي گذاشتن ويديو و ماهواره و اينترنت به زواياي مختلف زندگي‌اش، تا حدي با آنچه "رسانه " ناميده مي‌شود آشنايي تفصيلي پيدا كرده است و مثلا وقتي مي‌شنويم كه بعضي از بزرگان و اهل تفكر، اين قبيل چيزها را "وسيله "‌اي در رديف ديگر وسايلي كه از آن‌ها استفاده مي‌كنيم به حساب نمي‌آوردند، چيزهايي دستگيرمان مي‌شود كه قبلا نمي‌شده است. اما با اين همه، كمتر درصدد بر‌مي‌آييم حقايق نهفته در پس اين الفاظ گاه عجيب و غريب را كشف كنيم. نويسنده در اين مقاله كوشيده است با بهره‌گيري از آراي مك‌لوهان در باب رسانه و بيان نظرات آويني در اين باب و تطبيق اين دو با هم، خواننده را با رويكرد وي نسبت به ماهيت رسانه آشنا سازد و نقش تكنيك را در آثار وي مورد بررسي قرار دهد.

*پيش از اين، وقتي از زبان متفكراني چيزهاي درباره وسا يل ارتباطي و تاثير بر همه چيز، و مهمتر از همه بر زبان، مي شنيديم ترديد داشتيم و به اين حرفها گوش كري مي‌دادديم و گمان مي كرديم وقتي بي دغدغه به سراغ اين وسايل برويم آنها نيز همانطور بي دغدغه با ما روبه رو مي شوند و به ما اجازه مي دهند با آنها هر طور دلمان مي‌خواهد برخورد كنيم.
اما امروز كم تر كسي را مي‌توان يافت كه اعتراف نكند از وقتي اينترنت، اين موجود افسانه اي عجيب تر از موبايل، پا به خانه اش گذاشته است، ديگر نمي‌تواند "درست مثل قبل " زندگي كند. پس شايد وقت آن رسيده باشد يك بار ديگر حرف هاي چهل سال پيش متفكر كانادايي را مرور كنيم و ببينيم چه گفته است.
نه آغاز نظريات مك لوهان در باب رسانه ها با اين جمله ي معروف است كه "رسانه همان پيام است " و نه پايان آن با قائل شدن به پديد آمدن "دهكده ي جهاني ". اما كسي كه از ميان حرف هاي ااو اين دو جمله و نظر را بيرون كشيده است، چندان هم بي راه نرفته است. چون ظاهرا عصاره حرف هاي مك لوهان همين هاست.

*رسانه چيست؟

تعريف رسانه از ديد مك لوهان همه چيزهاي است كه به نوعي گسترش يكي از حواس يا اعضاي بدن ما هستند: چرخ، كه گسترش پاست، كتاب كه گسترش چشم است، تلويزيون كه - او معتقد است علي رغم تصور اوليه - گسترش گوش و حس لامسه است، و هر چيز ديگري كه در اين زمانه وجود دارد: از لامپ برق گرفته تا ديگر محصولات تكنولوژيك. او همه اين وسايل را "رسانه "هايي مي داند كه فارغ از اين كه چه محتوايي را در خود حمل مي‌كنند، پيام را در خود نهفته دارند. او مثال هاي عجيبي هم مي زند. مي گويد كه اگر راديو نبود، هيلتر به هيچ وجه " هيتلر " نمي شد، يا اگر تلوزيون نبود، جنگ ويتنام هيچكاه آنچنان كه شاهدش بوديم گسترش نمي يافت. حرف هاي او حتي بعد از چهل سال همچنان عجيب و غريب، و ظاهرا سوءتفاهم برانگيز باقي مانده اند. او معتقد است تلويزيون محيط جديدي را براي بشر امروزي خلق كرده است كه در آن همه چيز طور ديگري ديده و شنيده مي‌شود. يعني با اين كه ظاهرا تغيير فيزيكي چنداني در محيط روي نداده است اما محيط ديگر به هيچ وجه محيط سابق نيست و همه چيزش ديگرگون شده است. از نظر او اصلا اين مهم نيست كه تلويزيون چه چيزي را نشان مي‌دهد: يك برنامه مستند يا يك شوي تلويزيوني. آن چه مهم است پيام اين رسانه است كه نه از طريق بر نامه هاي، بلكه از طريق خود رسانه و از طريق ماهيت آن -كه او نامي از آن نمي برد- بروز مي‌كند و مخاطب را تحت تأثير قرار مي‌دهد. او هر چه كه مي گويد و در باره ي هر چيزي كه صحبت مي‌كند، با اين نگاه كه نوعي نگاهي تأ ولي است، به مسئله مي پردازد وهمين رو خيلي زود باب سوءتفاهم ها نيز گشوده مي‌شود.
بي مناسبت نيست گوشه اي از مصاحبه "اشترن " با مك لوهان را در اين جا باز گو كنيم. در آن جا مك لوهان به نوعي با بازتاب هاي اين سخن خويش كه "وسيله همان پيام است " مواجه است. مصاحبه گر اشترن، گويي با اين پيش زمينه كه اين حرف متضمن نتايج مشخص اخلاقي يا ارزشي است، به مصاف مك لوهان آمده است و به همين دليل در طول مصاحبه، تمام تلاش مك لوهان به جاي پرداختن به شرح جمله معروف خود، معطوف آن است كه زمينه را براي ورود مناسب به بحث آماده سازد، او مي گويد :

"براي انسان مغرب زمين، طبقه بندي هميشه پايان كار و مشاهدات علمي او بوده است... در جهان پزشكي مي دانيد كه طبق بندي يك نوع كندن قال قضيه است. وقتي دكتر مريضي را معانيه مي‌كند و مي گويد مرض سرخك ياآابله دارد، كار خودش را در مشاهده و بررسي تمام شده مي داند. بعد از آن فقط بايد جريان عادي و متداولي را براي مداوا در پيش گرفت و ادامه داد. اما با اين همه مي دانيم طبقه بندي هيچ گاه ابتداي مطالعه و بررسي يك مسئله نيست و نمي‌توان باشد. طبقه بندي كردن هميشه پايان و ختم كار است...
اشترن : اگر طبقه بندي به قرون نوزده و بيستم تعلق دارد و ما را به جايي نمي رساند، پس از چه روشي بايد استفاده كرد؟
مك لوهان : به نظر من راهي كه بايد در مقابل و به جاي طبقه بندي كردن انتخاب بشود، اكتشاف است... هيچ يك از جست و جوهاي من و اكتشافات من در طول زمان برايم به صورت امر مقدس وغير قابل تغيير در نمي‌آيد... به نظر من، شما وقتي تحقيق مي كنيد، وقتي در پي يافتن واقعيت اشيا و نمودها هستيد، بايد خودتان را از ارزش ها جدا كنيد. به مجرد اين كه شما در پي اين باشيد كه فلان واقعيت اجتماعي خوب است و ديگري زشت و نامناسب، از بررسي باز خواهديد ماند و به قول معروف راه به جايي نخواهيد برد... وقتي خانه اي درآتش مي سوزد، شما ممكن است فرياد برآوريد و بگوييد كه اين كار زشت و ناپسند است. حرف شما چيزي را تغيير نمي‌دهد. به همين ترتيب در حالي كه دنياي قديمي شما، دنياي قرن نوزدهم و بيستم شما (هر قدر كه برايتان عزيز بود) در حال خراب شدن و فروختن است، شما ممكن است بگوييد كه هنوز زيستن در چنين دنياي را ترجيح مي دهيد و فقط براي آن است كه ارزش قائل هستيد. اما باز هم چيزي تغيير نمي‌كند. دنياي گذشته ي شما فرو مي ريزد، آتش مي گيرد و در كنار آن، خوب يا بد بايد براي زيستن در آن خودتان را آماده كرده باشيد. در اين مورد پيش كشيده مسإأ له ي ارزش ها راه به جايي نخواهد برد. شما بايد به واقعيت ها توجه داشته باشيد. اگر شما در خانه ي يكي از منتقدين كلاسيك را بكوبيد و بگوييد عالي جناب، از بام خانه شما شعله هاي آتش به چشم مي خورد و معلوم است مأواي شما در حال سوختن و فروريختن است، فكر مي كنيد عال جناب در جواب شما چه خواند گفت؟ او حتما لبخند تمسخرآميزي مي زند و جواب مي‌دهد: نظريه ي بسيار جالبي است شخصا نمي‌توانم با شما و نظريه ي شما مخالفت كنم... "

مك لوهان آن چنان كه خود نيز مي گويد در پي شناخت جهان - يا به قول او محيطي -است كه با تكنولوژي جديد -كه براي او رسانه هايي هستند كه پيام خود را با خود به ارمغان مي آورند- پديده آمده است و همه چيز را تهديد مي‌كند:

"هر لحظه بيم آن مي رود كه شكل هاي جديد، محيط هاي جديد و وسايل ارتباطي جديد، كه از هم جدا نيستند، آن چه را از گذشته ها ذخيره كرده ايم در هم بكوبد و با خود به يغما برد. براي جلوگيري از هلاكتي كه تهديد مي‌كند بايد قالب هاي رفتاري جديدي را كشف كنيم و در پي پيدا كردن استراتژي هاي نو باشيم. "

او راه چاره را نيز تنها در همين جا مي بيند:

" در اين جا به ياد ويلام بارو و اثرش ناهار برهنه مي افتم. او چه زيبا تشريح مي‌كند زماني را كه بشريت موفق به اختراع تكنولوژي مي‌شود و در همان بدل به آدم خواري بي رحم مي گردد. از آن جا كه تكنولوژي، توسعه وامتداد آدمي است، انساني كه خلق مي‌كند و به وجود مي آورد چاره اي ندارد جز اين كه خود را ببلعد و فرو بدهد. محيط جديدي كه از تكنولوژي الكترونيك شكل گرفته، آدم خواري بي رحم است كه به قول معروف از دم تيغ مي گذراند. نجات شما تنها يك شرط عاقلانه دارد و آن اين است كه سعي كنيد عادات آدم خوار را بشناسيد و در پي يافتن راه هاي منطقي مبارزه با او بر آييد. "

*پيام عام تكنولو‍ژي

بيست و چند سالي پس از اظهار نظرهاي مك لوهان در باب رسانه هاي ارتباطي، شهيد سيد مرتضي آويني حرف هايي زده كه كه شباهت بسياري با گفته هاي مك لوهان دارد و و در برخي موارد يكي است. جالب اين است كه هر چند نه به صراحت، شهيد آويني نيز شبيه مك لوهان معتقد است تكنولوژي جديد در معناي عام خويش، پيام مشخصي را با خود دارد. شهيد آويني تكنولوژي را صورت متعين و مادي فرهنگي مي داند كه تكنولوژي در خاك آن پا گرفته است. و بنابراين معتقد است با ورود تكنولوژي جديد، خواه ناخواه آن چه كه به عنوان فرهنگ يك قوم مطرح است، در فرهنگ مقارن با تكنولوژي جديد مستحيل مي گردد:

"اين غايات فلسفي تمدن غرب، اين كه صورت متدولوژي و تكنولوژي يافته است و به اين صورت، خود به خود، اختيار كردن روش ها و ابزار كافي است براي آن كه اختيار كننده را در جهت آن غايات سوق دهد. دير يا زود دست اند كاران "صنعتي كردن " كشور ما نيز در خواهند يافت كه صنعتي شدن پيش از هر چيز به فرهنگي نياز دارد كه آن را " فرهنگ صنعتي شدن " يا "فرهنگ تكنولوژي " مي نامند. اگر كسي بينديشد كه "فرهنگ صنعتي شدن " را مي‌توان با هر فرهنگ ديگري مغاير آن در يك جا جمع آورد، سخت در اشتباه است. "
اما جالب تر از آن اين است كه شبيه همان سوء تفاهم هايي كه مك لوهان با آنها مواجه بوده، در اين جا و در مورد شهيد آويني نيز روي مي‌دهد. در اثار او، هر جا به اين مطلب اشاره شده است كه وسايل و محصولات تكنيكي جديد، وسايلي نيستند كه به راحتي به ابزاري در دست استفاده كنندگان خود تبديل شوند، بحث نظري درباره تكنولوژي جديد نيز مطرح شده است و قالبا همه اين بحث ها مختوم به اين تذكر است كه منظور از اين بحث ها دورانداختن تكنولوژي يا جلوگيري از ورود آن نيست. در نظر او حتي اگر ما تصميم بگيريم اين وسايل را دور بيندازيم و يا جلوي ورود آنها را بگيريم اين كار عملي نيست. شهيد آويني ورود اين ابزار را يك موجبيت تاريخي مي داند كه در پي شيوع و گسترش تاريخ غربي بر سراسر عالم پديد آمده است و بنابراين راه گريزي از آن وجود ندارد. به اعتقاد او راه گريز از واقعيت ها - و از جمله وقوع دهكده جهاني - مسدود است. اما در عين حال، نه مثل كساني كه با دسته بندي و طبقه بندي عالم غربي، آن و متعلقات آن را جزء دسته ي بدها و امري از امور شيطاني به حساب مي آورند با مسئله برخورد مي‌كند و به اين وسيله خيال خود را از بابت پرداختن به آن و فهم آن راحت مي‌كند، تا وقتي حلقه بلا او را در خود پيچيد، دست هايش را به نشانه تسليم بالا ببرد و فاتحه همه چيز را بخواند، و نه مثل كساني رفتار مي‌كند كه با سيل همراه مي شوند و به آن رضايت مي دهند و از آن بدتر گمان مي‌كنند راه فلاح و رستگاري همين است. درست است او آن جا كه از نيچه نقل قول مي‌كند، سخن نيچه را مصادره به مطلوب كرده است، اما در عين حال، اجمالا راهي را كه به نظرش مي رسد براي مواجه با عالم كنوني پيش رو داريم، به خوبي بيان مي‌كند. او به فراخور بحثي در باره ي ماهواره، وقتي متعرض راه مواجه با عالم كنوني مي‌شود چنين مي گويد:

"نيچه خطاب به فيلسوفان مي گويد : "خانه هايتان را در دانه هاي كوه آتش قشان بنا كنيد " و من همه كساني را كه در جست و جوي حقيقتند مخاطب اين سخن مي يابم. "گريختن " مطلوب طبع كساني است كه فقط به عافيت مي انديشند وگر نه مرگ يك بار، زاري هم يك بار. "

اگر كسي در جست و جوي آراي شهيد آويني درباه رسانه ها، كتاب هاي اين شهيد را تورق كرده باشد، متوجه خواهد شد كه او نيز درست مثل مك لوهان بيش از آن كه به تشريح نظرات خود بپردازد، با پيش كشيدن پرسش هايي سعي كرده است مخاطب خود را به سمت آن چه كه مي‌خواهد بگويد راهنمايي كند. گويي مي داند با فهمي كه رسانه ها با خود آورده اند، حرف هاي تئوريك و نظري زدن درباره آنها در نظر اول، به افاضات عالمانه و مشعشعانه بيشتر شبيه است تا حرف هايي مورد لزوم. او ابتدا محيطي را كه در آن نفس مي كشيم و زندگي مي‌كنيم، از ما مي گيرد تا بتوانيم از بالا آنرا بررسي و ملاحظه كنيم. بدون كندن از عالمي كه در آن به سر مي بريم و انتزاع آن، هر گونه بررسي بي مورد جلوه مي‌كند. سؤالاتي كه او يا مك لوهان مي پرسند، جواب خود را نيز به نوعي در خود نهفته دارند:

"وظيفه ي پيش كشيدن سؤالات را به من واگذاريد... آن چه شما در مقام مسئولان و كارگزاران وسايل ارتباط جمعي مي‌تواند انجام بدهيد، بررسي و پي جويي اين سؤالات است. من حتي اگر شما پاسخ سوالاتي را كه مطرح كرده ام پيدا نكنيد، واهمه اي ندارم. به هر صورت به دنبال جواب سؤالاتي رفتن، شما را تا حدود بسيار زيادي به اهميت و عظمت مسئله اي كه با آن سر و كار داريد واقف ساخته است. مسئله شما متن و محتواي وسايل ارتباطي نيست. مسئله شما واقعيت وسايل ارتباطي است. "

اما همين مك لوهان، وقتي پاي چگونگي شناخت عالمي كه هر يك از اين رسانه ها براي ما فراهم كرده‌اند به ميان كشيده مي‌شود،‌ از جواب طفره نمي رود: "تغيير ما و دگرگوني محيط " اين ما هستيم كه نمي خواهيم يا نمي‌توانيم حرف هاي او را بفهميم. آنچه درباره پيش كشيدن سوالات گفتيم، درباره شهيد آويني نيز كاملا مصداق دارد. شايد با اندكي مداقه بتوان گفت تفاوت او با مك لوهان اين است كه اولا از جزء به كل مي رود و بررسي هايش را بيش تر بر يكي از اين رسانه ها كه به نظر او بسيار مهم است- سينما- متمركز مي‌كند تا از اين راه به نتايج مورد نظرش برسد و ديگر اينكه بعد از عبور از مرحله چيستي اين وسايل، در پي آن است تا راههاي براي شناخت دقيق تر آنها به روي مخاطباني باز كند كه نه تنها شناختي از ماهيت و ذات اين وسايل ندارند، بلكه ساده انگارانه بر آنند كه اين وسايل ظروفي هستند كه استطاعت پذيرش هر مظروفي و از جمله مفاهيمي برخاسته از انقلاب معنوي اسلامي ايران را دارند. شهيد آويني همچون مك لوهان ظرف و مظروف را "يكي " مي داند و معتقد است نسبت اين وسايل و كاربرانش نسبتي بي طرف نيست. از همين روست كه با تعبير "سينماي اسلامي " نيز به شدت مخالف است، چرا كه ذات و ماهيت اين وسايل را اسلامي نمي داند. او تنها به فكر اين است كه راه هايي براي به خدمت درآوردن اين وسايل " تا انجا كه استطاعت قبول آن را دارد " بيابد و اين راه ها جز با شناخت ماهيت اين وسايل و به تبع آن شناخت اقتضائات آنها ميسر نيست. از اين رو في المثل در اين نكه كه بتوان در سينما راهي براي بيان مفاهيم عرفاني يا به طور كلي مجرد جست، ترديدهاي اساسي دارد. از ديد او تنها كسي ممكن است به چنين موفقيتي دست يابد كه اهل تصرف در ماهيات باشد. و چه كسي در عالم سينما چنين كسي سراغ دارد؟
لب سخنان شهيد آويني در اين باره را شايد در يك عبارت يا جمله خاص نتوان يافت. اما در قسمتي از مقاله " تأملاتي در ماهيت سينما " چنين مي گويد:

«نسبت سينما با حق و باطل يكسان نيست و از اين لحاظ، استفاده از سينما در خدمت اشاعه دين و دينداري با دشواري هاي خاصي همراه است. كه اگر مورد غفلت واقع شود، اصل مطلب منتفي خواهد شد. استفاده از تعبيير "سينماي اسامي " هنگامي درست است كه سينما ماهيتا در نسبت ميان حق و باطل بي طرف باشد، حال آن كه اين چنين نيست. اين پيش داوري عموما درباره ي تكنولوژي و متدولوژي علوم و همه ي محصولات شجره ي غرب وجود دارد. سينما نيز به تبعيت از اين پيش كلي، ظرفي فرض مي‌شود كه با مظروف خود پيوند ذاتي و ماهوي ندارد. آيا براي پيمانه تفاوتي مي‌كند كه در آن دوغ ريخته شود يا خمر؟ مسلما خير. اما سخن اين جاست كه اين قياس اصلا تناسبي با مطلب ندارد.
قالب و محتوا و ظرف و مظروف در سينما دو مرتبه از يك وجود واحد هستند، همچون روح و بدن. با گرايش روح به سمت كفر و شرك ظاهرا تغييري در بدن ظاهر نمي‌شود، اما در سينما اين "قالب " است كه محتواي خود را "بر مي گزيند " چه بخواهيم و چه نخواهيم، در تمدن امروز روش و ابزار "اصالت " دارد و سينما نيز از اين حكم كلي خارج نيست. اين حكم نه مطلقا، كه عموما، درباره همه هنرها صادق است. و در سينما، به طريق اولي، چرا كه سينما قبل از آنكه هنر باشد، تكنولو‍ژي است. تكنيك سينما نيز علاوه بر پيچيدگي بسيار زياد و فوق العاده، مجموعه اي است ا ز حيله هايي كه با قصد فريب عقل و نفي اختيار تماشاگر گرد آمده است و بر خلاف تصور عام، هرگز انسان را به فطرت ثانوي كه مقام تفكر و تذكر است رجوع نمي‌دهد. اما در عين حال، سينما مي‌تواند كه اين چنين نباشد و اين نكته اي است كه براي ما محل توجه است. اگر محتواي سينما بخواهد كه بسوي حق و اسلام متمايل گردد، تكنيك سينما يعني مجموعه روشها و ابزار آن، حجابي است كه بايد خرق شود. در اين نكته براي اهل معنا معاني بسياري نهفته است.
به اعتقاد نگارنده، تعبير "سينماي اسلامي " درست نيست. سينما شايد آنچنان كه هست، مسلمان شدني نباشد، اما مي‌توان آنرا به خدمت اسلام در آورد و اين وظيفه اي است گران بر گرده ما. و در اين راه در نخستين قدم، تكنيك سينما حجاب محتواي آن خواهد شد. حال آنكه در سينما به آن مفهوم كه اكنون وجود دارد، تكنيك في نفسه همان محتوا است. مارشال مك لوهان همين معنا را با تعبير "وسيله همان پيام است " و بيان مي‌كند و نبايد تصور كرد كه او اشتباه كرده است. او در اين سخن از ماهيت وسايل ارتباط جمعي- رسانه هاي گروهي- پرده برداشته است و نگاررنده هيچ سخني از غربي ها نشنيده است كه با اين بلاغت از عهده بيان مطلب برآمده باشد. وسيله و پيام در رسانه هاي گروهي يك چيز است بو بنابراين نبايد سينما يا تلويزيون را چون ظرفي مجوف تصور كرد كه مي‌توانند هر محتوايي را بپذيرند...
به هر تقدير، در مفهوم ارتباط جمعي از طريق رسانه ها و وسايل تكنولوژيك موجود، بايد در اين نكته تأمل كرد كه تكنيك في نفسه پيام خاصي را ايجاب مي‌كند.
سينما و تلوزيزون ظروفي نيستند كه ما هرچه بخواهي در آنها بريزيم ؛ آنها ماهيتا براي ايجاد "تفنن و تفريح و تغفل " شكل گرفتند و اگر ما بخواهيم رسانه هاي گروهي را به سوي غايتي كه حضرت امام فرموده اند - دانشگاه عمومي اسلامي - بكشانيم قبل از هر چيز لازم است كه با تحقيق و تعمق ماهيت اين وسايل و موجبات آنها، راه هاي خروج از "موجبيت تكنيك " را جست‌وجو كنيم. باز هم بر اين نكته تاكيد مي ورزم كه اگر غايات شيطاني باشند، تكنيك و ابزار سينما هم آن چنان كه هستند با ما همراهي خواهند كرد و گرنه يعني اگر بخواهيم محتواي سينما و تلويزين را به سوي حق متمايل كنيم تكنيك و ابزار سينما و تلويزيون في انفسهم، حجابهاي هستند كه بايد خرق شوند.
سخن كوتاه كنيم: مك لوهان و شهيد آويني بر خلاف اكثر اسلاف و اخلافي كه درباره رسانه سخن گفته اند، با ديدي ماهيت شناسانه به وسايل جديد نظر كرده‌اند. از همين رو حرفهايشان در بازار حرف هاي روانشناسانه و جامعه شناسانه در باره اين وسايل خريداري ندارد. به قول مك لوهان همه دوست دارند مشكل را در جايي حل كنند كه نود درصد مسائل در انجا اتفاق مي افتد، در حالي كه يك منطقه ده درصدي هم هست كه ريشه و علت تمام رويدادها را در خود جاي داده است و متأسفانه هيچ كس به آن توجه اي ندارد:
"منطقه يا ناحيه كه گفتيم نود درصد از وقايع و حوادث را در بر مي گرد و متأسفانه تنها اشتغال فكري ما است بايد منطقه مرده و ساكتي به حساب بيايد كه در آن هيچ چيز علت تغييرات و تحولات نيست، بلكه همه چيز در آن زائيده علتهاي پنهان خواهد بود.»

وبايد گفت همنطور كه مك لوهان نيز مي گويد، كشف اين علت هاي پنهان كار متخصصان رسانه هاي گروهي نيست. بلكه از عهده كسي بر مي‌آيد كه بتواند خود را از دايره تأثير رسانه دور نگه دارد و روي خط مرز محيط حركت كند. اسمي كه او براي چنين انساني برمي گزيند "ضد محيط " است. او معتقد است ضد محيط ممكن است به علت يك عارضه طبيعي، مثلا نداشتن چشم، از اين دايره بيرون مانده باشد. اما شهيد آويني نشانه هاي از انسان‌هايي يافته است كه در زمانه انفجار اطلاعات زيسته اند ولي پيامي كه متناقض با پيام عمومي رسانه ها دريافته اند: " مردم ايران و بسيجيان رملهاي فكه " و به همين هاست كه اميد بسته است.
براي تكميل بحث ظاهرا يك چيز ناگفته مانده است. شهيد آويني نيز جواب سؤالش را صريحا اعلام كرده است. اگرچه اين جواب ديگر اختصاصي به ما كه در اين سوي كره زمين منزل داريم و كساني كه در سوي ديگر آن هستند ندارد:

« بيش از يك قرن است كه علي الظاهر هيچ تمدني به جز تمدن غرب در سراسر سياره زمين وجود ندارد. همه جا بر تسخير اين صورت از حيات بشري است كه تمدن غرب با خود به ارمغان آورده است. هيچ يك از امم عالم نتوانسته اند نه در زبان، نه در فرهنگ، نه در معماري، نه در حيات اجتماعي و نه در زندگي فردي خود را از تأثيرات تمدن غرب دور نگه دارند. و اكنون كه با وجود ماهواره ها مرزهاي جغرافيايي انكار شده است و آيينه جادو در يكايك خانه هاي اين دهكده بهم پيوسته جهاني نفوذ كرده است، عقل سطحي چنين حكم مي‌كند كه ديگر هيچ چيز نمي‌تواند حكومت جهاني مفيستوفلس را حتي به لرزه بيندازد، چه رسد به آنكه آن را به انقراض بكشاند. اما چنين نيست. "
ميلان كوندرا در كتاب "هنر رمان " از تناقض هاي خاص اين آخرين دوران تمدن غرب نام مي برده آنها را "تناقض هاي پايانه اي " مي خواند. مثالي كه او مي آود مي‌تواند پرده ابهام از اين تعبيير به يك سو زند:
"در طي عصر جديد، عقل دكارتي همه ارزشهاي به ارث رسيده از قرون وسطي را يكي پس از ديگري تحليل مي برد. اما در زمان پيروزي تام و تمام عقل، اين عنصر غير عقلي محض، (قدرتي صرفا در پي خواست خويشتن) است كه بر صحنه جهان تسلط خواهد يافت، زيرا ديگر هيچ نظامي از ارزشهاي مقبول همگان وجود ندارد كه بتواند مانع پيشروي آن شود. "
... غرب ذاتي پارادوكسيكال دارد. و اين پارادوكس هاي پايانه اي، سرنوشت محتومي هستند كه تمدن امروزي به سوي آن راه مي سپرده است. انفجار اطلاعات از همين ترمينال هايي است كه تناقض نهفته در باطن تمدن امروز را آشكار خواهد كرد. وقتي حصارهاي اطلاعاتي فرو بريزد، مردم جهان خواهند ديد كه اين اين دژ ظاهرا مستحكم، بنيان هايي بسيار پوسيده دارد كه به تلنگري فرو خواهد ريخت. قدرت غرب، قدرتي بنيان گرفته بر جهل است و آگاهي هاي جمعي كه انقلاب زا هستند به يك باره مي آورند؛ همچن انفجار نور.»

شهيد آويني چه آن گاه كه مي گويد "خانه هايتان را در دامنه آتش فشان بنا كنيد " و چه وقتي كه از " خرق حجاب تكنيك " در آثار خود حرف مي زند، خوب مي داند كه اين كار چه قدر مشكل است و مي داند كه اين، شبيه بسياري راه حل هاي ديگر نيست كه به صورت فرمولي در آيد كه قابليت استفاده همگاني داشته باشد. او ما را دعوت به يك مجاهده مي‌كند؛ مجاهد ه اي كه پاي گذاشتن در آن، فارغ از اين كه به چه نتيجه اي منجر خواهد شد، ثمرات خود را در پي دارد. دراين مجاهده و مبارزه، هدف ، راهي است كه پيموده مي‌شود و بي سوداي مبارزه، غلبه بر موجبيت تكنيك محال است.

«آيا قرب مستلزم اين است كه ما از صنم فريباي تكنولوژي دل بكنيم؟ سخن از آن است كه اين صنم، صورتي است كه روح تمدن غرب به خود گرفته است و از آن جز در ذهن جدايي نمي پذيرد. اختيار روش ها وابزار،‌ با غفلت از اين حقيقت، خود به خود اختيار كننده را در جهت آن غايات سوق خواهد داد. هر چند كه ما قرب حق را مي خواهيم، چه بسا كه اين فريفتگي در برابر صنم فريباي تكنيك، كار را به آن جا بكشاند كه ما، در حيرت ميان ظاهر و باطن، طريق بت پرستي اختيار كنيم و خود ندانيم. آيا اختيار روش ها و ابزار بلا استثنا به همان غايات منتهي خواهد شد؟ اگر جواب دهيم "آري ". اين جواب خود با نوعي اصالت دادن به روش و ابزار همراه است و "نه " نيز نمي‌توان گفت. "اهل ولايت " از عموميت اين حكم خارج هستند و اهل ولابت، سخت معدودند و انگشت شمار. "ولايت " مقام اهل يقين است ومگر گنجشك بال شكسته اي، بال در اين آسمان بلند خواهد گشود؟ اصلا اهل ولايت از سيطره زمان و مكان و تاريخ و طبيعت خارج اند. چه رسد به روشها و ابزار تمدن غرب؛ آنان نخست جانشان را از اسارت تعلقات رهانيده اند و آنگاه خداوند به شكرانه اين رهايي آنان را نسب به غفلت فراگيري كه بشر امروز گرفتارآن است تذكر بخشيده است. از "تفكر " به معناي مصطلح اين لفظ نيز كاري بر نمي‌آيد. اگر با همين عقل محجوب روزمره صدها سال به تفكر نيز بنشينيم، بي نصرت غيب راه به جائي نخاهيم برد؛ بايد نخست از روزمرگي خلاص شد و تنها دل به قرب حق سپرد.»

از اين رو كساني كه در پي يافتن راه حلي ساده براي غلبه بر تكنيكي ساده درآثار او بر مي‌آيند، با دست خالي بيرون خواهند رفت. او مي داند كسي اين گونه در پي حل مسئله مي رود كه همت طي طريق ندارد و البته راه نيز راه دشواري است و با صرف ادعا پيموده نخواهد شد؛ مرد راه مي‌خواهد. وگرنه چه بسيار كساني كه تكنيك جديد همه چيز آنان را بلعيده است و خود مي پندارند كه به راه صواب مي‌روند.

*محمدرضا ابوالحسني

ويژه نامه «سيد شهيدان اهل قلم»
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین